دورۀ بیستویک ساله راهنماي كتاب / -
راهنمای کتاب
به کوشش احسان یارشاطر و ایرج افشار
انتشارات سخن
چاپ اول، 1388
تیراژ 1650 نسخه
دورۀ بیستویک ساله در بیست مُجَلَّد (سالهای هفتم و هشتم در یک جلد)
قیمت 450000 تومان
مجلۀ فرهنگی در زمان انتشارش به قطعه شعری از یک شاعر یا داستان کوتاهی از یک نویسنده میماند که میتوان بازتابِ لحظهایِ فکرِ شاعر یا نویسنده را در متن آن شعر یا داستان ملاحظه کرد. این شعر و داستان چون در زمان خودش خوانده میشود، خواننده آنرا فقط با آنچه در گذشته بوده است مقایسه میکند و حالِ حاضرِ شاعر یا نویسنده را در آن میبیند؛ حالِ حاضری که بسیاری از مواردش برای خواننده آشناست. اما وقتی شعر و داستان در طول سالها زیاد شد و به صورت مجموعهای منسجم در آمد، آنوقت این مجموعه نه فقط بازتاب لحظهای فکر شاعر و نویسنده، که انعکاسدهندۀ نظام فکری شاعر و نویسنده و تحول و تکامل اوست؛ و نه فقط این، که تاریخ تحول جامعه را میتوان در آن مشاهده کرد. بهعبارتی یک مجموعه، تنها جمع عددی تعدادی شعر و داستان نیست بلکه ارائهدهندۀ کیفیت و اطلاعات جدیدی است که با خواندن تکتک شعرها و داستانها بهصورت مجزا به خواننده انتقال نمییابد.
حکایت مجموعۀ مجلات فرهنگی نیز چنین است و این مجموعهها که در زمان آینده خوانده میشود، کیفیت و اطلاعات جدیدی از گذشته و روند تحول و تکامل نظام فکری جامعۀ فرهنگی به دست میدهد. به غیر از این میتوان متن و کیفیت تازه به دست آمده از این مجلات را با حال حاضر -که موقعیت آینده نسبت به آنها دارد- مقایسه کرد و راه طی شده را با نگاه پرنده از نظر گذراند. حتی میتوان مقصدی که در ابتدا صاحبان مجله در نظر داشتهاند، با نقطهای که بعدها به آن رسیدهاند مقایسه کرد و نزدیکی و دوری این دو را با هم سنجید.
دورۀ بیست جلدی راهنمای کتاب، مجموعهای است عظیم و گرانقدر که شاید تهیۀ آن به خاطر قیمت سنگینی که دارد دشوار باشد اما با قاطعیت میتوان گفت که ارزش این مجموعه بسیار بالاتر از قیمت آن است. روزها و هفتهها و ماهها میتوان صرف مطالعۀ تکتک مطالب این مجموعۀ غنی کرد و از خواندن آنها بهره برد. همینطور که در مطالعۀ مجلات پیش میرویم، تصویر تاریخ فرهنگ ایران در سالهای میان 1337 تا 1357 در ذهن ما شکل میگیرد و پُر رنگ و پُر رنگتر میشود. مثلاً با نگاه به مطالب دورۀ اول، فضای فرهنگی سال 1337 جلوی چشم ما شکل میگیرد و همینطور که به تدریج جلو میرویم، نه تنها فضای فرهنگی هر سال را، که فرهنگ بیست سالۀ ایران را در کلیّتاش پیشِ رویِ خود میبینیم.
اگرچه این مجموعه، نام دو استاد بزرگ و یگانه، احسان یارشاطر و ایرج افشار را بر روی خود دارد اما به دلیل گرفتاریهای استاد یارشاطر، بیشترِ زحماتِ انتشار این مجله بر عهدۀ استاد ایرج افشار بوده است. ایشان در «یادداشت کوتاه برای تاریخچه» جزئیاتِ شکلگیریِ ایدۀ انتشارِ این مجله و چگونگی آغاز به کار آن و نام همکاران و سردبیران و موضوعاتی که در این مجله به آن پرداخته میشده و طرز انتشار هر سال و تعداد صفحات هر یک از دورهها و گرفتاریهای ناشی از نشر مطالب خاص تا چگونگی پایان یافتن کار آن را آوردهاند:
«به خاطر میآورم سال 1341 را که به مناسبت درج ترجمۀ نامۀ مهدی نمازی به کلمنت اَتلی نخستوزیر انگلیس که مرحوم علی محمد عامری ترجمه کرده بود، به ساواک برای «سین جیم» شدن خواسته شدم. مرحوم عبدالله سیار پس از سفری که بازگشته بودم (پس از نشر شمارۀ 5 و 6 سال چهارم، 1340) به من تلفن زد و گفت چندی است شما را از ساواک خواستهاند و این شمارۀ تلفن را دادهاند که صحبت کنید. چون تلفن کردم معلوم شد پرسشهائی دارند که باید در دفتر آن دستگاه پاسخ بگویم. روز معینی که گفتند رفتم. کسی که خود را سرهنگ معرفی کرد شاید شاهین، گفت شما در شمارۀ آخری مجله عکس دکتر مصدق را چاپ کردهاید، چرا یا به چه منظور؟ گفتم به ملاحظۀ آنکه مجله عکس در مقالات خود چاپ میکند و درین ایام در مجلهها و روزنامههای دیگر هم دیده شده است و ما هم چون عکس اتلی درین مقاله چاپ میشد عکس مصدق را هم چاپ کردیم. گفت عکس را از کجا آوردید؟ (زیرا مصدق زیر آن عکس نوشته بود مرداد 1340). گفتم از فرزندش که دوستم است و مامای بچههایم –دکتر غلامحسین مصدق- خواستم و ایشان این عکس امضا شده را برایم آورد. دیگر صحبتی نشد و ماجرا به خیر گذشت. معلوم شد قصدشان این بود تا بدانند عکس را مصدق توسط چه کسی به دست من رسانده بوده است. (آن اوقات در حکومت دکتر علی امینی عنوان آزادی مطرح شده بود.) در اسفند 1357 که روزگار دگرگون گشته بود به مناسبت سالروز درگذشت مصدق و رهنمایی به هواداران او که میباید اسناد زندگی مصدق گردآوری شود مقالهای نوشتم به عنوان «مصدق در تاریخ» و طرحی از عکس او را بر روی جلد آوردم و دورۀ مجلۀ راهنمای کتاب پایان گرفت...» (جلد اول، صفحات 6 و 7).
کل مجلات حدود 17000 صفحه است و این تعداد صفحاتی است که حاوی مقالهها و نوشتهها است و صفحۀ اعلانات در آن محاسبه نشده است. ممکن است تصور شود که این راهنمای کتاب، تنها به معرفی اسم و مشخصات کتابها میپردازد حال آنکه چنین نیست و منتقدان و نکتهبینانِ بنام، هر کتاب را زیر ذرهبین گذاشتهاند و از نکات مثبت و منفی آن سخن گفتهاند. نوشتهها و نقدها، آنقدر زنده و جاندار است که بعد از چند دهه، هنوز طراوت خود را حفظ کرده و خوانندۀ آگاه را به شوق میآورد. نقدها داغ و کوبنده است و اصولاً شیوهای که مجله برای ارائۀ نقد داشته است، شیوهای مدرن است که حتی همین امروز مشکل بتوان با چنین زبان برّایی به نقد آثار مختلف و نویسندگان آن پرداخت. در این باره در شمارۀ دوم سال اول مطلبی میخوانیم به قلم استاد یارشاطر تحت عنوان «منطق فرسودگان» که با چنین جملات روشن و گویایی آغاز میشود:
«در انتقاد کتاب، پس از دانائی و انصاف، آنچه مایۀ کار منتقد است شجاعتی است که ویرا بحق گفتن دلیر میکند. اما در کشوری که مردم آن از دیرباز حق گفتن را اگر موجب آزردن خاطری شود دور از خردمندی شمردهاند، کوشش در رایج ساختن انتقاد صریح خود را بدشواری افکندن است. با آنکه در صفحات آثار ادبی ما نام راستی و دلیری بلند است و سخن ریاکاران نیز از تشویق صراحت و حقگوئی خالی نیست، درسی که اجتماع به ما میآموزد درس حق نهفتن و بزدلی است. این درس چنان در خاطرها جایگزین شده و منطق ما را در گرو خود کشیده است که بسیاری از مردمان «پخته و دانا» از آن فلسفهای پرداختهاند و در خلوت بیاران و عزیزان خود میآموزند، مبادا حکمت نیازردن دوستان و مدارا با دشمنان و گریز از گفتن چیزی که بر خاطری گران بیاید و خصومت برانگیزد، پوشیده بماند و آن عزیزان در جائی که آتش شوق همت را تیز کند و زیبائی راستی اندیشه را بفریبد چیزی بگویند که شیوۀ مردم خردمند نیست و آنگاه زیان ببرند. آنچه این مذهب مختار را در دیدۀ ما زینت میدهد و بر مذاق ما گوارا میکند کوششی است که در پرهیز از زیان داریم... اگر آزادمنشی رسم رایج بود منتقدان منصف آسوده بودند. آنچه را انصاف روا میدهد بی دغدغۀ خاطر بر کاغذ روان میکردند. اما دشواری انتقاد و در نتیجه فضیلت آن اینست که منتقد عموماً در معرض این اتهام است که یا نمیداند و یا میداند و مغرض است. پس تنها اهمیت علمی و فکری نیست که انتقاد را در جامعۀ ما ارزش میبخشد، فضیلت اخلاقی انتقاد صریح است که آنرا در جامعۀ ما گرامی میکند. منتقدی که در کار خود انصاف را با شجاعت تؤام میکند نه تنها چگونگی و ارزش اثری را روش میسازد بلکه درسی از بیطرفی و صراحت بخواننده میآموزد و در زوال تعصب میکوشد...» (شمارۀ دوم، صفحات 97 و 99؛ رسمالخط عیناً حفظ شده است).
ملاحظه میفرمایید که این سخنان، همین امروز هم تازگی دارد و ما به این مرحله از آنچه استاد ارجمندمان 53 سال قبل نوشتهاند کماکان نرسیدهایم. جالب اینجاست که نثر سلیس و روان 53 سال پیش، تفاوتی با نثر امروزیان ندارد و از آرایههای ادبی و پیچیدگیهای ساختگی خبری نیست.
مطالب آنقدر متنوع و رنگارنگ است که دشوار میتوانم نمونهای از میان آنها انتخاب کنم. شاید در آینده، هر یک از مُجَلَّدات را بهصورت مجزا در اینجا بررسی کنم چرا که مطالب خواندنی بیشماری در این مجموعۀ ارزشمند وجود دارد که لابهلای صدها صفحه پنهان شدهاند و آشکار کردن آنها چه بسا به مطالعهشان بینجامد. در اینجا نمونهای میآوریم از همین جلد اول و آنچه دکتر محسن هشترودی به عنوان معرفی و نقد بر سه مجموعۀ شعر «آوا» از سیاوش کسرایی و شعر «انگور» از نادر نادرپور و «هراس» از حسن هنرمندی نوشتهاند. ایشان مطلبشان را با تأثیر مکاتب هنری، مانند امپرسیونیسم و سوررئالیسم بر هنرهای مختلف آغاز کردهاند و با توضیح تکتک آنها، به ادبیات رسیدهاند و به معرفی سه مجموعه شعر ورود کردهاند و نوشتهاند که این مجموعهها «نمونهای تام و پیراسته از شعر معاصر محسوب میگردد. منبع الهام و سرچشمه احساس این گویندگان متفاوت و تکنیک هر کدام خاص خود آنهاست. اما با مطالعۀ آثار آنان میتوان دریافت که سیر شعر اصیل معاصر در چه رهگذری است و باجمال میتوان دید که گنجینۀ ادبیات فارسی دستکم در شعر و کلام منظوم بطور اعم چقدر گسترش یافته و مایه گرفته است...» (صفحه 49).
معرفی و نقد «مدیر مدرسه» جلال آل احمد توسط زندهیاد سید محمدعلی جمالزاده در شمارۀ دوم مجله که در تابستان 1337 منتشر شده است همانند اغلب نوشتههای ایشان شیرین و دلپذیر است:
«بهمین عنوان بتازگی کتابی از چاپ درآمده و بدست راقم این سطور رسیده است. رمان کوچکی است بقلم جلال آل احمد و خواندن دارد. جلال آل احمد از ارباب قلم و نویسندۀ ورزیدهایست و تا بحال علاوه بر کتابهائی که خود تألیف و تصنیف کرده آثار چندی را نیز از نویسندگان بنام بیگانه بترجمه رسانیده است. رماننویس با سواد و با ذوق و با فهمی است و خواننده از مطالعۀ آثارش لذت میبرد. دلسوخته است و در کار خود شهامت دارد و اهل ملاحظه نیست. با فضلفروشی سر و کاری ندارد و آنچه را میخواهد بگوید درست و حسابی و صاف و پوستکنده میگوید و با زبان سهل و ساده که چه بسا میتوان سهل و ممتنع خواند مطالب مشکل را علناً روی دایره میریزد و حلاجی میکند...» (شمارۀ دوم، صفحات 167 و 168).
بر نظر جمالزاده امروزیان قطعاً انتقادها وارد خواهند کرد، ولی جالب است بدانیم جلال در آن سالها چگونه شناخته میشد، و میبینیم که او با همین ستایشگر قلماش چگونه برخورد میکند و با چه الفاظ تند و خشونتباری که نشان از صاف و پوست کنده گفتناش دارد این نویسندۀ مسالمتجو را مینوازد.
اما این راهنما فقط به کتابها و مطالب خوب و وزین نمیپردازد و در بخش «منتخبات»، آثاری را معرفی میکند که مفرحاند و موجب انبساط خاطر خواننده میگردند. یکی از آنها معرفی «مجموعۀ راهنمای نجات از مرگ مصنوعی» تألیف مرحوم علی اکبر سقاباشی است که «جایِ فروش»اش «گذر لوطی صالح» است. نویسنده کسی است در حدّ «دکتر روازاده»ء امروز:
«آقایان در وجود خودم روز اولیکه سرطان ظاهر شد کوچکترین مهلتی بمرض ندادم و از خارج با سرکه و سفیداب قلع و غیره ضماد نمودم و از داخل بدن شروع نمودم بمیل کردن مبردات و آش جو با سرکه و غیره بحمدالله مادۀ سرطان را از وجودم دفع نمودم و کوچکترین آسیبی این مرض مهلک نتوانست بمن برساند شغال بیشه مازندران را نگیرد جز سگ مازندرانی... من بقدر 50 من کتابهای معتبر طبی دارم که از برای جواب دادن بدشمن هر یک از دیگری دندانشکنتر است و بعلاوه 20 سال برای تحصیل این علم شریف زحمت کشیدهام و از تمام کتابهای نامبرده و زحمات نامبرده صرفنظر میکنم، فقط با کتاب طبیب آلمانی که بقدر 3 سیر وزن آن نمیباشد میزنیم توی دهن دشمنان مال و جان ملت ایران و دندان دشمن را خورد میکنم... ملت رذل یهود و نصاری که مفتن روی کره میباشند ما را باین روز سیاه انداختند، ای آقایان بیدار شوید خواب غفلت تا کی ما را دارند از هستی مال و جان ساقط میکنند بانواع و اقسام بسیار سهل و آسان که خودمان بیاطلاع میباشیم. یعنی با این طبیبهای متجدد دواهای خارجه مجهولالماهیت...» (صفحات 82 تا 84 شمارۀ اول).
در این مجموعه با نام نویسندگان و مترجمان بزرگی برخورد میکنیم که آنزمان دورانِ شروعِ کارشان بوده است. حتی استاد ایرج افشار نامههای داغ و کوبندۀ صمد بهرنگی را در مجله منتشر کردهاند و با نگاهی مثبت به آنها نگریستهاند. نامههایی که در صفحات آخر مجله منتشر شدهاند، حکایتهای بسیاری از مسائل فرهنگی و تاریخی و غیره را به قلمهای مختلف نقل میکنند.
چاپ و صحافی راهنمای کتاب، شایستۀ نام مجموعه و پدیدآورندگان آن است و به زیباترین شکل ممکن منتشر شده است. باید توجه داشت که شمارۀ صفحات در شمارههای بعدی نشریه ادامه مییابد یعنی اگر شمارۀ یکِ مجله، در صفحۀ 96 پایان مییابد، شمارۀ دو، از صفحۀ 97 ادامه می یابد و این شیوۀ قدیمِ شمارهگذاریِ صفحاتِ مجلات است.