|
داستانهايي بر عکس پنجمين کار منتشرشده ليلا صادقي است که از دوبخش تشکيل شده است، يکي لوح فشرده (CD) و ديگري کتاب. در بخش لوح فشرده که در انتهاي کتاب جاسازي شده است و براي مشاهده آن بايد به دستگاه کامپيوتر مراجعه کرد، با يک سيدي مواجه ميشويم که نوعي مالتي مديا (Multimedia) محسوب ميشود، در اولين صفحه قابل مشاهدهhome page اين سيدي که برنامه تحت ويندوز است و به صورت خودکار(Auto run) اجرا ميشود، ما با حکايت غاري روبهرو ميشويم که سالکان براي آمرزش گناهانشان در آن به چلهنشيني ميپردازند و پس از 40 روز در يکي از تونلهاي خروجي اين غار به راه ميافتند که اگر اين تونل به آبشاري در بيرون برسد، گناهان آنها بخشوده ميشود. رويارويي با موقعيتي که اين حکايت پيش روي خواننده، بيننده و شنونده قرار ميدهد و تاکيد نويسنده، کارگردان اين اثر بر آن، گويي مواجهه با پيشنهادي است براي آماده کردن مخاطبي که قرار است با اثري غيرمتعارف روبهرو شود. ساختار بيروني اين اثر از لينکهاي نوشتاري، لينکهاي تصويري و لينکهاي صوتي تشکيل شده است که ازاين نظر يک امکان تازه پيشروي مخاطب قرار ميدهد تا او با سه نظام نشانهاي متفاوت روبهرو شود و به طور همزمان و در زمان بتواند از آنها بهره بگيرد. بهرهگيري مولف از اين شکل ارائه و ترکيب اين سه شيوه روايت – کلمه، صوت و تصوير – براي کلان موضوعي که از زنها و مردها در ذهن داشته، سبب شده تا مخاطب با اثري روبهرو شود که برخاسته از فضاهاي مشترک ميان اين روايتهاست واين موضوع، يعني مواجه شدن با فضاهايي داستاني، تصويري، گفتاري وموسيقايي، نه اينکه صرفا روبهروشدن با داستانکهايي که روي يک لوح فشرده تعبيه شدهاند و خواننده به جاي صفحه کتاب بايد آنها را بر صفحه مانيتور بخواند. خرده داستانهاي اين مجموعه درقالب 32 حرف الفبا با بهکارگيري تمهيداتي گرافيکي، تصويري و نرم افزاري ارائه شدهاند. مخاطب با وارد شدن به جهان اين کار با مجموعهاي به ظاهر بي پايان روبهرو ميشود که بايد ازصفحهاي به صفحه ديگر و از پنجره به پنجره ديگر برود و مدام با فضايي تودرتو و پر از لابيرنت برخورد کند و ظاهرا سفر ميان لينکها پاياني ندارد ومخاطب دچار سياليتي خودخواسته /ناخواسته ميشود که او را از داستاني به داستاني ديگر و از فضايي به فضايي ديگر ميکشاند، به گمانم اين موضوع ميتواند براي مخاطب و نسبت رابطه او با امر خواندن بدل به يک رخداد شود، چرا که خوانندهاي که ناخودآگاه و بنا به عادت، کتاب را براي مطالعه و به رسم معهود کتاب خواندن- يعني خواندن به وسيله چشم وذهن - ميگشايد، با يک سي دي مواجه ميشود که احتمالا انتظار تکميل کتابش را ازآن دارد و از اين رو چندان آمادگي براي رويارويي با جهان سيالي که اين لوح فشرده براي او ميسازد را ندارد، به همين سبب فکر ميکنم مهمترين اتفاقي که براي خوانندها مخاطب داستان در رويارويي با اين اثر ميافتد، قرارگرفتن در موقعيت اين رخداد است. کتاب داستانهايي برعکس هر چند به ظاهر کتابي است که مستقل از لوح فشرده قابل استفاده است، اما برگرفته از نظام نشانه شناسياي همسو با آن است که از نظر مفهومي هم با لوح در ارتباط است. آنچه که در پايان باقي ميماند و به گمانم از اهميت زيادي هم برخوردار است، پرسشهايي است که پاسخشان را گذر زمان ميدهد. قرارگرفتن مخاطب دروضعيت رخداد يادشده، چقدر براي او تاثيرگذار، پذيرنده، مطلوب و مطبوع است؟ مخاطب - پيشرو و آوانگارد - چه انتظاري از چنين موقعيتي دارد و آيا موقعيتي که اين اثر پيش روي او قرار ميدهد، انتظار او را برآورده ميکند؟ |
|
|