|
اما عناصر انديشگاني و صورتگري شعر فارسي نه چيزي است خـُرد كه بتوان در طي اوراقي به تمامي باز گفت. زباني به پهناي فلك ميتواند تا شرح آن باز گويد. ازاين رو كلياتي از آن را در دو عرصه به طور فشرده ياد ميكنيم و همراه مثالها و نمونهها خواننده را در جريان اين چشمه سار نشاط بخش و دلنواز قرار ميدهيم:
صورتگري بلاغي و هنري نشان دهنده دادههايي است كه بخشي از آنها را سازهها و قالبهاي رسمي بلاغي از تشبيه و استعاره و جنس و كنايه و اطناب و ايجاز و حذف و تقدم و تأخر و حصر و قصر و ايهام و يباق و مراعات نظير و دگرگونههاي بديع و بلاغت در منابع و مآخذ بشكوه آن به زبانهاي فارسي و عربي در اختيار مشتاقان قرار داده است و بخش عظيم اين صورتگري آفريده ذهن و انديشه خود شاعر است. در بخش صورتگري شاعران تخيل و الهام را با مهارتهاي ادبي چنان درآميختهاند كه حالات عقلاني و استدلالهاي دشوار را درقالب تشبيه و استعاره ريخته و به سادگي از عهده بيان مطلب آمدهاند:
در سادهترين گونههاي تشبيه كه همان تشابه لفظي و ظاهري كلمههاست يعني جناس برخي تشبيه و جناس را در پديد آوردن شگفتي و نيروي القاي مطلب به كار گرفتهاند. چنانكه خاقاني نهاد تنپرستان و خودنمايان را كه دروني آلوده و بروني آراسته دارند به گلخن و گل خندان مانند كرده و دو چيز ناهماهنگ را در كنار هم نشانده و گفته است:
نهاد تن پرستان را گل خندان و گلخن دان
درون سوخبث و ناپاكي و بيرون زر و مرجانش12
و نظامي، نمك لب شيرين را با شكر درآميخته و توصيفي بدينگونه آورده است:
نمك دارد لبش در خنده پيوست
نمك شيرين نباشد وانِ او هست
نمونههاي ياد شده كه نخستين تشبيه همراه جناس و دومي تشبيه مركب است نشان ميدهد13 كه چگونه تشبيه كه از كيفيت تركيب مشبه ومشبه به و تلفيق محسوس و معقول گرفته ميشود درجمه تخيلي آن بيشتر و تأثيرش افزونتر است.
يكي ديگر از فسونكاريهاي شاعران در حلقه تشبيه آنجاست كه كرسي مشبه و مشبه به را جابه جا كنند و به تشبيه معكوس و قياس وارون بپردازند در اين گونه تشبيه است كه فردوسي در شاهنامه ستاره و خورشيد را در درخشندگي به تيغ و سنان و ظاهر شدن ماه را از فراز كوه به جلوس شاه بر تخت مانند كرده است:
ستاره سنان بود و خورشيد تيغ
زآهن زمين بود و از گرز ميغ
سر از كوه بر زد هم آنگاه ماه
چو بر تخت پيروزه پيروز شاه14
از تشبيهات شگفت و والاي شاعران نمايش هيئت سكون و طرز قرار گرفتن عناصر و اجزاي يك پديده در كنار هم است كه پيداست در اين گونه تشبيه يك چيز به يك چيز مانند نشده بلكه اجزاي مركب باحالت و هيئت مخصوص به وضعيت همانندي تشبيه گرديده و درجه ابداغ و معماري تشبيه در آن هنريتر و والاتر است. چنانكه منوچهر بوستاني را به مسجد و فاخته را به موذّن و شاخ بنفشه را كه سر بر زانو نهاده در حالت سكون نشان داده است:
بوستان چون مسجد و شاخ بنفشه در ركوع
فاخته چون مؤذّن و آواز او بانگ نماز
وان بنفشه چون عدوي خواجه گيتي نگون
سر به زانو بر نهاده رخ به نيل اندوده باز
و همين تشبيه (هيئت سر به زانو نهادن) كه نمايش هيئت سكون است از تركيب جهات و عناصر و اجزاي مختلف حاصل آمده و با وجه شبهي مركب عرضه شده و از تشبيهات هنري شاعران است. چنانكه خاقاني زانوي ادب بر زمين زدن و در درس تعليم و تربيت استاد به ادب نشستن را آيين ادب دانسته و آن را در قصيدهاي با اين تشبيهات آراسته است:
مرا دل پير تعلمي است و من طفل زبان دانش
دم تسليم سر عشر و سر زانو دبستانش
سر زانو دبستاني است چون كشتي نوح آن را
كه طوفان جوش درد اوست جودي گردد فاصله امانش
خود آن كس را كه روزي شد دبستان از سر زانو
نه تا كعبش بود جودي و نه تا ساق طوفانش
دبستان از سر زانو است خاص آن شيرمردي را
كه چون سگ در پس زانو نشاند شور مردانش
(ديوان ص 209)
و سير اين تشبيه ابداعي را در شعر فارسي كه سر در آداب تعليم و تعلم دارد و مربيان گفتهاند:
«بهتر است با اقعاء جلوس كند، دو پاي خويش را فرش ساخته و دو زانو بنشيند».15 ميتوان در تشبيهات ديگر شاعران بزرگ هم ملاحظه كرد چنانكه خاقاني گويد:
همچو بنفشه بر سر زانو نهاده سر
زانو بنفشه رنگتر از لب هزار بار16
|