Top
 
 

پنجشنبه 25 ارديبهشت 1387

 
 
 

صفحه شماره: 1  2  3

 
زبان و ادبيات فارسي
 
 
و با استفاده از بحر مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن (بحر مضارع مثمّن اخـّرب مكفوف محذوف) چنين فرموده است:

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علي آبدار شد

اجزاي خاك حامله بودند ز آسمان
نه ماه گشت حامله زان بيقرار شد

گلنار پر گره شد و جوبار پر زره
صحرا پر از بنفشه و دكه لاله‌زار شد

اشكوفه لب گشاد كه هنگام بوسه گشت
بگشاد سر و دست كه وقت كنار شد

گلزار چرخ چونك گلستان دل بديد
در رو كشيد ابر و زدل شرمسار شد

گلزار چرخ چونگ گلستان دل بديد
در رو كشيد ابر و ز دل شرمسار شد

زنده شدند بار ديگر كشتگان دي
تا منكر قيامت بي‌اعتبار شد...

در ميان وزنهاي عروضي از بحر هزج مسدّس مقصور يا محذوف (مفاعيلن مفاعيلن فعولن) نيز بستر مناسبي براي پذيرفتن پيامهاي بزمي و عاشقانه و وصف مناظر زيباي طبيعت و طرح تمنيات دوستي و غيره است كه نمونه زيباي اين خسرو شيرين نظامي و مثنويهايي است كه به تقليد آن سخن سراي نامي سروده شده است و درغزل و قصيده هم بهره‌گيران از اين آهنگ كم نيستند. حافظ در نمونه زيرين حكايت بلبل را با صبا و نوازش نسيم صبگاهي را از شب‌نشينان و بشارت توبه را از زهد و ريا در اين آهنگ ريخته است:

سحر بلبل حكايت با صبا كرد
كه عشق روي گل با ما چه‌ها كرد

خوشش باد آن نسيم صبحگاهي
كه درد شب نشينان را دوا كرد

بشارت بر به كوي مي فروشان
كه حافظ توبه از زهد و ريا كرد

لكن دردو داغ، هجر و رثا، غمها سوكها اقتضاي آهنگهاي بلند و هجاهاي كشيده دارد و هماهنگي و تقارن اين معاني با هجاهاي بلند موسيقي درون چامه‌ها را به خوبي تأمين مي‌كند و گويي سرنوشت بشريت كه آدمي را به انديشيدن و تأمل وا مي‌دارد اقتضاي آرامش و آهستگي دارد و اين با هجاهاي بلند همراهي مي‌كند. فردوسي اين معاني را در وزن فعولن فعولن فعولن فعل به خوبي تلفيق مي‌كند و به عنوان نمونه مرگ را به ياد مي‌آورد و خرد را به دستگيري مي‌خواند و سرانجام بستر آدميان را خاك تيره مي‌داند:

همه مرگ رائيم برنا و پير
به رفتن خردمان بود دستگير

بد و نيك بر ما همي بگذرد
چنين داند آن كه دارد خرد

سرانجام بستر بود تيره خاك
بپرّد روان سوي يزدان پاك

تلائم و تناسب هجاهاي بلند با نـُدبه و عرض سوكمندي از يكسو و وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن دگر سو آهنگ مناسبي پديد آورده است كه تمام آنها شعر خاقاني را وحدت بخشيده و جلوه‌گر ساخته است. او در قصيده ترنـّم المصاب كه در سوك مرگ فرزند جوان خويش رشيدالدين با كلمه‌هايي كه از هجاهاي بلند برخوردار است بدين سان نوحه سر داده است:

نازنينان منا مرد چراغ دل من
همچو شمع از مژه خوناب جگربگشاييد

بلبل نغمه گر از باب طرب شد به سفر
گوش بر نوحه زاغان به حضر بگشاييد

دانه دانه گهر اشك بباريد چنانك
گره رشته تسبيح ز سر بگشاييد‌...

در دارالكتب و بام دبستان بكنيد
بر نظاره ز در بام مقر بگشاييد
(ديوان ص 16)

و همين شاعردر قصيده ديگر دريغاگويي فرزند خويش را از (بحر رمل مثمّن مخبون) با اختيار واژه‌هايي با هجاهاي بلند آتش در جان آدميان انداخته است:

دلنواز من بيمار شماييد هم
بهر بيمارنوازي به من آريد همه

دور مانديد ز من همچو خزان از نوروز
كه خزان رنگم و نوروز لقاييد همه

چون مرا طوطي جان از قفس كام پريد
نوحه جغد كنيد ار چه هماييد همه

الوداع اي دَمتان همره آخر دم من
بارك الله چه به آيين رفقاييد همه

الوداع اي دلتان سوخته روز فراق
در شب خوف نه در صبح رجاييد همه

اما عناصر انديشگاني و صورتگري شعر فارسي نه چيزي است خـُرد كه بتوان در طي اوراقي به تمامي باز گفت. زباني به پهناي فلك مي‌تواند تا شرح آن باز گويد. ازاين رو كلياتي از آن را در دو عرصه به طور فشرده ياد مي‌كنيم و همراه مثالها و نمونه‌ها خواننده را در جريان اين چشمه سار نشاط بخش و دلنواز قرار مي‌دهيم:

صورتگري بلاغي و هنري نشان دهنده داده‌هايي است كه بخشي از آنها را سازه‌ها و قالبهاي رسمي بلاغي از تشبيه و استعاره و جنس و كنايه و اطناب و ايجاز و حذف و تقدم و تأخر و حصر و قصر و ايهام و يباق و مراعات نظير و دگرگونه‌هاي بديع و بلاغت در منابع و مآخذ بشكوه آن به زبانهاي فارسي و عربي در اختيار مشتاقان قرار داده است و بخش عظيم اين صورتگري آفريده ذهن و انديشه خود شاعر است. در بخش صورتگري شاعران تخيل و الهام را با مهارتهاي ادبي چنان درآميخته‌اند كه حالات عقلاني و استدلالهاي دشوار را درقالب تشبيه و استعاره ريخته و به سادگي از عهده بيان مطلب آمده‌اند:

در ساده‌ترين گونه‌هاي تشبيه كه همان تشابه لفظي و ظاهري كلمه‌هاست يعني جناس برخي تشبيه و جناس را در پديد آوردن شگفتي و نيروي القاي مطلب به كار گرفته‌اند. چنانكه خاقاني نهاد تن‌پرستان و خودنمايان را كه دروني آلوده و بروني آراسته دارند به گلخن و گل خندان مانند كرده و دو چيز ناهماهنگ را در كنار هم نشانده و گفته است:

نهاد تن پرستان را گل خندان و گلخن دان
درون سوخبث و ناپاكي و بيرون زر و مرجانش12

و نظامي، نمك لب شيرين را با شكر درآميخته و توصيفي بدين‌گونه آورده است:

نمك دارد لبش در خنده پيوست
نمك شيرين نباشد وان‌ِ او هست

نمونه‌هاي ياد شده كه نخستين تشبيه همراه جناس و دومي تشبيه مركب است نشان مي‌دهد13 كه چگونه تشبيه كه از كيفيت تركيب مشبه ومشبه به و تلفيق محسوس و معقول گرفته مي‌شود درجمه تخيلي آن بيشتر و تأثيرش افزونتر است.

يكي ديگر از فسونكاريهاي شاعران در حلقه تشبيه آنجاست كه كرسي مشبه و مشبه به را جابه جا كنند و به تشبيه معكوس و قياس وارون بپردازند در اين گونه تشبيه است كه فردوسي در شاهنامه ستاره و خورشيد را در درخشندگي به تيغ و سنان و ظاهر شدن ماه را از فراز كوه به جلوس شاه بر تخت مانند كرده است:

ستاره سنان بود و خورشيد تيغ
زآهن زمين بود و از گرز ميغ

سر از كوه بر زد هم آنگاه ماه
چو بر تخت پيروزه پيروز شاه14

از تشبيهات شگفت و والاي شاعران نمايش هيئت سكون و طرز قرار گرفتن عناصر و اجزاي يك پديده در كنار هم است كه پيداست در اين گونه تشبيه يك چيز به يك چيز مانند نشده بلكه اجزاي مركب باحالت و هيئت مخصوص به وضعيت همانندي تشبيه گرديده و درجه ابداغ و معماري تشبيه در آن هنري‌تر و والاتر است. چنانكه منوچهر بوستاني را به مسجد و فاخته را به موذ‌ّن و شاخ بنفشه را كه سر بر زانو نهاده در حالت سكون نشان داده است:

بوستان چون مسجد و شاخ بنفشه در ركوع
فاخته چون مؤذ‌ّن و آواز او بانگ نماز

وان بنفشه چون عدوي خواجه گيتي نگون
سر به زانو بر نهاده رخ به نيل اندوده باز

و همين تشبيه (هيئت سر به زانو نهادن) كه نمايش هيئت سكون است از تركيب جهات و عناصر و اجزاي مختلف حاصل آمده و با وجه شبهي مركب عرضه شده و از تشبيهات هنري شاعران است. چنانكه خاقاني زانوي ادب بر زمين زدن و در درس تعليم و تربيت استاد به ادب نشستن را آيين ادب دانسته و آن را در قصيده‌اي با اين تشبيهات آراسته است:

مرا دل پير تعلمي است و من طفل زبان دانش
دم تسليم سر عشر و سر زانو دبستانش

سر زانو دبستاني است چون كشتي نوح آن را
كه طوفان جوش درد اوست جودي گردد فاصله امانش

خود آن كس را كه روزي شد دبستان از سر زانو
نه تا كعبش بود جودي و نه تا ساق طوفانش

دبستان از سر زانو است خاص آن شيرمردي را
كه چون سگ در پس زانو نشاند شور مردانش
(ديوان ص 209)

و سير اين تشبيه ابداعي را در شعر فارسي كه سر در آداب تعليم و تعلم دارد و مربيان گفته‌اند:

«بهتر است با اقعاء جلوس كند، دو پاي خويش را فرش ساخته و دو زانو بنشيند».15 مي‌توان در تشبيهات ديگر شاعران بزرگ هم ملاحظه كرد چنانكه خاقاني گويد:

همچو بنفشه بر سر زانو نهاده سر
زانو بنفشه رنگ‌تر از لب هزار بار16

 
 

ادامه...

 

X