|
دورههاي اسلامي ايران
هنر معماري اسلامي ايران تداوم هنر ومعماري دوره ساساني است كه بدست هنرمندان و معماران ايراني تازه مسلمان با تغييراتي اندك در شكل و محتوي به حيات خويش ادامه داده است.88
بسياري از عناصر معماري دوره ساساني چون گنبد، حياط مركزي با ايوان در دوره اسلامي نيز تداوم يافت. از جمله: منار مسجد «سامرا» از برج آتش شهر گورفيروزآباد اقتباس شده است.
در شهرسازي دوره خلفا نيز پلان و عناصر شهرهاي دوره ساساني الهامبخش بوده است. در شهر پلان مدوّر بغداد كه زمان خلافت « منصور دوانيقي» دومين خليفه بنياد گذاشته شد، تأثيرات اصول شهرسازي ساساني به روشني ديده ميشود. گرچه از شهر افسانهاي بغداد آثار چنداني باقي نمانده است. شهر «رقه» كه در ساحل راست فرات و 200 كيلومتري شرق «حلب» قرار گرفته، در قرن دوم هجري و زمان خلافت «هارونالرشيد» (170 تا 193 هـ.ق.) به صورت دژي بنا گرديد. در خرابههاي شهر قديم «رقـّه»، قوسهاي دروازه و جناغي طاقنماها يادآور پنجرههاي كور طاق كسري است.89
وضعيت معماري و هنر ايران در قرون نخستين اسلامي
ايران در دوره نخستين اسلامي به دليل در دست نبودن شواهد و آثار، وضعيتي مبهم و ناشناخته دارد. برخي انديشمندان، قرون نخستين اسلامي را «قرون سكوت» و يا « دوره سردرگمي» ايرانيان دانستهاند.90 شايد دليل اين امر سختگيري و استبداد حكام خلفاي اموي و عباسي باشد، كه با غيرعرب به خشونت رفتار ميكردند و براي آنان حق حيات قائل نبودند.
به هر حال از دو قرن اول هجري در ايران جز آنچه كه مورخان و جغرافينويسان سدههاي بعد نوشتهاند و نيز پارهاي شواهد در شهر ساساني ـ اسلامي استخر و شهر اسلامي شوش و دره شهر ايلام آثار چنداني باقي نمانده است.
مساجد و بناهايي كه در سه قرن اول هجري در داخل مرزهاي امروزي ايران ساخته شده ولي يا بكلي از ميان رفته و يا در سدههاي بعد توسعه و تغيير شكل يافتهاند، عبارتند از:
1. «مسجد جامع قزوين» كه گفتهاند در عهد هارونالرشيد بر روي يك آتشكده ساساني شكل گرفته است.91
2. «مسجد شوش» كه در كاوشهاي باستانشناسي شهر صنعتگران شوش، بقاياي آن از زير خاك بيرون آمده است.92
3. «مسجد جامع اصفهان» كه در زمان خلافت منصور خليفه عباسي (136ـ158 هجري) بنا گرديد ولي در سدههاي بعد چند باره تعمير و توسعه يافت.93
4. «مسجد جمعه اردبيل» كه متأسفانه از بناي اوليه آن هيچ اثري بر جاي نمانده است.94
5. «مسجد جامع فهرج يزد» كه خوشبختانه هنوز سالم باقي مانده است.95
مساجد و بناهاي ديگري در ري و شوشتر و ديگر بلاد ايران وجود داشته كه بكلي از بين رفتهاند و از آنها نامي بيش نمانده است.
تنها بناهاي قابل ذكر و باقيمانده از سدههاي نخستين اسلامي عبارتند از:
برج رسگت و برج لاجيم
اين دو برج در منطقه سوادكوه مازندران واقع شده و احتمالاً در زمان اقتدار حكام طبرستان بنا گرديدهاند. هر دو برج آجري حاوي كتيبهاي به خط كوفي و خط پهلوي ساساني است.96
«مسجد تاريخانه دامغان» از كهنترين مساجد ايران بشمار ميرود و از يك حياط مركزي با چهار شبستان در اطراف آن كه شبستان جنوبي عريضتر و وسيعتر است، بدون گنبد و ايوان شكل گرفته است. ستونهاي مدور آجري با اندود گچ و قوسهاي بيضي شكل يادآورد بناهاي دوره ساساني است.97
از ديگر مساجد اوليه كهن ايران مسجد جامع نائين است كه اواخر سده سوم و اوايل سده چهارم هجري در شهر نائين ساخته شده و سازه و پلان آن به مسجد تاريخانه دامغان شباهت زيادي دارد. در اين بنا نيز عناصر معماري دوره ساساني به روشني ديده ميشود.
بناهاي ارزشمند قرون چهارم و پنجم هجري ايران تا آغاز عصر سلجوقي عبارتند از:
چهار طاق « نيسار»، در روستايي به همين نام در كاشان.
چهار طاق « ايزدخواست» بر سر شاهراه اصفهان به شيراز.
شبستان آل بويه و بخشهاي قديمي مسجد جامع اصفهان.
مقبره «اميراسماعيل ساماني» در بخارا، اين بنا كه در حال حاضر بيرون از مرزهاي سياسي ايران واقع شده يك بناي كاملاً ايراني است با پلان مربع گنبددار و داراي عناصر و اجزاء اصيل دوره ساساني كه در ديگر بناهاي اسلامي ايران مورد اقتباس قرار گرفته است.
بجز آثار ياد شده، تا آغاز دوره سلجوقي كه معماري ايران به اوج تكامل خود دست مييابد، نمونههاي مهم ديگري موجود نيست. از دوره سلجوقي تا عصر قاجار كه با رسوخ فرهنگ اروپائي تمام مظاهر و عناصر هنري و فرهنگي ايران تحت تأثير قرار ميگيرد، مظاهر ايراني و ساساني در معماري وهنر تداوم مييابد و ساختن مساجد به گونه گنبددار وداراي ايوان و مناره مرسوم و معمول ميگردد.
آثار ومحوطههاي مهم دوره اسلامي ايران كه در آنها بررسيها و كاوشهاي باستانشناسي انجام شده است، عبارتند از:
1. سيراف : شهر و بندر تاريخي سيراف در كنار بندر جديد به نام طاهري و 200 كيلومتري شرق بوشهر واقع شده است. «سيراف» بندري آباد و معمور در دوره ساساني وسدههاي اوليه اسلامي بوده كه درسده چهارم هجري بر اثر زلزله ويران و متروك گرديد. كاوشهاي اين شهر توسط هيئت باستانشناسان انگليسي به سرپرستي « ديويد وايت هوس» درسالهاي 1966 و 1976 م. انجام گرديد و بخشي از شهر قديم و منازل مسكوني و مسجد شهر از زير خاك بيرون آمد.98
2. شهر حريره جزيره كيش : در شمال جزيره كيش بقاياي بندر وشهر قديمي كه اينك به صورت تلي از خاك و سنگ بر جاي مانده است، به چشم ميخورد كه در قرنهاي پنجم تا نهم هجري بندر و شهري آباد و معمور بوده و به دلايلي سده نهم به بعد خالي از سكنه و ويران گرديده است. كاوشهاي سه محل از اين شهر صد و بيست هكتاري را درسالهاي 1370 و 1976م. انجام گرديد و بخشي از شهر قديم و منازل مسكوني و مسجد شهر از زير خاك بيرون آمد.99
3. بندر هرمز : هرمز پس از سيراف و كيش در خليج فارس مركزيت يافت و اين مقارن بود با ورود ناوگان اروپائيان به خليج فارس در اوائل قرن دهم هجري. پرتقاليها اين جزيره را مركزفعاليتهاي خود قرار دادند و قلعهاي بزرگ ازسنگهاي تراشدار در آنجا ساختند. در سال 1374 ش. هيئت باستانشناسان ايراني به سرپرستي فاطمه كريمي در هرمز به كاوش پرداختند.
4. غبيرا : كاوشهاي شهر تاريخي «غبيرا» در 60 كيلومتري جنوب كرمان در محال بردسير را طي سالهاي 1971 تا 1975م. باستانشناسان انگليسي به سرپرستي «گزافهروري» و با همكاري دكتر «بيوار» انجام دادند و بخشهايي از شهري كه در ادوار مختلف (سده سوم تا دهم هجري) مسكون و آباد بوده از زير خاك بيرون آمد.100
5. شهر قديم نيشابور : نيشابور را ابرشهر دوره ساساني گفتهاند. اين شهر يكي از چهار شهر بزرك خراسان ودر برخي دورهها پايتخت ايران بوده است. كاوشهاي شهر قديم نيشابور در سالهاي 1935 تا 1947م. بطور متناوب باستانشناسان امريكايي «موزه متروپوليتن» انجام دادند.101 آنگاه هيئت باستانشناسان ايراني در سال 1347 به سرپرستي سيفالله كامبخش فرد در دو محله شهر قديم «خرمك» و «لك لك آشيان» حفاري كرد102 و با فرستادن هيئتي به سرپرستي نگارنده در سالهاي 1367 و 1368 ش. كاوشهايي براي تعيين حريم تاريخي شهر قديم انجام داد.
6. شهر قديم ري : ري كه در كتاب اوستا از آن با نام « راگا» ياد شده، شهري است با سابقه تاريخي طولاني و ممتد. در دوره اسلامي خصوصاً سدههاي اوليه ري با نام «محمديه» از اعتبار و رونق برخوردار بود. در سالهاي 35ـ1933م. هنگامي كه باستانشناس مشهور « اريك اشميت» در چشمه علي شهر ري در پي ردپاي فرهنگ هزاره چهارم پ.م. بود، در نقاط مختلف شهر ري نيز كاوشهاي كوتاه مدتي انجام داد ولي متأسفانه گزارش اين مطالعات وي هرگز انتشار نيافت. در سال 1355 تا 1357ش. نيز يك هيئت ايراني به سرپرستي يحيي كوثري و دكتر شهريار عدل مطالعات و كاوشهايي در دامنه كوه نقارهخانه انجام داد.103
7. شهر سلطانيه : سلطانيه در 50 كيلومتري زنجان پايتخت سلطان محمد خدابنده (اولجايتو) ايلخان مغول بود. به دستور او در سال 716 هجري شهر و گنبدي رفيع به ارتفاع 50 متر كه از بلندترين گنبدهاي اسلامي است احداث شد. در سالهاي 1355 تا 1357 هيئتي از باستانشناسان ايراني به سرپرستي سعيد گنجوي در تپه نورسلطانيه كه احتمالاً بخشي از محلات مسكوني شهر بوده، كاوشهايي انجام داد،104 اين برنامه را پس از انقلاب نيز باستانشناسان ايراني به سرپرستي علياصغر ميرفتاح تداوم دادند و بخشهايي از ديوار و برجهاي ارگ سلطنتي را نيز از زير خاك بيرون آوردند.105
8. شهر قديم جرجان : واژه «جرجان» كه معرّب گرگان است به شهري بزرگ و وسيع دوره ساساني و اسلامي به وسعت 1200 هكتار اطلاق ميشده كه بر اثر زلزله و حمله ويرانگر مغول بكلي منهدم و متروك گرديد و جاي خود را به گرگان داد.
اين شهر تاريخي در نزديك شهرستان گنبد واقع شده و در فاصله سالهاي 1350 تا 1357ش. باستانشناسان ايراني به سرپرستي محمد يوسف كياني بخشهايي از آن را كاوش كردند.106
9. توس : توس امروزي همان تابران ادوار اسلامي است كه از شهرهاي معمور و آباد خراسان ـ تا قرن نهم هجري ـ بوده و شاهد حوادث بيشمار تاريخي. اين شهر بارها مورد هجوم اقوام گوناگون قرار گرفته است.
از شهر قديم توس در حال حاضر جز حصار خشتي و چينهاي بيروني شهر و خرابههاي ارگ قديم و بناي موسوم به «هارونيـّه» كه عدهاي آن را آرامگاه «امام محمد غزالي» پنداشتهاند، اثري بر جاي نمانده است.
كاوش بخشهايي از اين شهر را در سالهاي 69ـ1367ش. باستاشناسان سازمان ميراث فرهنگي كشور به سرپرستي نگارنده انجام دادند.107
10. مسجد جامع اصفهان : مسجد جامع اصفهان را در زمره نخستين مساجد اسلامي ايران دانستهاند و گفتهاند كه در سدههاي نخستين اسلامي مسجد بر روي آتشكده دوره ساساني بنياد گرفت.108 گمانهزني و لايهنگاري باستانشناختي، تداوم معماري و ساخت و سازها را از قرن سوم و چهارم تا به امروز در اين مسجد نشان داده است. كاوش اين مسجد را در سالهاي 1972 تا 1975م. باستانشناسان ايتاليايي اعزامي از مؤسسه «ايزمئو» به سرپرستي «امبرتو شراتو» انجام دادند و براساس نتايج آن با در نظر گرفتن تداوم تاريخي مرمت كردند.109
ديگر اماكن اسلامي كه در آنها مطالعات و كاوشهاي باستانشناسي انجام شده است، عبارتند از: مسجد جامع قزوين، مسجد جامع ساوه، مسجد جامع گلپايگان، مسجد جامع اردبيل، مجموعه شيخ صفيالدين اردبيلي در اردبيل، آرامگاه و خانقاه «بايزيد بسطامي» در بسطام شاهرود، ارك عليشاه تبريز، قلعه گبري شهر ري، مسجد جامع زوزن خراسان، ويرانههاي شهر ساساني وسدههاي نخستين اسلامي در دره شهر استان ايلام.
تاريخچه باستانشناسي در ايران 110
از قرن نهم هـ. / پانزدهم م. به بعد، با انتشار سفرنامههاي سياحان و جهانگردان خارجي، ايران بعنوان يكي از كشورهاي باستاني با پيشينه فرهنگي كهن به جهانيان معرفي شد.
«باروبارو»ي ايتاليايي يكي از نخستين كساني بود كه در سال 877 هـ./1472م. از تخت جمشيد جايي كه در گزارش خود از آن با نام «چهل منار» ياد كرده بازديد نمود. تقريباً دو قرن بعد در عصر صفوي «پيترو دلاواله» جهانگرد ايتاليايي در سال 1032هـ./ 1622م.، پاي در تخت جمشيد گذاشت و كتيبههاي ميخي آنجا را نسخهبرداري و براي مطالعه با خود به اروپا برد.
«انگلبرت كمپفر» جهانگرد و پزشك آلماني در سال 1098هـ./ 1685م.، به تخت جمشيد آمد. او نخستين كسي است كه خطوط كتيبههاي هخامنشي را بهميخ تشبيه كرد و آنها را «خطوط ميخي» نامگذاري كرد و در سفرنامهاش آگاهيهاي بيشتري درباره اين محوطه باستاني به دست داد. چند سده پس از اين ديدارها و نسخهبرداريها و مطالعات مقدماتي «گئورك ـ فريدريش گروتفند» محقق گمنام آلماني كه معلم تاريخ يونان باستان و زبان لاتين در دانشگاه «گوتينگن» بود، با آنكه هرگز به ايران سفر نكرده و زبان و خط قديم و جديد ايرانيان را نياموخته بود، در سال 1235هـ./ 1837م.، موفق به كشف رمز و قرائت خط ميخي باستان شد و به راز كتيبههاي هخامنشي دست يافت.
به موازات اين كشف مهم وكمي بعد از آن يك نظامي انگليسي به نام «هنري راولينسن» كه براي آموزش و انتظام قواي نظامي ايران چند سالي را در استخدام حكومت قاجار بود و به خط و زبان فارسي تسلط كامل داشت و با سلاست بدان تكلم ميكرد بدون آگاهي از روش كار محقق آلماني، از كتيبههاي هخامنشي «گنج نامه» همدان و «بيستون» كرمانشاه و كتيبههاي تخت جمشيد نسخهبرداري كرد. مهمترين كار او نسخهبرداري ازكتيبه بيستون به سال 1252هـ./ 1836م.، و كشف رمز و قرائت اين سند گوياي تاريخ ايران بود. حاصل يافتههاي وي با تفاوتهاي اندك نتيجه مطالعات «گروتفند» آلماني را تأييد كرد.
از آن پس كليد كشف رمز و قرائت خط ميخي فارسي باستان و ديگر انواع خطوط ميخي رايج در جهان باستان به دست آمد. نخستين كلنگ كاوشهاي باستانشناسي در ايران را « ويليام كنت لوفتوس» انگليسي در سالهاي 51ـ1849م. در ويرانههاي شوش پايتخت باستاني عيلام بر زمين زد. اين تاريخ راميتوان سرآغاز فعاليتهاي ميداني باستانشناسي در ايران دانست.
توصيف او درباره اهميت اين محوطه وسيع باستاني توجه فرانسويان را به آثار ايران به طور اعم و به شهر باستاني شوش به طور اخص جلب كرد و آنان پيشدستي كرده و نظر مثبت شاه قاجار را براي صدور اجازه حفاري در شوش به دست آوردند. آنگاه يك مهندس معمار فرانسوي به نام « مارسل ديولافوا» براي تهيه مقدمات كاوشهاي باستانشناسي در شوش به سال 1883م./ 1301 هـ.ق.، وارد ايران شد. سرانجام طي تشريفاتي كه ناصرالدين شاه در فرمان خود به «ظلَ السطان» ـ حاكم وقت اصفهان و خوزستان ـ متذكر گرديد، كاوش فرانسويان در شوش رسماً در سال 1885م./ 1303هـ.ق. آغاز شد و قريب 95 سال ادامه پيدا كرد.
«ديولافوا» به همراه همسرش «ژان» و دو دستيار كار خود را در تپه آپاداناي شوش آغاز كرد. معمار فرانسوي بدون در نظر گرفتن مفاد قرارداد با دولت ايران و با توسل به روشهاي غيرقانوني، اشياء مكشوفه و حتي اجزاء معماري را كه جابهجايي آنها به صراحت در توافقنامه ايران منع شده بود، به موزه «لوور» پاريس منتقل كرد.
دربار قاجاركه متوجه عهدشكني «ديولافوا» شده بود، رسماً در اين مورد به دولت فرانسه اعتراض كرد، امّا دولت فرانسه اين اعتراض را جدّي تلقي نكرد و فقط براي رفع كدورت از شاه ايران دعوت كرد تا براي بازديد از نمايشگاه اشياء مكشوفه در شوش به فرانسه سفر كند. اين سفر سومين و آخرين سفر شاه قاجار به اروپا و فرنگستان، بود كه در سال 1307 هـ.ق/ 1889 م. انجام شد. شاه از نمايشگاه اشياء شوش در پاريس بازديد كرد و تحت تأثير آن قرار گرفت و سرانجام از اعتراض خود صرفنظر كرد و مقدمات كار براي انعقاد قرارداد جديدي درباره كاوشهاي فرانسويان در شوش فراهم آمد. در سال 1312 هـ.ق/ 1895م.، قرارداد جديدي ميان دولت ايران و فرانسه در 8 فصل تدوين گرديد، امّا با كشته شدن ناصرالدين شاه در ماه ذيقعده 1313هـ.ق.، اين قرارداد هرگز به مرحله اجرا درنيامد.
فرانسويان كه به اهميت و ارزش تپههاي باستاني شوش پي برده بودند باز ديگر در عهد سلطنت مظفرالدين شاه قاجارقدم پيش نهاده و خواستار اجراي قرارداد منعقده شده مذكور گشتند. درسال 1315 هـ.ق./ 1898م. « ژاك دومُرگان» زمينشناس و مهندس معدن كه در آن زمان سرگرم كاوش باستانشناسي در مصر بود، مأموريت داده شد تا براي اجراي قرارداد مورد بحث به ايران سفر كند. نخستين سفر وي با استقبال مقامات ايراني مواجه نگرديد و عبدالمجيد ميرزا، حاكم وقت خوزستان حاضر به همكاري با او نشد و در نتيجه كاوشهاي شوش دچار وقفه گرديد. تا آنكه ضمن مسافرت مظفرالدين شاه به فرانسه، مقامات فرانسوي فرصت را مغتنم دانسته و مسايل و مشكلات كار هيأت شوش را با وي در ميان گذاردند. شاه ايران وعده مساعدت داد و همين امر منجر به تحميل قرارداد جديد و غيرمنصفانهاي شد كه در سال 1318ق./ 1900م. ميان دولت ايران و فرانسه منعقد گرديد و در تاريخ باستانشناسي ايران به قرارداد « دمورگان» مشهور شده است. به موجب اين قرارداد نه تنها امتياز كاوشهاي شوش بلكه مطالعات و حفاريهاي باستانشناسي سراسر ايران به انحصار فرانسويان درآمد.
« دمورگان» از پاييز سال 1897م. تا تابستان 1991م.، به مدت 15 سال سرپرستي هيأت كاوشهاي شوش و مطالعات و بررسيهاي ساير نقاط ايران را به عهده داشت. از اقدامات قابل ذكر و بيادماندني وي ايجاد بناي قلعه شوش در بلندترين نقطه تپه باستاني موسوم به «آكروپل» بود.
پس از بركناري « دمورگان» از سرپرستي هيأت شوش، زمان كوتاهي «پرشيل» خط شناس معروف سرپرستي هيئت شوش را به عهده گرفت. بسياري ازالواح و آجر نبشتهها و اسناد مكتوب مكشوفه از شوش را وي رمزگشايي و قرائت كرد. آنگاه نوبت به « رونالد دومكنم» كه نه باستانشناس بلكه مهندس معدن بود، رسيد. او به مدت طولاني يعني بيست و هفت سال در فاصله سالهاي 1291 تا 1317ش. 1912 تا 1939 م. كاوشهاي شوش را هدايت كرد. معبد عيلامي «چغازنبيل» را نخستين بار وي بررسي و گمانهزني كرد.
با آغاز جنگ جهاني دوم به مدت چند سال كاوشهاي شوش دچار وقفه گرديد. پس از خاتمه جنگ «رومن گيرشمن» كه از سالها پيش با سمت دستيار « ژرژ كنتو» در تپه گيان نهاوند و نيز سرپرست كاوشهاي محوطه باستاني «سيلك كاشان» و شهر ساساني بيشابور فارس، كار باستانشناسانه كرده بود، در سال 1325ش. (1946م.) به سرپرستي هيئت شوش منصوب شد و كار ديگر كاوشگران را در پايتخت باستاني عيلام پيگيري كرد. وي اولين سرپرست هيئت شوش بود كه به معني اخص كلمه باستانشناس بود؛ زيرا تمام سرپرستان پيش از او تخصصهاي ديگر داشتند. شهر پانزدهم عيلامي را كه از نخستين مراكز شهرنشيني در ايران به شمار ميرود، وي كاوش و خاكبرداري كرد. كاوشهاي وي در معبد «چغازنبيل» و شهر «دوراونتاشي»، در صفه هخامنشي، «مسجد سليمان» و محوطه پارتي «برده نشانده»، خوزستان و نيز جزيره خارك قابل توجه و ذكر است.
با بازنشسته شدن «گيرشمن» درسال 1346 ش. (1967 م.) به مدت يك فصل سرپرستي هيئت شوش به عهده «پراستو» كشيش و خط شناس بود وآنگاه از سال 1347 تا سال 1357ش. « ژان پرو» به منزله آخرين سرپرست فرانسوي هيأت شوش انجام وظيفه كرد و كشف الواح سنگي يادبود بناي تالار آپادانا و مجسمه سنگي داريوش اول (حاوي كتيبههايي به خطوط ميخي عيلامي و هيروگليف) مربوط به دوره سرپرستي وي است. با آغاز انقلاب اسلامي ايران كاوشهاي فرانسويان در شوش كه تقريباً يك سده به طول انجاميد متوقف شد و قلعه تاريخي شوش كه مركز و پايگاه هيئت فرانسوي بود دراختيار اداره ميراث فرهنگي استان قرار گرفت.
قرارداد موسوم به «قرارداد دومرگان» در سال 1306 ش. (1927م.) از سوي دولت وقت ايران لغو گرديد. ولي توافق شد كه هيئت فرانسوي كار خود را صرفاً در شوش دنبال كند و فرانسويان متعهد شدند تا موزه و كتابخانهاي در تهران احداث نمايند به شرط آنكه رياست آن در سه دوره متوالي (هر دوره پانزده سال) بعهده يكي از اتباع فرانسه باشد.
در پي آن «آندره گدار» معمار فرانسوي در سال 1308 ش. (1929م.) جهت تهيه مقدمات احداث موزه ملي ايران (= موزه ايران باستان) و كتابخانه ملي در جوار آن، به ايران سفر كرد. وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه كار ساخت ساختمان را در دوم ارديبهشت ماه 1313 ش. به «گدار» واگذار كرد. وي با الهام از عناصر و شيوههاي معماري دوره ساساني خصوصاً «طاق كسري» و «كاخ اردشير اول» (فيروزآباد فارس) به ياري معماران هنرمند ايراني، ساختمان موزه و كتابخانه را بنيان نهاد. عمليات ساختماني سه سال طول كشيد و در سال 1316ش. موزه و كتابخانه، رسماً افتتاح و آغاز به كار كرد و عملاً جايگزين موزهاي شد كه در سال 1295ش. (1335ق.) با ابتكار و همت جمعي از دوستداران فرهنگ ايران و در رأس آنان «مرتضي قلي خان ممتازالملك» افتتاح شده بود. اين موزه با گردآوري مجموعهاي از اشياء پراكنده و ناهمگون با نام «موزه ملي» در عمارت قديم دارالفنون موجوديت يافته و از آن بايد به عنوان اولين موزه ايران ياد كرد. دو سال پس از تشكيل اين نخستين موزه، در سال 1297ش. و در زمان وزارت «ابراهيم حكيمي، حكيمالملك» ادارهاي به نام «اداره عتيقات» زيرنظر وزارت معارف تأسيس شد و «ايرج ميرزا» شاعر معروف به رياست آن منصوب شد.
نخستين محل اين اداره در عمارت وزارت معارف در مجموعه دارالفنون واقع بود. پس از انتقال تشكيلات وزارت معارف از عمارت دارالفنون به عمارت مسعوديه در سال 1304ش. «شعبه عتيقات» همراه با مجموعه كوچكي از اشياء تاريخي كه در اختيار داشت، در اتاقي كوچك از عمارت ياد شده استقرار يافت. اين شعبه از درآمد ناچيز حاصل از ارزيابي اشياء قديمي و پارهاي وجوه حاصله از اعانات منابع غيردولتي و براساس آييننامه 29 مادهاي مصوب 1303ش. هيأت دولت، به كارخود ادامه داد. در سال 1309ش. «محمدعلي فروغي ـ ذكاءالملك» با همفكري تني چند از صاحبنظران متن قانوني را تدارك ديد كه به «قانون عتيقات» مشهور است و هنوز هم به قوت خود باقي است و اساس قوانين مربوط به ميراث فرهنگي ايران بشمار ميرود. اين قانون در همان سال پس از تصويب مجلس شوراي ملي (وقت) به مرحله اجرا درآمد و دو سال بعد، آييننامه اجرايي آن تهيه و به تصويب هيئت دولت رسيد و جان تازهاي به كالبد «شعبه عتيقات» دميد كه پس از تجديد سازمان در سال 1308ش. به نام « دايره تحقيقات» زير پوشش اداره كل معارف انجام وظيفه ميكرد. روند كار و لزوم گسترش سازماني اين تشكيلات موجب شد تا چندي بعد به ادارهاي مستقل تبديل شود و با عنوان «اداره كل عتيقات» زيرنظر و سرپرستي « گدار» به امور محوطه بپردازد. از سال 1309ش. يعني يك سال پس ازورود گدار به ايران تا تأسيس موزه ايران باستان در سال 1316ش. «اداره كل عتيقات» كه از ادغام «موزه ملي» و «دايره عتيقات» شكل گرفته بود، زيرنظر مستقيم «گدار» اداره ميشد. چند سالي هم شادروان «دكتر علي فرهمندي ـ عليمالملك ـ» رياست آن را به عهده داشت و مرحوم «محمد تقي مصطفوي» به عنوان عضو آن اداره كل و «سليمان سپهبدي» و «حيدرقلي شاملو» در پست بازرسان عتيقات انجام وظيفه ميكردند. محل اين اداره كل در همان ساختمان عمارت مسعوديه بود. دقيقاً معلوم نيست كه در چه زماني «اداره كل عتيقات» نخست به «اداره باستانشناسي» و سپس به «اداره كل باستانشناسي» تغيير نام داده است ولي شواهد حاكي از آن است كه اين تغيير نام كه منجر به متحول شدن اداره كل عتيقات نيز گرديد، در فاصله سالهاي 1314 تا 1316ش. صورت گرفته است.
|