Top
 
 

چهارشنبه 24 ارديبهشت 1387

 
 
 

صفحه شماره: 1  2  3  4  5

 
 فرهنگ و هنر
 
 

5. پارت‌ها (اشكانيان) : 

پارت‌ها را آرياييان شعبه شرقي دانسته‌اند كه به قبيله «پرني» يكي از سه قبيله اتحاديه « داهه»، تعلق داشتند. داهه مجموعه‌اي از قبايل سكايي بود كه در استپهاي ميان درياي خزر و آرال به صورت چادرنشين مي‌زيستند.

گرچه پارت‌ها نزديك به پنج سده (از 248 پ.م. تا 227م.) در ايران سلطنت كردند. ولي متأسفانه اطلاع دقيقي در باره آنان در دست نيست و آثار پارتي در ايران محدود و انگشت شماراند و بيشتر آنها هم در كاوشهاي سالهاي اخير به دست آمده‌اند.

بيرون از قلمرو سياسي امروزي ايران بيشتر از خود ايران آثار و بقاياي شهرهاي پارتي موجود است و براي نمونه بايد از آثار به دست آمده در (مرو ـ نسا) در تركمنستان امروزي و «حترا»، و « پالميرا» و « دورا اوروپوس» در سوريه و بين‌النهرين شمالي ياد كرد. «نسا» را پايتخت اوليه پارت‌ها ذكر كرده‌اند كه پس از غلبه به ساتراپ سلوكي پارت، توسط «اشك اول» مقر حكمراني آنان شد.74 امّا وقتي كه «تيرداد اول» (248 تا 211 پ.م.)، هير كانيا و قومس و كناره‌هاي جنوب شرقي درياي خزر را به قلمرو پارت ضميمه كرد، پايتخت به شهر سلوكي (هكاتم پوليس)، يا شهر صد دروازه نزديك دامغان منتقل گرديد.75

كاوشهاي باستانشناسان انگليسي به سرپرستي « ديويد استروناخ» رد پاي اين شهر را در «قومس» دامغان پيدا كرد. امّا ابعاد اين كاوش در حدي نبود تا ثابت كند شهر صد دروازه (هكاتم پوليس) در همين محل بوده است يا خير.76

معبد «آناهيتاي» كنگاور در هسته مركزي شهر كنگاور، 90 كيلومتري شرق كرمانشاه بر بالاي يك تپه صخره‌اي واقع شده است. سيف‌الله كامبخش فرد ـ كاوشگر آن ـ اين بناي معظم را معبد ناهيد دوره اشكاني دانسته است77 و تني چند از باستانشناسان نيز اثر ياد شده را به دوره ساساني متأخر نسبت داده‌اند78، و گروهي نيز اين مجموعه را معبد «آرتيمس» (الهه شكار) يوناني و عده‌اي ديگر آن را يك بناي سلوكي مي‌دانند.79

آثار كوه خواجه زابل نيز از ديگر آثار دوره اشكاني ايران بشمار مي‌آيد. اين مجموعه معظم خشتي را كه اول بار باستانشناس انگليسي «اورل اشتاين» شناسايي و معرفي كرد، يادماني است منحصر به فرد از قرن اول ميلادي، كه تلفيقي است ازهنر پارت و ساساني و بودايي و مانوي شرق ايران. نقاشيهاي ديواري مكشوفه از آن اسناد معتبر تاريخ و فرهنگ ايران در دوره‌هاي اشكاني وساساني بشمار مي‌روند.

از ديگر آثار دوره پارت بايد از «گورستان پارتي سنگ شيرهمدان»80 و آرامگاههاي اليمائي (دوره پارت) مكشوفه در «گلالك» شوشتر81 و آرامگاههاي «گِرمي» استان اردبيل82 و طبقه پارتي شوش نام برد. 

6. ساسانيان :

توفيق خاندان «ارشك» و به تاج و تخت رسيدن دودمان پارتي بمنزله پيروزي ايرانيان شمالي بر ايرانيان جنوبي و به عبارت ديگر چادرنشينان و صحراگردان بر شهرنشينان بود.83

حاكميت اشكانيان پنج سده دوام يافت، تا آنكه در زمان حكومت « اردوان پنجم» (213 تا 227م.) يكي از نجيب‌زادگان پارس به نام « اردشير اول» ـ پسر پاپك روحاني بزرگ آتشكده « استخر» ـ كه پدر و نياكانش پيشوايان روحانيت پارس بودند، علم مخالفت عليه دولت پارت بلند كرد و سلسله‌اي را بنيان گذارد كه به نام جدّ بزرگ او « ساسان» به سلسله ساساني شهرت يافت. از آن پس سلطنت به دست سلسله‌اي از شاهان محلي پارس افتاد كه خود را وارث هخامنشيان معرفي مي‌كردند و در صدد احياء و تجديد حيات فرهنگي ايراني در برابر فرهنگ يوناني‌مآب پارت‌ها بودند.

اردشير در آغاز برادر و تمام رقباي محلي خود را از ميان برداشت و پس از ايجاد وحدت در ايالت پارس،‌ اصفهان و كرمان را نيز ضميمه قلمرو خود كرد. موفقيتهاي اردشير پاپكان، اردوان پنجم را نگران ساخت و با سپاهي از متحدان پارت بر وي تاخت. در سه جنگ متوالي سپاه پارت از اردشير شكست خورد و با خودكشي اردوان پنجم درشوش سلسله اشكانيان بكلي منقرض گرديد. پنج قرن و نيم پس از سقوط هخامنشيان قدرت، دوباره بدست قوم پارس افتاد و اردشير فرمانرواي كشوري شد كه از فرات تا مرو و از انطاكيه تا سيستان را در بر مي‌گرفت.

شاپور اول، پس ازاردشير زمام امور را بدست گرفت و در آغاز كار به شرق توجه كرد و به مملكت «كوشان» لشكر كشيد و اين سلسله را كه «كانيشكا» آن را تأسيس كرده بود از ميان برداشت. آنگاه رو بسوي غرب آورد و به روميان تاخت و سرانجام امپراتور روم « والريانوس» را با هفتاد هزار لژيون رومي اسير كرد و به ايران آورد و از نيروي آنان در كارهاي عمراني، ساخت عمارات، پلها، سدها و راهها استفاده بهينه كرد.84

چند نقش برجسته در نقش رستم و بيشابور فارس از شاپور به يادگار مانده كه پيروزي او را بر امپراتور روم در حالي كه شاپور سوار بر اسب و والرين در جلو اسب به حالت تضرّع زانو بر زمين زده، نشان مي‌دهند.

جانشينان شاپور حدود 20 پادشاه‌اند و در ميان آنها دو زن به نامهاي «آذرميدخت» و « پوراندخت» نيز وجود دارند. تا شروع سلطنت خسرو دوم ـ خسرو پرويزـ (590ـ627م.) پادشاهي ساساني رو به اقتدار داشت امّا پس از اين پادشاه ناآرام و لذت‌جو به دليل جنگهاي مكرر و بيهوده با غيرايرانيان (انيران) خصوصاً روم شرقي (بيزانس) و نيز اتخاذ روشهاي نادرست مملكت‌داري، سلسله ساساني به ضعف و سستي گراييد. تا آنكه با ظهور اسلام و تعاليم انسان‌ساز دين جديد، مسلمانان كه به وجود اسلام قدرت يافته بودند به امپراتوري ايران و روم شرقي تاختند و در جنگهاي مكرر كه ميان سپاهيان يزدگرد سوم (632ـ651م.) آخرين شاه ساساني و اعراب مسلمان اتفاق افتاد، پايتخت ساسانيان (مداين) به اشغال مسلمانان درآمد و راه براي فتح ايران بدست اعراب هموار شد.

هنر ايران ساساني از عناصر هنر بيگانه (هلني و يوناني) چنانكه در عصر اشكانيان معمول بود، بري مي‌گردد و هنر بيشتر رنگ و بوي ايراني و محلي پيدا مي‌كند. گرچه از عناصر مثبت هنر ديگر ملل و اقوام نيز سود مي‌جويد. وجود انواع اشياء و ابزار فلزي، شيشه‌اي، سفالي،‌ بافته‌هاي پشمي، كتاني، ابريشمي، تنديسها و گچبريها و ديگر عناصر ترييني معماري همگي از رواج و رونق هنر در دوره ساساني حكايت دارند.

نقش برجسته‌ها وكتيبه‌هاي برجاي مانده اسناد مهم تاريخي اين دوره‌اند. وجود انبوه سكه‌هاي طلا و نقره در دوره ساساني دلالت بر شكوفايي و رونق اقتصادي ايران در زمان ساسانيان دارد.

يادمانها و مجموعه بناهاي بسياري از اين دوره در داخل و خارج مرزهاي سياسي ايران امروز،‌ بر جاي مانده كه نشان از رواج و اوج معماري و شهرسازي عصر ساساني دارند.

بناها، محوطه‌ها و شهرهاي مهم دوره ساساني عبارتند از:

1. ويرانه‌هاي شهر تيسفون (مداين) و طاق كسري (ايوان مداين) : اردشير اول به دلايل سياسي پايتخت خود را از فيروزآباد به شهر اشكاني تيسفون در بين‌النهرين و در ساحل چپ رودخانه دجله منتقل كرد. پسر او ـ شاپور اول ـ كاخي بزرگ در اين شهر بنياد گذاشت. معماران ساساني در مركز كاخ طاقي عظيم به بلندي 37 متر و به پهناي 43 متر از آجر برپا داشتند كه به « طاق كسري» يا «ايوان مداين» مشهور گشت. خرابه‌هاي اين طاق عظيم هنوز موجود است و به شهادت عكسهاي قديمي تا سال 1888م. هر دو جبهه اين طاق سالم بوده و در آن سال به دليل بي‌توجهي حكام عثماني قسمت شمالي آن فرو ريخت و فقط خود طاق و يال جنوبي آن هنوز پابرجاست.

2. مجموعه فيروزآباد فارس : فيروزآباد نخستين شهر و پايتخت ساسانيان پس از استخر است. مجموعه فيروزآباد مشتمل است بر: شهر پلان مدور «اردشير خوره» يا شهر گور و ميل بلند آجري آن كه به ميل آتش مشهور است ـ مجموعه كاخ اردشير اول كه از سنگ لاشه و ساروج ساخته شده و طاق و گنبد آن در زمره قديمترين گنبدهاي ايراني است ـ‌ «قلعه دختر» بر فراز كوهي در نزديكي تنگه تنگاب واقع شده است. اين قلعه يكي از دژهاي مستحكم ايران بشمار مي‌رود و احتمالاً در زمان سلطنت اردشير اول ساختمان آن آغاز شده و در زمان شاپور اول به اتمام رسيده است ـ نقوش برجسته ساساني مربوط به اردشير اول در تنگ تنگاب فيروزآباد.

3. باستاني بيشابور كازرون : اين شهر بزرگ كه پايتخت شاپور اول ساساني بشمار مي‌رفته در سال 266 م. براساس نقشه شهرهاي رومي ساخته شده است و احتمالاً اسراي رومي در ساختن آن نقش داشته‌اند. كاوشهاي اين شهر باستاني را در سالهاي 1933 تا 1940م. باستانشناس فرانسوي « رومن گيرشمن» و سپس در سالهاي 1347 تا 1355ش. هيئت باستانشناسان ايراني به سرپرستي «علي‌اكبر سرفراز» انجام دادند و بخشهايي از شهر از جمله معبد «آناهيتا» و «كاخ والرين» و قسمتي از حصار و برجهاي خارجي شهر و كاخ موزائيك شاپور اول از زير خاك بيرون آمد.

به فاصله 400 متري شمال شهر قديم در داخل تنگ چوگان كه رودخانه شاپور از آنجا مي‌گذرد، شش نقش برجسته در دو طرف رودخانه بر بدنه كوه حجاري شده است كه يكي از آنها به پيروزي شاپور ساساني بر والرين امپراتور روم مربوط است.

در درون غاري بر بالاي يكي از ارتفاعات شمال شرقي شهر بيشاپور و به فاصله دو ساعت راه ـ در ساليان اخير ـ مجسمه بزرگ تمام قد از شاپور اول ساساني كشف گرديد كه شش متر بلندي و سي تن وزن آن است. بعضي تصور كرده‌اند كه چون اين غار مدفن شاپور اول بوده، مجسمه‌سازان هنرمند آن را بعنوان يادمان شاپور در اين غار ساخته و نصب كرده‌اند.

4. آثار ساساني دارابگرد (دارابجرد) فارس : يكي ديگر از شهرهاي باستاني دوره ساساني فارس، شهر دارابگرد است كه آثاري از ادوار ساساني و اسلامي خصوصاً نقش برجسته‌اي از شاپور اول هنوز در آنجا باقي است.

5. ويرانه‌هاي شهر تاريخي استخر فارس : ويرانه‌هاي شهر هخامنشي ـ ساساني ـ اسلامي استخر به فاصله 10 كيلومتري تخت جمشيد در كنار رودخانه «پلوار» واقع شده است. استخر خاستگاه و موطن اصلي ساسانيان است و پدر و جدّ اردشير اول موبد و آذربان آتشكده استخر بودند. متأسفانه در حال حاضر شهر تاريخي استخر به كلي ويران شده و زير خاك مدفون گرديده است.

6. تخت سليمان : تخت سليمان در 40 كيلومتري شمال شرقي شهرستان تكاب آذربايجان غربي واقع شده است و بقاياي يكي از سه آتشكده معروف و بزرگ زمان ساسانيان يعني آتشكده آذرگشنسب و عمارات و كاخهاي اواخر دوره ساساني (عصر خسرو پرويز) در اطراف درياچه هميشه جوشان و خوش منظر آنجا قرار دارد.

تخت سليمان را از سال 1337 تا 1357ش. باستان‌شناسان آلماني به سرپرستي پروفسور «رودلف نومان» و دكتر « ديتريش هوف» كاهش كرده‌اند.85

7. طاق بستان : در شش كيلومتري شمال شرقي كرمانشاه و در دامنه كوه «پرّو» چشمه‌اي است كه احتمالاً از زمانهاي بسيار قديم از محل فعلي از دل كوه مي‌جوشيده است. در كنار اين چشمه دو طاق در كوه كنده شده و تعدادي نقش برجسته در داخل آن دو طاق و يك نقش در بيرون طاقها از عهد ساساني به يادگار مانده است. نقش بيروني مربوط است به مراسم تاجگذاري اردشير دوم كه اهورامزدا حلقه سلطنت را به او اعطاء مي‌كند.

داخل طاق بزرگ نقش برجسته خسروپرويز سوار بر اسب خود ـ «شبديز» ـ حجاري شده و در دو بدنه طاق شكار خشكي و آبي شاه را به نمايش گذارده‌اند و داخل طاق كوچك شاپور دوم ـ شاپور ذوالاكتاف ـ و شاپور سوم فرزندش در حالي كه با دستهاي خود قبضه شمشيرشان را گرفته‌اند، نشان داده شده‌اند.

ديگر آثار مهم دوره ساساني عبارتند از:‌ «قصرشيرين»، «تپه گبري سرپل ذهاب»، «ايوان كرخه»، «حاجي‌آباد بندرعباس»، «پل شهرستان و محله جي، در اصفهان»، «تپه ميل» ورامين، «كاخ سروستان» فارس،‌ «چال طرخان» شهر ري.

نقش برجسته‌هاي ساساني در ايران عبارتند از: « نقش رستم»، « تنگ تنگاب»، فيروزآباد، «تنگ چوگان»، بيشابور كازرون، «طاق بستان»، كرمانشاه، «دارابگرد» فارس، « نقش رجب»،‌ تخت جمشيد فارس، «خان تختي» سلماس.

كتيبه‌هاي مهم ساساني به قرار زيرند: كتيبه شاپور اول بر بدنه بناي كعبه زرتشت در نقش رستم ـ كتيبه پايكولي در كردستان شمالي مرز بين ايران و عراق ـ كتيبه طاق بستان، كتيبه سرمشهد در جنوب كازرون،‌ كتيبه شاپور اول در حاجي‌آباد فارس، كتيبه نقش رجب، كتيبه پهلوي كوه مقصودآباد تخت جمشيد فارس، كتيبه‌هاي پهلوي بالاي «استودان»هاي كوه رحمت، كتيبه حاجي‌آباد، گرم‌آباد، كتيبه پهلوي تنگ بُراقي.86

ناگفته نماند كه تمام اين كتيبه‌ها بررسي، قرائت و چاپ شده‌اند.87

دوره‌هاي اسلامي ايران

هنر معماري اسلامي ايران تداوم هنر ومعماري دوره ساساني است كه بدست هنرمندان و معماران ايراني تازه مسلمان با تغييراتي اندك در شكل و محتوي به حيات خويش ادامه داده است.88

بسياري از عناصر معماري دوره ساساني چون گنبد، حياط مركزي با ايوان در دوره اسلامي نيز تداوم يافت. از جمله: منار مسجد «سامرا» از برج آتش شهر گورفيروزآباد اقتباس شده است.

در شهرسازي دوره خلفا نيز پلان و عناصر شهرهاي دوره ساساني الهام‌بخش بوده است. در شهر پلان مدوّر بغداد كه زمان خلافت « منصور دوانيقي» دومين خليفه بنياد گذاشته شد، تأثيرات اصول شهرسازي ساساني به روشني ديده مي‌شود. گرچه از شهر افسانه‌اي بغداد آثار چنداني باقي نمانده است. شهر «رقه» كه در ساحل راست فرات و 200 كيلومتري شرق «حلب» قرار گرفته، در قرن دوم هجري و زمان خلافت «هارون‌الرشيد» (170 تا 193 هـ.ق.) به صورت دژي بنا گرديد. در خرابه‌هاي شهر قديم «رقـّه»، قوسهاي دروازه و جناغي طاق‌نماها يادآور پنجره‌هاي كور طاق كسري است.89

وضعيت معماري و هنر ايران در قرون نخستين اسلامي

ايران در دوره نخستين اسلامي به دليل در دست نبودن شواهد و آثار، وضعيتي مبهم و ناشناخته دارد. برخي انديشمندان، قرون نخستين اسلامي را «قرون سكوت» و يا « دوره سردرگمي» ايرانيان دانسته‌اند.90 شايد دليل اين امر سختگيري و استبداد حكام خلفاي اموي و عباسي باشد، كه با غيرعرب به خشونت رفتار مي‌كردند و براي آنان حق حيات قائل نبودند.

به هر حال از دو قرن اول هجري در ايران جز آنچه كه مورخان و جغرافي‌نويسان سده‌هاي بعد نوشته‌اند و نيز پاره‌اي شواهد در شهر ساساني ـ اسلامي استخر و شهر اسلامي شوش و دره شهر ايلام آثار چنداني باقي نمانده است.

مساجد و بناهايي كه در سه قرن اول هجري در داخل مرزهاي امروزي ايران ساخته شده ولي يا بكلي از ميان رفته و يا در سده‌هاي بعد توسعه و تغيير شكل يافته‌اند، عبارتند از:

1. «مسجد جامع قزوين» كه گفته‌اند در عهد هارون‌الرشيد بر روي يك آتشكده ساساني شكل گرفته است.91

2. «مسجد شوش» كه در كاوشهاي باستانشناسي شهر صنعتگران شوش،‌ بقاياي آن از زير خاك بيرون آمده است.92

3. «مسجد جامع اصفهان» كه در زمان خلافت منصور خليفه عباسي (136ـ158 هجري) بنا گرديد ولي در سده‌هاي بعد چند باره تعمير و توسعه يافت.93 

4. «مسجد جمعه اردبيل» كه متأسفانه از بناي اوليه آن هيچ اثري بر جاي نمانده است.94

5. «مسجد جامع فهرج يزد» كه خوشبختانه هنوز سالم باقي مانده است.95

مساجد و بناهاي ديگري در ري و شوشتر و ديگر بلاد ايران وجود داشته كه بكلي از بين رفته‌اند و از آنها نامي بيش نمانده است.

تنها بناهاي قابل ذكر و باقيمانده از سده‌هاي نخستين اسلامي عبارتند از:

برج رسگت و برج لاجيم

اين دو برج در منطقه سوادكوه مازندران واقع شده و احتمالاً در زمان اقتدار حكام طبرستان بنا گرديده‌اند. هر دو برج آجري حاوي كتيبه‌اي به خط كوفي و خط پهلوي ساساني است.96

«مسجد تاريخانه دامغان» از كهن‌ترين مساجد ايران بشمار مي‌رود و از يك حياط مركزي با چهار شبستان در اطراف آن كه شبستان جنوبي عريض‌تر و وسيع‌تر است، بدون گنبد و ايوان شكل گرفته است. ستونهاي مدور آجري با اندود گچ و قوسهاي بيضي شكل يادآورد بناهاي دوره ساساني است.97

از ديگر مساجد اوليه كهن ايران مسجد جامع نائين است كه اواخر سده سوم و اوايل سده چهارم هجري در شهر نائين ساخته شده و سازه و پلان آن به مسجد تاريخانه دامغان شباهت زيادي دارد. در اين بنا نيز عناصر معماري دوره ساساني به روشني ديده مي‌شود.

بناهاي ارزشمند قرون چهارم و پنجم هجري ايران تا آغاز عصر سلجوقي عبارتند از:

چهار طاق « نيسار»، در روستايي به همين نام در كاشان.
چهار طاق « ايزدخواست» بر سر شاهراه اصفهان به شيراز.
شبستان آل بويه و بخشهاي قديمي مسجد جامع اصفهان.

مقبره «اميراسماعيل ساماني» در بخارا، ‌اين بنا كه در حال حاضر بيرون از مرزهاي سياسي ايران واقع شده يك بناي كاملاً ايراني است با پلان مربع گنبددار و داراي عناصر و اجزاء اصيل دوره ساساني كه در ديگر بناهاي اسلامي ايران مورد اقتباس قرار گرفته است.

بجز آثار ياد شده،‌ تا آغاز دوره سلجوقي كه معماري ايران به اوج تكامل خود دست مي‌يابد، نمونه‌هاي مهم ديگري موجود نيست. از دوره سلجوقي تا عصر قاجار كه با رسوخ فرهنگ اروپائي تمام مظاهر و عناصر هنري و فرهنگي ايران تحت تأثير قرار مي‌گيرد، مظاهر ايراني و ساساني در معماري وهنر تداوم مي‌يابد و ساختن مساجد به گونه گنبددار وداراي ايوان و مناره مرسوم و معمول مي‌گردد.

آثار ومحوطه‌هاي مهم دوره اسلامي ايران كه در آنها بررسيها و كاوشهاي باستانشناسي انجام شده است، عبارتند از:

1. سيراف : شهر و بندر تاريخي سيراف در كنار بندر جديد به نام طاهري و 200 كيلومتري شرق بوشهر واقع شده است. «سيراف» بندري آباد و معمور در دوره ساساني وسده‌هاي اوليه اسلامي بوده كه درسده چهارم هجري بر اثر زلزله ويران و متروك گرديد. كاوشهاي اين شهر توسط هيئت باستانشناسان انگليسي به سرپرستي « ديويد وايت هوس» درسالهاي 1966 و 1976 م. انجام گرديد و بخشي از شهر قديم و منازل مسكوني و مسجد شهر از زير خاك بيرون آمد.98

2. شهر حريره جزيره كيش : در شمال جزيره كيش بقاياي بندر وشهر قديمي كه اينك به صورت تلي از خاك و سنگ بر جاي مانده است، به چشم مي‌خورد كه در قرنهاي پنجم تا نهم هجري بندر و شهري آباد و معمور بوده و به دلايلي سده نهم به بعد خالي از سكنه و ويران گرديده است. كاوشهاي سه محل از اين شهر صد و بيست هكتاري را درسالهاي 1370 و 1976م. انجام گرديد و بخشي از شهر قديم و منازل مسكوني و مسجد شهر از زير خاك بيرون آمد.99

3. بندر هرمز : هرمز پس از سيراف و كيش در خليج فارس مركزيت يافت و اين مقارن بود با ورود ناوگان اروپائيان به خليج فارس در اوائل قرن دهم هجري. پرتقاليها اين جزيره را مركزفعاليتهاي خود قرار دادند و قلعه‌اي بزرگ ازسنگهاي تراشدار در آنجا ساختند. در سال 1374 ش. هيئت باستانشناسان ايراني به سرپرستي فاطمه كريمي در هرمز به كاوش پرداختند.

4. غبيرا :‌ كاوشهاي شهر تاريخي «غبيرا» در 60 كيلومتري جنوب كرمان در محال بردسير را طي سالهاي 1971 تا 1975م. باستانشناسان انگليسي به سرپرستي «گزافهروري» و با همكاري دكتر «بيوار» انجام دادند و بخشهايي از شهري كه در ادوار مختلف (سده سوم تا دهم هجري) مسكون و آباد بوده از زير خاك بيرون آمد.100

5. شهر قديم نيشابور : نيشابور را ابرشهر دوره ساساني گفته‌اند. اين شهر يكي از چهار شهر بزرك خراسان ودر برخي دوره‌ها پايتخت ايران بوده است. كاوشهاي شهر قديم نيشابور در سالهاي 1935 تا 1947م. بطور متناوب باستانشناسان امريكايي «موزه متروپوليتن» انجام دادند.101 آنگاه هيئت باستانشناسان ايراني در سال 1347 به سرپرستي سيف‌الله كامبخش فرد در دو محله شهر قديم «خرمك» و «لك لك آشيان» حفاري كرد102 و با فرستادن هيئتي به سرپرستي نگارنده در سالهاي 1367 و 1368 ش. كاوشهايي براي تعيين حريم تاريخي شهر قديم انجام داد.

6. شهر قديم ري : ري كه در كتاب اوستا از آن با نام « راگا» ياد شده، شهري است با سابقه تاريخي طولاني و ممتد. در دوره اسلامي خصوصاً سده‌هاي اوليه ري با نام «محمديه» از اعتبار و رونق برخوردار بود. در سالهاي 35ـ1933م. هنگامي كه باستانشناس مشهور « اريك اشميت» در چشمه علي شهر ري در پي ردپاي فرهنگ هزاره چهارم پ.م. بود، در نقاط مختلف شهر ري نيز كاوشهاي كوتاه مدتي انجام داد ولي متأسفانه گزارش اين مطالعات وي هرگز انتشار نيافت. در سال 1355 تا 1357ش. نيز يك هيئت ايراني به سرپرستي يحيي كوثري و دكتر شهريار عدل مطالعات و كاوشهايي در دامنه كوه نقاره‌خانه انجام داد.103

7. شهر سلطانيه : سلطانيه در 50 كيلومتري زنجان پايتخت سلطان محمد خدابنده (اولجايتو) ايلخان مغول بود. به دستور او در سال 716 هجري شهر و گنبدي رفيع به ارتفاع 50 متر كه از بلندترين گنبدهاي اسلامي است احداث شد. در سالهاي 1355 تا 1357 هيئتي از باستانشناسان ايراني به سرپرستي سعيد گنجوي در تپه نورسلطانيه كه احتمالاً بخشي از محلات مسكوني شهر بوده، كاوشهايي انجام داد،104 اين برنامه را پس از انقلاب نيز باستانشناسان ايراني به سرپرستي علي‌اصغر ميرفتاح تداوم دادند و بخشهايي از ديوار و برجهاي ارگ سلطنتي را نيز از زير خاك بيرون آوردند.105

8. شهر قديم جرجان : واژه «جرجان» كه معرّب گرگان است به شهري بزرگ و وسيع دوره ساساني و اسلامي به وسعت 1200 هكتار اطلاق مي‌شده كه بر اثر زلزله و حمله ويرانگر مغول بكلي منهدم و متروك گرديد و جاي خود را به گرگان داد. 

اين شهر تاريخي در نزديك شهرستان گنبد واقع شده و در فاصله سالهاي 1350 تا 1357ش. باستانشناسان ايراني به سرپرستي محمد يوسف كياني بخش‌هايي از آن را كاوش كردند.106 

9. توس : توس امروزي همان تابران ادوار اسلامي است كه از شهرهاي معمور و آباد خراسان ـ تا قرن نهم هجري ـ بوده و شاهد حوادث بي‌شمار تاريخي. اين شهر بارها مورد هجوم اقوام گوناگون قرار گرفته است.

از شهر قديم توس در حال حاضر جز حصار خشتي و چينه‌اي بيروني شهر و خرابه‌هاي ارگ قديم و بناي موسوم به «هارونيـّه» كه عده‌اي آن را آرامگاه «امام محمد غزالي» پنداشته‌اند، اثري بر جاي نمانده است.

كاوش بخشهايي از اين شهر را در سالهاي 69ـ1367ش. باستاشناسان سازمان ميراث فرهنگي كشور به سرپرستي نگارنده انجام دادند.107

10. مسجد جامع اصفهان : مسجد جامع اصفهان را در زمره نخستين مساجد اسلامي ايران دانسته‌اند و گفته‌اند كه در سده‌هاي نخستين اسلامي مسجد بر روي آتشكده دوره ساساني بنياد گرفت.108 گمانه‌زني و لايه‌نگاري باستانشناختي، تداوم معماري و ساخت و سازها را از قرن سوم و چهارم تا به امروز در اين مسجد نشان داده است. كاوش اين مسجد را در سالهاي 1972 تا 1975م. باستانشناسان ايتاليايي اعزامي از مؤسسه «ايزمئو» به سرپرستي «امبرتو شراتو» انجام دادند و براساس نتايج آن با در نظر گرفتن تداوم تاريخي مرمت كردند.109

ديگر اماكن اسلامي كه در آنها مطالعات و كاوشهاي باستانشناسي انجام شده است، عبارتند از: مسجد جامع قزوين، مسجد جامع ساوه، مسجد جامع گلپايگان، مسجد جامع اردبيل، مجموعه شيخ صفي‌الدين اردبيلي در اردبيل، آرامگاه و خانقاه «بايزيد بسطامي» در بسطام شاهرود، ارك عليشاه تبريز،‌ قلعه گبري شهر ري، مسجد جامع زوزن خراسان، ويرانه‌هاي شهر ساساني وسده‌هاي نخستين اسلامي در دره شهر استان ايلام.

تاريخچه باستانشناسي در ايران 110

از قرن نهم هـ. / پانزدهم م. به بعد، با انتشار سفرنامه‌هاي سياحان و جهانگردان خارجي، ايران بعنوان يكي از كشورهاي باستاني با پيشينه فرهنگي كهن به جهانيان معرفي شد.

«باروبارو»ي ايتاليايي يكي از نخستين كساني بود كه در سال 877 هـ./1472م. از تخت جمشيد جايي كه در گزارش خود از آن با نام «چهل منار» ياد كرده بازديد نمود. تقريباً دو قرن بعد در عصر صفوي «پيترو دلاواله» جهانگرد ايتاليايي در سال 1032هـ./ 1622م.، پاي در تخت جمشيد گذاشت و كتيبه‌هاي ميخي آنجا را نسخه‌برداري و براي مطالعه با خود به اروپا برد.

«انگلبرت كمپفر» جهانگرد و پزشك آلماني در سال 1098هـ./ 1685م.، به تخت جمشيد آمد. او نخستين كسي است كه خطوط كتيبه‌هاي هخامنشي را بهميخ تشبيه كرد و آنها را «خطوط ميخي» نامگذاري كرد و در سفرنامه‌اش آگاهيهاي بيشتري درباره اين محوطه باستاني به دست داد. چند سده پس از اين ديدارها و نسخه‌برداريها و مطالعات مقدماتي «گئورك ـ فريدريش گروتفند» محقق گمنام آلماني كه معلم تاريخ يونان باستان و زبان لاتين در دانشگاه «گوتينگن» بود، با آنكه هرگز به ايران سفر نكرده و زبان و خط قديم و جديد ايرانيان را نياموخته بود، در سال 1235هـ./ 1837م.، موفق به كشف رمز و قرائت خط ميخي باستان شد و به راز كتيبه‌هاي هخامنشي دست يافت. 

به موازات اين كشف مهم وكمي بعد از آن يك نظامي انگليسي به نام «هنري راولينسن» كه براي آموزش و انتظام قواي نظامي ايران چند سالي را در استخدام حكومت قاجار بود و به خط و زبان فارسي تسلط كامل داشت و با سلاست بدان تكلم مي‌كرد بدون آگاهي از روش كار محقق آلماني، از كتيبه‌هاي هخامنشي «گنج نامه» همدان و «بيستون» كرمانشاه و كتيبه‌هاي تخت جمشيد نسخه‌برداري كرد. مهم‌ترين كار او نسخه‌برداري ازكتيبه بيستون به سال 1252هـ./ 1836م.، و كشف رمز و قرائت اين سند گوياي تاريخ ايران بود. حاصل يافته‌هاي وي با تفاوتهاي اندك نتيجه مطالعات «گروتفند» آلماني را تأييد كرد.

از آن پس كليد كشف رمز و قرائت خط ميخي فارسي باستان و ديگر انواع خطوط ميخي رايج در جهان باستان به دست آمد. نخستين كلنگ كاوشهاي باستانشناسي در ايران را « ويليام كنت لوفتوس» انگليسي در سالهاي 51ـ1849م. در ويرانه‌هاي شوش پايتخت باستاني عيلام بر زمين زد. اين تاريخ رامي‌توان سرآغاز فعاليتهاي ميداني باستانشناسي در ايران دانست.

توصيف او درباره اهميت اين محوطه وسيع باستاني توجه فرانسويان را به آثار ايران به طور اعم و به شهر باستاني شوش به طور اخص جلب كرد و آنان پيشدستي كرده و نظر مثبت شاه قاجار را براي صدور اجازه حفاري در شوش به دست آوردند. آنگاه يك مهندس معمار فرانسوي به نام « مارسل ديولافوا» براي تهيه مقدمات كاوشهاي باستانشناسي در شوش به سال 1883م./ 1301 هـ.ق.، وارد ايران شد. سرانجام طي تشريفاتي كه ناصرالدين شاه در فرمان خود به «ظلَ السطان» ـ حاكم وقت اصفهان و خوزستان ـ متذكر گرديد، كاوش فرانسويان در شوش رسماً در سال 1885م./ 1303هـ.ق. آغاز شد و قريب 95 سال ادامه پيدا كرد.

«ديولافوا» به همراه همسرش «ژان» و دو دستيار كار خود را در تپه آپاداناي شوش آغاز كرد. معمار فرانسوي بدون در نظر گرفتن مفاد قرارداد با دولت ايران و با توسل به روشهاي غيرقانوني، اشياء مكشوفه و حتي اجزاء معماري را كه جابه‌جايي آنها به صراحت در توافق‌نامه ايران منع شده بود، به موزه «لوور» پاريس منتقل كرد.

دربار قاجاركه متوجه عهدشكني «ديولافوا» شده بود، رسماً در اين مورد به دولت فرانسه اعتراض كرد، امّا دولت فرانسه اين اعتراض را جدّي تلقي نكرد و فقط براي رفع كدورت از شاه ايران دعوت كرد تا براي بازديد از نمايشگاه اشياء مكشوفه در شوش به فرانسه سفر كند. اين سفر سومين و آخرين سفر شاه قاجار به اروپا و فرنگستان، بود كه در سال 1307 هـ.ق/ 1889 م. انجام شد. شاه از نمايشگاه اشياء شوش در پاريس بازديد كرد و تحت تأثير آن قرار گرفت و سرانجام از اعتراض خود صرف‌نظر كرد و مقدمات كار براي انعقاد قرارداد جديدي درباره كاوشهاي فرانسويان در شوش فراهم آمد. در سال 1312 هـ.ق/ 1895م.، قرارداد جديدي ميان دولت ايران و فرانسه در 8 فصل تدوين گرديد، امّا با كشته شدن ناصرالدين شاه در ماه ذيقعده 1313هـ.ق.، اين قرارداد هرگز به مرحله اجرا درنيامد.

فرانسويان كه به اهميت و ارزش تپه‌هاي باستاني شوش پي برده بودند باز ديگر در عهد سلطنت مظفرالدين شاه قاجارقدم پيش نهاده و خواستار اجراي قرارداد منعقده شده مذكور گشتند. درسال 1315 هـ.ق./ 1898م. « ژاك دومُرگان» زمين‌شناس و مهندس معدن كه در آن زمان سرگرم كاوش باستانشناسي در مصر بود، مأموريت داده شد تا براي اجراي قرارداد مورد بحث به ايران سفر كند. نخستين سفر وي با استقبال مقامات ايراني مواجه نگرديد و عبدالمجيد ميرزا، حاكم وقت خوزستان حاضر به همكاري با او نشد و در نتيجه كاوشهاي شوش دچار وقفه گرديد. تا آنكه ضمن مسافرت مظفرالدين شاه به فرانسه، مقامات فرانسوي فرصت را مغتنم دانسته و مسايل و مشكلات كار هيأت شوش را با وي در ميان گذاردند. شاه ايران وعده مساعدت داد و همين امر منجر به تحميل قرارداد جديد و غيرمنصفانه‌اي شد كه در سال 1318ق./ 1900م. ميان دولت ايران و فرانسه منعقد گرديد و در تاريخ باستانشناسي ايران به قرارداد « دمورگان» مشهور شده است. به موجب اين قرارداد نه تنها امتياز كاوشهاي شوش بلكه مطالعات و حفاريهاي باستانشناسي سراسر ايران به انحصار فرانسويان درآمد.

« دمورگان» از پاييز سال 1897م. تا تابستان 1991م.، به مدت 15 سال سرپرستي هيأت كاوشهاي شوش و مطالعات و بررسيهاي ساير نقاط ايران را به عهده داشت. از اقدامات قابل ذكر و بيادماندني وي ايجاد بناي قلعه شوش در بلندترين نقطه تپه باستاني موسوم به «آكروپل» بود.

پس از بركناري « دمورگان» از سرپرستي هيأت شوش، زمان كوتاهي «پرشيل» خط شناس معروف سرپرستي هيئت شوش را به عهده گرفت. بسياري ازالواح و آجر نبشته‌ها و اسناد مكتوب مكشوفه از شوش را وي رمزگشايي و قرائت كرد. آنگاه نوبت به « رونالد دومكنم» كه نه باستانشناس بلكه مهندس معدن بود، رسيد. او به مدت طولاني يعني بيست و هفت سال در فاصله سالهاي 1291 تا 1317ش. 1912 تا 1939 م. كاوشهاي شوش را هدايت كرد. معبد عيلامي «چغازنبيل» را نخستين بار وي بررسي و گمانه‌زني كرد.

با آغاز جنگ جهاني دوم به مدت چند سال كاوشهاي شوش دچار وقفه گرديد. پس از خاتمه جنگ «رومن گيرشمن» كه از سالها پيش با سمت دستيار « ژرژ كنتو» در تپه گيان نهاوند و نيز سرپرست كاوشهاي محوطه باستاني «سيلك كاشان» و شهر ساساني بيشابور فارس، كار باستانشناسانه كرده بود، در سال 1325ش. (1946م.) به سرپرستي هيئت شوش منصوب شد و كار ديگر كاوشگران را در پايتخت باستاني عيلام پيگيري كرد. وي اولين سرپرست هيئت شوش بود كه به معني اخص كلمه باستانشناس بود؛ زيرا تمام سرپرستان پيش از او تخصصهاي ديگر داشتند. شهر پانزدهم عيلامي را كه از نخستين مراكز شهرنشيني در ايران به شمار مي‌رود، وي كاوش و خاكبرداري كرد. كاوشهاي وي در معبد «چغازنبيل» و شهر «دوراونتاشي»، در صفه هخامنشي، «مسجد سليمان» و محوطه پارتي «برده نشانده»، خوزستان و نيز جزيره خارك قابل توجه و ذكر است.

با بازنشسته شدن «گيرشمن» درسال 1346 ش. (1967 م.) به مدت يك فصل سرپرستي هيئت شوش به عهده «پراستو» كشيش و خط شناس بود وآنگاه از سال 1347 تا سال 1357ش. « ژان پرو» به منزله آخرين سرپرست فرانسوي هيأت شوش انجام وظيفه كرد و كشف الواح سنگي يادبود بناي تالار آپادانا و مجسمه سنگي داريوش اول (حاوي كتيبه‌هايي به خطوط ميخي عيلامي و هيروگليف) مربوط به دوره سرپرستي وي است. با آغاز انقلاب اسلامي ايران كاوشهاي فرانسويان در شوش كه تقريباً يك سده به طول انجاميد متوقف شد و قلعه تاريخي شوش كه مركز و پايگاه هيئت فرانسوي بود دراختيار اداره ميراث فرهنگي استان قرار گرفت.

قرارداد موسوم به «قرارداد دومرگان» در سال 1306 ش. (1927م.) از سوي دولت وقت ايران لغو گرديد. ولي توافق شد كه هيئت فرانسوي كار خود را صرفاً در شوش دنبال كند و فرانسويان متعهد شدند تا موزه و كتابخانه‌اي در تهران احداث نمايند به شرط آنكه رياست آن در سه دوره متوالي (هر دوره پانزده سال) بعهده يكي از اتباع فرانسه باشد.

در پي آن «آندره گدار» معمار فرانسوي در سال 1308 ش. (1929م.) جهت تهيه مقدمات احداث موزه ملي ايران (= موزه ايران باستان) و كتابخانه ملي در جوار آن، به ايران سفر كرد. وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه كار ساخت ساختمان را در دوم ارديبهشت ماه 1313 ش. به «گدار» واگذار كرد. وي با الهام از عناصر و شيوه‌هاي معماري دوره ساساني خصوصاً «طاق كسري» و «كاخ اردشير اول» (فيروزآباد فارس‌) به ياري معماران هنرمند ايراني، ساختمان موزه و كتابخانه را بنيان نهاد. عمليات ساختماني سه سال طول كشيد و در سال 1316ش. موزه و كتابخانه، رسماً افتتاح و آغاز به كار كرد و عملاً جايگزين موزه‌اي شد كه در سال 1295ش. (1335ق.) با ابتكار و همت جمعي از دوستداران فرهنگ ايران و در رأس آنان «مرتضي قلي خان ممتازالملك» افتتاح شده بود. اين موزه با گردآوري مجموعه‌اي از اشياء پراكنده و ناهمگون با نام «موزه ملي» در عمارت قديم دارالفنون موجوديت يافته و از آن بايد به عنوان اولين موزه ايران ياد كرد. دو سال پس از تشكيل اين نخستين موزه، در سال 1297ش. و در زمان وزارت «ابراهيم حكيمي، حكيم‌الملك» اداره‌اي به نام «اداره عتيقات» زيرنظر وزارت معارف تأسيس شد و «ايرج ميرزا» شاعر معروف به رياست آن منصوب شد.

نخستين محل اين اداره در عمارت وزارت معارف در مجموعه دارالفنون واقع بود. پس از انتقال تشكيلات وزارت معارف از عمارت دارالفنون به عمارت مسعوديه در سال 1304ش. «شعبه عتيقات» همراه با مجموعه كوچكي از اشياء تاريخي كه در اختيار داشت، در اتاقي كوچك از عمارت ياد شده استقرار يافت. اين شعبه از درآمد ناچيز حاصل از ارزيابي اشياء قديمي و پاره‌اي وجوه حاصله از اعانات منابع غيردولتي و براساس آيين‌نامه 29 ماده‌اي مصوب 1303ش. هيأت دولت، به كارخود ادامه داد. در سال 1309ش. «محمدعلي فروغي ـ ذكاءالملك» با هم‌فكري تني چند از صاحب‌نظران متن قانوني را تدارك ديد كه به «قانون عتيقات» مشهور است و هنوز هم به قوت خود باقي است و اساس قوانين مربوط به ميراث فرهنگي ايران بشمار مي‌رود. اين قانون در همان سال پس از تصويب مجلس شوراي ملي (وقت) به مرحله اجرا درآمد و دو سال بعد، آيين‌نامه اجرايي آن تهيه و به تصويب هيئت دولت رسيد و جان تازه‌اي به كالبد «شعبه عتيقات» دميد كه پس از تجديد سازمان در سال 1308ش. به نام « دايره تحقيقات» زير پوشش اداره كل معارف انجام وظيفه مي‌كرد. روند كار و لزوم گسترش سازماني اين تشكيلات موجب شد تا چندي بعد به اداره‌اي مستقل تبديل شود و با عنوان «اداره كل عتيقات» زيرنظر و سرپرستي « گدار» به امور محوطه بپردازد. از سال 1309ش. يعني يك سال پس ازورود گدار به ايران تا تأسيس موزه ايران باستان در سال 1316ش. «اداره كل عتيقات» كه از ادغام «موزه ملي» و «دايره عتيقات» شكل گرفته بود، زيرنظر مستقيم «گدار» اداره مي‌شد. چند سالي هم شادروان «دكتر علي فرهمندي ـ عليم‌الملك ـ» رياست آن را به عهده داشت و مرحوم «محمد تقي مصطفوي» به عنوان عضو آن اداره كل و «سليمان سپهبدي» و «حيدرقلي شاملو» در پست بازرسان عتيقات انجام وظيفه مي‌كردند. محل اين اداره كل در همان ساختمان عمارت مسعوديه بود. دقيقاً معلوم نيست كه در چه زماني «اداره كل عتيقات» نخست به «اداره باستانشناسي» و سپس به «اداره كل باستانشناسي» تغيير نام داده است ولي شواهد حاكي از آن است كه اين تغيير نام كه منجر به متحول شدن اداره كل عتيقات نيز گرديد، در فاصله سالهاي 1314 تا 1316ش. صورت گرفته است.

 
 

ادامه...

 

X