Top
 
 

چهارشنبه 24 ارديبهشت 1387

 
 
 

صفحه شماره: 1  2  3  4  5

 
فرهنگ و هنر
 
 
ايران در هزاره سوم پيش از ميلاد

هزاره سوم پ.م. با چند رويداد بسيار مهم و تأثيرگذار در زندگي ساكنان فلات ايران و خصوصاً دشت خوزستان قرين است كه هر يك از آنها در حيات اجتماعي ـ‌ فرهنگي و اقتصادي آنان نقش بسزايي داشته است.

رويدادهاي مهم اين دوره عبارتند از:

1. پيدايش و رواج خط و كتابت در مناطقي از ايران؛
2. كشف فلز تركيبي (آلياژي) مفرغ؛
3. قدرت يافتن سلسله عيلامي «آوان» و ظهور و تجلي فرهنگ و مدنيّت عيلامي؛
4. پيدايش شهرنشيني و گسترش كلان شهرها.

1. پيدايش خط

گرچه پيدايش و رواج خط و كتابت نخستين بار در نيمه دوم هزاره چهارم پ.م. در جنوب بين‌النهرين و توسط كاتبان و دبيران سومري تحقق يافت، امّا گسترش و تكامل آن به آغاز هزاره سوم پ.م. مربوط مي‌شود.

«سومري‌»ها ـ كهن‌ترين ساكنان شناخته شده جنوب بين‌النهرين ـ قومي متمدن و پيشرفته بودند. از آنان با عنوان ساكنان غيرسامي بين‌النهرين ياد كرده‌اند. كاتبان سومري با ابداع خط ميخي تصويري جامعه بشري را از دوران مجهول و تاريك ماقبل تاريخ وارد مرحله تاريخي كردند.15

كمي بعد از پيدايش خط ميخي تصويري سومري و بابلي ساكنان منطقه شمالي دشت خوزستان و كوهپايه‌هاي زاگرس نوع ديگري از خط ميخي تصويري را ابداع كردند كه به خط «ماقبل عيلامي» مشهور شد.

گرچه اكثر صاحب‌نظران خط و زبانهاي باستاني بر اين عقيده‌اند كه منشاء پيدايش خط از غرب ايران يعني جنوب بين‌النهرين و سرزمين سومر بوده و پروفسور «والتر هينتس» مي‌نويسد: «در 3000 سال قبل از ميلاد وقتي كه سومري‌ها خط تصويري را به عنوان بهترين وسيله براي مكاتبات خود اختراع كردند اين ابداع به سرعت به همسايگان عيلامي آنها رسيد» وي اضافه مي‌كند: «صرف‌نظر از اختلاف در جزئيات، ترديد نبايد كرد كه خط تصويري عيلامي بر مبناي سرمشق سومري تدوين شده است. اين خط به سرعت گسترش يافت و تقريباً همزمان در شمال شرق كاشان (ميان تهران و اصفهان) و در شرق دور و جنوب در كرمان ظاهر شد»16، امّا فرضيه ديگري نيزدر ساليان اخير مطرح شد كه سير پيدايش و تأثيرگذاري خط پروتوعيلامي (= ماقبل عيلامي) را از شرق به غرب مي‌داند17 و معتقد است كه خط و نگارش تصويري ابتدا در حوزه دره سند و نواحي جنوب شرقي ايران به ظهور رسيد و سپس به فارس و دشت خوزستان راه يافت. اين فرضيه براساس كشف علائم پيكتوگرافيك و الواح پروتو عيلامي در كاوشهاي «موهنجودارو»18، «شهداد»19، «شهر سوخته»20، «تپه يحيي»21، (لايه IVC)، «تپه مليان»22 و «تپه قزير»23 شكل گرفته است.

فرضيه جديد به «نظريه تك ريشه‌اي بودن خط» با ترديد مي‌نگرد و معتقد است همان‌گونه كه خط هيروگليف (خط تصويري مصري) همزمان و منتزع از خط تصويري سومري به وجود آمد، در دره هند و جنوب شرقي ايران نيز خط تصويري ديگري به نام پروتو عيلامي شكل گرفت و رواج يافت.

تپه چغاميش دزفول را بايد نخستين مركز در ايران دانست كه خط و كتاب اول بار در آنجا ظاهر شده است. چغاميش تپه‌اي است بزرگ كه در حاشيه دشت شوش و25 كيلومتري جنوب شرقي دزفول واقع شده است. اين تپه را هيأت مشترك باستانشنان اعزامي از دانشگاه كاليفرنيا و مؤسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو به سرپرستي «پروفسور پينهاوس دولوگاز» و پس از وي خانم دكتر «هلن كانتور» در سالهاي 1961 تا 1976 ميلادي كاوش كردند. چغاميش يكي از مراكز مهم آغاز كتابت و شهرنشيني در ايران بشمار مي‌رود و تعداد زيادي الواح گِلي (شمارشي) و قطعات و ظروف و كاسه‌هاي سفالي مشهور به (لبه واريخته) كه از سفالينه‌هاي شاخص دوره آغاز كتابت است، از اين تپه به دست آمد.24

از مراكز مهم دوره آغاز تاريخي در دشت خوزستان، «شوش» اين ابرشهر دنياي باستان و پايتخت امپراتوري عيلام است كه از اواخر هزاره پنجم و اوائل هزاره چهارم پ.م. مركز سكونت و استقرار آدمي بوده است ولي در دوران آغاز خط و كتابت شهر چنان وسعتي يافت كه بر 95 هكتار بالغ شد.25

2. مصر مفرغ

كشف فلز تركيبي (آلياژي) مفرغ رويداد مهم ديگري است كه در هزاره سوم پيش از ميلاد، ايران شاهد وقوع آن بود. چند هزار سال ازكشف نخستين فلز (مس) سپري شده بود تا آن كه در نيمه اول هزاره سوم پ.م. آثار و شواهد مربوط به پيدايش مفرغ در ايران ظاهر گشت و عصر فلز جاي خود را به دوره مفرغ سپرد.

اين دوره را كه از 2800 پ.م. يعني ظهور نخستين اشياء مفرغي آغاز و تا 1300 پ.م. كه همزمان با پيدايش آهن است، پايان مي‌يابد، عصر مفرغ ناميده‌اند و خود به سه دوره تقسيم مي‌شود: مفرغ قديم، مفرغ ميانه و مفرغ جديد.26

از مراكز مهم فرهنگهاي عصر مفرغ ايران بايد به غرب ايران و حوزه زاگرس مركزي (لرستان پيشكوه و پشتكوه) اشاره كرد كه از ابتداي كشف مفرغ، صنعتگران مفرغ‌كار آن منطقه در به كارگيري از اين فلز مهارت تام داشتند و به عقيده «پروفسور لوئي واندنبرگ» مفرغهاي ساخته شده در كوهپايه‌هاي زاگرس به صورت مال‌التجاره به سرزمين سومر و عيلام مي‌رفته است.27

كاوشهاي «واندنبرگ» باستانشناس بلژيكي در گورستان باستاني «بني سورمه» واقع در چوار ايلام كه از مناطق آغاز مفرغ است منجر به تجديدنظر در گاهنگاري عصر مفرغ و اضافه شدن سه سده به تاريخ آن شد.28

3. ظهور و به قدرت رسيدن حكومت عيلام

از رويدادهاي مهم فرهنگي و سياسي ايران در هزاره سوم پ.م. ظهور و قدرت يافتن حكومت و امپراتوري عيلام است كه نقش مهمي در تاريخ سياسي و فرهنگي ايران داشته است و به عبارتي: «تا پيش از ورود مادها و پارسها حدود يك هزار سال تاريخ سرزمين ايران به تقريب منحصر به تاريخ عيلام بوده است.»29

براساس يافته‌هاي باستانشناسي قرن اخير رد پاي فرهنگ و تمدن عيلامي را از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مركزي تا بوشهر مي‌توان سراغ گرفت. گرچه سرزمين اصلي عيلام در شمال دشت خوزستان بويژه شوش متمركز بوده است، خاستگاه و نژاد عيلاميان و اينكه از چه نژادي بوده‌اند هنوز مشخص و روشن نيست. تا اين اندازه گفته‌اند كه آنان نه سامي نژادند و نه آريايي (هند و ايراني) و به گفته «والتر هينتس»: «نژادي هستند با استقلالي خدشه‌ناپذير».30 شايد بتوان آنان را ساكنان اوليه دشت خوزستان دانست.

سرزمين اصلي عيلام شامل ايالات شوش، آوان، سيماش، انشان (انزان)، پارسوماش بود كه جز شوش وانشان هنوز محل دقيق ايالات نامبرده مشخص نگرديده و عيلام‌شناسان هركدام براي تعيين محل آنها به حدس و گمان پرداخته‌اند.31 در تاريخ عيلام بجز دوره آغازين و چند دوره متناوب، شوش همواره به عنوان مركز فرمانروايي و پايتخت عيلام بوده و ايالات مختلف كه به صورت فدرال اداره مي‌شدند، از آن تبعيّت مي‌كردند.

پيدايش خط و كتابت و ورود ايران به ادوار تاريخي خود با ظهور و پيدايش دولت عيلام همراه بود و مي‌توان عيلاميها را نخستين مخترعان خط در ايران به شمار آورد.

4. پيدايش شهرنشيني و گسترش كلان شهرهاي باستاني در ايران

گرچه عده‌اي از صاحب‌نظران و پژوهشگران واژه «شهر» و «شهرنشيني» را به هزاره‌هاي قبل از هزاره سوم پ.م. نيز تعميم داده‌اند32، ولي با توجه به ويژگيهاي در نظر گرفته شده براي يك شهر و وسعت و جمعيت و ساختارهاي اجتماعي ـ سياسي و شيوه‌هاي معيشتي در مرحله شهرنشيني، شهر به مفهوم اخصّ آن از اواخر هزاره چهارم پ.م. و خصوصاً هزاره سوم پ.م. در ايران موجوديت يافت. شهرهاي مهم ايران در هزاره سوم پ.م. عبارتند از: تپه حسنلو و هفتوان تپه در آذربايجان ـ سيلك، كاشان ـ حصار، دامغان ـ گيان، نهاوند ـ گودين، كنگاور ـ شاه‌تپه و تورنگ تپه گرگان ـ تپه قبرستان بوئين زهراي قزوين ـ شوش، خوزستان ـ تپه يحيي و شهداد، كرمان ـ مليان، فارس ـ شهر سوخته، زابل.

ايران در هزاره‌هاي دوم و اول پ.م. تا آغازسلسله‌ها و روي كار آمدن (مادها و پارس‌ها)

چند رويداد مهم تاريخي و فرهنگي كه در هزاره دوم پ.م. اتفاق افتاد، زمينه‌ساز تحولاتي شد كه به تشكيل سلسله‌ها و ظهور نخستين حكومتهاي مستقل همچون: «ماننا، ماد و اورارتو» و سرانجام به تأسيس امپراتوري وسيع هخامنشي انجاميد.

توالي و تداوم اين رويدادها كه هزاره دوم و سده‌هاي آغازين هزاره اول پ.م. را دربرمي‌گيرد، موجب شده كه باستانشناسان از سال 2000 پيش از ميلاد تا ظهور دولت ماد را با هم مورد مطالعه قرار دهند.33

مهم‌ترين رويدادهاي ياد شده عبارتند از:

1. دوره برنز جديد (فرهنگ برنز لرستان) پايان عصرمفرغ و شروع دوره آهن (كشف آهن).

2. رواج سفال خاكستري رنگ و فرهنگ مربوط به آن.

3. مهاجرت آريايي‌ها (هند و ايرانيان) به فلات ايران.

4. روي كار آمدن دولتهاي مستقل به جاي دولت شهرهاي پيشين.

5. تجمع فرهنگهاي مقيم و مهاجر خصوصاً در مناطق غربي و شمال غربي ايران.

پايان عصر مفرغ و شروع دوره آهن (كشف آهن)

گنجينه مفرغ مكشوفه از گيلان و مناطق شمالي ايران كه به «گنجينه املش» مشهور شده و اشياء مفرغي مكشوفه از محوطه‌ها و گورستانهاي باستاني لرستان كه «فرهنگ مفرغ لرستان» نام گرفته است،‌از آنجا كه اغلب اين اشياء در كاوشهاي غيرعلمي و به طور قاچاق و يا تصادفي كشف شده‌اند، نمي‌توان انتساب آنها را به محل يا فرهنگ و قوم خاصي قطعي دانست و در مقايسه با مقدار اندكي كه در كاوشهاي علمي شمال ايران و يا لرستان بدست آمده‌اند به حدس و گمان آنها را شناسائي و تاريخ‌گذاري كرده‌اند.34 گنجينه مفرغ شمال ايران كه به تسامح، «مفرغهاي گنجينه املش»35 نام گرفته، به اقوام محلي ساكن ارتفاعات گيلان و طالش منتسب هستند.36 اشياء مفرغ جديد لرستان نيز سرنوشت مفرغ گيلان را داشته‌اند و اكثراً در گورستانهاي باستاني و از طريق كاوشهاي غيرمجاز بدست آمده‌اند. ناگزير براي تعيين هويت و تاريخ گذاري اين گروه اشياء يا بايد به حدس و گمان متوسل شد و يا آنها را با اشياء مشابهي كه در كاوشهاي علمي حاصل شده‌اند مقايسه و گونه‌شناسي كرد.

گرچه تعدادي از مفرغهاي لرستان داراي كتيبه‌هايي به خط ميخي،‌ آكدي يا آشوري هستند، امّا مطالب حك شده بر روي آنها براساس قرائت‌هايي كه شده بيشتر اسامي خاص بوده و به شناسايي آنها چندان كمكي نكرده است.

در اواخر عصر مفرغ جديد، انسان به فلز تازه ديگري دست يافت كه نقش مهمي در حيات آدمي داشته است. اين فلز «آهن» بود كه با پيدايش آن «عصر مفرغ» سپري شد و «عصر آهن» آغاز گرديد. عصر آهن خود به سه دوره آهنI 1500 تا 1200 پ.م.)، آهن II (1200 تا 800 پ.م.) و آهن III (800 تا 550 پ.م.) تقسيم مي‌شود. اخيراً عده‌اي از باستانشناسان عصر آهن IV‌ را كه شامل دوره‌هاي تاريخي (هخامنشي و اوايل اشكاني) مي‌گردد به اين تقسيم‌بندي اضافه كرده‌اند.37 با كشف و ذوب آهن، انسان به دانش و فن‌آوري پيشرفته‌اي دست يافت؛ زيرا عمق معادن آهن در طبيعت بيشتر از ساير فلزات است و براي استخراج سنگ آهن توان فني بالايي موردنياز است. از طرفي براي ذوب و استحصال آهن ايجاد كوره‌هايي با ساختمان پيچيده‌ كه هزار درجه سانتيگراد حرارت توليد كنند، ضرورت دارد. از اينرو چندين هزار سال زمان لازم بود تا بشر پس از كشف نخستين فلز يعني مس در نيمه دوم هزاره دوم پ.م. به آهن دست يابد.

 
 

ادامه...

 

X