Top
 
 

چهارشنبه 24 ارديبهشت 1387

 
 
 

صفحه شماره: 1  2  3  4  5

 
 فرهنگ و هنر
 
 
هنر ايران اسلامي 

چون اسلام در قرن هفتم ميلادي،‌ بخشهاي عمده‌اي از جهان متمدن را فرا گرفت، چهره بسياري از كشورها دگرگون شد. با ورود تدريجي اسلام به اين كشورها، نژادهاي گوناگون، از اسپانيا تا هند در ساختن تمدن تازه كه «تمدن اسلامي» نام دارد، شريك شدند. پيداست كه در اين ميان سهم همه ملتها يكسان نيست و آنهايي كه با ميراثهاي غني پيش مي‌آمدند، در ساختن بناي فرهنگي تازه اثربخش‌تر بودند.

از جمله كشورهايي كه در اين تمدن سهم عمده دارد، ايران است. پس از فتوح، ايران دين اسلام را پذيرفت و ايرانيان هيچ مانعي نمي‌ديدند در همان جايي كه پدرانشان «اهورمزدا» را پرستش مي‌كردند، اكنون خداي يكتا، را ستايش كنند. شايد در نتيجه همين طرز فكر بود كه در همان اوايل،‌ آتشكدههاي دوره ساساني را تبديل به مسجد كردند. مسجد يزدخواست (بين اصفهان و شيراز) يكي از اين مساجد است. با انتشار بيشتر اسلام در اين سرزمين، در هر گوشه‌اي ساخت مساجد آغاز شد.

مساجد اوليه طرح و نقشه بسيار ساده‌اي داشتند. گو اينكه از معماري اوليه اين دوره، نشانه‌هاي اندكي به دست آمده، امّا با توجه به همين نمونه‌ها مي‌توان گفت كه طرح ونقشه اين مساجد شامل يك صحن يا حياط مستطيلي در وسط سلسله طاقهايي در اطراف ودر سمت جنوب، يعني قبله، شبستاني است كه به كمك ستونهايي،‌ سقف بر آن سايه گسترده است. در اين قرون، معماران ايراني چندان به دنبال ابداع نبودند،‌ بلكه تنها مي‌كوشيدند آنچه را موجود بود، كامل‌تر كنند. گنبدهاي سنگين ساساني در اين زمان بر فراز پايه هشت ضلعي منظمي قرار گرفت و مساجد به تقليد طرحهاي محلي، به صورت بناهايي شبيه چهارطاقي ساساني ـ البته به صورت كامل‌تر ـ بنا شد.

كيفيت بناي پايه‌ها و ستونها و احداث ايوان بلند و طويل و به كار بردن مصالح ساختماني و تزيينات آجري و گچبري در مساجد اين دوره، عناصر ساختماني ساسانيان را در معماري مسجدسازي نشان مي‌دهد و نفوذ معماري ساساني در بناهاي مذهبي به درجه‌اي مي‌رسد كه به تدريج اصول معماري اسلامي بر شالوده معماري ساسانيان پايه‌گذاري مي‌شود.

همان‌طوري كه گفته شد، از معماري اوليه دوره اسلامي در ايران نمونه‌هاي اندكي بر جاي مانده است: بناهايي مانند تاريخانه دامغان، مسجد جامع نائين،‌ مسجد جامع شوشتر و چند بناي ديگر، نمونه‌هاي اندكي است از آن زمان كه بعضي از آنها از ميان رفته يا تغيير شكل يافته‌اند.

كهن‌ترين مسجدي كه از اين دوره بخوبي مانده، مسجد تاريخانه دامغان است. گرچه كتيبه‌اي كه تاريخ بناي اين مسجد را معلوم كند، وجود ندارد، ولي ازسبك معماري بنا مي‌توان آن را متعلق به اواسط قرن دوم هجري دانست. مسجد بسيار ساده و عبارت است ازحياطي مربع شكل و تالاري ستون‌دار در سمت قبله و يك رديف رواق در اطراف حياط، مناره مسجد متعلق است به دوره سلجوقيان، زيرا بر بدنه آجري آن، كتيبه‌اي به خط كوفي نصب شده است. اهميت اين مسجد نه تنها به خاطر سبك اوليه آن است، بلكه از اين روست كه بسياري از اسلوب ساختمان دوره ساساني را نيز داراست.

مسجد جامع نائين يكي ديگر از معروف‌ترين بناهاي اين دوره، در زمان آل بويه (اواخر قرن سوم يا آغاز قرن چهارم قمري) ساخته شده است.

اين مسجد شامل حياطي چهارگوش است كه در سه سوي آن تالارهاي ستوندار و در طرف شمال يك رديف رواق ساخته شده است. صحن مسجد به گونه‌اي است كه گويا معمار يا سازنده آن به طرح بناهاي چهار ايواني نظر داشته است؛ زيرا طاقهاي مياني آن ازديگر طاقها بلندتر و وسيع‌تر است. ديوارها، طاقها و جرزها و قسمت محراب با گچبري تزيين شده است. گچبري بسيار متنوع اين مسجد از ويژگيهاي هنري آن محسوب مي‌شود. اهميت ديگر اين مسجد، وجود منبر و در چوبي آن است، هنر معماري اوليه اسلام در ايران را به ساخت بناي مسجد نمي‌توان محدود كرد: در اين دوره ساختن مقبره هم مرسوم بود و از سده چهارم قمري به بعد برپايي مقبره و برجهاي مقبره‌اي رواج داشت و آرامگاههايي از آن زمان به جاي مانده است. از جمله مي‌توان به مقبره اسماعيل ساماني در بخارا و برج قابوس در شهر كنوني گنبدقابوس اشاره كرد. در باره موارد استفاده از اين مقبره‌ها و برجهاي مقبره‌اي گفته‌اند كه اين برجها،‌ راهنماي مسافران و كاروانيان در بيابانها بوده است يا اگر كسي از كاروانيان فوت مي‌كرد، در اين آرامگاهها يا برجها، كه يقيناً باني آنها هم در آنجا دفن بود، به خاك سپرده مي‌شد. نمونه‌هاي بسياري از اين گونه مقابر در دوره‌هاي بعدي در گوشه و كنار سرزمين ايران بنا شده است، چون برج رسكت در قائم‌شهر، برج لاجيم در سوادكوه مازندران، برج رادكان در كردكوي گلستان و برج مقبره‌اي پير علمدار در دامغان. اين برجها معمولاً در جاهاي رفيع و به شكل مدور با كلاهكي مخروطي و نيم كره ساخته شده‌اند.

سلجوقيان 

سلجوقيان طايفه‌اي از تركان غـُز بودند كه در دشتهاي نزديك درياچه آرال و سواحل شرقي درياي مازندران و در دره‌هاي سيحون و جيحون سكونت داشتند. پس از مرگ سلطان محمود غزنوي طغيان كردند و سركرده آنها طغرل بيك در مدتي كوتاه توانست شمال ايران و سپس جنوب و غرب و به سال 450 ق. بغداد را تصرف كند. تركان سلجوقي توانستند قلمرو حكومت و فتوحات و كشورگشايي خود را تا سواحل مديترانه ومرزهاي امپراتور روم شرقي و تا بين‌النهرين و آسياي صغير و قفقاز گسترش دهند و در 470ق. حكومت آنها، امپراتوري زمان بود.

در دوره سلجوقيان، هنر ايراني گامي بزرگ برداشت و تاريخ هنر ايران، يكي از درخشان‌ترين دوره‌هاي خود را در اين روزگار سپري كرد. در اين زمان، شهرهاي اصفهان، مرو، نيشابور،‌هرات و ري مركز و مجمع صاحبان هنر و پيشه بوده است واكنون بسياري از آثار اين هنرمندان، در موزه‌هاي داخلي و خارجي ديده مي‌شود. شاهكارهاي هنري اين هنرمندان شامل معماري، سفال‌سازي، فلزكاري، كتابسازي، خطاطي، تذهيب، نگارگري و بافندگي است. به همين سبب دوره سلجوقي از لحاظ شيوه كار هنري در تاريخ ايران مشهور است.

هنر معماري در اين دوره درخشان و شكوفا به درجه كمال رسيد و هنرمندان و معماران چيره‌دست آثار فراواني پديد آوردند. سلجوقيان در معماري به عوامل و عناصري دست يافتند كه با آنها بتوان مسجدي بزرگ با حياط مركزي و چهار ايواني و تالار مربع گنبددار، بناهاي بزرگ به وجود آورد. اين شيوه ساختمان،‌ اساس معماري مذهبي و كاروانسرا و مدرسه‌سازي ايران است. در اين زمان مسجد درشكل تكامل يافته ايراني خود داراي اين ويژگيها شد. در ابتدا محور طولي بنا، سر در ايوان قرار دارد كه در برابر آن صحن باز واقع است. دو ايوان در محور طولي و دو ايوان در محور عرضي قرار دارند و شبستانهاي گنبددار در پشت طاقنماها واقع شده‌اند و در انتهاي محور طولي مسجد، محراب جاي گرفته است. اين نوع نقشه و طرح را مي‌توان درمساجد جامع اصفهان، مسجد جامع زواره نزديك اردستان، مسجد جامع اردستان، مسجد قزوين و مسجد جامع گلپايگان، ديد. امّا كامل‌ترين نمونه چهار ايواني مسجد جامع اصفهان است كه مجموعه كاملي از تزيينات دوره اسلامي ايران را دربردارد. اين بناي تاريخي كه به دستور ملك شاه سلجوقي ساخته شد، در حقيقت مجموعه‌اي است ازتحولات معماريها و آثار هنري ايران در هزار سال اخير. دو گنبد خواجه نظام الملك در قسمت جنوبي و گنبد تاج‌الملك در قسمت شمالي مسجد، از نظر تكنيك و زيبايي اثر بسيار چشمگيري از دوره سلجوقي است. بنابه گفته پروفسور آرتور اپهام پوپ : «داخل گنبد تاج‌الملك، معماري گوتيك را به خاطر مي‌آورد». ايوانهاي چهارگانه مسجد هر كدام شاهكاري از هنرهاست .

شبستانهاي مسجد و همچنين محراب زيباي اولجايتو محمد در پشت ايوان غربي ازجمله زيباترين آثار هنري ايران به شمار مي‌روند. در اين مسجد زيبا و كامل بجز سبكهاي مختلف معماري، انواع خطوط كوفي، ثلث و نستعليق به كار رفته است. علاوه بر مسجد بايد از مدرسه‌ها وكاروانسراها و مقبره‌هاي اين دوره هم نام برد. طبق مدارك تاريخي، تعداد بسياري مدارس در شهرهايي چون بغداد،‌ نيشابور، توس،‌ اصفهان، هرات، بلخ و ري بنا شده بود. بخش اعظم بناهاي غيرمذهبي در اين دوره، شامل كاروانسراهاست. اگرچه شبكه راه و ايجاد جاده‌هاي خوب، شاهرگ حياتي تجارت يك كشور محسوب مي‌شود، امّا در گذشته‌هاي دور، بدون وجود كاروانسراها و مسافرخانه‌ها و ايستگاههاي ميان راه،‌ استفاده مطلوب از جاده امكان نداشت. يكي ازكامل‌ترين كاروانسراهاي اين دوره «رباب شرف» در 70 كيلومتري جنوب سرخس در راه قديمي نيشابور ـ مرو است. با وجود خرابيهاي ناشي ازمرور زمان، هنوز بسيارزيبا و كامل است. اين كاروانسرا دو حياط در شمال و جنوب دارد و در هر يك از اين حياطها چهار ايوان ساخته شده است. در اطراف حياطها، اتاقهاي متعددي وجود دارد كه جاي اقامت و استراحتگاه كاروانيان بوده است.

مقبره‌هاي دوره سلجوقي به دوگونه مختلف ساخته شده‌اند: به شكل برج و به شكل گنبد، با طرحهاي چهار ضلعي، چند ضلعي، دايره يا ترك‌دار بيشتر مقبره‌هاي اين دوره دو طبقه‌اند: طبقه بالا مسجد وطبقه زير يا دخمه جاي دفن اجساد. درون بيشتراين مقبره‌ها را يك سقف يا قبه نيم دايره شكل و در خارج، متناسب با بدنه مقبره با گنبد هرمي يا مخروطي يا قبه‌اي پوشانيده شده‌اند. از نمونه‌هاي خاص اين نوع معماري است. مقبره سلطان سنجر در مرو و گنبد سرخ در مراغه، و سه گنبد در اروميه،‌ با طرح دايره‌وار و برج مهماندوست دامغان و برج طغرل در شهر ري با طرح ترك‌دار. برجهاي خرقان و برج دماوند و گنبد علي در ابركوه و گنبد كبود در مراغه (هشت و ده ضلعي هستند).

بايد به تزيينات ساختمانها هم نظري بيفكنيم:‌ سطوح خارجي ديوار بناها با آجر نماسازي مي‌شده‌اند. كاربرد آجر در معماري اين دوره بسيار رواج پيدا كرد و از انواع طرحهاي هندسي در آجر استفاده مي‌شد. هنر آجرتراشي و تزييني بنا با آجرهاي تراشيده، از قرن پنجم قمري در ايران معمول بوده است. در كنار اين تزيينات بسيار زيباي آجري، كتيبه‌ها و خطوط تزييني،‌ با استفاده از آجر تراشيده، يكي از ويژگيهاي معماري سلجوقيان است.

ظروف سفاليني سلجوقيان هم به زيبايي كاشيهاي آن دوره ساخته مي‌شد. ظروف باقي مانده ازاين دوره از نظر تزيين و رنگ‌آميزي شامل ظروف مينايي، طلايي، فيروزه‌اي و ظروف سفيد هستند كه اغلب بدنه اين ظروف با مجالس بزم، رزم يا شكار مزين شده‌اند؛ به گونه‌اي كه مي‌توان بهترين مينياتور زمان سلجوقيان را در روي ظروف سفالي آن مطالعه كرد.

شيشه‌هاي دوره اسلامي كه آغاز آن (قرن هفتم و هشتم ميلادي) قرن اول قمري است، از آميختگي ميان تمدنهاي امپراتوري روم شرقي (بيزانس) و پارت و ساساني،‌ در ايران حاصل شده است. با توجه به اشياء شيشه‌اي كشف شده، اين هنر در سمرقند،‌ شهر ري،‌ جرجان و نيشابور رونق بسزايي داشته است. وجود اشياء متعلق به سده پنجم تا اوايل سده هفتم قمري حكايت از رونق صنعت شيشه‌گري در دوره سلجوقي مي‌كند و با كشف اشياي شيشه در جرجان ونيشابور مي‌توان نواحي خراسان و گرگان را از جمله مراكزساخت اشياي شيشه‌اي دانست.

در اين زمان همراه با پيشرفت كلي و كيفي هنر سفال‌سازي وشيشه، صنعت فلزكاري نيز مانند ديگر هنرها راه كمال مي‌پيمود. برخي از اين ظروف را به طور مشبك‌ ساخته و برخي ديگر را با نقوش كنده‌كاري زينت داده‌اند. در اين صنعت، ترصيع‌كاري به ويژه نقره‌كوبي در تصاوير وكتيبه‌ها بسيار ديده مي‌شود. در اين زمان «خراسان» در امرتوليد آثار فلزي داراي موقعيت ممتازي بوده است. ادامه اين هنر را مي‌توان در اين زمان در بين‌النهرين و در موصل پي گرفت. علاوه بر ظروف مفرغي و برنجي،‌ آثار طلايي و نقره‌اي فراواني از دوره سلجوقيان در دست است كه ثابت مي‌كند جواهرسازي هم دراين زمان رونق داشته است.

بافندگي ازصنايعي است كه هميشه در ايران مقامي والا داشته و وتكه پارچه‌اي كه از اين دوره به دست آمده است، حاكي از وجود صنعت پارچه‌هاي ابريشمي در دوره سلجوقيان است. اين پارچه‌ها چندان ظريف و زيبا هستند كه با تغيير نور تغييررنگ مي‌دادند. صنعت نساجي اين زمان از نظر بافندگي، ابتكار انواع طرحها و زيبايي و تنوع رنگها به درجه‌اي عالي رسيده است و شهرهاي ري، كاشان و يزد مراكز بزرگ و هم بافندگي اين عصر بوده‌اند. صنعت قالي بافي هم در دوره سلجوقيان رواج داشته است. شكي نيست كه ايران در قالي‌بافي بزرگترين مركز شرق بوده و ديگرمراكز در اين فن از او تقليد و اقتباس كرده‌اند. كهن‌ترين قاليهاي معروف ايران مربوط به قرن ششم قمري در دوره سلجوقيان است. امّا فراموش نبايد كرد كه فرش پازيريك در دوره هخامنشيان و همچنين قالي چهارفصل يا بهارستان دوره ساسانيان از شاخص‌ترين نمونه‌هاي قالي هنري در ايران به شمار مي‌روند.

ايلخانيان و تيموريان 

مغولان همچون سلجوقيان با خود متاع فرهنگي وفكري ناچيزي به ايران آوردند. امّا در مواردي ازصنعت و هنر به پايه بلندي رسيدند، از جمله مينياتورسازي و نقاشي و تذهيب كتاب از اين عصر آغاز شد. مغولان به تدريج در برابر هنرهاي ايران تحت تأثير فرهنگ ايران و فرهنگ اسلامي قرارگرفتند و با پذيرفتن دين اسلام حامي علم و ادب و هنرهاي اسلامي شدند، به طوري كه دربار آنان در بغداد، تبريز و سلطانيه مركز اهل علم و رجال ادب و هنر گرديد. شهرهاي مراغه،‌ تبريز و سلطانيه از مراكز مهم قدرت سياسي در اين عهد بودند. رصدخانه معروف مراغه، و تأسيس شهر سلطانيه مربوط به اين زمان است. در اين دوره بناها،‌ به ويژه ساخت مقبره‌ها و آرامگاه‌هاي برج مانند به همان شيوه دوره سلجوقيان ادامه يافت. همچنين نقشه چهار ايواني كه ازپيش متداول بود، دردوره ايلخانيان نيز براي بناهاي مذهبي مانند مسجد وبناهاي غيرمذهبي مانند كاروانسرا به كار مي‌رفت.

معماري دوره مغول، مانند دوره سلجوقيان، هم جنبه عمومي داشت و هم جنبه محلي و همان‌طور كه بناي مسجد جامع اصفهان دوره سلجوقي براي معماران ديگر مساجد سرمشق بود، معماران دوره مغول روشهاي مراكز بزرگ مثل سلطانيه را اقتباس مي‌كردند و در كنار سنتهاي محلي به كار مي‌بردند. همچنين در دوره مغول به تزيينات بناها بسيار توجه مي‌شد. اين امتيازات از مشاهده مسجد جامع ورامين، مسجد گوهرشاد مشهد و مسجد كبود تبريز به خوبي ثابت مي‌شود.

سردر مسجد ورامين با كاشيها و آجرهاي قهوه‌اي رنگ تزيين يافته است. اين مسجد نه تنها از لحاظ ساختمان عظيم و گنبد آجري آن اهميت دارد، بلكه به خاطر تزيينات كاشيكاري معرق و گچبري و كتيبه‌هاي تاريخي آن جزء آثار مهم هنري ايران به شمار مي‌رود.

مسجد گوهرشاد اگرچه سر در و مدخل مستقلي ندارد و يكي از مجموعه بناهاي آستانه امام رضا(ع) است،‌ امّا طاق عظيم ورودي آن مملو از كاشيكاري و كتيبه‌هاي مفصلي است. بناي مسجد گوهرشاد از هر جهت زيبا و كامل و يكي ازشاهكارهاي معماري دنياست. مسجد كبود تبريز از بهترين بناهاي قرن نهم قمري است كه در زمان جهانشاه قراقويونلو به دستور دخترش صالحه خاتون بنا شده است. نقشه اين مسجد شباهت چشمگيري به نقشه مساجد عثمانيها دارد. اين مسجد اگرچه فاقد صحن و حياط مركزي است، امّا صحن مركزي كه با گنبد پوشيده شده، به صورت چهار ايواني ساخته شده است. ورودي مسجد با تزيينات كاشيكاري در كمال زيبايي و ظرافت زينت شده است. دراين كاشيها رنگهاي آبي روشن،‌ آبي پررنگ، خاكستري و سبز چمني وپررنگ به كار رفته و در برخي موارد، گل و بوته و شاخه‌هايي با طلاكاري در آن ديده مي‌شود. كاشيكاري و رنگ‌آميزيها در اين مسجد همان‌گونه است كه هنرمندان در تزيين و تذهيب صفات كتابها به كار مي‌بردند.

علاوه بر معماري مساجد اين دوران، بايد به مقبره‌ها يا آرامگاه‌هاي اين زمان هم اشاره كرد. مانند گنبد سلطانيه كه يكي از زيباترين بناهاي اسلامي و شاهكاري از معماري دوره ايلخاني است. بناي عظيم گنبد سلطانيه يا مقبره سلطان محمد اولجايتو (خدابنده) كه در اوايل قرن هشتم قمري در نزديكي زنجان ساخته شده است. بلندي اين بناي هشت ضلعي منتظم قريب 50 متر و بدنه اصلي گنبد و تمامي ساختمان با آجر ساخته شده كه روي آن با كاشي فيروزه‌اي، لاجوردي و آبي تزيين شده است. گنبد از بيرون، يكپارچه ازكاشي فيروزه‌اي پوشيده شده و در قاعده آن يك نوار پهن مزين به خط كوفي، تماس رنگ روشن فيروزه‌اي را با آبي پررنگ لاجوردي، مقرنس‌ها را متعادل مي‌كند. اين گنبد را طوري ساخته‌اند كه بدون ساختن ابنيه متصل و مجاور به آن با ابتكارات هوشمندانه فشارهاي جنبي گنبد را به جانب زمين منحرف كرده‌اند. در هشت گوشه يعني محل تقاطع اضلاع بدنه ساختمان مناره‌هايي به ارتفاع 5/3 متر تعبيه شده كه فشار وارده گنبد را عموداً خنثي نمايد.

طرح بناي اين گنبد كه از بناهايي مانند مقبره اسماعيل ساماني و مقبره سلطان سنجر در مرو الهام گرفته، به عنوان سرمشق و مدل در بناهاي ديگر،‌ در ايران يا خارج ايران مورد استفاده قرار گرفته است، مانند مقبره اميرتيمور و تاج محل در هند، گنبد غفاريه در مراغه،‌ مقبره علاءالدين در ورامين، مقبره تيمور در سمرقند،‌ هر كدام زيبايي خاص خود را به نمايش گذارده‌اند. تزيينات آجركاري و كاشيكاري رنگي گنبد غفاريه كه با طرح هندسي و گل بوته آرايش شده يا خطوط هندسي زيباي مقبره علاءالدين توأم با مقرنسهاي زير كلاهك مخروطي آن يا گنبد كاشيكاري فيروزه‌اي رنگ با طرح ترك‌دار در مقبره تيمور، از زيباترين و چشمگيرترين بناهاي اين دوران هستند. جلوه‌هاي اين زيباييها را مي‌توان در ديگر بناهاي اين دوره مثل كاروانسراها و مدرسه هم ديد. ايلخانيان براي توسعه و پيشرفت اقتصاد در نقاط كشور؛ به ويژه در ناحيه شمالي و آذربايجان تعداد بسياري راههاي ارتباطي ساختند و براي آسايش كاروانيان در مسير اين راهها و جاده‌ها كاروانسراهاي بزرگ و زيبايي با توجه به اقليم احداث كردند. چون كاروانسراهاي سرچم در بين راه زنجان و ميانه، يا رباط سپنج در 50 كيلومتري شمال شاهرود.

در نزديكي مرزافغانستان در چهار كيلومتري شرق شهر خواب و كنار دهكده خرگرد، مدرسه غياثيه را به سال 848ق./ 1445م. دو معمار ايراني، استاد قوام‌الدين شيرازي و غياث‌الدين شيرازي بنا كردند. باني اين مدرسه،‌ خواجه غياث‌الدين پيراحمد خوافي وزير سلطان شاهرخ بهادر تيموري است. اين مدرسه،‌ يكي از مدارس كامل چهارايواني نيز هست. كاشيهاي معرق و آجرهاي تزيين شده مدرسه شهرتي خاص دارند.

دوره مغول از لحاظ هنري، مانند زمان سلجوقيان عصر ابتكار و ابداع نبود،‌ با اينهمه در پاره‌اي بخشهاي هنري، پيشرفتهاي عمده‌اي حاصل شد. در معماري به آرايش وتزيين بيشتر از طرحهاي جديد توجه مي‌شد. مينياتورسازي ايران و نقاشي كتاب از اين دوره آغاز شده و در آسمان هنر ايران درخشيد. فن كتابت و استنساخ كتاب در دوره تيموريان به اوج عظمت و كمال خود رسيده است.

همچنين بايد افزود كه بر قطعات باقي مانده ظروف سفالي لعابدار اين دوران تأثير صنايع چيني كاملاً مشهود است و مي‌توان چنين حدس زد كه از جمله كالاهاي وارداتي دراين دوره ظروف چيني بوده است وسفال‌سازان ايراني نيز به تقليد از اين ظروف پرداخته‌اند. امّا در امر كاشيكاري بايد گفت كه در اين راه تكامل و پيشرفت بسياري صورت گرفت. در ميانه اين كاشيها معمولاً شكل انسان يا جانور به صورت لعاب داده و برّاق نقش شده است ونوشته دور آن به رنگ سفيد بر زمينه سورمه‌اي است. نيز در اين دوره، محرابهايي با كاشي ساخته شده كه در نوع خود بي‌نظيرند. به طور كلي مي‌توان گفت كه صنعت كاشي‌سازي با بهترين رنگها و لعابها و بريدن كاشي به قسمتهاي ريز براي تشكيل قطعات بزرگ موزاييك يا معرق درزمان مغول و به ويژه در عصر تيموريان تكامل يافت وبه اعلاء درجه ترقي رسيد.

هنر دوره صفويه

يكي از درخشان‌ترين دوره‌هاي هنر ايران پس ازاسلام دوره صفويه است. در سال 907 قمري (1502م.) شاه اسماعيل، سلسله صفوي را تأسيس كرد. در اين دوره مراكز و كانونهاي صنعتي وهنري در ايران افزايش يافت، در ابتداي تأسيس اين سلسله،‌ تبريز پايتخت بود و به همين سبب اين شهر مركزي شد براي فعاليتهاي هنرمنداني مانند خطاطان،‌ تذهيب‌كاران،‌ نقاشان و صحافان و همچنين هنرمنداني كه در ديگر فنون و صنايع كار مي‌كردند و هنرمنداني كه درصنايع منسوجات و بافت پارچه به كار مي‌پرداختند.

دراواخر قرن دهم قمري، در زمان شاه عباس پايتخت از قزوين به اصفهان انتقال يافت. با انتخاب پايتخت جديد، اين شهر به عنوان يكي ازدرخشان‌ترن شهرهاي شرق گسترش پيدا كرد. بازارها، كاخها،‌ مساجد، باغها،‌ پلها در نقشه شهر گنجانيده شده بود. در اين زمان همه بناهاي مذهبي با تزيينات كاشيكاري آرايش شدند. بناهاي مسجد شيخ لطف‌الله سر در قيصريه و مسجد امام (شاه) درميدان نقش جهان با كاشيهاي معرق مزين شدند. آجرهاي مربع كاشي منقوش،‌ معروف به آجرهاي «هفت رنگ» در بناها به مقياس گسترده مورد استفاده قرار گرفت. نقش و نگار كاشيها و رنگهاي آنها زينت خاصي به بناهاي اين دوره بخشيده است. نه تنها ديوارها، بلكه گنبدها،‌ ايوان،‌ طاقنماها سردر وروديها و مناره با كاشي و موزاييك آراسته شد. ساخت سردرهاي بزرگ با كاشيهاي شفاف و گچبري مقرنسكاري در عصر صفويه پيشرفت بسيار داشت. تركيب سردر برزگ و مناره‌هاي طرفين آن با صحن چهار ايواني و ساختمانهاي اطراف آن و قراردادن گنبد به گونه‌اي كه با همه ساختمان متناسب باشد، درمعماري زمان صفوي به درجه كمال رسيد. با توجه به امنيت ايران در اين دوره بناهايي بزرگ و عالي مانند كاخهاي عالي قاپو، چهل ستون، هشت بهشت و تالار اشرف در اصفهان و بقعه شاهزاده حسين،‌ سردر عالي‌قاپو و چهلستون در قزوين ساخته شدند. ديوارهاي اين كاخها ازكاشيهاي خوش آب و رنگ پوشيده شده وميان مجموع آنها با نقوش نقاشان معروف آن دوره پيوند هست. سقفها و ديوارها نيز غالباً با منبت‌كاري تزيين مي‌شدند.

تزيينات چوبي در بناهاي غيرمذهبي داراي نقش اصلي بود و در آنها ميزان بيشتري ازتذهيب‌كاري و نقاشيهاي لاكي استفاده مي‌شد. طرحهاي آنها با هنر مينياتور داراي رابطه نزديكي بود. كنده‌كاري و خراطي به ويژه در درها و سقفها خود هنر خاصي دراين دوره بوده است. نقاشيهاي ديواري (فرسك) در كاخ عالي‌قاپو، قصر اشرف و چهلستون و همچنين آيينه‌كاري به عنوان نوعي تزيين جديد دربناها، مانند آيينه خانه، مورد استفاده قرار گرفته است.

به طور كلي قرن دهم ويازدهم قمري، به عنوان دوران شكوفايي هنرهاي اسلامي ايران، و اصفهان يكي از مهم‌ترين و زيباترين شهرهاي اين دوره بوده است. بناهاي بزرگ شهر اغلب با كاشيكاريهاي زيبا تزيين شده‌اند. وقتي شاه عباس اصفهان را پايتخت خود قرار داد، نقشه جديدي براي شهر طرح كرد: خيابان بزرگ و معروف چهارباغ را او ساخت و طرفين خيابان را دستور داد درخت بكارند. اين خيابان به پل بزرگي كه روي زاينده رود است، مي‌رسد. در ميانه شهر، ميدان بزرگ «نقش جهان» قرار دارد. مسجد امام (شاه) درسمت جنوب و قصر عالي‌قاپو در مغرب و مسجد شيخ لطف‌الله در مشرق و سردر بازار قيصريه در شمال آن جاي گرفته‌اند. اين ميدان جاي چوگان‌بازي بوده و دروازه‌هاي سنگي كه براي اين بازي ساخته شده، هنوز در دو سوي ميدان موجود است. در چهار سوي اين ميدان قريب دويست باب حجرات در دو طبقه ساخته شده است.

بناي مسجد امام (شاه) كه در جنوب ميدان واقع شده، از لحاظ معماري و كاشيكاري و حجاري و عظمت گنبد و مناره‌هاي بلند آن، از شاهكارهاي قرن يازدهم قمري است. كتيبه سر در اصلي مسجد بر روي كاشي معرق وبه خط ثلث عليرضا عباسي نوشته شده و تاريخ 1025 ق. بر آن است. معمار اين مسجد «استاد علي‌اكبر اصفهاني» و مباشر ساختمان «محب علي بيگالله» بوده‌اند.

عالي‌قاپو با ايوان بلند آن در مغرب ميدان جاي دارد. عالي‌قاپو داراي جلوخان و شش طبقه ساختمان است كه در هر طبقه تزيينات و گچبري و نقاشي موجود است. ايوان رفيع آن با ستونهاي چوبي وسقف خاتم نيز بسيار جالب است.

مسجد شيخ لطف‌الله كه در شرق ميدان واقع شده، گنبد زيبايي دارد كه از كاشي پوشيده شده و طرح آن نقش تاك يا اسليمي بزرگ است و با شكل و اندازه گنبد تناسب كاملي دارد. راهروي مسجد كه به شبستان و محراب بي‌نظير آن منتهي مي‌شود، داراي كاشيكاري خشتي بسيار زيبا و پنجره‌هاي سنگي مشبك است. كاشيكاري داخل شبستان شامل كاشيهاي هفت رنگ و معرق‌كاريهاي زيباست و كتيبه‌هاي معرق و قطار و پيچ كاشيس فيروزه‌اي و پنجره‌هاي مشبك كاشي است، طرح نقوش و رنگ‌آميزيهاي متنوع و الوان نارنجي و لاجوردي، جلال و زيبايي خيره‌كننده‌اي به اين شبستان بخشيده است. كاشيكاري سقف داخلي شبستان، با طرح لوزي و ريزه‌كاريهاي خاصي كه در آن به كار رفته اعجاب‌انگيز است. محراب كاشي معرق و مقرنس‌كاري آن نيز در زمره آثار مهم هنري است از لحاظ صنعت كاشي‌پزي و معرق‌كاري، شاهكاري به شمار مي‌رود.

سردر بازار، بخش شمالي، علاوه بر كاشيكاري زيبا، مجالس نقاشي زيبايي دارد كه قسمتي از آن شامل تصاوير جنگ شاه عباس با ازبكان و مجالس بزم شاهي است.

كاخ چهلستون، با 20 ستون چوبي بلند در ايوان، و تالار آيينه با سقف منقوش و زراندود و منبت‌كاري وگچبري و نقاشيهاي عالي، يكي از مشهورترين كاخهاي اين دوره است.

قصر هشت بهشت نيز از نظر بُعد مناظر باغ به ميزان وسيع‌تري اهميت معماري دارد. اين قصر را براي جشنهاي مجلل درنظر گرفته بودند. شهرت اين كاخ گذشته از جنبه معماري وزيبايي، به سبب استفاده ازسنگهاي مرمر و طاق مقرنسكاري و نقاشي مناظر كاشيكاري خاص آن است. آيينه‌كاري اين كاخ عامل ديگري در زيبايي بنا بوده است.

تالار اشرف، شامل يك تالار بزرگ و دو اتاق در كنار آن است. اهميت اين بنا گذشته از نظر معماري وسقفهاي بزرگ ضربي، به خاطر مقرنسكاري و نقاشي و تصاوير طلاكاري سقف و شاه‌نشين آن است.

مدرسه چهارباغ با سردر ورودي و گنبد و دو مناره رفيع از نظر شيوه كاشيكاري و رنگ‌آميزي جلب نظر مي‌كند. بناي زيباي اين مدرسه و كاروانسرا، و بازار در خيابان چهارباغ احداث شده است.

به امر شاه عباس، در سراسر ايران، كاروانسراهاي بزرگي نيز اغلب از آجر و گاهي ازسنگ ساخته شده است. در اين دوره به علت دو جنبه مهم مذهبي و اقتصادي، تعداد زيادي كاروانسرا ساخته شد. شيوه ساختماني كاروانسراها بيشتر چهار ايواني است، ولي انواع ديگري مانند مثلث، هشت ضلعي، دايره، كوهستاني و متفرقه در بين اين بناها ديده مي‌شود. از كاروانسراهاي اين دوره مهيار در اصفهان، كاروانسراي بيستون دركرمانشاه، كاروانسراي مادرشاه و شيخ علي خان در اصفهان و امين‌آباد را مي‌توان نام برد.

در دوره صفويه همچنين تعداد زيادي پل ساخته شد. معماري اين پلها از نظر زيبايي و شيوه پل‌سازي بسيار چشمگيرند. پل الله وردي خان يا 33 پل در انتهاي خيابان چهارباغ در اصفهان در دو طبقه بر روي رودخانه زاينده رود واقع شده و 300 متر طول و 14 متر عرض دارد. در دو سوي جاده اصلي، راهروي سرپوشيده‌اي براي پياده‌روان ساخته شده است.

پل خواجو كه بر روي زاينده رود ساخته شده، از نظر معماري و كاشيكاري مشهور است. طول پل 132 متر و عرض آن 12 متر است. اين پل چيزي بيش از وسيله عبور از رودخانه بوده، از لحاظ تناسب و جلوه، زيبايي چشمگيري دارد. اين پلها نه تنها براي عبور بلكه براي توقف نيز طراحي شده است و در آنها جاهايي براي تفريح و درنگ وجود دارد. در سراسر طول پل، غرفه‌هاي كوچك زيبايي تعبيه شده كه با كاشي و نقشهاي ديواري زيبايي آراسته است.

از زمان صفويه بناهاي تاريخي بسيار ديگري در ايران وجود دارد، چون مجموعه بقعه شيخ صفي در اردبيل، بخشهايي ازمجموعه آستان قدس رضوي(ع) در مشهد. مجموعه بناي كنوني بقعه شيخ صفي شامل مجموعه‌اي از گورهاي شاهان شاهزادگان دوره صفوي و چند ساختمان ديگر به نام چيني خانه،‌ مسجد و جنت‌سرا،‌ حرم خانه، خانقاه چراغخانه، شهيدگاه و متعلقات ديگر است. مقبره استوانهاي شكل با گنبدي كوتاه پوشانيده شده است و دور برج از خارج داراي كتيبه بزرگي آجري است و نام «الله» با كاشي روي آن تكرار شده است. آستان پرشكوه قدس رضوي(ع) طي قرنهاي متوالي، زيارتگاه همه مسلمانان جهان بوده و خود شامل مجموعه متعددي است. گنبد زرين بنا داراي دو پوشش است كه پوشش خارجي آن طلاكاري است. اين گنبد كتيبه‌اي به خطر عليرضا عباسي خوشنويس دوره عباسي دارد. دو مناره طلا بر روي ايوان عباسي و ايوان جنوبي قرار دارند. طلاكاري ايوان صحنه كهنه به فرمان نادرشاه افشار انجام شده، و از اين روست كه به «ايوان نادري» معروف است.

حرم بناي چهارگوشي است كه هر ضلع آن تقريباً ده متر است و ازاره آن با كاشيهاي خشتي مزين شده است. اين كاشيها با نقش و نگار بديع و طلاكاري در زمره زيباترين انواع كاشي است. به طور كلي برخي از بهترين تزيينات و آيينه‌كاري ونمونه كاشيكاري سه دوره تاريخي متوالي را در آن مكان مقدس مي‌توان ديد، زيرا مسجد گوهرشاد در زمان تيموريان، صحن كهنه در زمان صفويه و صحن نو در دوره قاجاريه ساخته شده است.

با نگرشي كلي به هنرهاي اين دوره، بايد پذيرفت كه در دوره صفوي، بار ديگر عصر نوين ودرخشاني در هنر ايران طلوع كرد. هنر بزرگ ايران، چنانكه برخي به نادرست تصور كردند، منحصر به دوره پيش از اسلام نيست، بلكه در هر دوره، هنري كه در نوع خود زيبا و كامل بوده پديدار شده است. در قرن دهم قمري هنرمندان ايران به مزايا و نتايج تازه‌اي دست يافتند. در آن دوره قاليهايي بافته شده كه تا آن تاريخ نظير نداشته است. به نوشته پروفسور پوپ امريكايي: «بعضي از قالي و قاليهاي اين دوره با نخهاي طلا و نقره بافته شده و رنگ اصلي حاشيه معمولاً با رنگ زمينه آن تباين دارد. يونانيان كه از جلال و شكوه جامه‌هاي ايراني در شگفت بودند اگر جامه‌هاي شاهزادگان ايراني را در زمان شاه عباس مي‌ديدند چه مي‌گفتند؟ زريهايي كه از زر و سيم ساخته شده بود همچون آب در حركت و نرم به نظر مي‌آيد و بر آنها چنان نقشهاي زيبا به فاصله‌هاي متناسب طرح شده كه نه فقط عالي و باشكوه جلوه مي‌كرد بلكه جلال آنها بارز و هويدا بود».

به راهنمايي و استادي هنرمنداني چون بهزاد، ميرك، سلطان محمد و رضا عباسي نقاشي رنگي وقلمي در رنگ‌آميزي و زيبايي و تناسب خطوط به درجه كمال و درخشندگي رسيد. لطافت در تجسم و تصور و نشاط و تابش و مهارت با هم تركيب شد و يكي از معروف‌ترين و كهن‌ترين هنرها را به درجات تازه‌اي از اعتلا رساند. علاوه بر هنر نگارگري، قالي‌بافي، نقاشي، و منسوجات بايد به ظروف سفالي و فلزي اين دوره هم توجه كرد.

گفته‌اند كه شاه عباس صفوي به جمع‌آوري ظروف سفالين سخت علاقه داشت و دستور داده بود در عالي قاپوي اصفهان و مقبره شيخ صفي‌الدين در اردبيل اتاقهاي مخصوصي به اين منظور بسازند و جاهايي در ديوار براي نگاهداشتن ظروف آماده كنند.

در اين دوره ظروف سفالين، پيوسته ازچين به ايران آورده مي‌شد وسفال‌سازان ايران ازآنها تقليد مي‌كردند. به نوشته شاردن، سياح فرانسوي :‌ «ظروف ايراني در اين دوره از لحاظ صافي و شفافي و جنس ازظروف ساخت چين كمتر نيست». اختيار دو رنگ آبي وسفيد در دوره صفوي، براي اغلب ظروف و نيز پرداخت نقشهاي برجسته بر روي طراحيها و اندودكردنشان با لعاب سبز يشمي و آبي لاجوردي و سورمه‌اي نمودار جنبه‌هاي اصلي اين تمايل‌اند.

در فلزكاري عصر صفوي، بر پايه سنتهاي قديم و مهارت فلزكاران اين دوره، هنرمندان چيره‌دستي مجال ظهور يافتند. مصنوعات طلاكاري، نقره‌كاري و برنج‌سازي رونق بسيار داشت و آهن و فولاد نيز گاه طلا و نقره‌كوب مي‌شد. طراحان و نقاشان، اين زمان با ابداع شيوه‌هاي جديد، موازين تازه‌اي در سبكهاي خود ايجاد كردند. در نقره‌كوبي و حكاكي ظروف، پايه‌هاي شمعدان يا بخوردانها، نوشتار اشعار فارسي به خطوط خوش نستعليق جايگزين كتيبه‌هاي عربي شد.

افشاريه و زنديه

ظهور نادرشاه افشار به سلطنت صفويه خاتمه داد. با آنكه در عالم سياست به او اهميت بسيار داده شده است. امّا در اين دوره در عالم هنر پيشرفت چشمگيري ديده نمي‌شود؛ تنها زرگري و طلا و نيز ميناكاري ترقي داشته است. همچنين بعضي از قرآنهاي نفيس مذهب در دست است كه به زمان نادر نسبت داده مي‌شود، ‌كاخ خورشيد و برجهاي ديده‌باني شهر كلات از هنر معماري اين دوره است.

اندكي پس از مرگ نادر، كريم‌خان زند در شيراز مستقر شد و در آن شهر عمارات بزرگي بنا نمود كه به نام او مشهور است. از جمله آنها، ارگ كريم خان، مسجد، حمام و يك بازار است. از ويژگيهاي كاشيكاري اين دوره، استفاده از نوعي رنگ گل سرخ است كه درزمان قبل ديده نمي‌شود. تزيينات كاشيكاري در بدنه بناها از آجرهاي كاشي و زمينه سفيد بود. صورت شخصيتهاي رسمي،‌ صحنه‌هاي هنرنمايي رستم پهلوان ملي، شكار و دورنماها در كاشيكاريها ديده مي‌شوند.

قاجاريه و معاصر

در دوره قاجاريه شيوه جديدي درمعماري ايجاد شد ومعماران اين زمان نيز دنباله‌رو معماران صفويه بودند، هنر معماري اين زمان با مقايسه با دوره صفويه بسيار ضعيف شمرده مي‌شود. تنها در زمان حكومت طولاني ناصرالدين شاه قاجار به دليل نفوذ هنر غربي، هنر معماري همچنين صنايع ظريف مانند گچبري، آيينه‌كاري و كاشيكاري رونق يافت و تا اندازه‌اي معماران ما در اين زمان از هنر اروپايي تقليد مي‌كردند. ارتباط بيشتر ايران با غرب، معماران ايراني را بر آن داشت تا عوامل مشخص معماري ايران را با روشن‌بيني و توجه خاصي با عوامل معماري غرب درآميزند و آثاري به وجود آورند كه از نظر هنري دلپسند باشد.

سرسراي ورودي با پلكانهايي كه از وسط اين سرسرا آغاز مي‌شود، و از پاگرد به دو شاخه در جهت مقابل يكديگر به بالا ادامه مي‌يابد، تأثير معماري كشور روسيه است و از اواسط سلطنت ناصرالدين شاه به بعد رواج يافت. معماري خارجي با طرحهاي تزييني ايراني از قبيل كاشيكاري، آيينه‌كاري، گچبري و ازاره‌بندي از كاشي، توأم شد و گوشه‌اي از معماري عصر قاجاريه را نشان مي‌دهد. ايجاد زيرزمينها با طرحهاي زيبا و پوششهاي ضربي آجري، تعبيه حوضخانه‌ها، رواج بادگير براي خنك كردن فضاها و احداث تالارهاي بزرگ با شاه‌نشينها و غرفه‌ها و گوشواره‌ها همه و همه با صورت دلپسندتري درآمد. ساختن بادگيرها در ابتدا ساده و فقط شامل يك دهانه هواكش مزين به كاشيكاريهاي زيبا بود، سپس به تدريج مراحل كمال پيمود، چنانكه صورت تكامل يافته آنها، دو طبقه و از چهار جهت داراي هشت دهانه هواكش است و جريان باد و هوا را از اين دهانه‌ها به داخل ساختمان هدايت مي‌كند.

درمعماري كاخ سازي، ساختن بادگيرهاي مزين به كاشيكاري و قبه طلا در عمارت، ركني ازمعماري اصيل ايراني بوده است. بناهاي مسكوني دوره قاجار (بجز كاخهاي سلطنتي) با طرحي شامل اتاق مركزي، ايوان (با دو ستون در برابر آن) و اتاقهاي كوچكتر واقع در اطراف اتاق مركزي به صورتهاي ساده يا مفصل، همه به شيوه معماري اصيل ايران در ادوار قديم بوده كه دراين دوره با ابتكارات جديدتر به صورتي دلچسب و نيكو تكميل شده‌اند. كاشيهاي منقوش دوره قاجاريه، اغلب ناچيز و ازنظر هنري فقيرند و تنها تقليدي ناقص‌اند از كارهاي گذشته. با آنكه ناصرالدين شاه عده‌اي ازنقاشان را براي تحصيل مطالعه به موزه‌هاي رم و پاريس فرستاد، و كساني از اين نقاشان در هنر خود پيشرفتي كردند، امّا كارگران ساده كاشي‌ساز نمي‌توانستند به خوبي از آثار آنها استفاده كنند، با اين وجود به قول ناصرالدين شاه هنر كاشي‌سازي «متجدد» شد.

در تهران و اطراف آن، چند نمونه مهم از معماري قاجاريه ديده مي‌شود: يكي مقبره حضرت عبدالعظيم در شهر ري است كه بناي مقبره و گنبد طلاي آن قابل توجه است. مجموعه اين مكان مقدس داراي سردر و ايوان آيينه‌كاري رفيع و چندين صحن و گنبد طلايي و دو مناره كاشيكاري و رواق و ضريح و مسجد است. بناهاي ديگر قابل توجه «عصر قاجاريه»، مسجد امام (شاه يا سلطاني) و مسجد سپهسالار (مطهري) تهران است. ساختمان مسجد سپهسالار شامل جلوخان وسيع،‌ سردر و مناره‌هاي كاشيكاري، هشتي، صحن، حجرات دو طبقه با ستونهاي سنگي زيبا و شبستان است. با اينكه اغلب كاشيكاريهاي اين مسجد، از كاشي هفت رنگ است، ولي بعضي نمونه‌هاي كاشيكاري معرق هم ديده مي‌شود. رنگ كاشيها بيشتر قرمز و صورتي و سفيد است در حالي كه در آفتاب درخشان ايران، رنگهاي قديم مانند فيروزه‌اي وسورمه‌اي مطلوب‌تر است.

علاوه بر معماري مذهبي كه از صفويه پيروي شده است و معماري كاخ ‌سازي و ساختمانهاي مسكوني كه آميزش عوامل معمار ايراني و اروپايي را به حالتي بسيار دلنشين نشان مي‌دهد، مانند عمارت كلاه فرنگي، كاخ سرخه حصار، كاخ شمس‌العماره، كاخ گلستان، تيمچه‌هاي وسيع و زيباي اين دوره خود نشاندهنده شاهكارهاي ماهرانه‌اي ازاستادان هنر معماري قرن سيزدهم است.

از دوره قاجار تيمچه و بازارهاي وسيع با پوششهاي خوبي در تهران و شهرستانهاي بزرگ موجود است كه از نظر هنر آجركاري و كاشيكاري و چه از نظر وسعت دهانه طاقها قابل تحسين و ستايش‌اند.

معماري در دوره پهلوي تنوع چشمگيري نداشته است. با ورود مصالح جديد ساختماني مانند آهن، بتون وغيره و نيز آمدن مهندسان خارجي به ايران ـ مهندساني كه به پيشينه پرافتخار معماري كشور ما آشنايي نداشتند و بازگشت ايرانياني كه در خارج ازوطن تحصيل هنر معماري كرده و نخست تحت تأثير معماري غرب بودند،‌ دگرگوني شگرفي در هنر معماري ايران پديد آورد. با همه زيبايي‌ كه اين نوع معماريها به قيافه شهرهاي ايران بخشيد، متأسفانه غالباً جنبه تقليد ازشيوه‌هاي معماري غرب بر تبعيت از هنراصيل ايراني يا ابداع شيوه جديدي در معماري ايران، ترجيح داده شد. با اين وجود، در بعضي از موارد، ناچار از تمايل به تزييناتي به سبك ايراني شده‌اند. بناهايي چون كاخهاي سعدآباد، كاخ مرمر در تهران و ساختمان مجلل باشگاه افسران (سابق) عمارت شهرباني، دبيرستان البرز، كاخ وزارت امور خارجه و سردر باغ ملي و عمارت پست، گواه اين مدعاست. اين طريق معماري بدون توجه به عوامل اقليمي و پيشينه معماري ايران هنوز ادامه دارد.

يكي ديگر از هنرهاي قاجاريه، نقاشيهاي بزرگ بر ديوارهاست. اگرچه اغلبدر اين نقاشيها، تأثير هنر اروپايي ديده مي‌شود، امّا در كل قابل توجه است. در زمان قاجار نقاشي رنگ و روغن جاي مينياتور را گرفت. درشهر شيراز قلمدانها و جعبه‌هاي آرايش و جلدهايي با نقش گلهاي سرخ با كاغذ روغني مي‌ساختند كه در دو نوع خود بي‌نظيرند. نقاشي مينياتور به ويژه مجالس شاهنامه ادامه يافت. در اين دوره شيوه نقاشي فرنگي به دست خود ايرانيان به ايتاليا رفته، به ايران راه يافت.

در دوره قاجاريه علي‌رغم تلاش و كوشش بيش از حد استادكاران به حفظ و حراست هنرهاي ميراثي، توفيقي آنچنان نصيب صنعتگران فلزكار نشد و آثاري كه از اين دوره باقيمانده اگرچه فاقد جنبه‌هاي هنري است،‌ امّا نشانه‌هاي ازهنر صنعتگران ايراني را با خود همراه دارد. زرگران اين دوره، بر ظروف ساخته خود، با مينا نقاشي مي‌كردند. قليانهايي از طلا و نقره ساخته شد كه روي آنها را با طرحهاي برجسته ميناسازي مي‌كردند. در اصفهان انواع و اقسام ظروف برنجي مانند سينيهاي بزرگ وكوچك، قنديل با چراغهاي مشبك و انواع كاسه، بشقاب، شمعدان و غيره مي‌ساختند. ظروف نقره‌اي را در اصفهان با طرحهاي گل و بوته تزيين مي‌كردند. از صنايع ديگري كه درزمان قاجاريه اهميت داشت و مورد توجه بود، قالي و قاليچه است. ايران در اين صنعت هميشه در دنيا پيشرو بوده است. قاليبافي درايران تا آغاز قرن نوزدهم ميلادي طبق سبك وروش اصيل و قديم انجام مي‌گرفت و مهارت و استادي كارگران، همپايه زمان قديم بود. امّا كم كم وضع تغيير كرد، تا جايي كه شركتهاي اروپايي براي تهيه قالي درهمدان، كرمان و اصفهان كارگاههايي تأسيس كرد. شركتهاي مذكور كه بايد سفارش سازمانهاي بزرگ را انجام مي‌دادند، چون محصولشان بايد جوابگوي مشتريان معين و ثابتي مي‌بود، كم و بيش مجبور شدند شيوه قديمي كار را رها كرده و نقشه‌هاي قديمي و رنگهاي قديمي را تبديل به تزيينات مشكوك و غيراصيل كنند.

ويژگيهاي كلي هنري ايران

ايرانيان در طول تاريخ پرفراز و نشيب فرهنگ خود،‌ پيوسته به آفرينشهاي ديگر اقوام و ملل توجه هوشمندانه داشته‌اند و كوشيده‌اند از تجربه‌هاي آنان بهره ببرند و فرهنگ خود را به خوبي منتقل كنند. اين انديشه و ظهور آفرينشهاي خيره‌كننده هنرمندان و پيشه‌وران اين سرزمين در بناهاي شگفت‌انگيز و به ويژه دست ساخته‌هاي بسيار زيبا، خاورشناسان و باستانشناسان نامي را،‌ سالهاست كه راهي اين ديار كرده است. در نتيجه همين پژوهشهاي ارزشمند، فرهنگ و هنر ايران به دنيا معرفي شد ـ كه البته اين معرفي گاه خالي از شائبه‌هايي ـ نبوده است.

ايرانيان به نقش جانوران اهميت مي‌داده‌اند و علاوه بر نقوش جانوران، از نقشهاي هندسي براي تزيين ظروف و سفالهاي خود استفاده مي‌كرده‌اند و از هزاران سال پيش، نقشهاي رمزي و سمبليك را در آثار هنري خود به كار مي‌گرفته‌اند. همچنين در رنگ‌آميزي به مهارت خاصي رسيده بودند. اين ويژگيها ازگذشته‌هاي بسيار دور و از هنگام نخستين آثار صنايع ايران ديده مي‌شود و مي‌توان نمونه‌هاي آن را در كاخهاي باشكوه دوره هخامنشي تا ديوارهايي كه با كاشيهاي شفاف و اتاقهايي كه با پرده‌ها و قاليها مزين شده است، ديد. ديگر از ويژگيهاي هنر ايران از ديرباز، عشق و علاقه به صورت‌آرايي جانوران است:‌ هنرمندان ايران در كمال مهارت و برازندگي از عهده تجسم جانوران برآمده‌اند. اين علاقه و مهارت را مي‌توان از كهن‌ترين روزگاران تا عصر مفرغهاي لرستان و حتي در نقشه قاليهاي عصر حاضر يافت.

در دوره هخامنشيان، هنرها چنان سبك معين و آشكاري دارند كه اگرچه تأثير صنايع خارجي تا حدودي تشخيص داده مي‌شود، امّا مي‌توان ويژگيهاي ايراني آن را آشكارا ديد. ازمجموع آثاري كه از اين دوره به جا مانده است مي‌توان به شكيبايي، ذوق سليم و زيبايي و صفاي هنرمندان و صنعتگران ايراني پي برد. نكته‌اي كه صنايع و هنر ايران را ممتاز مي‌كند، همانا جمع ميان سادگي وآرايش بسيار است. صبر و حوصله كه از ويژگيهاي نژادي ايرانيان است، در هنرهاي ايشان بخوبي مشهود و هويداست، زيرا بافندگي با دست،‌ بافتن قالي، منبت‌كاري و مينياتورهاي زيبا نيازمند صبر و وقت بسيار است. برخي از شاهكارهاي هنري ايران، نمونه كاملي است از شكيبايي و دقت ايرانيان.

به جرأت مي‌توان گفت كه بخش عمده‌اي از پديده‌هاي موجود در عالم معماري با توجه به مدارك و اسناد موجود، در فلات ايران خلق شده‌اند. مي‌دانيم كه مغرب زمين همواره به معماري گوتيك فخر كرده است و به اعتباري مهم‌ترين شاهكارهاي هنري معماري مغرب زمين به اين سبك تعلق دارد. جالب است كه معماري گوتيك را ملهم از معماري ايران مي‌دانند. درباره پديده‌هاي معماري كه در ايران پيش ازاسلام آفريده شده و طي قرنها تحول و تكامل يافته و به ديگر سرزمينها انتقال يافته، مي‌توان نمونه‌هايي ياد كرد؛ مانند كاربرد انواع قوسها و از آن جمله طاق ضربي از هزاره دوم پيش از ميلاد در امر پوشش فضاهاي معماري ـ پديده ارزنده‌اي ـ است كه در اين سرزمين بنياد گرفته است. خلق گنبد بر روي پايه چهارگوش از ابتكارهاي استثنائي است كه در اين سرزمين به وجود آمده و منشاء دگرگوني اساسي در كار معماري جهان شده است. ايوان نيز كه يكي از پديده‌هاي شگرف دوره اشكاني است، در پي كاربرد وسيع و موفق آن در معماري ساساني،‌ در دوره اسلامي همچنان مورد توجه قرار گرفت و براي هر چه بيشتر شكوهمندي شبستان گنبددار، به اعتباري ديگر به مقابل شبستانهاي گنبددار افزوده مي‌شود.

هنر كاشيكاري و همچنين شاهكارهاي درخشان و پرجاذبه هنر گچبري پس از اسلام در ايران كه از بناهاي دوره سلجوقيان و ايلخانيان رواج يافت، در دوره صفويه به آخرين حد زيبايي وتكامل رسيد. سه قسم كاشيكاري مهم در تزيين بناهاي اين دوره چشمگير هستند: كاشي يكرنگ، كاشي موزاييك يا معرق و كاشي هفت رنگ. بناهاي دوره صفوي كه با اين نوع كاشيكاري آرايش شده‌اند، در هيچ جاي دنيا نظير ندارند.

شايد بتوان سبب پيشرفت هنرهاي ايران را در اين عوامل جست: بايد نخستين و مهم‌ترين عامل در پيشرفت هنر ايران را فرهنگي و تمدنهاي گوناگون و گاه متضادي دانست كه پيوسته مردم ايران با آنها در تماس بوده‌اند. ديگري مربوط است به حس زيباي و جمال در ايران و عامل ديگر، وجود سنتهاي متراكم كه هر نسلي تجربه‌ها و سليقه‌هاي نسل پيشين را حفظ كرده و خود به كار برده است. آخرين عامل واقعي، حمايت بي‌دريغ و شورانگيز حاميان هنر بوده است،‌ يعني صاحبان مال و هنردوستان كه به هنرمندان فرصت هنرنمايي دادند.

منابع 

ـ احساني،‌ محمد تقي، هفت هزار سال هنر فلزكاري در ايران، تهران، 1368.

ـ بهنام ، عيسي، نخستين جامعه‌هاي انساني در سرزمين ايران، «مجله هنر ومردم» دوره جديد 116، تهران، 1351.

ـ پُرادا، ايدت ، هنر ايران باستان «تمدنهاي پيش ازاسلام»، ترجمه يوسف مجيدزاده، تهران، 1357.

ـ پوپ، آرتور اپهام،‌ معماري ايران، ترجمه غلامحسين صدري افشار، تهران، 1366.

ـ پوپ، آرتور اپهام، شاهكارهاي هنر ايران، ترجمه پرويز ناتل خانلرزي، تهران، 1338.

ـ جي گلاك، سومي هيراموتو ، سيري در صنايع دستي ايران، ترجمه حميد عنايت و ديگران، تهران، 1355.

ـ حاتم، غلامعلي، نقش و نماد در سفالينه‌هاي كهن ايران، «فصلنامه هنر»، شماره 28، تهران، بهار 1374.

ـ صفا،‌ ذبيح‌الله، ميراث فرهنگي ايران، مجله «هنر و مردم» دوره جديد، شماره 77 و 78، تهران،‌ اسفندماه 1347 و فروردين 1348.

ـ فروغ،‌ مهدي،‌ ادراك هنر، مجله «هفت هنر»، شماره 1، تهران، سال 1348.

ـ كريستن سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، 1334.

ـ گدار، آندره، هنرايران، ترجمه بهروز حبيبي، دانشگاه ملي، تهران، 1358.

ـ گدار، آندره، آثار ايران، ترجمه سروقد مقدم، مشهد، 1367.

ـ گيرشمن،‌ رمان، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معين، تهران، 1336.

ـ گيرشمن، رمان، هنر ايران «ماد و هخامنشي»، ترجمه عيسي بهنام، تهران، 1371.

ـ گيرشمن، رمان، هنر ايراني «اشكاني و ساساني»، ترجمه بهرام فره‌وشي، تهران، 1370.

ـ مشكوتي، نصرت‌الله، نگاهي به گنجينه باستاني هنر ايران، مجله «هنر و مردم»، دوره جديد، شماره 71، شهريور 1347.

ـ مشكوتي، نصرت‌الله،‌ فهرست بناهاي تاريخي و اماكن باستاني ايران، تهران، 1345.

ـ نصيري انصاري، محمود، سيري در معماري ايران، تهران، 1350.

ـ نير نوري، حميد، سهم ايران در تمدن جهان، تهران، 1345.

ـ نيلوفري، پرويز، نظري اجمالي به معماري ايران در عهد باستان، مجله «هنر و مردم»، شماره 128، خرداد 1352.

ـ وزيري، علينقي، تاريخ عمومي هنرهاي مصور قبل از تاريخ تا اسلام، دانشگاه تهران، 1346.

ـ ورجاوند،‌ پرويز، استمرار هنر معماري و شهرسازي ايران پيش از اسلام دردوران اسلامي، مجله «هنر و مردم»، شماره 18، سال پانزدهم،‌ مهرماه 1356.

ـ ويلسن،‌ كريستي، تاريخ صنايع ايران، ترجمه عبدالله فريار، چاپ دوم، تهران، 1366.

ـ‌ ويلبر، دونالدن، معماري اسلامي ايران در دوره ايلخانان، ترجمه عبدالله فريار، تهران، 1346.

 
 

 

X