Top
 
 

چهارشنبه 24 ارديبهشت 1387

 
 
 

صفحه شماره: 1  2  3  4

 
 فرهنگ و هنر
 
 
ج ) هنرهاي چوبي :

1. خاتم سازي :

خاتم، هنر آراستن سطح اشياء چوبي، به صورتي شبيه موزاييك با مثلثهاي كوچك، سه پهلو برابر يا دو پهلو برابر چوبي، استخواني يا فلزي است كه لااقل از حدود 400 سال پيش به اين سو، در برخي از شهرهاي كشورمان و بيشتر در شيراز و اصفهان رواج داشته ودارد. كهن‌ترين نمونه‌هاي خاتم كه تاكنون به دست ما رسيده، از دوره صفويه است، ولي آثار و مداركي نيز به دست آمده كه نشان مي‌دهد اين هنراز زمان ديلميان در كشورمان وجود داشته است.

خاتم سازي از جمله صنايع دستي است كه توليد آن درسطح جهاني،‌ منحصر به ايران است،‌ زيرا اگر چه در برخي ازكشورها نظير سوريه و لبنان، كارهايي ازنوع موزاييك ساخته مي‌شود، كه به خاتم شباهت دارد، ولي در حقيقت اين هنر از آن ايران است و براساس مدارك موجود، زادگاه آن نيز شهر شيرازبوده است. براي توليد محصولات خاتم، از مواد اوليه گوناگوني استفاده مي‌شود كه عبارتند از:

انواع چوب، مانند چوبهاي آبنوس، فوفل، بقم، عناب،‌ نارنج، افرا، كيكم، تبريزي و شمشاد.
انواع مفتولهاي فلزي مانند مفتولهاي برنجي،‌ نقره‌اي و گاه طلايي.
صدف.
نخ پرك.
سريشم.
لاك.

وسايل وابزار كار موردنياز خاتم سازي صرف‌نظر از همان ابزار موردنياز نجاري، به طوركلي شامل دستگاه نوردسيم است كه مفتولهاي فلزي را به صورت منشورهايي با قاعده مثلثي درمي‌آورد، و ديگر تخته شيارساز يا منشوساز كه تخته‌اي است مسطح و درروي آن شياري به صورت منشوري با قاعده مثلثي وجود دارد.

درسالهاي پس ازپيروزي انقلاب اسلامي ايران، خاتم سازي رشد و شكوفايي بيشتري يافته و هنرمندان خاتم ساز شيرازي، اصفهاني، گلپايگاني و تهراني در توليد آثار باارزش خاتم و توسعه موارد مصرف اين «هنر ـ صنعت» سعي وافر و اهتمام شايسته داشته‌اند.

2. منبت كاري چوب :

يكي ازظرايف صنايع دستي ايران كه چونان ديگر انواع اين «هنر ـ صنعت» پرپيشينه، سرشار از شگفتيهاي هنري است و دست‌اندركاران آن از مواد اوليه ارزان و فراوان، محصولات گرانبها و هنري بسيار جالب به وجود مي‌آورند، «منبت‌كاري» است. اين هنر از گذشته‌هاي دور در ايران رواج داشته و علي‌رغم دوام ناپايدارچوب در برابر عوامل جوّي، در كاخها، صندوقچه‌هاي روي مقابر، منابر مسجد و غيره كه ازروزگاران قديم بجاي مانده،‌ دليل روشني بر گستردگي اين هنر و رونق و رواج آن در ادوارمختلف در كشورمان، به شمار مي‌روند.

منبت‌كاري، كه سابقه آن درايران بنابراسناد و مدارك موجود و اظهارنظر محققان به بيش از 1500 سال مي‌رسد، هنري است مشتمل بر حكاكي و كنده‌كاري بر روي چوب براساس نقشه‌اي دقيق كه با بهره‌گيري از ابزاري ساده، ولي با هنر هنرمندي صبور و دقيق موجوديت مي‌يابد.

قديمي‌ترين اثر منبت موجود كه تاريخ نيمه اول قرن سوم قمري را بر خود دارد، لنگه دري چوبي است متعلق به مسجد جامع عتيق شيراز كه در دوره عمرو بن ليث صفاري ساخته شده و داراي زيرسازي از چوب تبريزي است و روي آن با خلالهايي از چوب گردو و نقوش پنج ضلعي بسيار زيبايي زينت شده است. پس از آن، بايد به يك سر در منبت كاري شده از چوب كاج اشاره كنيم كه مربوط به قرن چهارم قمري است و روي آن با ظرافت كامل، خطوط كوفي با قطري حدود سه سانتي‌متر كنده‌كاري شده است.

در دوره صفويه، با توجه به اينكه ساخت بناهاي مذهبي و نيز كاخهاي متعدد در ايران افزايش محسوسي يافت، عده بسياري از هنرمندان، به اصفهان، يعني پايتخت در دوره صفويه در قرن 11 ق. روي آوردند و تجمع اين هنرمندان در يك نقطه كه تبادل تجربه‌ها از نخستين برايندهاي آن بود، موجب شد تا آثار بسيار ارزنده‌اي پديد آيد، از آن جمله مي‌توان به درهاي مساجد متعددي كه از دوره صفوي در اصفهان بجاي مانده،‌ اشاره كرد.

در حال حاضر مهم‌ترين مراكز منبت‌كاري شهرهاي گلپايگان و آباده است. ضمن آنكه، در شهرهاي اصفهان، شيراز، اراك، رشت، اروميه، اراك، تويسركان و تهران نيز تعداد چشمگيري از هنرمندان به ارائه آثار باارزشي در زمينه منبت مي‌پردازند. نكته حائز اهميت در سالهاي اخير، گرايش نسل جوان به منبت‌كاري است، كه البته تشكيل كلاسهاي آموزشي و برگزاري نمايشگاههاي متعدد و معرفي آثار منبت از جمله دلايل آن است.

3. معرق روي چوب :

هنر معرق روي چوب يكي ديگر از رشته‌هاي صنايع دستي چوبي است كه اگر چه طبق اسناد و مدارك موجود در هند پديد آمد، اما از روزگاران بسيار دور به ايران راه يافت و هنرمندان و صنعتگران ايراني تكميل‌كننده و گسترش‌دهنده آن بوده‌اند. 

ماده اوليه و عمده موردنيازمعرق‌سازان، چوب است، ولي طي سالهاي اخير، به ويژه استفاده از صدف، فلز و استخوان نيز در اين رشته هنري مرسوم و متداول شده است. شيوه كار معرق‌سازان به اين ترتيب است كه ابتدا طرح موردنظر خود را كه ملهم از طرحها و نقوش سنتي است، بر روي كاغذي نازك ترسيم مي‌كنند و سپس آن را بر روي يك قطعه تخته سه لايي مي‌چسبانند و با ميخهاي سوزني كوچك، برروي زمينه اصلي كار كه بيشتر چوب فوفل يا چوب رز است و حدود 5 ميلي‌متر قطر دارد نصب مي‌كنند؛ سپس با دقت، با اره مويي خطوط اطراف آن را مي‌بُرند. پس ازبريدن كليه خطوط طرح و هنگامي كه زمينه كار به صورت تابلويي ـ كه جاي نقوش در آن خالي است ـ درآمد تخته سه لايي را از آن جدا مي‌كنند و استادكار معرق ساز براي تكميل كارخود، بخشهاي مختلف طرح را براساس رنگي كه بايد در تابلو يا محصول موردنظر ديگر داشته باشد، دوباره ازچوبهايي كه هريك رنگي ويژه دارد، بريده و در جاي خود قرار مي‌دهد و با چسب به متن مي‌چسباند. گاهي براي تنوع بخشيدن به كار و زيبايي بيشتر آن، از قطعات عاج،‌ استخوان، صدف و فلز بهره گرفته مي‌شود.

آخرين مرحله ساخت يك اثر معرق پوليستر كاري روي آن است كه طي آن سطح تابلو يا محصول با «كيلر» يا «سيلر» پوشش داده و آماده عرضه به بازار مي‌شود. در يك محصول معرق اصيل، همه رنگها بايد طبيعي باشد و ضمناً‌ نبايد از قلم‌گيري براي برجستگي جزييات طرح و نقش و خطوط داخلي يا بيروني آن استفاده كرد.

د ) شيشه‌گري 

درتعريف شيشه گفته شده است: «شيشه جسمي است شفاف و حاكي ماوراء و شكننده. شيشه مخلوطي است از سليكاتهاي قليايي كه از ذوب و سپس شكل دادن آنها با دست يا قالب، پديد مي‌آيد و از آنجا كه شيشه داراي شكل هندسي نيست، مي‌توان آن را به شكلهاي دلخواه در آورد.»

شيشه را نخستين بار و پيش از هزاره چهارم پيش از ميلاد فينيقيها ساختند و سپس ملل و اقوام ديگر چون مصريان، ايرانيان،هنديان و ديگران نيز موفق به ساخت شيشه شدند.

ظرف شيشه‌اي به رنگ زرد صدفي با زينتي شبيه به خطوط شكسته موج‌دار (مكشوف در يكي از گورستانهاي لرستان) يك گردنبند شيشه‌اي متعلق به 2250 سال پيش از ميلاد كه داراي دانه‌هاي آبي رنگ است (متعلق به ناحيه شمال غربي ايران) قطعات شيشه‌اي مايل به سبزي كه دركاوشهاي باستان‌شناسي در لرستان، شوش و حسنلوبه دست آمده است و همچنين ديگر قطعه‌ها و نمونه‌هاي ديگر كه به هزاره‌هاي سوم و دوم پيش از ميلاد تعلق دارد و حتي نمونه‌هاي اندكي از آنها در موزه آبگينه و سفالينه تهران هم موجود است، نشانگرقدمت اين صنعت ارزنده و اين هنر اصيل در كشور ماست. جامهاي بلورين و دكمه‌هاي ظريف شيشه‌اي به جاي مانده از دوره هخامنشي، نمونه‌هايي از شيشه‌هاي دميده در قالب و قطعه‌هاي زيباي شيشه‌اي كه به گونه‌اي هنرمندانه تراش داده شده‌اند، همگي به دوران ايران باستان تعلق دارند و حاكي است از رونق و اعتبار شيشه‌گري از آغاز تاريخ مدون ايران تا قرن هفتم م.

هر چند كه از شيشه‌گري دوره اسلامي آگاهي چنداني در دست نيست، ولي شواهد و نيز نمونه‌هايي كه از نقاط مختلف مانند شوش، ري، ساوه و نيشابور به دست آمده، نشان مي‌دهد، در دوره مذكور ظروف گوناگون شيشه‌اي مانند بطري، قوري، عطردان، گلدان و فنجان ساخته مي‌شده است.

قرون پنجم تا هفتم قمري را مي‌بايد اوج صنعت شيشه‌گري در ايران به حساب آورد، زيرا در دوران مذكور، صنعتگران به شيوه‌هاي جديدي روي آوردند و استفاده از قالبهاي گوناگون با نقوش برجسته و فرو رفته را رواج داده و حك و تراش روي شيشه را نيز براي غناي كارشان به خدمت گرفتند. در همين دوران است كه نقاشيهاي گوناگون از قبيل گلهاي تزييني،‌ شكل جانوران و استفاده از اشعار و آيات قرآن با رنگهاي متنوع، به عنوان عاملي مكمل وارد شيشه‌گري دستي ايران مي‌شود. 

در دوره صفويه نيز ظروف مختلف شيشه‌اي در مناطق مختلف ايران چون اصفهان، شيراز،‌ گرگان و جاهاي ديگر ساخته مي‌شد كه نمونه‌هاي متعددي از آن در موزه‌ها و ديگرمراكزهنري در ايران و ساير ممالك جهان موجود است.

در حال حاضر، حدود 35 كارگاه تنها براي توليد شيشه دست ساز و حدود 30 كارگاه شيشه قالبي سازو دست سازو در مجموع حدود 65 كارگاه شيشه‌گري تنها درشهر تهران به كار توليد انواع و اقسام محصولات شيشه‌اي مي‌پردازند كه ضمن حجم چشمگير توليد در سال، توانسته‌اند با تهيه و عرضه انواع و اقسام فرآورده‌هاي شيشه‌اي مصرفي و تزييني و به ويژه شيشه‌هاي واجد ارزشهاي هنري، مشتاقان بسياري در داخل و خارج كشور به دست آورند. حتي شيشه دست ساز ايران نيز در زمره يكي از اقلام صادراتي صنايع دستي قرار گرفته است و اكنون با شيشه‌هاي دست ساز ديگركشورها رقابت مي‌كند.

مواد اصلي شيشه‌گري شامل اين موارد است: سنگ سيليس، شيشه خـُرده، سنگ آهك، كربنات دوسود، بُراكس، شوره، نيتراتها و برخي مواد قليايي ديگر. رنگهاي مصرفي را نيز بيشتر اكسيدهاي مختلف فلزي نظير كبالت، مس، آهن، منگنز، كروم و غيره، و نيز نمكهاي فلزي، گوگرد، كربن و غيره تشكيل مي‌دهد. بايد گفت كه هر كارگاه به طور معمول، در تهيه مناسب رنگ خاصي تخصص و مهارت دارد.

ابزار كار كارگاههاي شيشه‌گري نيز مشتمل است بر لوله دم، الكترو موتور و پمپ باد، واگيره، دوشاخه، قيچي، قاشق چوبي مخصوص و دستگاه كه در مجموع وسايلي بسيار ساده و ابتدائي است.

در هر كارگاه شيشه‌گري، تعدادي كوره ذوب وجود دارد كه طي ساخت انواع توليدات از آنها استفاده مي‌شود. براي آنكه شيشه‌گران بتوانند تعداد بيشتري رنگ به كار برند، معمولاً از چند كوره استفاده مي‌شود. همچنين در هر كارگاه، يك يا چند گرمخانه وجود دارد كه شيشه‌ها پس از ساخت، در درون آنها قرار مي‌گيرد تا به تدريج و با كاهش دماي گرمخانه و سرانجام پس از گذشت زماني حدود 24 تا 48 ساعت از گرمخانه كه دماي آن به صفر درجه سانتي‌گراد رسيده است، خارج مي‌شوند تا بدين نحو و ضمن تنش‌زدايي، از شكسته شدن شيشه‌ها به سبب اختلاف دماي بالايي كه ميان فضاي كارگاه و فضاي بيروني وجود دارد، جلوگيري شود.

براي توليد شيشه دست ساز كه دراصطلاح به آن «شيشه فوتي» نيز مي‌گويند، نخست موار اوليه مصرفي را كه معمولاً خرده شيشه است، در كوره مي‌ريزند و حرارت مي‌دهند تا به صورت مذاب درآيد. اين كار، يعني تبديل شيشه خرده به شيشه مذاب، به نسبت درجه حرارت كوره ميان 36 تا 48 ساعت به طول مي‌انجامد. هنگامي كه شيشه به صورت كاملاً مذاب درآمد، استادكار با بهره‌گيري از لوله دم كه لوله‌اي است فولادي به طول 100 تا 120 سانتي‌متر، و استفاده از ابراز ساده ديگري چون قالبها، انبر،‌ قيچي و غيره به شيشه به طريق دست ساز شكل مي‌دهد. توليد محصولات با كيفيت مطلوب، در گرو صبر، حوصله، هنر، ممارست و كسب تجربه طي ساليان طولاني است.

هـ) سفالگري و سراميك سازي

منظور ازسفال، بدنه‌هايي است كه با خاكهاي ثانويه، كه در اثر جابه‌جايي خلوص كمتري دارند و درجه پخت آنها نيزكمتر است، مثل خاك رس ساخته مي‌شوند. سراميك به بدنه‌هايي گفته مي‌شود كه از خاكهاي اوليه، كه به سبب ثابت بودن محل خاك از خلوص بيشتر و درجه پخت بالاتري برخوردارند، مثل كائولين و خاك سفيد ساخته مي‌شوند.

گفتني است كه واژه‌هاي «سفال» و «سفالينه» كه اهل فن و در موارد كلي ديگر، آن را به كار مي‌برند، بر هر نوع بدنه اطلاق مي‌شود.

يكي از قديمي‌ترين صنايع بشري، سفالگري است كه به اعتقاد بيشتر محققان و نيز به پشتوانه اشياء به دست آمده ازكاوشهاي باستان‌شناسي، زادگاه آن ايران بوده و ازكشورمان به ديگر نقاط جهان راه يافته است. به اعتقاد گيرشمن، ايران‌شناس و محقق برجسته فرانسوي، نخستين نمونه‌هاي اشياء سفالين، به ساكنان كوهستانهاي بختياري تعلق دارد كه حدود 8000 پيش از ميلاد و بدون استفاده از چرخ سفالگري ساخته شده است. از نمونه‌هاي به دست آمده مي‌توان دريافت كه در آن زمان، سفالسازان از كوره پخت سفال نيز بي‌اطلاع بوده‌اند و احتمالاً ظروف سفالين را در كنارهمان آتشي كه براي پختن گوشت شكارمهيا مي‌كردند مي‌پختند. سفالينه‌هاي دوران مورد بحث، به تقليد از سبدهاي بافته شده با تركه درختان ساخته شده و در بسياري موارد، سبد به صورت قالبي براي ساخت ظروف سفالين به كار رفته است. 

افزون بر آن و ضمن كاوشهاي باستان‌شناسي، آثار باارزشي از منطقه اسماعيل‌آباد، خوروين، تپه سيلك، شوش و غيره به دست آمده كه به هزاره‌هاي ششم، پنجم و چهارم پيش از ميلاد تعلق دارد. اين اشياء گاه نقشهاي ساده و طرحهاي زيبايي بر پيكر دارند.

در 3500 پيش از ميلاد با اختراع چرخ ساده سفالگري و استفاده از آن در شكل بخشيدن به ظروف سفالين، تحولي جديد در اين صنعت به وجود آمد و موجب شد تا محصولات از نظر شكل متنوع‌ تر و از نظر ساخت ظريف‌تر شود و توليد آن نيز افزايش يابد.

از شوش سفالهايي متعلق به 2700 سال پيش از ميلاد به دست آمده است كه به يقين، با چرخهاي كامل سفالگري توليد و در حرارتي مناسب (حدود 1000 درجه سانتي‌گراد) پخته شده‌اند

به دنبال تكميل چرخهاي سفالگري، تحول ديگري در اين صنعت به وقوع پيوست و صنعتگران سفالساز موفق به تهيه انواع لعاب قليايي و تزيين ظروف با آن شدند.

لعاب عبارت است از لايه نازك سيليكاتي كه براي افزايش مقاومت و قابليتهاي مصرفي،‌ زيبايي و جلوگيري از نفوذ رطوبت، سطح داخلي يا خارجي يا سطوح داخلي و خارجي يك بدنه سفالي يا سراميكي را پوشش مي‌دهد و داراي سه نوع قليايي، سربي، فريت است. لعاب با اكسيدهاي رنگزاي فلزي به رنگ موردنظر درمي‌آيد و پس از انجام مرحله لعاب‌كاري، ضروري است كه ظروف يا بدنه‌ها براي پخت نهايي به كوره برده شود.

در حدود 1500 پيش از ميلاد، به سبب گسترش فلزكاري و تهيه انواع ظروف از فلز، ساخت ظروف سفالين تا حدودي از رونق و رواج پيشين افتاد و بيشترين تلاش به ويژه در دوره هخامنشي مصروف توليد آجرهاي لعاب‌دار مي‌شد كه نمونه‌هايي از آن در كاخ آپادانا و كاخ شوش مورد استفاده قرار گرفته و ضمن كاوشهاي باستان‌شناسي به دست آمده است.

دردوره اشكانيان دوباره سفالگري دچار تحول شد و استفاده از لعاب قليايي در ميان صنعتگران رواج يافت. سفالگري در دوره مذكور، بيشتر از روي نمونه‌هاي كشف شده در نواحي مختلف بين‌النهرين مانند سامرا، تيسفون و بابل، شناخته مي‌شود كه تركيبي است از سفالهاي گذشته و نيز سفالهايي كه در همان زمان ساخت آنها در ديگرنقاط جهان رايج بوده است.

در دوره ساساني، سفالگري ايران پيشرفت چنداني نكرد، زيرا صنعتگران بيشتر به توليد مصنوعات فلزي گرانبها روي آوردند و از سفال تنها در مواردي معدود و براي توليد محصولاتي محدود استفاده مي‌شد. با آغاز دوران اسلامي، به سبب روح سادگي و پرهيز از تجمل پرستي فرهنگ اسلامي، منع مذهبي استفاده از فلزات گرانبها براي ساخت ظروف و همچنين به دلايل اقتصادي، صنعت سفالسازي مورد توجه بيشتري قرار گرفت. آثار متعدد به جاي مانده از نخستين دوره‌هاي پس از ورود اسلام، از آن جمله، سفالينه‌هايي كه در حفاريهاي نيشابور و ري به دست آمده، نمايانگر مهارت سفالگران ايراني در دوره مورد بحث است.

نقوش ظروف سفالين اين دوره بيشتر شامل كاسه، بشقاب، تنگ و غيره طرحهاي گل و گياه به شكل هندسي و نيز نقوش انساني است.

طي قرون پنجم تا هفتم قمري (= دوره سلجوقيان)، فصل نويني در هنرها و صنايع ايراني گشوده شد و ضمن تعالي و تكاملي كه فلزكاري، گچبري و بالاتر از همه معماري را نصيب گرديد، صنعت سفالگري نيز تحول و دگرگوني چشمگيري يافت و شهرهايي چون نيشابور، جرجان، ري و كاشان به صورت مراكز عمده سفالگري كشور درآمد.

دردوره سلجوقي ظروف لعابي سفيدرنگ، ظروف لعاب‌دار يك رنگ، ظروف با نقش قالبي، ظروف با نقش كنده‌كاري شده و لعاب رنگارنگ، ظروف معروف به لعابي، ظروف طلايي يا زرين فام، ظروف داراي نقاشي زيرلعاب، ظروف سراميكي مينايي و ظروف معروف به «لاجوردي» ساخته شد.

در دوره مغولها، ساخت نوعي كاشي به نام «كاشي معرق» آغاز، و از آن پس زينت‌بخش اماكن متبركه و ديگر ساختمانهاي فرهنگي و گاه ساختمانهاي مسكوني شد.

دردوره صفويه، ساخت ظروفي با عنوان «بدل چيني» رايج شد و آن حاصل تبادل نظر سفالگران چيني و ايراني و نيز آموزش سفالگران چيني به سفالگران ايراني در زمينه استفاده مناسب تر از خاك سفيد درتوليد محصولات بود. ضمن آنكه ساخت سفالينه‌هايي با نقوش درخت و گل و گياه و گاهي نيز با نوشته‌هاي كوفي، فارسي و عربي در ايران رواج يافت. در دوره صفويه، ساخت و استفاده از كاشيهاي هفت رنگ، معرق و مَعْـقِلي گسترش بسيار يافت و در تزيين و زيباسازي ابنيه مذهبي و تاريخي به كار برده شد.

از حدود 12 ق. به تدريج از رونق سفالگري ايران كاسته شد و اين زوال تدريجي همچنان و تا قرن كنوني ادامه يافته است؛ گو اينكه محصولات سفال و سراميك همچنان در مناطق مختلف توليد و حتي درزندگي روزمره مردم ايران نيز نقش داشته است. در حال حاضر، توليد سفال، سراميك و كاشي در مناطق مختلفي از كشورمان به شيوه‌هاي گوناگون از آن جمله‌ با بهره‌گيري از چرخ سفالگري رواج دارد و طي سالهاي پس ازپيروزي انقلاب اسلامي، شاهد رونق سفالگري رواج دارد و طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، شاهد رونق سفالگري در مناطقي مانند لالجين همدان، ميبد يزد و تهران بوده‌ايم. اين «هنر ـ صنعت» در ديگرمراكز مهم توليد، مانند مند گناباد، كلاگر محله جويبار، تبريز،‌ زنوز، اصفهان، شهرضا، نطنز، سياهكل لاهيجان و… كماكان به حيات خود ادامه داده است.

اشاره‌اي به تلاشهاي مربوط به گسترش صنايع دستي طي دو دهه اخير

طي دو دهه اخير، گسترش صنايع دستي، براستي مورد توجه مسؤولان و برنامه‌ريزان بوده است و علي‌رغم دشوارهاي بسيار، تلاشهاي بسيار مؤثري در اين زمينه به انجام رسيده است؛ از آن جمله:

1. ايجاد دوره‌هاي كارداني و كارشناسي صنايع دستي در بيش از 20 دانشگاه و مؤسسه آموزش عالي كشور،‌اين مهم از سال 1362 و در پي تصويب دوره كارشناسي صنايع دستي و ايجاد آن در دو دانشگاه بزرگ كشور يعني دانشگاههاي هنر و الزهراء (س) آغاز و تا به امروز همچنان گسترش و تعميق يافته است.

2. ايجاد دوره‌هاي كارداني و كارشناسي فرش در بيش از 10 دانشگاه ومؤسسه آموزش عالي كشور كه اين اقدام اساسي نيز در پي تصويب دوره كارشناسي و هنر دانشگاه كاشان، از سال تحصيلي 1375 آغاز و تا به امروز تداوم و گسترش يافته است.

3. ايجاد چندين گنجينه هنري در تهران و مراكز استانها از آن جمله گنجينه دوران اسلامي، گنجينه آبگينه و سفالينه، مجموعه كاخ موزه‌هاي سعدآباد، گنجينه هنرهاي سنتي در اصفهان، نمايشگاه آثار موزه‌اي صنايع دستي معاصر كشور درتهران و غيره كه بي‌ترديد درمعرفي و شناساندن هر چه بيشتر صنايع دستي و هنرهاي سنتي كشور و گرايش نسل جوان به آموزش و توليد صنايع دستي بسيار مؤثر و مفيد بوده است.

4. پيش‌بيني رشته صنايع دستي در دوره كار و دانش و بررسي براي ايجاد دوره مديريت خانواده، كه در آن عنايت ويژه‌اي به صنايع دستي هست، در مقطع آموزش متوسطه، براي تربيت نيروي انساني در راه تداوم توليد صنايع دستي در آينده.

5. ايجاد مراكزآموزش صنايع دستي در برخي ازمراكزاستانها و نيز ايجاد آموزشگاهها و هنرستانهاي متعدد براي آموزش اصول صنايع دستي به متقاضيان.

6. اختصاص اعتبارات عمراني سالانه براي اجراي پروژه‌هاي آموزش، تهيه و توزيع مواد اوليه و ابزار كار، نظارت بر توليد وخريد محصولات توليدي ازصنعتگران دستي، به ويژه در سطح روستاها و مناطق عشايري كشور كه اين برنامه موجبات احياء و گسترش صنايع دستي، به ويژه زيراندازهاي سنتي را در بسياري از مناطق به ويژه در روستاها و در ميان عشاير فراهم آورده است.

7. شركت فعال جمهوري اسلامي ايران در مجامع آسيايي وبين‌المللي «شوراي جهاني صنايع دستي» كه اين امر موجب توجه لازم به جنبه‌ها و ابعاد اقتصادي و اجتماعي و نيز جنبه‌هاي مردمي صنايع دستي در دنيا شده است. ضمن آنكه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، چهاردهمين و هفدهمين مجمع آسيايي صنايع دستي در شهرهاي اصفهان و تهران برگزار شده است.

8. برگزاري 5 نمايشگاه بزرگ صنايع دستي در شهرهاي اصفهان، شيراز، تبريز، تهران و همدان و عرضه و نمايش آثار برگزيده صنعتگران دستي سراسر كشور. از نمايشگاههاي مذكور كه با نمايش شيوه توليد صنايع دستي توأم و همراه بوده است،‌ ميليونها نفر بازديد كرده‌اند. 

9. ايجاد زمينه‌هاي مناسب و برقراري تسهيلات مالي براي چاپ و انتشار دهها كتاب و نشريه تخصصي در زمينه‌هاي مختلف صنايع دستي.

10. معافيت صنعتگران دستي كشور از پرداخت ماليات و تمهيد مقدمات لازم براي تحت پوشش بيمه در آوردن قالي‌بافان پس از، از كارافتادگي.

11. انجام اقدامات لازم در زمينه احياء هنر مخمل‌بافي و توسعه بيشتر هنر زري‌بافي ازطريق سازمان ميراث فرهنگي كشور، در شهرهاي كاشان، تهران و اصفهان.

12. ترويج رنگرزي با رنگهاي طبيعي، از سوي سازمان صنايع دستي ايران، شركت سهامي فرش ايران و معاونت صنايع روستايي وزارت جهادسازندگي، در شهرهاي مختلف،‌ براي بالا بردن كيفيت مواد اوليه مصرفي در فرش و گليمهاي دستباف و نيز حفظ برتري نسبي فرش ايران درزمينه رنگ.

منابع 

ـ ايرانشهر ، جلد دوم، كميسيون ملي يونسكو در ايران، 3ـ1342.

ـ بهنام، عيسي، صنايع دستي ايران، تهران، كيهان،‌1341.

ـ پوپ، آرثراپهام، شاهكارهاي هنر ايران، اقتباس و نگارش پرويز ناتل خانلري، فرانكلين، تهران، 1338.

ـ حسن بيگي، محمدرضا، مروري بر صنايع دستي ايران، ققنوس، تهران، 1365.

ـ حسن، زكي محمد، صنايع ايران بعد ازاسلام، ترجمه محمدعلي خليلي، اقبال، تهران، 1320.

ـ گلاك، جي وهيراموتوگلاك، س.، سيري درصنايع دستي ايران، بانك ملي ايران، تهران، 1365.

ـ گيرشمن، رومن، هنرايران در دوران ماد و هخامنشي، ترجمه عيسي بهنام، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1371.

ـ ……………… ، هنر ايران در دوران پارتي و ساساني، ترجمه بهرام فره‌وشي، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1370.

ـ ويلسن، كريستي ج، تاريخ صنايع ايران، ترجمه عبدالله فريار، بروخيم، تهران، 1317.

ـ وولف، هانس اي، صنايع دستي كهن ايران، ترجمه سيروس ابراهيم‌زاده، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي،‌ تهران، 1372.

ـ ياوري، حسين، آشنايي با هنرهاي سنتي ايران، سازمان صنايع دستي ايران، تهران، 1376.

ـ ياوري، حسين و حسن بيگي، محمدرضا، كلياتي درباره صنايع دستي روستايي ايران،‌ سازمان صنايع دستي ايران، تهران، 1361.

نيز :

ـ دست‌ها و نقش‌ها «نشريه سازمان صنايع دستي ايران».

ـ ميراث فرهنگي «نشريه سازمان ميراث فرهنگي كشور».

ـ موزه‌ها «نشريه اداره كل موزه‌ها ـ سازمان ميراث فرهنگي كشور».

 
 

 

X