|
گذشته از ذوقيات نظري، در هنرهاي مستظرفه
نيز حضور دين موجب تحولي عميق و گشايش بابي
جديد شد. از آنجا كه اسلام، توحيد حقيقي را
عين تنزيه ذات اقدس پروردگار از هرگونه
تشبيه ميداند، لذا هنر متعالي اسلامي نيز
با پرهيز از شبيهسازي مادي ـ آنگونه كه در
هنر مغرب زمين روي داد ـ به سوي تجريد معطوف
شد و روايتي از جهان آفرينش به دست داد كه هر
شيئي و امري به منزله آيينهاي در برابر
ملكوت تلقي شد و انوار جمال مطلق الهي را
منعكس كرد. هنر اسلامي در شعر وموسيقي و در
معماري و نگارگري براي هر مخاطبي تعاليبخش
است و او را از عالم مادي به جهان مينوي و
معنوي رهنمون ميشود.
تناسبات رمزي و عناوين ديني در نگارگري، همنشيني تذهيب به عنوان عاليترين مرتبه نگارگري با قرآن مجيد، عاليترين نمونه معماري در مساجد اسلامي و تسرّي معماري مسجد به تمام بناهاي اسلامي ـ اعم از بازار، پل، حمام و اماكن مسكوني عمومي مانند كاروانسراها و بيمارستانها، يا اماكن خصوصي ـ كه منازل افراد محسوب ميشود. همچنين نواي موسيقي مقامي كه درعناوين متعدد خود آشكارا صبغه مذهبي دارد، گواه اين معناست كه هنري ديگر، ساحتي ديگر فراروي بشر قرار ميدهد و نظر را از خاك به آسمان ميكشد.
اينهمه تحول در دو مقطع اساسي در ايران روي داد: يكي پيش از حمله مغول و ديگري پس ازآن. هر چند حمله مغول و سپس تاتار امري سياسي و نظامي است، ولي مقارنت آن با گسترش تشيع در ايران و نهضتهاي شيسعي سربداران، مرعشيان و حروفيه و سپس استقرار صفويان بر سراسر خاك ايران، وجه مذهبي تحولات تاريخي را بسيار پررنگ ميكند.
با آنكه تشيع از آغاز درايران حضور داشت و مناطقي چون شوشتر، قم، كاشان، ري و سبزوار آشكار شيعهنشين بودهاند و عموم ايرانيان نيز خود را از محبان خاندان پيامبر(ص) محسوب ميداشتهاند، ولي به دليل تعصب سخت غزنويان، به ويژه سلطان محمود و سپس سلجوقيان ـ به تحريك خلفاي بني عباس ـ تشيع عمدتاً به گونه زيرزميني به حيات خود ادامه داد و تحت تعليم ائمه معصومين(ع) زير پوشش «تقيه» قرار گرفت البته قيام علويان در طبرستان و آنچه به صورت بروز نشانههاي سركوب شدهاي از تشيع مثلاً مهجور ساختن فردوسي طوسي، كشتن حسنك وزير، سوزاندن كتابخانه عظيم ري روي داد شمهاي از مقوله حادثه عظيمي بود كه از دوران صفويه تا زمان حاضر را رقم زده است. با حمله مغول و فروپاشي نظامهاي پيشين، براي شيعه مجالي به دست آمد. علاوه بر نهضتهاي سياسي ضدمغول، نهضت علم شيعه نيز در ايران اوج گرفت. خواجه نصيرالدين طوسي به مقام وزارت هلاكو رسيد و شهر مراغه را به بزرگترين مركز علمي و ديني وقت تبديل كرد.
غازان خان و سپس سلطان محمد خدابنده اسلام آورد و به شيعه گرويدند. در آغاز همين نهضت فراگيري تشيع بود كه سلسلههاي گوناگون «متصوفه» با «ولايت» اميرالمؤمنين علي(ع) ـ رشته اصلي تسلسل همگي آنها ـ در جانبداري از تشيع جسارت ورزيدند و حتي برخي سخت پايداري كردند. هر چند قيامهاي ضد سلطه سربداران، مرعشيان و مشعشيان و حروفيان نيز به همت همين سلسلههاي متصوفه شيعي مذهب انجام يافته بود، ولي كمال آن در نهضت متصوفه سلسله شيخ صفيالدين اردبيلي و قيام نواده سيزده ساله او ـ شاه اسماعيل صفوي ـ ظاهر شد.
پيدايش صفويه و ايران عهد صفوي به بعد را تا حدودي ميتوان ايران اسلامي و تاريخ فرهنگ و تمدن اين مرز و بوم پس از استقرار اسلام مقايسه كرد. زيرا همانگونه كه پيش از ورود مجاهدان مسلمان، دلزدگي از آيين مندرس و روي آوردن به اديان جديد بودايي و مسيحي و ظهور فرقههاي زرواني و مزدكي و رواج مانويّت، موجب آمادگي ذهني جامعه براي پذيرش آيين جديد بود، در ايران ماقبل عصر صفوي نيز سرخوردگي از دستگاه رسمي روحانيت اهل تسنن كه كاملاً در خدمت خلفا و حكام قرار داشت، مؤثر بود. اينها خلفا را «اميرالمؤمنين» و «ابوالامر» مسلمانان ميشناختند، و ضعف و زبوني كامل اولياء امور و «سلاطين ظلالله» در برابر يورش مغول و تاتار كه به نابودي حرث و نسل و ميراث تاريخي ايرانيان انجاميد، با توجه به حركت متقابل شيعيان انقلابي ـ از فعاليتهاي فداييان اسماعيلي گرفته تا جنبشهاي گسترده شيعيان دوازده امامي سربدار و مرعشي ـ زمينه و موقعيتي مناسب پديد آورد.
ظهور فرهنگ و هنر و علم و حكمت شكوفاي شيعي دردوران صفويه با درخشش برقآساي فرهنگ و هنر و علوم و ايران صدر اسلام قابل مقايسه به نظر ميرسد و حكايت از ايمان عميقي دارد كه در ضمير مستعد مردم ريشه دوانيده و به بار نشسته بود. عالمان و حكيمان و عارفان و اديبان و هنرمندان برجسته شيعي در عصر صفوي، كه ازطبقات گوناگون اجتماعي برخاسته بودند، سير اين معارف را در تاريخ تشيع به اوج رسانيدند. چنين بوده است كه در همراهي و نزديكي نام اسلام و ايران، زبان فارسي، زبان دوم عالم اسلام شد و از خاور دور تا بوسني و هرزگوين، شارحان متون نظم و نثر فارسي، علماي ديني آن خطهها بوده و همچنان هستند.
پينوشتها
1. يوسف مجيدزاده، تاريخ و تمدن ايلام، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1370، ص 62ـ61 و همچنين MDP, Tome XI. V. Scheil, Paris, 1991 .
2. ريگ ودا، ماندالاي دهم سرود 12، سرود آفرينش.
3. Bogaz-Koi محلي در آسياي صغير.
4. بسياري از محققين اهورمزداي ايراني را با وارونا مقايسه كردهاند. اين صفت وارونا را ميتوان با صفت Harvispagah ـ عليم يا همه آگاه ـ اهورمزدا مقايسه كرد.
5. ريگ ودا، ماندالاي چهارم، سرود 42.
6. ميترا سانسكريت، ميثر اوستايي و مهرفارسي.
7. ريگ ودا، ماندالاي پنجم، سرود 70.
8. ريگ ودا، ماندالاي پنجم، سرود 72.
9. اوستا، مهر يشت، بند دوم.
10. اوستا، مهر يشت، بند 145.
11. اوستاي موجود شامل پنج قسمت است: يسنها، يشتها، ونديداد، ويسپرد و خرده اوستا. گاهان (اوستايي گاثا) قديميترين بخش از اوستا و مشتمل بر 17 سرود است كه در ميان يسنها قرار دارد. گاهان خود به پنج بخش تقسيم ميشود و هر بخش داراي فصولي است كه به پهلوي «هات» و به فارسي «ها» ناميده ميشود. يسنها نيز به انضمام سرودهاي گاهاني شامل 72 سرود است. كلمه «يسن» به معناي ستايش و نيايش است و با كلمه جشن و ايزد مناسبت لفظي و معنوي دارد. همچنين «يشت»ها كه خود بخشي از اوستاست با اين كلمه مناسبت دارد. دراوستاي موجود بيست و يك يشت وجود دارد كه عموماً در ستايش خدايان قديم ايراني است. ونديداد نيز بخشي از اوستاي موجود و به معني «قانون ضد ديوها»ست و بيشتر ناظر بر قوانين شريعت زرتشتي است كه به سبب تحريفات و حتي اشتباهات زباني از متون متأخر زرتشتي بايد محسوب شود. ويسپرد هم بيشتر مطالب آن از يسنها اقتباس شده است و خرده اوستا نيز مجموعهاي از ادعيه زرتشتي است كه در هنگام مراسم عبادي خوانده ميشود.
12. اوستا، مهر يشت بند 1.
13. اوستا، مهر يشت بند 6.
14. ريگ ودا، ماندالاي اول، سرود 10.
15. Dumezil, G. les dieux des Indo-europeens. Paris, 1953
16. اوستا، يسن 46، بند 11.
17. «كوي»ها (اوستايي Kavi) كاهنان ايراني مخالف زرتشت بودند. اصل اين كلمه در زبان سانسكريت به معني مقدس، شاعرو سرودگوي است و عمل نيايش و ستايش ايزدان با راهنمايي ايشان كه ملهم از الهامات غيبي بودند صورت ميگرفت. از آنجا كه زرتشت با مراسم عبادي مرسوم و عمل قرباني و نوشيدن مسكرات مخالفت ورزيد، ايشان نيز به دشمني وي برخاستند و نماد پيشوايان ديويسنا شدند.
18. «كرپن»ها (اوستايي : Karpan) نيز نام گروهي از پيشوايان ديويسنا بود. اين كلمه مأخوذاز كلمه «كلْپه» به معناي رسومات مذهبي است. ايشان نيز مجري آداب ورسوم مذهبي و عمل قرباني بودند كه در تفكر زرتشتي از جمله گمراهكنندگان هستند.
19. چينودپل (اوستايي پلي است كه در ايرانويچ به ميان جهان، بر قله كوه دائيتي واقع است. همه مردم اعم از پارسا و بدكارپس از مرگ، از اين پل ميگذرند كه به هنگام گذر پارسايان پهن خواهد شد و هنگام عبور بدكاران بسان تيغ نيزهاي خواهد بود. نيكوكاران به هدايت ايزدان از آن عبور كرده و به بهشت ميرسند و بدكاران به دوزخ كه در زير آن قرار دارد، فرو ميافتند.
20. اوستا، يسنا 46. بند 11.
21. اهور ahura اوستايي در سانسكريت asura به معني مولي وسرور است و مزدا mazda اوستايي در سانسكريت medha به معني دانا و حكيم است و در تركيب معناي «ولي حكيم» يا «سرور دانا» ميدهد.
22. اوستا، يسنا 44، بند 7ـ1.
23 و 24. سپند مينو به معني مينوي مقدس و برترين تجلي اهورمزداست و اهريمن به معني مينوي نابودگر و ستيزگر و دشمن است و سركرده ديوان بشمار ميرود.
25. اوستا، يسنا 45، بند 2، در دوران متأخردر تفسيراوستا اين دو مينو را با اهورمزدا و اهريمن يكي گرفتهاند.
26. از متون فارسي ميانه ـ پهلوي ـ كه به بيان دورههاي مختلف آفرينش و فرجام نهايي و رستاخيز ميپردازد.
27. بندهش بخش يازدهم.
28. اوستا، يسنا 31، بند 8.
29. اوستا، يسنا 31، بند 7.
30. اوستا، يسنا 46، بند 12.
31. بندهش، بخش يازدهم.
32. فرشكرد به معناي نوسازي و كامل سازي جهان است كه در پايان جهان بوسيله موعودان زرتشت صورت خواهد پذيرفت.
33. اوستا، يسنا 30، بند 4.
34. بندهش، بخش نخست.
35. بندهش، بخش نخست.
36. بندهش، بخش نخست.
37. دعاي اهونور در اوستايي اهونه وئيريه ahuna vairya و در پهلوي ahunavar از جمله دعاهاي مهم زرتشتي است. اهونور همچون سلاحي است براي اهورمزدا تا به مقابله با اهريمن رود و عاقبت كار را به اهريمن بنماياند. دعاي اهونور بيست و يك كلمه است و درآغاز و انجام بسياري از بخشهاي اوستا آمده ودر بيشتر متون پهلوي از اهميت آن سخن رفته است در «ارت يشت» درخصوص اين دعا چنين آمده است «او [زرتشت] مرا [اهريمن] بسوخت با دعاي اهونور، چنان سلاحي كه مانند سنگي است به بزرگي خانهاي». و يا در يسنا 19، بند 6 چنين آمده است «و كسي كه دراين جهان مادي، اي سپيتمان زرتشت، اين قطعه اهونور را به ياد سپرد، يا در حال به خاطر سپردن [آنرا] زمزمه كند، يا در حال زمزمه كردن، بسرايد يا سُريان، ستايش كند، من كه اهورمزدا هستم، روانش را سه بار از فراز پل چينود به بهترين زندگي (= بهشت) به بهترين راستي، به بهترين روشنائيها، گذر خواهم داد».
38. بندهش، بخش دوم.
39. اوستا، فروردين يشت، بند 87.
40. بندهش، بخش هيجدهم.
41. اوستايي uxdyat-opota پهلوي usidar به معناي پروراننده تقوي و فضيلت.
42. اوستايي uxsyat-nomah پهلوي usidarmah به معني پروراننده نماز.
43. اوستايي saosiyants پهلوي sosyans به معني نجات بخش و يا سودرسان.
44. كتيبه داريوش در تخت جمشيد Kent R.G: Old Persian, New
ز روز بلاست بر سر گرفت…
45. كتيبه داريوش در شوش
46. Boyce M: A reader in Manichaean Middle Persian and Parthian, Acta Iranica Vol.9, 29.
47. نرجميك مركب ازدو جزء Nar به معني مذكر و بنحو اعم انسان و Jam اوستايي yoma و خاتمه ig كه صفت نسبي ميسازد. به علت آنكه جم با خواهرش توامان بود ماني نيزبه همزاد خويش عنوان نرجميك داده است.
48. به نقل از: مهراد بهار، اديان آسيايي، نشر چشمه، تهران، 1375، ص 84ـ91.
49. مردم يمن از آن زمان تاكنون بر مذهب شيعه (زيدي) باقي ماندهاند. ر.ك. اطلس جهان اسلام.
50. درخصوص ايمان ايرانيان يمن و حوادث پس از آن ر.ك. تاريخ كامل ابن اثير، برگردان دكترمحمد حسين روحاني، ج/ سوم، 1062ـ1061 و ص 1017 و همچنين تاريخ بلعمي، تصميح بهار، ج/دوم، ص 1144ـ1138.
51. بدانست رستم شمار سپهر
ستاره شهر بود با داد و مهر
همي گفت كاين رزم را روي نيست
ره آب شاهان بدين جوي نيست
بياورد صلاب و اخترگرفت
ز روز بلاست بر سر گرفت
كه اين خانه از پادشاهي تهي است
نه هنگام فيروزي و فرهي است
ز چارم همي بنگر و آفتاب
كزين جنگ ما را بد آيد شتاب
ز بهرام و زهره است ما را گزند
نشايد گذشتن ز چرخ بلند
و يا :
اگرسعد با تاج شاهان بدي
مرا رزم و بزم وي آسان بدي
وليكن چو بذر اختر بي وفاست
چه گويم كه امروز روز بلاست
مرا گر محمد بود پيشرو
ز دين كهن ميرم اين دين نود
52. آدام متز، تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگزلو، ج/ اول، اميركبير، 1364، ص 389ـ279. |