|
ايرانيان نيز براي تجديد قوا و رسيدن نيروي كمكي از مدينه، عقبنشيني
كرده، و اخبار وقايع را به اطلاع پيامبر اكرم(ص) رسانيدند. چند روز بعد پيك
پيامبر(ص) فرمان حضرتش را مبني بر مقاومت از دو طريق آشكار و پنهان به ايرانيان
ابلاغ فرمود و يك گروه سه نفره ـ فيروز، دادويه، جشيش ـ جانشين اولين سردار
شهيد ايراني گرديدند تا بهر صورت كه ميتوانند فرمان پيامبر(ص) را براي سركوب
مرتدان به اجرا درآورند.
آنها با استفاده از حضور همسر شهر بن باذان، اطلاعات لازم را درمورد خانه اسود
عنسي ـ كه به سختي حراست ميشد ـ بدست آوردند و با زدن نقب به اتاق مخصوص وي،
شبانگاه او را به قتل رساندند. با انتشار خبر قتل وي به دست ساير ايرانياني كه
آماده تحريك مردم به شورش بودند، موج عظيمي از طغيان برخاست كه موجب قتل و
هزيمت بسياري از ياوران اسود شد. اوضاع يمن نيز پس از اين حادثه، به حال نخست
برگشت و خبر آن موجب خشنودي فراوان پيامبر(ص) شد تا آنجا كه فرمود: «عنسي كشته
شد و قتل او به دست مباركي متعلق به يك خانواده مبارك، انجام گرديد». وقتي از
آن حضرت پرسيدند چه كسي او را كشت، فرمود: فيروز.
با اينهمه، مدتي پس از حاكم شدن آرامش كامل بر يمن، خبر رحلت رسول خدا(ص) به
يمن رسيد و بار ديگر اعراب جاهلي را به انكار نبوت ايشان واداشت!
آنان گرد يكي ازياران فيروز به نام قيس جمع شدند، وي فرصت را غنيمت شمرد و سر
به شورش برداشت و پرچم ارتداد را برافراشت. اما چون صولت ايرانيان و مخصوصاً
هيئت رهبري سه نفره آنها را مانع از پيشرفت كار خود ديد، درصدد برآمد كه با
نيرنگ آن سه نفر را از سر راه خود بردارد. لذا مجلس ميهماني توطئهگرانهاي
تدارك ديد كه دادويه قرباني آن شد ولي فيروز و جشيش توانستند از آن بگريزند.
با حمايت برخي از قبايل مؤمن يمني نظير قبيله عقيل و قبيله عسك، ايرانيان به
فرماندهي فيروز قيس را شكست داده و متواري ساختند كه سرانجام بدست «مهاجرين ابي
اميه» اسير شد. پس از آنكه وي را در مدينه به حضور ابوبكر بردند، خليفه از او
كه قتل دادويه را انكار ميكرد، درگذشت و او را آزاد ساخت.50
درست است كه سقوط پادشاهي ساساني در حدود سالهاي 21 يا 22 ق. روي داد، اما
ميتوان حدس زد كه دست كم از پانزده سال پيش از آن حضور انبوهي از ايرانيان
مسلمان و پرشور در نقطهاي مهم و پررفت و آمد چون يمن، تا اندازهاي در ابلاغ
پيام اسلام به گروهي از ايرانيان كه براي تجارت ناچار از يمن ميگذشتهاند،
مؤثر بوده است. علاوه بر اين، هرج و مرج حاكم بر نظام ساساني كه با شورشهاي پي
در پي داخلي ورقابت خونين درون دربار همراه بود، موقعيت مناسبي فراهم ميآورد
تا ايرانيان مقيم يمن نيز بتوانند براي ترويج اسلام به جانب ميهن خويش روان
شوند. دعوت اسلام در ميان هموطنان ستم كشيده و سرخورده از قيامهاي ناكام، چون
خيزش مزدكيان و شورش بهرام چوبين، بيگمان بسيار مؤثر بوده است.
همچنين گروهي از مزدكيان و شورشيهاي فراري از ايران كه در سراسر جزيرهالعرب
پراكنده بودند، مخاطباني بس مستعد براي مبلغان مسلمان عرب و ايراني محسوب
ميشدند و همانها بودند كه در جريان جنگ با سپاه ساساني، وظيفه راهنما و مشاور
را براي مجاهدان مسلمان بجا آوردند. بنابراين، به سهولت ميتوان دريافت كه
بيميلي سربازان ايراني به نبرد با مسلمانان، كه برخي مورخان معاصر آن را به
سختي معيشت و سرخوردگي آنها از جنگهاي بيپايان با امپراتوري روم مربوط
دانستهاند، شايد در درجه اول، ناشي از شناختي اجمالي و پيشين از پيام آسماني و
رهاييبخش اسلام بوده است كه امواج تبليغات آن، دست كم جنوب و غرب ايران را طي
حدود يك دهه، درنورديده بود. آنچه همه مورخان قديم در آثار برجاي مانده خود بر
آن اتفاق دارند، فتح سريع ايران پس از جنگ نهاوند ـ فتحالفتوح ـ و فرار يزدگرد
سوم است. گرايش ايرانيان به اسلام، نزد برخي از نويسندگان به سست عهدي و
پيمانشكني ايرانيان نسبت به نظام و آيين اجدادي تعبير شده است؛ حال آنكه در
اين نظريه، ظلم و ستم جامعه طبقاتي ساساني كه ايرانيان از آن به ستوه آمده
بودند، مورد توجه قرار نگرفته است.
حكيم ابوالقاسم فردوسي نيز در شاهنامه از قول سرداران ساساني، حادثه فتح ايران
را به افول اختر پادشاهي و به سرآمدن دوران سلطنت و اشرافيت و طلوع اختر اسلام
تعبير كرده كه بنابر تقدير تاريخي، هيچ نيرويي نميتوانست مانع از تحقق آن
شود.51 علاوه بر اين، آنچه بر بيان مضامين مكاتبات ميان سردار لشكر اسلام، سعد
بن ابي وقاص، و سپهدار ساساني، رستم فرخزاد، به نظم آورده، به خوبي راز
فراگيري پيام اسلام را در ايران پهناور آن عصر تبيين ميكند؛ زيرا ازسويي بر
تأكيد اسلام به فرو ريختن اركان نظام اشرافي و طبقاتي و يكساني تمام بندگان خدا
و اصالت عدل و قسط و برادري و برابري انسانها اشاره ميكند و از سوي ديگر، بر
اعتقاد راسخ ساسانيان به حفظ نظام طبقاتي و امتيازات اشرافي خويش و تفاوت گوهر
و تبار آنها با ساير طبقات مردم گواهي ميدهد.
تحولات وسيع اعتقادي و اجتماعي كه در بدو ورود اسلام به ايران روي داد، چنان
بديع و عميق بود كه يكباره هرگونه تصور بازگشت به گذشته را منتفي ساخت. نظام
كهن، ناگهان فرو ريخت و همزمان با آن، لغو كليه امتيازات طبقاتي كه جامعه ايران
عهد ساساني را به شاهزادگان، روحانيان، سپاهيان، و دهگانان، پيشهوران و عامه
مردم تقسيم كرده بود، همگان را در برابر قانون الهي اسلام يكسان انگاشت.
در شهرها نيز محلههاي اشرافي و فقير از ميان رفت و شكل طبقاتي شهر و نحوه
شهرسازي بكلي دگرگون شد. خاندان پرجمعيت ساساني كه قرنها به عنوان طبقه عاليه
به مصرف سود حاصل از دسترنج ديگران خو كرده بودند، بدين سبب در انجام مشاغل
توليدي و خدماتي مهارتي نداشتند و نيز، به دليل تنپروري ناشي از ناز و نعمت
اشرافي، حتي از تأمين زندگي روزمره خود بازمانده بودند.52
مقارن زوال اشرافيت بني ساسان، روستازادگاني دانشمند و بلند همت ظهور كردند كه
در آسمان تاريخ ايران پس از اسلام، چون ستارگاني تابناك درخشيدند و فروغ آنها
حتي از پهنه اين مرز و بوم و محدوده آن عصر نيز فراتر رفت و وسعتي جهاني و
استمراري جاودان يافت.
زبان ويژه دربار كه از نقاط دوردست اخذ شده بود و آهنگي خوش داشت و هيچكس از حق
آموزش يا فراگيري آن برخوردار نبود ـ زبان دري ـ مانند ديگر امتيازات اشرافي،
در جامعهاي بيطبقه عموميت يافت و رفته رفته جايگزين زبان پهلوي ساساني شد.
اين زبان به سبب تماس نزديك با اسلام، با زبان عربي درآميخت و با يكي از
غنيترين ادبيات جهان پيوندي عميق يافت. همين زبان غني، ايران پس از اسلام را
جايگاه ظهور يكي از درخشانترين ادبيات تاريخ قرار داد كه نه تنها نقطه اوج
ادبيات قوم ايراني شناخته ميشود، بلكه يكي از قلههاي رفيع ادبيات جهان به
شمار ميآيد.
ادبيات ايران به عنوان گونهاي ادبيات اسلامي، حامل معارف و معاني فلسفي،
كلامي، عرفاني و اخلاقي اسلامي بوده است و به منزله زبان دوم عالم اسلام، در
آسياي صغير و آسياي ميانه و هند و هندوچين و چين و خاور دور جايگاه ويژهاي
داشت. هنوز هم پس از گذشت بيش از هزار سال از شكوفايي ادبيات ايران اسلامي،
مسلمانان هند و پاكستان وضو ميگيرند و رو به قبله و با ترتيب خاصي به قرائت
متون منظوم و منثور فارسي ميپردازند. در آسياي مركزي، جمله ستارگان ادبيات دري
را از اولياء دين محسوب كرده و آنان را با قلب «حضرت» نام ميبرند. كتيبههاي
مساجد چين و هند مزين به اشعار فارسي است.
نه تنها در عرصه شعر و ادب، كه در زمينه علم و حكمت نيز با رفع قوانين ستمگرانه
پيشين درباره خواندن و نوشتن، و از آن مهمتر با وجوب «كسب علم» كه مورد تأكيد
فراوان پيامبر اسلام(ص) بود، شكوفايي علمي كاملاً بيسابقهاي در ايران اسلامي
روي داد.
اين شكوفايي در حول محور علوم و معارف ديني نيز روي داد و اندك اندك به ديگر
علوم و فنون تسرّي يافت. در زمينه علوم قرآني، كوشش ايرانيان به آنجا رسيد كه
چهار تن از قاريان هفتگانه مشهور قرآن كه همگي مآخذ قرائت مسلمين محسوب
ميشدند، ايراني بودند: عاصم، نافع، ابن كثير و نسائي. در تفسير قران مجيد نيز
گذشته از صحابه پيامبر اكرم(ص) و تابعين و شاگردان مستقيم با با واسطه آنها، سه
نفر از مشاهير يعني مقاتل بن سليمان، سليمان بن مهران اعمش، يحيي بن زياد فراء،
ايراني بودهاند. مفسران بزرگ ديگري نيز كه مستقيماً از محضر ائمه معصومين(ع)
كسب فيض ميكردند، از ميان ايران برخاستند و در آن ميان نام كساني چون ابوحمزه
ثمالي، ابوبصير اسدي، يونس بن عبدالرحمن، حسين بن سعيد اهوازي، علي بن مهزيار
اهوازي، محمد بن خالد برتسي قمي، فضل بن شاذان نيشابوري چشمگيرتر از ديگران
است.
ديگر مفسران بزرگ ايراني كه به مذهب تشيع معتقد بودند، تفاسير گرانقدري پديد
آوردند: تفسير علي بن ابراهيم قمي، تفسير عباشي از محمد بن مسعود عياشي
سمرقندي، التبيان از شيخ طوسي، مجمع البيان ازفضل بن حسن طبرسي، تفسير
ابوالفتوح رازي، تفسير صافي از ملا محسن فيض كاشاني، تفسير سيد حيدر آملي،
تفسير منهج الصادقين از ملا فتحالله كاشاني، تفسير سيد عبدالله شُبّر، تفسير
البرهان از سيد هاشيم بحراني، مشهورتر از ديگران هستند.
در مذهب تسنن نيز ايرانيان بلندآوازهاي در حوزه تفسير قرآن، جاودانه شدند كه
از آن ميان محمد بن جرير طبري، محمود بن عمر زمخشري، امام فخر رازي، نظام
نيشابوري، رشيدالدين ميبدي، قاضي بيضاوي نامآورترند.
در قلمرو علم حديث نيز ايرانيان بر ديگر اقوام اسلامي پيشي گرفتند، به طوري كه
همه مؤلفان «صحاح ستـّه» شش كتاب عمده اهل سنت در حديث، ايراني بودند: مسلم بن
حجاج نيشابوري، محمد بن اسماعيل بخاري، ترمذي، ابوعبدالرحمن نسائي، ابوداوود
سجستاني و ابن ماجه قزويني. همچنين همه مؤلفان «كتب اربعه»، چهار كتاب اصلي
حديث در شيعه نيز ايراني بودند: محمد بن يعقوب كليني، شيخ صدوق قمي، شيخ طوسي
در قلمرو فقه شيعه نيز بجز اصحاب ائمه معصومين كه ذكر آنها در تاريخ به تفصيل
آمده است، سلاّر ديلمي، ابن حمزه طوسي و از معاصران: مقدس اردبيلي، محقق
سبزواري، محقق خوانساري، آقا جمال خوانساري، بهاءالدين اصفهاني، وحيد بهبهاني،
سيد مهدي بحرالعلوم، شيخ مرتضي انصاري، ميرزاي شيرازي، آخوند خراساني و ميرزا
حسين نائيني نامورند. چنانكه در حوزه فقه اهل سنت نيز ابوحنيفه پيشواي مذهب
حنفي، ليث بن سعد اصفهاني، عبدالله بن مبارك مروزي شهرت عام دارند. |