Top
 
 

پنجشنبه 25 ارديبهشت 1387

 
 
 

صفحه شماره: 1  2  3  4

 
 كليات
 
 
از منابع مكتوب بر جاي مانده از شاهان هخامنشي به ويژه داريوش اول، مي‌توان به روشني به اعتقاد ايشان پي برد. داريوش پادشاهي خود را مرهون لطف و عنايت «اهورمزدا» مي‌داند و هر چه را براي نظم وسامان ممالك تحت انقياد خويش، انجام داده، به اراده او منسوب مي‌كند و او را خداي بزرگ خطاب مي‌كند و مي‌گويد: «اهورمزدا بزرگ است آنكه بزرگترين خدايان است او ـ داريوش شاه ـ‌ را آفريد، و به وي شهرياري را اعطا كرد به خواست و اراده اهورمزدا داريوش شاه است».44 در جاي ديگر مي‌گويد: «خداي بزرگ است اهورمزدا كه اين زمين را آفريد كه آسمان را آفريد كه مردم (انسان) را آفريد كه شادي را آفريد براي مردمان كه داريوش شاه را به حكومت رسانيد».45

با زوال قدرت دولت هخامنشي، سرزمين ايران مورد هجوم اسكندر مقدوني و سپاه وي قرار گرفت. اسكندر كه سعي در هلني كردن جهان آن روزگار را داشت، با تصرف سرزمين ايران، امپراتوري وسيع، اما نه چندان پايداري را بنيان نهاد. او با ايجاد شهركههاي بزرگ در كنار ولايات شرقي كوشيد فرهنگ و زبان يوناني و همچنين مناسبات سياسي و اقتصادي و اجتماعي يونانيان را در سرزمينهاي شرقي رواج دهد، اما به سبب تمايز عميق ميان انديشه شرقي با نوع تفكر يوناني، حتي با وجود حكومت سلوكي، توفيقي در اين باره حاصل نشد.

در اوايل دوره اشكاني هر چند يوناني مآبي در ايران، ميان طبقات اشراف رواج داشت، اما با گسترش آيين مهر و همچنين دين زرتشتي و گردآوري متون اوستا، از نفوذ تفكر يوناني كاسته شد. سرانجام در شاهنشاهي سلسله ساساني، دين زرتشت علي‌رغم گذشت ساليان دراز، به عنوان دين رسمي كشور شناخته شد. با اينهمه بايد توجه داشت آنچه در دوره ساساني به عنوان دين رسمي كشور مطرح گرديد، با پيام زرتشت فاصله بسيار داشت. در اين دوره صورت مسخ شده‌اي از ديانت زرتشت، بي‌توجه به باطن دعوت پيامبر ايراني بسط و گسترش يافت ك خود ظهور جرياناتي مخالف دين رسمي و اقتدار موبدان زرتشتي را در پي آورد.

يكي از اين جريانهاي مربوط به اوايل دوره ساساني ظهور ماني بود. تعاليم ماني هر چند به سبب مخالفت موبدان زرتشتي در قلمرو نفوذ حكومت ساساني تأثير چنداني بر جاي نگذاشت، اما با توسعه در آسياي ميانه و بعدها در شمال افريقا و حتي اروپاي مسيحي پيروان بسيار يافت.

تعاليم ماني تركيبي از سه دين زرتشتي، مسيحي و بودايي بود. به اعتقاد وي هر يك از پيامبران و مصلحان در منطقه خاصي مبعوث شدند، ولي او كه در ميانه عالم يعني بين‌النهرين ظهور كرده مأمور دعوت از همه مردم است: «ديني را كه من گزيدم از دينهاي پيشينيان به ده چيز برتر و بهتر است يكي اينكه دين پيشينيان به يك شهر و يك زبان بود، در حاليكه دين من هر آينه به همه شهرها و تمامي زبان‌ها پيدا خواهد شد و به دوردست كشيده خواهد شد».46

ماني در سال 216 ميلادي در بين‌النهرين از پدر و مادري ايراني به دنيا آمد. پدر وي از پيروان فرقه «مغتسله» بود كه در زمره آيين‌هاي گنوسي محسوب مي‌شود. بعدها ماني بسياري از تعاليم خود را از جمله پرهيز از خوردن گوشت و نوشيدن شراب و اجتناب از همسر گزيدن را از اين فرقه وام گرفت. ماني در دوازده سالگي و ديگر بار در بيست و چهار سالگي باهمزاد مينوي خويش «نرجميك»47 كه ايزدي فرستاده از سوي زروان يا شهريار روشني است، ديدار مي‌كند و دستور وي مبني بر تعليم دين را مي‌پذيرد. وي نخست پدر خويش و آنگاه بزرگان خانواده را به دين خويش آورد و آنگاه با سفرهاي پياپي به نقاط گوناگون دعوت خويش را آشكار كرد. ماني به واسطه يكي از برادران شاپور، كه دعوت وي را پذيرفته بود، به دربار ساساني نفوذ كرد، و اجازه يافت دعوت خويش را در سراسر كشور انتشار دهد، اما اقبال به ماني در دربار ساساني نپاييد و در زمان جانشينان شاپور بر وي سخت گرفتند تا سرانجام در زمان بهرام، به سبب نفوذ موبدان زرتشتي، ماني دستگير و زنداني و پس از چندي كشته شد.

ماني به مانند آيينهاي گنوسي، به تقابل دو جهان روح و ماده قائل بود: خير و شر. اين دو جهان به سبب هجوم شر به هم آميخته‌اند و نجات روح وخير تنها از راه رهايي از قيود جهان مادي ميسر است. به اعتقاد ماني، در آغاز جهان روشني در بالا بود و به هر سو گسترده، مگر از سوي پايين؛ زير جهان روشني، دوزخ يا تاريكي قرار داشت كه از همه سو گسترده بود، مگر از سوي بالا. «پدر بزرگي» يا «زروان» به جهان روشني فرمان مي‌راند و بر جهان تاريكي «اهريمن». برحسب اتفاق، اهريمن به مرز ميان دوزخ و بهشت رسيد و جهان روشني را ديد و آرزوي تصاحب آن را كرد و بدان هجوم آورد. پس از يورش اهريمن، زروان فرمانرواي جهان روشني، براي صيانت از ملك خود، تجليات خويش را به ياري كلام مي‌آفريند.

در آيين ماني سه گروه ازخدايان وجود دارند كه هر يك پس از ديگري به وجود مي‌آيند تا با نيروي شر مقابله كنند: در گروه نخست «مادر زندگي» است كه پس از فراخواني زروان به پيدايي مي‌آيد و او به نوبه خود «هرمزدبغ» را مي‌آفريند كه تجلي نخستين انسان مينوي و نخستين جنگاور كيهان روشني است. 

او داراي پنج فرزند به نام «امهرسپندان» است كه از پنج عنصر بهشت روشني آفريده مي‌شوند. «هرمزدبغ» به ياري فرزندان خود به نبرد نيروهاي شر مي‌رود، اما در نبرد با تاريكي و شر شكست مي‌خورند و «هرمزدبغ» آنها را در جهان تاريكي رها مي‌كند و خود بيهوش در ژرفاي دوزخ فرو مي‌افتد. ديوان دوزخي پنج فرزند وي را مي‌بلعند و بدين‌گونه بخشي از بهشت روشني به اسارت جهان تاريكي درمي‌آيد و از اصل خود دورمي‌افتد و در دوره آميختگي نور و ظلمت آغاز مي‌شود.

«هرمزدبغ» كه در ژرفاي دوزخ فرو افتاده بود، پس از آنكه به هوش آمد، خروشي سر داد و «مادر زندگي» را به ياري فرا خواند و چون مادر فرياد او را شنيد، از «پدر بزرگي» يا «زروان» ياري خواست تا فرزند را از دوزخ برهاند. «پدر بزرگي» گروه دوم خدايان را آفريد تا به «هرمزدبغ» ياري رساند. نخستين خداي گروه دوم «دوست روشنان» نام دارد و پس از او «بام ايزد» و سپس «مهرايزد» يا «روح زنده» است كه پنج فرزند دارد. وي به لبه پرتگاه دوزخ رفت و خروش برآورد؛ «هرمزدبغ» فريادش را شنيد و از ژرفاي جهان تاريكي پاسخ داد. از اين گفت و شنود «ايزد خروش» و «ايزد پاسخ» كه فرزندان ششم و هفتم مهر ايزدند، آفريده مي‌شوند. خروش نشاندهنده ميل خدايان به رهايي روشني در بند و پاسخ تمناي رجعت روشني در بند است. آنگاه مهرايزد به جهان تاريكي تاخت و نيروهاي اهريمني را شكست داد و از تن ديوان كشته شده، هشت زمين و از پوست آنان، ده آسمان ساخت. از بخشي از نورهاي بلعيده شده كه هنوز آلوده نشده‌اند، خورشيد و ماه را آفريد و از نورهايي كه تنها اندكي آلوده شده‌اند، ستارگان را پديد آورد.

در دوران آفرينش سوم. زمان آفريده شد و خورشيد و ماه و زمين به گردش درآمدند و در طي آن خدايان نجات‌بخش وجود يافتند: نخستين ايشان «نريسه ايزد» مظهر كمال و زيبايي است، او خود «دوشيزه روشني» را مي‌آفريند. ايشان خود را برهنه به سران ديوان كه در آسمان بسته شده‌اند، نشان مي‌دهند. با ديدن آنان، ديوان نر دچار انزال مي‌شوند و با اين انزال، نور بلعيده شده بر زمين مي‌ريزد و از آن درختان و گياهان پديد مي‌آيند. ديوان ماده كه در دوزخ از ديوان نر باردار شده بودند، فرزندان خود را سقط مي‌كنند و بر زمين مي‌افتند و پنج گونه جانور به وجود مي‌آورند.
«ستون روشني» سومين ايزد آفرينش سوم است كه نمايانگر راه شيري است و نورهاي رهايي يافته از اين راه به آسمان فراز مي‌شوند. روانهاي پرهيزكار نيز از اين راه به ماه مي‌روند و اين خود سبب رسيدن ماه به كمال بدر است، آنگاه به خورشيد مي‌روند و ماه از نو هلال مي‌شود و نورهاي نجات يافته از خورشيد به بهشت نو مي‌روند.

ماده كه در هيئت ديوآز و آرزو (شهوت) مجسم شده، براي از ميان بردن جريان نجات‌بخشي نور،‌ دو ديو ـ جانور بزرگ مي‌آفريند تا فرزندان ديوي را ببلعند و با اين كار، همه انوار بلعيده شده ديوان را در تن آن دو ديو ـ جانور گرد مي‌آورد. آنگاه اين دو ديو ـ جانور با يكديگر مي‌آميزند و نخستين مرد و زن ـ گهمُرد و مُرديانه ـ را پديد مي‌آورند. نورهايي كه اين دو ديو ـ جانور فرو بلعيده بودند، به ايشان منتقل مي‌شود و روح آنها را به وجود مي‌آورد. برخلاف تفكر زرتشتي كه انسان آفريده اهورمزدا براي نبرد با اهريمن است، در تفكر مانوي، انسان آفريده ديوان براي محبوس كردن نور است حبس نور در بدن با زاد و ولد متكثر مي‌شود و در زندان تن محبوس مي‌ماند. اما «عيساي درخشان» كه از خدايان آفرينش سوم است،‌ فرود مي‌آيد و روح آدم ـ گِهمرد ـ كه در غفلت است، به «مبدأ نور» متوجه مي‌كند و اينچنين به او دانش مي‌آموزد. در تفكر مانوي راه رستگاري در اين است كه آدمي آگاهانه در پرهيزكاري بكوشد و پاره‌هاي نور را رها كند. «بهمن بزرگ» پيامبراني براي انسان مي‌فرستد و آنان براي فرزندان انسان معرفت به ارمغان مي‌آورند و با اين معرفت است كه راه نجات روشن مي‌شود.
در دوره سوم نبرد بزرگ ميان نيروهاي روشني و تاريكي آغاز مي‌شود. در اين زمان «عيسي» دوباره ظهور و كرسي داد برپا مي‌كند: نيكوكار را از بدكار جدا مي‌گرداند و روح از طريق آگاهي آزاد مي‌شود. آنگاه خداياني كه زمين و آسمان را در نظم كنوني برقرار داشته‌اند، كار خود را رها خواهند كرد. آسمانها و زمينها فرو مي‌ريزند و آتش بزرگ زبانه خواهد كشيد و واپسين پاره‌هاي نور آزاد، و به «بهشت نو» خواهد رفت كه خود واپسين ايزد نام دارد. آنگاه ماده زنداني خواهد شد و زندان ماده را با سنگي عظيم خواهند پوشانيد و «بهشت نو» به «بهشت روشني» خواهد پيوست و موجودات آن، خدايان و نجات يافتگان به ديدار «پدر بزرگي» نايل خواهند شد، ديداري كه از آغاز يورش اهريمن ديگر ممكن نشده بود.48

با توجه به اين مقدمات و نظر ماني در باره حلول نور در نبات و گياه و انسان،‌ و سعي در رهايي آن، تكاليف بسياري براي پيروان اين طريقت وضع شد. مانويان به دو گروه تقسيم مي‌شدند: گزيدگان و نيوشاكان (= سماعون). گزيدگان همگي به امور ديني اشتغال داشتند و از همسر گزيدن منع شده بودند، زيرا با زاد و ولد، زنداني شدن روح و نور ابدي مي‌شود و همچنين ازخوردن گوشت نيز خودداري مي‌كردند. زيرا حيوانات نيز در خود بخشي از نور داشتند. اما نيوشاگان كه بخشي عمده از جامعه مانوي بودند، به منظور تأمين زندگي گزيدگان وظيفه داشتند به كشاورزي و ديگر مشاغل بپردازند و تنها يكبار براي ازدواج اجازه داشتند. نيوشاگان پس از مرگ، بنابر اصل تناسخ ـ زادمرد ـ كه مورد قبول ماني بود، مي‌بايد در زمره گزيدگان درمي‌آمدند تا امكان رفتن به بهشت نو را بيابند.

از ديگر مسائلي كه در دوره ساساني سبب ايجاد پاره‌اي حوادث اجتماعي و سياسي شد، ظهور مزدك بود. آيين مزدك علي‌رغم ظاهر سياسي، بيشتر جنبشي ديني بود كه البته خواهان اصلاحات اجتماعي و اقتصادي و سياسي در نظام طبقاتي ساساني بود. اين آيين درعصر قباد ساساني (531 ـ 488 م.) رشد كرد و موجب بروز برخي تحولات اجتماعي شد. با آنكه مزدكيان بسان مانويان، به سختي سركوب شدند، اما در تاريخ ايران از خود آثاري برجاي نهادند.

اساس تعاليم مزدك بر اعتقادات زرتشتي در دوره ساساني قرارداشت و البته با عناصري از تفكر مانوي و آيين گنوسي آميخته بود. مزدك كه خود يك موبد بود، مانند ديگر عقايد رايج زرتشتي، به ثنويت اعتقاد داشت و همچون مانويان،‌ قائل به نجات روح از ماده بود. بر طبق تفكر مزدكيان، در آغاز دو گوهر نور و ظلمت در برابر يكديگر قرار گرفتند: نور قرين آگاهي و معرفت و كردار آن ناشي از قصد و اختيار است، اما صفت شر و ظلمت، جهل و ناداني و اساس كردار آن اتفاقي وبي‌هدف و آشفته است. ظلمت مايه همه كردارهاي شر و همچنين حامي موجودات شرور است. جباران و ستمگران، و رفتار قهرآميز خود وجهي از ظلمت است. مزدكيان معتقد بودند، پايان مرحله آميختگي خير و شر، زمان پيروزي نور و روز نجات ستمديدگان و عدالتخواهان است و اين همان رهايي و نجات است كه در آيين مانوي به شكل ديگري طرح شده بود. اما آنچه باعث شهرت مزدكيان شده، نظرات عدالتخواهانه ايشان بوده است به اعتقاد پيروان اين فرقه، خداوند مواهب و نعمتهاي خود را چنان در زمين گسترانيد كه همه بتوانند به تساوي از آن برخوردار باشند و نابرابري ناشي از ظلم انسانها بر يكديگر است. شعار معروف مزدكيان تقسيم عادلانه مال وثروت بود.

 
 

ادامه...

 

X