|
|
|
|
موضوع: ادبيات |
16/10/1382 |
|
|
|
|
|
| |
ادبيات در ايران |
|
|
|
|
| |
عليمحمد افغاني  
|
|
|
|
|
| |
برگرفته از: ايسنا |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
| |
عليمحمد افغاني از نويسندگان پيشكسوت عرصه ادبيات داستاني معاصر است كه او را با بيشتر، با رمان “شوهر آهوخانم” ميشناسيم.
اين نويسنده بنام و كمحرف، با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران، با بخش ادب ايسنا به گفتوگو نشست.
وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا امروز بسياري از نويسندگان مطرح ما منزوي شدهاند يا كمتر در عرصههاي ادبي حضور مييابند، با تاكيد بر اينكه نويسنده انزوا را دوست دارد، توضيح داد: نويسنده دنيايي دروني متعلق به ذهن خود را دارد كه البته بيارتباط با تجربهها و آنچه در اطرافش ميگذرد نيست. او يا هر هنرمندي، در تنهايي ميخواهند به كشف خويشتن نايل شوند؛ چون وجود هر هنرمند، سرزمين كشفنشدهاي است.
افغاني با بيان اينكه شرايط نوشتن يك كتاب و آنچه در پايان آن اتفاق خواهد افتاد از ابتدا بر نويسنده معلوم نيست، يادآور شد: نويسنده در ابتدا فقط يك ماده خام دارد، با ديدگاهها و طرحهايي در ذهنش كه بهتدريج، هر چقدر نوشتن ادامه مييابد، تحت تاثير شرايط و احتمالا رخدادهايي كه براي نويسنده پيش ميآيد، ممكن است در پايان داستاني بنويسد متفاوت از آنچه در ابتدا به آن فكر ميكرده است.
افغاني در ادامه درباره ارتباط نويسنده و سياست و اينكه نويسنده چقدر حق پرداختن به آن را در آثارش دارد، اظهار داشت: نويسنده خود فردي از اجتماع است و خواه ناخواه تحت تاثير قرار خواهد گرفت؛ بهويژه سياست كه در جاهايي آنچنان بر فضاي جامعه حاكم ميشود و آن را تهديد ميكند كه مخل آزادي بيان و انديشه ميشود. پس آنجاست كه مثلا شاعري، شعري در محكوم كردن دستگاه حكومتي ميسرايد؛ همانطور كه برخي شعرهاي پروين اعتصامي شاه را عصباني كرده بود.
اين داستاننويس با اشاره به انقلاب مشروطيت و تاثير فضاي سياسي ايجاد شده ناشي از آن بر آثار ادبي توضيح داد: زندهياد دهخدا كه در كانون انقلاب بود و نقش مؤثري در تحول آن داشت، با تسلطي كه بر زبانهاي بيگانه داشت، ميتوانست داستانهاي بسياري را به سبك رمانهاي اروپايي ترجمه كند و بنگارد؛ اما براي اينكه به قول نسيم شمال: گربه شاخش نزند، به كار سترگ فرهنگنويسي پناه برد و الحق كه آن را به بهترين نحو انجام داد. نويسندهاي مثل صادق هدايت هم آنچه نوشت، براي روح خودش بود و نميتوانست آنها را در دوران سياه رضاشاهي به چاپ برساند و تنها بعد از شهريور 20 و رفتن اين ديكتاتور بود كه كم كم او را شناختند.
پس آن زمانه، زمانه جنجال و شتابزدگي بود و شتابزدگي آفت هنر است و هر نويسندهاي كه فريب هياهو را بخورد يا خود عمدا به اين هياهو دامن بزند يا به دنبال شدتش باشد، دير يا زود متوجه اشتباهش خواهد شد.
وي افزود: اينك پس از انقلاب دوم ايران، وضع ادبيات تغييراتي داشته و ضربهها و مصيبتهاي جنگ، آوارگي، هجران و اسارت يا جابهجايي گروهها از منطقهاي به منطقه ديگر، همگي ميتوانند سوژهاي در چارچوب خاص اجتماعي خود براي قلم تيزبين نويسنده متعهد داستاني باشند. ميدان ادبيات خالي نيست؛ ولي همه دير آمدهاند و زود ميخواهند بروند، از روي دست هم كپي برميدارند يا اينكه وجود درخت مانع ميشود جنگل را ببينند.
اين داستاننويس درباره ارزيابياش از مميزي در چاپ كتاب بيان كرد: در نوشتههايم، كم و بيش به سياست پهلو زدهام؛ مثلا در رمان شوهر آهوخانم در توصيف واقعه مسجد گوهرشاد كه آن را كربلاي خونين ديگري نام نهادهام.
افغاني گفت: بهعنوان يك نويسنده، حق سانسور ندارم؛ چون وظيفهام نوشتن است و معتقدم نويسنده ميتواند اختناق و سكوت را بكشند.
وي ادامه داد: زماني بعد از نوشتن رمانهاي ”شوهر آهوخانم” و ”شادكامان دره قرهسو” به دليل مشكلات معيشتي، از نوشتن دست برداشتم و به كار آزاد پرداختم و حتا از طرف دستگاه وقت آمدند كه كمكم كنند و آدرسم را خواستند كه به آنها گفتم در بازار، دلال هستم و جايي ندارم. خيليها هم در روزنامهها نوشتند فلاني دلالي را به نوشتن ترجيح ميدهد. بله، البته من دلالي را به نوشتن براي دستگاه ترجيح ميدادم؛ به نوشتني كه بخواهم به وسيله آن خودم را به حكومت نزديك كنم كه هيچ وقت هم نزديك نشدم، و در اين دو كتاب به شدت دستگاه را كوبيدم، هرچند كه ميتوانستم آنها را در حد يك داستان اجتماعي نگهدارم.
عليمحمد افغاني اذعان كرد: مميزي اگر مسائل سياسي را ملايم مطرح كرده باشي، كاري به كارت ندارد؛ اما اگر با گوشه و كنايه نوشته باشي، دورش را خط ميكشند و تو هم نميتواني حرفي بزني؛ چون اختيار دست آنهاست و تازه اين مميزي براي هر بار چاپ صورت ميگيرد كه چندان مناسب نيست. هر جمله و كلمه در حقيقت زاده انديشه آن نويسنده است و برايش ارزش خاص دارد و نميتواند آن را عوض كند، پس بهتر است اداره سانسور واقعا كاري نداشته باشد. اينجا دارند اشتباه ميكنند و گاهي فكر ميكنم حتا ديوان حافظ را شايد چون مربوط به گذشته است، زياد سانسور نميكنند.
وي در ادامه گفتوگو با ايسنا تاكيد كرد: كتاب شادكامان دره قرهسو به خاطر يك كلمه ”بوسه” دچار تعويق در چاپ شد؛ در حاليكه مگر در تاريخ ادبيات و شعر ما بوسيدن كم آمده است؟ حتا در رمان “زنبق دره“ اثر بالزاك كه واقعا اثر معروفي است، همه داستان براساس همين واژه شكل ميگيرد. رمان “دكتر بكتاش” كه سه سال تمام براي نوشتن آن به كتابخانه دانشكده علوم پزشكي ميرفتم را به خاطر يك چنين واژههايي تاكنون اجازه چاپ ندادند و بعدها خمير شد.
افغاني گفت: من هيچ گاه به وزارت ارشاد نرفته بودم؛ جز يك بار؛ آن هم به خاطر كتاب ”بوتهزار”، آن زمان كه خاتمي وزير ارشاد بود، گفتند به جاي واژه ”خرمقدس” كه در كتاب آمده است، بگذار ”خشك مقدس” يا چند مثل عاميانه بود كه اگر ما بخواهيم امثال عاميانه را سانسور كنيم، ديگر چيزي برايمان نميماند، پس كتاب ماند و چاپ نشد، چون خودم راضي نبودم كتاب با حذفهايي چاپ شود. بعد آقاي لاريجاني آمد و ظاهرا دستوري از جايي صادر شده بود كه درباره كتابهاي فلاني مو را از ماست بكشيد و ديدم كه كتابم را به چند نفر كه يكي از آنها از وزارتخانه ديگري بود، داده بودند كه بخوانند و يكصد و پنجاه مورد ايراد گرفتند. آن موقع هم با چاپش موافقت نكردم، زمان مهندس ميرسليم هم كه ديگر هيچ، كتاب را مثل يك پاره آجر ميگرفتند و يك گوشه ميانداختند؛ تا اينكه مهاجراني آمد و كتاب بوتهزار من بعد از هشت سال توقف، مجوز چاپ گرفت.
افغاني افزود: از همه اينها كه بگذريم، كتاب و كتابخواني اعتبار گذشتهاش را از دست داده است. حتا كسي بر سر قبر او فاتحه نميخواند. كتابي كه مثل آب تصفيه شده تهران از چند صافي گذشته و پشت ويترين كتابفروشي ظاهرا شده، هيچ معلوم نيست تا كجا همان چيزي باشد كه به قلم نويسنده آمده است و ناشر بيچاره هم اگر هزار سوگند بخورد كه كلمهاي از آن سانسور نشده است، كسي باور نميكند.
وي در ادامه تصريح كرد: يادم ميآيد حاجاحمدآقا، فرزند امام خميني در مصاحبهاي كه پرسيده بودند امام اوقات فراغت در نجف را چگونه سپري ميكردند، گفته بود: روزنامهها را ميخواندند و كتاب ”بينوايان” و ”شوهر آهوخانم” را. بعدها خودم حضورا نزد احمدآقا رفتم و درباره بسياري مسائل صحبت كرديم كه حاصل آن چاپ خواهد شد. همچنين مطلبي درباره سانسورهايي كه از كتابهايم شده است، دارم كه آنها را هم منتشر خواهم كرد.
عليمحمد افغاني ـ داستان نويس ـ متولد 1304 كرمانشاه است. در كارنامهاش آثاري همچون سيندخت، بافتههاي رنج، شوهر آهوخانم، محكوم به اعدام، شلغم ميوه بهشته، شادكامان دره قرهسو، بوتهزار، دكتر بكتاش، (منتشرنشده) و ... به چشم ميخورد.
|
|
| |
|
|
| |
نظر دهيد::(-1 نظر) |
|
|
|
|
|
|