|
|
|
|
موضوع: ادبيات |
04/11/1383 |
|
|
|
|
|
| |
نوزايى - ادبيات ايران - براهنى - گلشيرى - عابدينى - مندني پور |
|
|
|
|
| |
احمد جلالى فراهانى  
|
|
|
|
|
| |
برگرفته از: روزنامه ايران 4 بهمن 83 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
انتظار براى نوزايى در ادبيات
احمد جلالى فراهانى
ادبيات چقدر در ايران مهم است و براى مردم سرزمينى كه زمان و هزينه صرف تماشاى يك مسابقه فوتبال مى كنند، آيا ادبيات و داستان و شعر و نمايش هم همان اندازه اهميت دارد كه شادمانى از به ثمر رسيدن يك گل در يك مسابقه فوتبال ميان دو تيم فرنگى؟
به سؤال ما «راضيه تجار» رمان نويس و عضو انجمن قلم ايران اينگونه پاسخ مى دهد: «جايگاه» ادبيات «در جامعه اى مثل ايران كه داعيه فرهنگمدارى اش بر هيچ كس پوشيده نيست، بسيار ناچيز است و غير قابل قبول و اين روند باعث شده تا اهل قلم مأيوس شوند و مخاطبان ادبيات نسبت به اين حوزه بى تفاوت بمانند.» او معتقد است «در سرزمينى كه رسانه هاى ملى آن، توجه چندانى به كتاب و ادبيات ندارند و در مقابل در همين رسانه ملى كه همه از آن توقع فرهنگ سازى دارند، راجع به يك« توپ»(شما بخوانيد مسابقه فوتبال) كه در زمين بازى مى چرخد، تحليل و گزارش و برنامه هاى متفاوت ارائه مى شود، كه البته هرچيز به جاى خويش نيكوست، اما يك پنجم اين فعاليتها در راستاى تقويت ادبيات و پرداختن به جايگاه واقعى قلم و فرهنگ صورت نمى گيرد كه اين موضوع، واقعاً جاى تأسف دارد.»
ديگران چه نظرى دارند؟ «شهريار مندنى پور» ۴۷ ساله كه سالهاست داستان و رمان مى نويسد هم حرفهايش شنيدنى است. او مى گويد: «مصيبتنامه آثار ادبى در ايران پيش از آنكه با دغدغه عدم نوزايى آغاز شود، با گرفتارى هاى ريشه اى ترى دمساز شده است. شما در سرزمينى زندگى مى كنيد كه بيشترين تيراژ براى يك اثر حداكثر ده هزار شماره است و معمول آن را كه همه مى دانند ۳ هزار نسخه كه اگر ده بار هم چاپ شود، مى شود ۳۰ هزار نسخه و اين در سرزمينى كه لا اقل ۲۵ ميليون جوان بالاى ۱۵ سال دارد، يعنى سوزنى در انبار كاه. »
او معتقد است درباره ادبيات كل مقوله و ماجرا زير سؤال است و مى گويد:« چطور مى توان انتظار نوزايى داشت، درحالى كه خواننده به معناى واقعى در بازار فرهنگ ايران وجود ندارد و هر كتاب بيش از ۳ هزار نفر كه عمدتاً همان نويسندگان و اهل قلم و دانشجويان هستند، مخاطب ندارد؟ و اين درحالى است كه در كشور كوچكى مثل تاجيكستان با جمعيت ،۵ ۶ ميليون نفرى اش تيراژهاى بالاى صد هزار نسخه وجود دارد. «او بناى اين خانه را از پاى بست ويران مى داند و مى گويد: اين سرنوشت شوم تمام نويسندگان اين سرزمين است كه ساليان سال پس از مرگشان كشف مى شوند و در مورد داستان و رمان و ادبيات در ۵۰ ، ۶۰ ساله اخير اين نطفه نحس از زمان صادق هدايت آغاز شد كه با ۳۰۰ نسخه و آن هم چاپ بمبئى« بوف كور » را روانه بازار كرد.
از نگاه ناشر
با اين همه سؤال ما را ناشران به گونه اى ديگر پاسخ گفته اند. اغلب آنها معتقدند مؤسسات نشر ايرانى كه اغلب آنها در اندازه هاى كوچكتر از متوسط هستند توانايى ريسك پذيرى و سرمايه گذارى بر روى آثار نويسندگان ناشناخته و كمتر شناخته شده را ندارند و از اين مى ترسند كه با سرمايه گذارى بر روى نويسنده هاى جديد با سر به زمين بخورند و ياراى دوباره بلند شدن را نداشته باشند.
« جعفر همايى»مدير نشر نى در اين بار مى گويد: سرمايه گذارى براى انتشار يك كتاب در تمام دنيا و بويژه در ايران و در مؤسسات غير دولتى يك تصميم كاملاً اقتصادى محسوب مى شود و براساس قواعد اقتصادى بايد در جايى سرمايه گذارى كرد كه احتمال بازگشت سرمايه از درصد بالايى برخوردار باشد و مسلماً سرمايه گذار براى انتشار آثار نويسندگان مشهور و محبوبى كه امتحان خود را پس داده اند، سرمايه گذارى مطمئن و معقولانه ترى است.
او البته معتقد است نازايى ادبيات معاصر تنها مرض ادبيات و اديبان ايرانى نيست و در تمام دنيا چهره هاى جديد و جوان كمتر رو شده است و با اين همه مى پذيرد كه شرايط در ايران البته كاملاً منحصر به فرد و متفاوت است. او مى گويد: شايد پذيرش اين نكته كه نويسنده اى در سالهاى اخير به قدرت و شدت بزرگانى مثل شاملو و دولت آبادى در حوزه ادبيات سربرنياورده، كارى سخت و قابل تأمل است و ما چهره هايى را داريم كه اتفاقاً از شهرت خوبى هم برخوردارند و آثارشان به خوبى مى فروشد و مخاطب دارد.»
او البته «زويا پيرزاد» را مثال مى زند و اينكه آخرين كتاب او به چاپ يازدهم رسيده است. ولى چند نفر مانند «پيرزاد» به عرصه ادبيات داستانى ما آمده اند و چه تضمينى براى ماندگارى آثار و نام او در ادبيات ما وجود دارد؟ اين سؤالى است كه مدير نشر نى پاسخ روشنى به آن نمى دهد.
خودسانسورى
برخى از ناشرين البته دلايل ديگرى را براى مطرح نشدن نامهاى جديد مطرح مى كنند، دلايلى نظير وجود مميزى كه نويسندگان جوان را به خودسانسورى مى كشاند و با اينكه در سالهاى بعد از دوم خرداد اين مسأله كمرنگتر شده است، اما هنوز آثار خود را بر روى ادبيات ما گذاشته. يكى از ناشران در اين باره مى گويد: «در مورد آثار ادبى چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن حساسيت ويژه اى از سوى دولتها وجود داشته است و اگر در سالهاى قبل از انقلاب اين حساسيت بيشتر از بعد سياست و سياسى كارى بود، در سالهاى پس از انقلاب بيشتر جنبه هاى اخلاقى و رفتارى مطرح در آثار ادبى مورد توجه قرار گرفت و چون داستان و ادبيات اساساً با معضلات و مشكلات زندگى و اشخاص سر و كار دارد، به دليل برخى از حساسيتهاى بعضاً بى مورد بسيارى از نويسندگان دچار خودسانسورى شدند.»
و اين درحالى است كه همين ناشر معتقد است نظام جمهورى اسلامى ايران ظرفيت بسيار خوب و بالايى درخصوص چاپ و نشر آثار ايدئولوژيكى از خود نشان داده است و حتى در بسيارى از موارد با چاپ آثارى كه صددرصد مخالف نظر و فكر خودش بوده است، باز بودن فضاى ايدئولوژيكى خود را به رخ ديگران كشانده است.
مسأله ديگرى كه در حوزه نشر وجود دارد، وجود تيزهوشى و درايت صاحبان نشر و فرهنگ خوانى و فرهنگ سازى آنها است. «جعفر همايى» در اين باره مى گويد: شايد يكى از دلايل ناشناخته ماندن و يا شناخته نشدن نويسندگان نو و تازه در ايران مسأله هوش و ذكاوت ناشر است كه به دلايل متعددى برخى از ناشران فعلى ما چندان هوش و ذكاوت لازم را براى جذب و كشف استعدادها و فكرهاى تازه و نو ندارند و اين مسأله هم شايد به كاهش و كمبود طرح چهره هاى نو و جوان و البته مشهور در عالم ادبيات معاصر و ادبيات سالهاى اخير دامن زده است.
انتشار كتاب اول
واقعيت موجود در عرصه نشر آثار اول كه نقش حياتى و اساسى در شناخته شدن شما به عنوان يك نويسنده خلاق و جوياى نام دارد، اين است كه شما براى چاپ كتاب تان هرچقدر هم كه ارزشمند باشد، بايد خودتان دست به جيب شويد و ناشرين در پاسخ به اين سؤال كه چرا براى اين كتابها نويسنده را مجبور به سرمايه گذارى مى كنند، همگى متفق القول يك پاسخ دارند: «ضرر مى كنيم!»
«دريانورد» مدير انتشارات دريانورد در اين باره مى گويد: هيچ ناشرى حاضر نيست روى كار اول نويسنده ها سرمايه گذارى كند. مشكل بعدى هم توزيع است كه مراكز پخش رغبتى به توزيع اين كتابها ندارند. پس نويسندگان مجبورند خودشان دنبال سرمايه گذارى و توزيع مناسب كتابشان باشند.
نقد نداريم!
مشكل ديگر در مورد نازايى و يا به عبارت دقيق تر كم زايى ادبيات سالهاى اخير و بويژه پس از انقلاب مسأله كمبود و يا به عبارت دقيق تر نبود، نقد است و گرچه «نقد نداريم» امروزه به عنوان يك گپ روشنفكرى ميان جوانان و ادباى ما مطرح است، اما در اين باره حرفهاى «شهريار مندنى پور» خواندنى است. او مى گويد: «امروزه يك روشنفكرى نقد در ميان محافل ادبى رايج شده است كه البته واقعيتى هم هست و ما نتوانسته ايم يك مكتب نقد قابل قبول در ۶۰-۵۰ ساله اخير توليد كنيم و ادبيات معاصر هم نتوانسته است حتى سطرى بر همان مكتب و نگره نيم بند قبلى اضافه كند و متأسفانه ما در عرصه ادبيات قبل از هر چيز فقط مصرف كننده بوده ايم و بس كه البته مصرف كننده صادق و خلاق هم نبوده ايم و مثل خيلى از زمينه هاى ديگر به همان مصرف كننده بودن قانع بوده ايم.»
وى معتقد است البته در برخى موارد برخى قلمهايى بوده اند كه خودشان خودآموزى كرده اند و همين افراد هم هستند كه در حوزه نقد قابل اعتماد هستند. او كسانى چون« براهنى »،«گلشيرى»و«حسن عابدينى »را مثال مى زند و مى گويد:« درباره نقد اين افراد هم مصرف كنندگان بدى بوديم. »مندنى پور با اشاره به نقش و جايگاه نقد و انتقاد در رشد ادبيات غرب مى گويد:« متأسفانه ما در تمام اين سالها مصرف كنندگان بدى بوده ايم كه مكتبها و نگره هاى غربى و شرقى را درست مطالعه نكرده ايم و دچار نوعى نظريه سوء تفاهمى بوده ايم و كسانى كه امروزه در ديار ما خودشان را منتقد مى دانند، اغلب حتى زبان خارجى نمى دانند، چه رسد به اينكه كتابهايى را كه راجع به نقد در بازار فرهنگ جهانى رايج است، ورق زده باشند و به همين دليل ميزان دانايى در مورد كتابهاى نقد در ايران بسيار كم است.»
او مى گويد: «البته به تازگى يك موج تازه از منتقدين جوان در حال پديد آمدن است و در اين موج كسانى هستند كه مى دانند كه كم مى دانند و موفق عمل مى كنند.»
به زعم وى، مشكل اصلى در عدم نوزايى ادبيات نسلهاى جديد آن است كه آنها قله ها را خيلى كوچك مى بينند و كار را خيلى آسان گرفته اند. درحالى كه او معتقد است« در عصر اينترنت و ماهواره هركس كه در پرت بهترين نقطه دنيا مى نويسد، بايد خودش را با نويسنده هاى جهان مقايسه كند و ديگر دوره اين حرفها گذشته است كه چون من در يك كشور عقب مانده زندگى مى كنم، پس ادبيات من نبايد با قدرت و خلاقيت ادبيات روز معاصر جهان برابرى كند.»
او البته اعتراف مى كند كه همه مشكلات موجود را نمى توان متوجه نسل جوان دانست، بلكه همه بزرگترها و گذشتگان و دست اندركاران پيدا و پنهان فرهنگ اين سرزمين مقصرند.
اجازه بدهيد گزارشمان را با جمله اين نويسنده به پايان ببريم وقتى كه مى گويد:« من فكر مى كنم در شرايط حاضر بيشتر از اينكه در مورد كيفيت نقد، چرايى فروش اين نويسنده نسبت به نويسنده نسل قبل و قبل تر و اينطور مباحث تخصصى بحث كنيم، بيشتر بايد راجع به شيوع سطحى نگرى، ابتذال، ادبيات نمايى و غثيان از اين شرايطى كه در ادبيات ما پيش آمده، حرف بزنيم.»
|
|
| |
|
|
| |
نظر دهيد::(1 نظر) |
|
|
|
|
|
|