Top
 
 
     

 
موضوع: شعر آئينى 20/09/1386
 
 

رويكردهاى شعر آئينى در ايران

 
  يزدان سلحشور      
  برگرفته از: ايران دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۶    
 
 

نخستين كسى كه در مدح تو شعرى گفت آدم بود*يك : پرويز بيگى حبيب آبادى ـ شاعر و محقق ـ معتقد است كه سابقه شعر آئينى ايران به پيش از اسلام برمى گردد كه دعاهايى در قالب شعر يا با چينش كلماتى شبيه به شعر آفريده يا سروده مى شد و درواقع نقطه مشترك ادبيات و متون دينى پيش از اسلام را تشكيل مى داد؛ اما اگر از اين موضوع درگذريم هم به دليل تفاوت اين نوع شعر آئينى با آنچه كه اكنون آن را شعر آئينى مى ناميم و هم به دليل كمبود منابع براى جست وجوى همه جانبه در شعر آن روزگار، به شعر فارسى مى رسيم كه از طلوع خود مدح پيامبر (ص) را لااقل در كارنامه خود دارد و البته مدح اميرالمؤمنين (ع) را كه هم به عنوان خليفه چهارم و اهل سنت و هم به عنوان امام نخست شيعيان مورد احترام هر دو گروه بوده است و شاعران ايرانى در مدح حضرت مولا (ع) هرگز كم فروشى نكرده اند؛ اما تا اعلام آزادى عزادارى براى سيدالشهدا (ع) در دوران آل بويه توسط معضد الدوله ديلمى، به گفته حسين اسرافيلى ـ شاعر و محقق ـ هراس از كينه ورزى آل عباس موجب مى شد كه نه تنها مردم عادى عشق به ائمه شيعه را در پوششى از تقيه پنهان كنند كه شاعران نيز ـ اغلب و اكثر ـ اگر هم شعرى در مدح معصومين داشتند تنها براى محرمان مى خواندند. شيعه را در آن روزگار براى سلب مال از وى «رافضى» مى خواندند و براى سلب جان «قرمطى» و چون شيعه حركتى مخفى تلقى مى شده جاسوسان خلافت عباسى يا دست نشاندگان ايرانى آنان، شهر به شهر و ديه به ديه در پى آنان بودند. چنان كه اين كلام از سلطان محمود غزنوى مشهور است كه «انگشت در هر سوراخ كردم تا قرمطى بيابم!» مى دانيم كه حاكميت شيعه آل بويه توسط همين «قرمطى يابان» در هم شكسته شد و تا سال ها، شيعيان باز در آزار و اذيت به سر بردند و شاعران، مذهب خويش كتمان كردند و آنان كه كتمان نكردند يا بردار شدند يا زنده زنده آنان را پوست كندند و يا در زندان ها از يادها رفتند.
حسين اسرافيلى درباره دوره غزنوى و سلطنت محمود مى گويد: «شيعيان براى آن كه معبرى براى ابراز عشق خود به ائمه، در آن وانفسا طراحى كنند، به شرح جنگ هاى اميرالمؤمنين (ع) روآوردند كه در قهوه خانه ها و چهارسوق ها نقل مى كردند و اين نقل ها كه بعدها به «حمله حيدرى» مشهور شد علاقه مندان بسيارى داشت و هم به اين دليل و هم به دليل مقبوليت اميرالمؤمنين (ع) به عنوان خليفه چهارم در ميان اهل سنت، اين نقالان كه به «مناقبيان» مشهور بودند از پيگرد حاكمان مصون مى ماندند. سلطان محمود حيله اى انديشيد و حكيم طوس را مأمور كرد كه شاهنامه را به نظم درآورد تا پهلوانى هاى پيش از اسلام جايگزين نقل جنگ هاى اميرالمؤمنين (ع) شود اما از آنجا كه عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد، اين سفارش را به كسى داد كه تفكر و روح شيعه گرى را در شاهنامه خود دميد و نه تنها مشكل محمود و فرمانروايان ضدشيعه بعد از او، راه حلى نيافت كه بر مشكلات شان بيش از پيش افزوده شد.» بعدها كه فاطميون در مصر با يك نگاه ايدئولوژيك، خواستند و توانستند حكومتى شيعى را بنيان نهند [گرچه اكنون از منظر شيعه دوازده امامى، آن راه بر صواب نباشد] ناصرخسرو به عنوان يكى از بزرگترين شاعران ايدئولوژيك ايران، چنان با شعر خود بر دشمنان على (ع) و آل على (ع) تاخت كه حكم قتلش را صادر كردند و كار چنان بالا گرفت كه به قدر تعمير كفش توسط كفشگر هم، ورودش به شهرهاى آن روزگار تأمين جانى نيست. پرويز بيگى حبيب آبادى مى گويد: «البته در اين دوره و دوره بعد، شاعران ديگرى هم هستند كه به دليل مدح اهل بيت (ع) و ذم دشمنانشان تحت تعقيب قرار مى گيرند. حكيم سنايى در پاسخ قاضى القضاتى كه از مذهب او مى پرسد، «حديقه» را مى گويد و مى گريزد.» محمود شاهرخى ـ شاعر ـ مى گويد: «سنايى در ذم دشمنان اهل بيت زبان تند و تيزى دارد و گويى اصلاً به فكر حفظ جانش نيست. آن قدر بى پرده سخن مى گويد كه جاى هيچ شبهه اى براى آنان كه در پى كسب حكم قتل وى از خليفه وقت هستند، باقى نمى گذارد.» سبك عراقى به دليل ميل به «طريقت» كه بنيان هايش از آداب زندگى اوليا و شايد بيش از همه از زندگى حضرت على (ع) اخذ شده بود، گرچه شاعر شيعه كمتر به خود ديد اما مدح ائمه و ذكر مصيبت شهداى كربلا، چه در سايه اشارات و چه به شكل اختصاصى شعرى كامل به اين موضوع، در شعر عراقى شاهد مثال هاى فراوان دارد؛ مولوى مى گويد:
كجاييد اى شهيدان خدايى
بلاجويان دشت كربلايى
كجاييد اى سبك روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوايى
كجاييد اى ز جان و جا رهيده
كسى مر عقل را گويد كجايى
كجاييد اى در زندان شكسته
بداده وامداران را رهايى
كجاييد اى در مخزن گشاده
كجاييد اى نواى بى نوايى
در آن بحريد كاين عالم كف اوست
زمانى بيش داريد آشنايى
كف درياست صورت هاى عالم
ز كف بگذر اگر اهل صفايى
اگر به «تذكرة الاوليا»ى عطار هم سرى بزنيم مى رسيم به بخشى كه ذكر كرامات امام جعفر صادق (ع) در آن آمده است و عطار با چنان صفاتى، حضرت را مى ستايد كه اگر از مذهب عطار بى خبر بوديم، مى شد گمان برد كه شيعه است. «اشارات» در شعر «حافظ» به تصويرسازى مى گرايد و تلميحات در غزليات وى چنان مهياست كه هر محقق شيعه را به اين صرافت مى اندازند كه از باقى معانى اين آثار درگذرد و تنها در آيينه «ولايت» شعر حافظ را ببيند چنان كه مسبوق به سابقه نيز هست. سبك عراقى با «جامى» به پايان مى رسد كه متعصب ضد شيعه بنامى است اما حتى خود او به گفته محمود شاهرخى: «نمى تواند از مدح اميرالمؤمنين (ع) دورى جويد و اين از كرامات حضرت است كه هر گردنكشى را به آستان بوسى وامى دارد.
* دو
مكتب وقوع، دوران ظهور عشق زمينى در شعر پارسى است اما همين «ظهور» هم از عرض ارادت شاعران به اولياءالله نمى كاهد. حسين اسرافيلى مى گويد: «كلاً عشق چه در سبك عراقى چه حتى در مكتب وقوع، آسمانى است چون اگر عشق زمينى بود بايد متصل مى بود به زيبايى هاى زمينى نه صفات آسمانى. اين كه عيب جويى از مجنون مى پرسد چرا ليلى را كه بر هر اندام او قصورى است دوست مى دارى و او پاسخ مى دهد چون در ديده مجنون نشينى به جز خوبى ليلى نبينى، ريشه در همين موضوع دارد. مكتب وقوع هم كه با شعر وحشى بافقى اعتبار يافت؛ در زمينى ترين لحظات خودش، باز نگاهش به آسمان است يعنى بر ارزش نگاه عاشق اصرار و ابرام دارد:
« اولين كسى كه خريدار شدش من بودم
باعث گرمى بازار شدش من بودم»
مكتب وقوع متصل مى شود به دو سبك همعصر اما با مشخصات متمايز از هم، يعنى شعر ايدئولوژيك عصر صفوى كه به نام سبك اصفهانى آن را مى شناسيم و شعر سبك هندى كه در دربار فرمانروايان مغول هند شكل مى گيرد و قوام مى يابد.
خليل عمرانى - شاعر و محقق- مى گويد: «شعر آئينى در عصر صفوى اوج و گسترش فراوان يافت مى توان گفت همه توان و استعداد شعر فارسى در اين دوره متوجه اين مضمون شد و شاعران بزرگى به ظهور رسيدند. اگرچه هيچ كدام شهرت محتشم كاشانى را نيافتند. پيش از محتشم شاعرى كه با زبان و شيوه شعرى خاص خود مقتداى شاعرانى چون محتشم، وحشى و نظيرى شد و اشعارى شكوهمند در منقبت اهل بيت(ع) دارد و بعد از قرن ها هنوز به درستى معرفى نشده است بابافغانى شيرازى است . شعر آئينى بابافغانى شگفت انگيز است و در عصرى كه شاعران در تحير ناشى از شعر حافظ دچار تقليدهاى مفرط شده اند او شعرى متفاوت آورد و اين حصار تحير را شكست.» با به قدرت رسيدن سلسله صفويه، مذهب رسمى كشور به مذهب شيعه تغيير يافت و شاهان اين سلسله شاعران را از مدح خود منع و به مدح اهل بيت (ع) ترغيب كردند. اين همان شعرى است كه به نام سبك اصفهانى شهره است و مشهورترين چهره اش هم محتشم كاشانى است. اما شاعرانى كه از ايران به هند مهاجرت كردند، گرچه شعرشان غير ايدئولوژيك بود اما از «شعر آئينى» جدا نماند. صائب مى گويد:
چون آسمان كن كمر كينه استوار
كشتى نوح بشكند از موجه بحار
لعل حسين را كند از مهر خشك لب
تيغ يزيد را كند از كينه آبدار
در چاه، سرنگون فكند ماه مصر را
يعقوب را سفيد كند، چشم انتظار
چون برگ كاه، در نظر عقل، شد سبك
هر كس كه پشت داد به ديوار روزگار
خون شفق، زپنجه خورشيد مى چكد
از بس گلوى تشنه لبان را دهد فشار!
پور ابوتراب، جگرگوشه رسول
طفلى كه بود گيسوى پيغمبرش مهار
روزى كه پا به دايره كربلا نهاد
بشنو چه ها كشيد، زچرخ ستم شعار
از زخم تير، بر بدن نازنين او
صد روزن از بهشت برين گشت آشكار
لعل لبى كه بوسه گه جبرئيل بود
بى آب شد زسنگدلى هاى روزگار...
عيسى، در آسمان چهارم گرفت گوش
پيچيد بس كه نوحه در اين نيلگون حصار
نتوان سپهر را به سرانگشت برگرفت!
چون نيزه برگرفت سر آن بزرگوار...
كريم رجب زاده - شاعر- مى گويد: «تنها در آثار صائب، شاهد اين نگاه آئينى نيستيم. در شعرهاى كليم همچنين نگاهى را شاهديم حتى شعرهاى شاعرى كه كمتر به نظر مى رسد كه شعرش به اين حوزه وارد شده باشد يعنى بيدل دهلوى با اشارات مختلف از اين دست مواجهيم:
جهان خونريز بنياد است هشدار!
سر سال از محرم آفريدند»
شعر دوره صفوى پس از افول طالع صفويان، اندك اندك چهره دگرگون كرد و شاعران ساز «بازگشت» نواختند و در دوره قاجار، صحنه شعر كشور پر شد از نسخه هاى دوم خاقانى، سعدى، حافظ و حتى فردوسى كه حاصلى بهتر از «شاهنشاه نامه» نداشت كه در شش سال سروده شد و فتحعلى شاه به پاس سرايش آن توسط ملك الشعراى صبا، قروض او را - كه به گفته اى- معادل خرج يك سال مملكت بوده از خزانه كشور تأديه كرد. حسين اسرافيلى مى گويد: «شاهان قاجار، به دليل آن كه مى خواستند حركت هاشان شبيه شاهان صفويه باشد بسيار شاعر نواز بودند و على الخصوص به مداحان اهل بيت (س) صله هاى درخورى مى دادند.» دوره قاجار اگرچه راهى تازه در شعر ايران نبود اما آنچه كه اكنون گنجينه شعر آئينى ما را تشكيل مى دهد حاصل همين دوره است. محمد جواد محبت -شاعر، منتقد وپژوهشگر- مى گويد: «ما در اين دوره شاعرى داريم به نام صفى على شاه كه گرچه از شاعران متصوفه است اما كتابى دارد به نام «ظهرة الاسرار» كه درباره وقايع عاشوراست. او وقايع عاشورا را بر طبق مقامات سلوك شرح داده است؛ همچنين قرآن را به تنهايى و در مدت يك سال تفسير كرده است كه اين تفسير جزو زبده هاى اين روزگار است. ما پيش از صفى على شاه تفسيرى به شعر از قرآن نداشته ايم. «صفى» تقريباً همزمان با «عمان سامانى» هم بوده است كه «گنجينه اسرار» وى درباره واقعه كربلاست؛ و شعرهايش هم شيرين تر از شعرهاى «صفى» در «ظهرة الاسرار» است.» حسين اسرافيلى مى گويد: «هنگامى كه با گنجينه اسرار عمان روبه رو شدم چنان دچار بهت بودم كه زندگى عادى ام دچار اختلال شد و تا مدت ها، در درك منطق زندگى روزمره ناتوان شدم.»
بسيارى اين اثر عمان سامانى را نقطه عطف شعر آئينى ايران مى دانند. گرچه دوره قاجار از شاعرانى چون فروغى بسطامى و يغماى جندقى نيز برخوردار است كه آنچه در تعزيه ها و هيئت هاى عزادارى تا دهه هاى سى و چهل، خوانده مى شد بيش و كم از آثار يغما بود؛ آثارى از اين دست:
در اين ماتم خليل از ديده خون افشاند و آزر هم
به داغ اين ذبيح الله، مسلمان سوخت، كافر هم
شگفتى نايدت، بينى، چو در خون دامن گيتى
كزين سوگ آسمان افشاند، خون از ديده، اختر هم
به سوگ فخر عالم از بنى جان و زبنى آدم
ز افغان شش جهت، ماتمسرا شد، هفت كشور هم
مكيد آن تاجدار ملك دين تا از عطش خاتم
زدست و فرق جم، انگشترى افتاد و افسر هم
به خونش تا قبا شد، لعلگون دستار، گلنارى
به باغ خلد زهرا جامه نيلى كرد، معجر هم
زتاب تشنگى تا شد شبه گون لعل سيرابش
على زد جامه را در اشك ياقوتى، پيمبر هم
چو فرق كوكب برج اسد از كين دو پيكر شد
زسر بشكافت فرق صاحب تيغ دو پيكر هم
چو نخل ساقى كوثر زبان از تشنگى خاييد
به كام انبيا، تسنيم خون گرديد و كوثر هم
مكافات اين عمل را، بر نتابد وسعت گيتى
چه جاى وسعت گيتى، كه بس تنگ است محشر هم
* سه 
در دوران پهلوى، ما شاهد دو حركت در شعر آئينى هستيم. نخستين حركت كه ادامه شعر آئينى كلاسيك است در شعر شاعرانى چون شهريار و مهرداد اوستا به اوج مى رسد و البته به ديوان هر يك از بزرگان شعر كلاسيك آن دوره رجوع كنيم شاهد عرض ادب در پيشگاه اهل بيت (س) هستيم. حركت دوم كه از سال هاى پايانى دهه ۴۰ آغاز مى شود همراه است با جلوه هاى شعر آئينى در شعر نوى ايران كه ابتدا در شعرهاى على موسوى گرمارودى و پس از او، در شعرهاى دفتر «سفر پنجم» طاهره صفارزاده شاهد آنيم. حميدرضا شكارسرى - شاعر، منتقد و محقق - معتقد است كه كتاب «سرزمين ممنوعه» اسماعيل نورى علاء - از تئوريسين هاى شعر آوانگارد ايران - را هم بايد به اين مجموعه افزود مخصوصاً شعر «ليلة القدر» را كه به گفته شكارسرى سيدحسن حسينى در سرايش «گنجشك و جبرئيل» - كه از نقاط عطف شعر آئينى پس از انقلاب است - از آن متأثر بوده است.
او مى گويد: «در شعر آئينى مدرن مى توان به تك چهره هايى اشاره كرد و تك شعرهايى كه اتفاقاً از نمونه هاى شاخص شعر معاصر محسوب مى شوند كه اگرچه جريان نبودند اما تك شعرهاى درخشانى بودند مثلاً فرض بفرماييد از موسوى گرمارودى يا از طاهره صفارزاده يا از اسماعيل نورى علاء كه اينها از چهره هاى شاخص شعر آئينى در عرصه شعر جدى و مدرن ما هستند چنان كه خيلى از منتقدان و پژوهشگرانى كه به ملاحظاتى نمى خواهند از شعر آئينى و شاعران آئينى ذكرى به عمل آورند نتوانستند اين چهره ها را نديده بگيرند.» از سه چهره يادشده، اسماعيل نورى علاء اكنون ديگر شاعر فعالى محسوب نمى شود نه در عرصه شعر آئينى و نه در عرصه شعر آوانگارد. طاهره صفارزاده نيز سال هاست كه به عنوان يكى از كلاسيك هاى شعر نوى ايران، مورد احترام است اما پيشنهادات تازه اى را در اين عرصه، عرضه نكرده است اما على موسوى گرمارودى، بهترين شعر آئينى خود را پس از انقلاب سروده است يعنى شعر «خط خون» كه به گفته محمدجواد محبت: «ديگر شده جزو كلاسيك هاى ادبيات دينى ما. اين قدركه خوش جا افتاده. شعرهاى ديگرى هم ايشان براى ائمه دارند. همچنين شعر زيبايى براى رسول اكرم(ص) دارند. شعرى براى امام رضا(ع) دارند.»
حسين اسرافيلى مى گويد: «آنقدر كه «خط خون» خوش جا افتاده، مردم بى خبر مانده اند از بقيه آثار آئينى ايشان. چندى پيش در محفلى، ايشان شعرى را كه براى حضرت زينب سروده بودند، خواندند؛ آنقدر همه تحت تأثير قرار گرفتند كه نسخه اى از شعر را درخواست كردند.»
بى گمان تأثير زبان على موسوى گرمارودى چه بر شعر آئينى پس از انقلاب و چه بر شعر انقلاب غيرقابل انكار است و در اين زمينه بايد پژوهش هاى عميق ترى صورت گيرد. از دوران پهلوى تا طلوع انقلاب،۵۷ شعر ايران فراز و فرودهاى بسيارى را پشت سر گذاشت و با پيروزى انقلاب، شعر نو رفته رفته در محاق فرورفت و اگر شعرهاى موسوى گرمارودى و طاهره صفارزاده گواه عدم انتساب شعر نو به «رويكردهاى غيردينى» نبودند شايد در همان سال ها، اين رويكرد شعرى يكسره از صحنه ادبيات كشور حذف مى شد چنان كه تلاش هايى نيز در اين زمينه صورت گرفت كه به دو دليل با شكست مواجه شد؛ اول قدرت شعرهايى چون «خط خون» و دوم ظهور شاعران جوانى چون زنده يادان سيدحسن حسينى، قيصر امين پور و سلمان هراتى در حوزه هنرى. اگر كه سلمان هراتى در جوانى درگذشت، حسينى و امين پور اين فرصت را يافتندكه به ابتداى ميانسالى هم گام بگذارند و نه تنها در شعر نو، كه در شعر كلاسيك هم، رويكرد و پيشنهاداتى جديد ارائه دهند. در دهه ،۶۰ شعر انقلاب متأثر از آثار اين سه شاعر و شاعران ديگر حوزه چون ساعد باقرى، سهيل محمودى، بيگى حبيب آبادى، حسين اسرافيلى و وحيد اميرى شكل گرفت. گرچه در حوزه شعر آئينى، اين همه آن نام هايى نبود كه آثار درخشانى را از آنها شاهد بوديم؛ نام هايى چون قادر طهماسبى «فريد» كه در دهه ،۶۰ شاعر تأثيرگذارى نيز بود با شعرهايى از اين دست:
اى بهترين بهانه براى گريستن
اى داغ جاودانه براى گريستن
با نام داغدار تو اى لاله بهشت
زيباست هر ترانه براى گريستن
نام تو در گشايش دل هاى داغدار
رمزى ست عاشقانه براى گريستن
در راه بازگشت به خود، عشق كاشته است
داغ تو را نشانه براى گريستن
بيدار كرد داغ تو وجدان خفته را
با موج تازيانه براى گريستن
در راه كربلاى تو هر لاله مى دهد
ما را به كف بهانه براى گريستن
شش سوى لاله مى دمد اى چشم! باز كن
راهى از اين ميانه براى گريستن
آماده شو «فريد»! به فتواى بازگشت
در خلوت شبانه براى گريستن
گرچه در هيچ دوره اى پس از انقلاب، شعر آئينى گسترش نداشته است اما نبايد از ياد برد كه كميت هرگز كفه ترازو را به نفع خود و به ضرر كيفيت سنگين نمى كند.
حسين اسرافيلى مى گويد: «جوان ها خوب كار مى كنند اما متأسفانه خيلى شبيه به هم مى گويند و در بسيارى از اين آثار، تفكر شيعه به بافت شعر تسرى نيافته است.» پس از انقلاب ،۵۷ شاعران بسيارى از انجمن هاى سنتى ادبى به «شعر انقلاب» پيوستند كه برخى از زيباترين شعرهاى آئينى متعلق به آنان است. شايد شاخص ترين نام ها در اين بين مهرداد اوستا، مشفق كاشانى، حميد سبزوارى و محمود شاهرخى باشند. از نسل جوان دهه ۶۰ شعر انقلاب، اكنون چهره هايى چون عليرضا قزوه و عبدالجبار كاكايى سر بر آورده اند كه آثار ارزشمندى را از آنان شاهد بوده ايم.
محمدجواد محبت مى گويد: «شاعر خوب و غزلسراى درجه اول امروز ايران دكتر عليرضا قزوه است كه در تمام شعرهايش و در شعرهاى جنگش هم، پرتو علاقه به ائمه و رسول اكرم(ص) ديده مى شود. اگر بخواهم واقعيت امر را بگويم من در شعر كمتر شاعرى ديده ام چنين جلوه اى را كه در كار آقاى قزوه است.» شعرهايى كه در شعر آئينى ايران جايگاه رفيعى يافته اند:
نخستين كسى كه در مدح تو شعرى گفت آدم بود
شروع عشق و آغاز غزل شايد همان دم بود
نخستين اتفاق تلخ تر از تلخ در تاريخ
كه پشت عرش را خم كرد يك ظهر محرم بود
مدينه نه كه حتى مكه ديگر جاى امنى نيست
تمام كربلا و كوفه غرق ابن ملجم بود
فتاد از پا كنار رود در آن ظهر دردآلود
كسى كه عطر نامش آبروى آب زمزم بود
دلش مى خواست مى شد آب شد از شرم، اما حيف
دلش مى خواست صد جان داشت، اما باز هم كم بود
اگر در كربلا توفان نمى شد كس نمى فهميد
چرا يك عمر پشت ذوالفقار مرتضى خم بود

 
 
 
  اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد    نسخه چاپي
 
 

نظر دهيد::(0 نظر)

 

X

 بايگاني