|
|
|
| |
نگاهي به آثار شعري حسين منزوي
------------------------------------------
آواز جويباران
«دستي كه به دست من بپيوندد نيست
صبحي كه به روي ظلمتم خندد, نيست
زنجير, فراوان فراوان, اما
چيزي كه مرا به زندگي بندد, نيست»
حسين منزوي يكي از شاعران مؤثر و مبتكر عرصه غزل معاصر است, او كه عمري به قول خودشان «براي ستايش عشق گلو پاره كرده از روزگار«حنجره زخمي تغزل» تا روزگار «كهربا و كافور» و بعد.....»1 به شعر معاصر به ويژه غزل جاني تازه بخشيده است. نوآوريها و خلاقيتهاي منزوي در غزل كم نظير است. با تأملي در آثار او, اين نوآوريها و خلاقيتها را مي توان دريافت و زندگي, احوال و افكار و آرمانهاي او را باز شناخت. هر چند خود شاعر مي گويد: «در زندگي آشفتهوار من تقريباً هيج چيز در جاي خود قرار نمي گيرد.»2 و اين نيز از سرشت توفاني او برمىخيزد:
«دريا نبودم اما توفان سرشت من بود
گرداب خويش گشتن در سرنوشت من بود
چون موج در تاطم در ورطه زنده بودن
هم سرنوشت من بود هم در سرشت من بود»
حسين منزوي در مهرماه 1325 در شهرستان زنجان در يك خانواده هنرمند و شاعر چشم به هستي گشود, پس از تحصيلات ابتدايي و اخذ ديپلم ادبي از دبيرستان صدر جهان (دبيرستان منتظري فعلي) به دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران رفت و در رشته زبان و ادبيات فارسي به تحصيل ادامه داد و به سرودن شعر پرداخت كه تا كنون چندي مجموعه شعر از او منتشر شده است كه در ميان كتابهاي شعر معاصر بسي ارزشمند و قابل توجهاند.
الف) آثار
1- حنجره زخمي تغزل: نخستين مجموعه شعر منزوي است كه در سال 1350 منتشر شده و برنده جايزه ادبي فروغ فرخزاد گرديد. اين مجموعه به تازگي توسط انتشارات آفرينش تجدي چاپ شده است. به نظر خود شاعر«تغزل هنوز هم جان شعر اوست. هر نيش و نوش و شوكران و شكري را از صافي آن مىگذراند و عشق را هويت اصلي شعر خود مي داند و به عشق آفرين مي گويد كه مهر درخشاناش را بر جبين شعر و زندگياش كوبيده است.»3 اين مجموعه داراي دو بخش يا دو ذفتر است: دفتر غزلها و دفترهاي شعر آزاد كه يك مثنوي و سه چهار رباعي و دو بيتي در ميانشان بُرخورده است كه در چاپ جديد دفتر ديگر كه شامل چند غزل, يك دوبيتي پيوسته, چند شعر آزاد و يك شعر بي وزن و بالاخره چند رباعي و دوبيتي و تركيب بند مانندي با عنوان «دلخواه» افزوده شد تا حنجره زخمي تغزل با شكل و شمايل جدي و هويت نه چندان دست خورده خود در ميان مجموعههاي شعر نشان داد.
2- صفر خان: يك شعر بلند نيمايي است كه در سال 1358 انتشارات چكيده منتشر كرده بود و اينك توسط مؤسسه فرهنگي, هنري يكتار صد زنجان تجديد چاپ گرديد اين منظومه بلند نيمايي را شاعر به روح آزاديخواه يكي از قهرمانان تاريخ معاصر (صفر قهرمانيان) و همچنين برادر خود پيشكش كرده است, زيرا «گرامي داشتن يار عزير «صفرخان» كه هم چنان اسطوره پيروزي در شكست اين سرزمين و اينمردم است»4 براي شاعر ارزشمند و گرانبهاست.
3- ترجمه منظومه حيدر بابا : اين اثر كه ترجمه منظومه حيدر بابا شهرياري در قالب شعر نيمايي از زبان تركي به فارسي است توسط انتشارات آفرنيش در سال 1369 به چاپ رسيد. منزوي در ترجمه اين مجموعه هنرمندي خاصّي از خود نشان داده, در واقع مي توان گفت بهترين و شاعرانه ترين ترجمهاي است كه از اين منظومه چاپ شده است, زيرا همزباني منزوي با زبان حيدر بابايكي از نكتههاي قابل توجه اين ترجمه است.
4- با عشق در حوالي فاجعه: مجموعه غزل است كه با شاعر با سليقه خود براي هر غزل نامي برگزيده, بر خلاف ساير مجموعهها كه غزلهايش را شماره گذاري كرده است, اين مجموعه كه در حدود صد غزل دارد يكي از بهترين و قوىترين مجموعههاي منزوي است. افق تماشايي شاعر از عشق بسي فراخ است و تأثير عشق و بازتابهاي آن بسي چشم گيرتر نسبت به مجموعههاي ديگر.
5- اين ترك پارسي گوي: كتابي است در تحليل و بررسي شعر شهريار كه در سال 1372 به همت انتشارات برگ چاپ شده است. منزوي در اين كتاب از شهريار به عنوان شاعر شيدايي و شيوايي ياد مي كند و شعر او را با عناوين مختلف از قبيل: تذكره احوال, شعر شهريار, غزل شهريار, مكتب شهريار, هذيان دل و حيدر بابا مثنوي افسانه شب, شعرهاي آزاد شهريار و....با قلم شيواي خود نقد و بررسي مي كند و خود را يكي از دوستداران شعر شهريار مي داند و مي گويد:«دفتر شهريار, هميشه براي تسخير دل مشاق من, طرفههايي در آستين داشته است.»5
6- از شوكران و شكر: اين مجموعه را كه شاعر «به حضورمسلط هميشه عشق و غم ها و شاديهاي بزرگش» تقديم كرده شامل صد و چهل و پنج غزل است كه انتشارات آفرينش در سال 1373 به چاپ رسانده است. غزلهاي اين مجموعه از گونهاي ديگر است و با غزليات تكراري و آنچناني هيچ تناسبي ندارد. زيرا تعبيرهاي نو و بكر, انتخاب وزنهاي مناسب با مفاهيم و تداوم انديشه و حضور مسلط هميشه عشق به اين مجموعه, لفظي ديگر بخشيده است, هر چند اين ويژگيها در مجموعههاي ديگر نيز به چشم مي خورد.
7- با سياوش از آتش: عنوان اين مجموعه كه بر گرفته از داستات سياوش است براي شاعر بس عزيز است زيرا خون سياوش و مظلوميت او نه تنها در اين مجموعه بلكه در ساير اشعار نيز برايش مهم است و بارها از مظلوميت سياوش سخن گفته است و به لحاظ اهميت اين موضوع نام اين مجموعه را «با سياوش از آتش» برگزيده است. اين مجموعه كه برگزيده غزلها است در انتشارات پاژنگ در سال 1374 منتشر شد. سيصد و سي و چهار غزل از كتابهاي حنجره زخمي تغزل, از شوكران و شكر, با عشق در حوالي فاجعه, و از كهربا و كافور انتخاب شده است.
8- از كهربا و كافور: اين مجموعه كه به «كهرباي سيماي پدر و كافور گيسوان مادرش» پيشكش شده, شامل دو بخش است كه بخش اول صدو پنج غزل و بخش دوم شصت و يك غزل دارد. اين مجموعه در سال 1377 در انتشارات كتاب زمان منتشر شده است. شور و عشق همچون مجموعههاي ديگر در اين مجموعه نيز موج مي زند و از نسيم عشق كه از آفاق شهابي مي آيد و از كرانهاي بلند آفتابي مي خواهد در كنارش بنشيند تا غبار از دل فرو شويد.
9- با عشق تاب مي آورم: مجموعه اشعار نيمايي است از سال (1351- 1378) كه در بهار 1379 در بندر عباس توسط انتشارات چي چي كا منتشر شده است. اين مجموعه شامل 44 قطعه شعر نيمايي است كه خود شاعر براي هر قطعه عنوان خاصي تعيين كرده است.
10- به همين سادگي: مجموعه شعرهاي سپيد است از سال (1348- 1378) كه در بهار 1379 در انتشارات چي چي كا بندر عباس منتشر شده است اين مجموعه نيز شامل 50 قطعه شعر سپيد است با عناوين گوناگوني از قبيل: كشيده قامت من, آفتاب, دريغا, بازديد, ديدار, چاووش ........
11- از ترمه و تغزل: اين مجموعه برگزيدهاي است از: حنجرهي زخمي تغزل, با عشق تاب مىآورم, از شوكران و شكر, با عشق در حوالي فاجعه, همچنان از عشق, از كهربا و كافور, و تيغ و ترمه كه به غزل غزلهايش, غزل منزوي (دخترش) پيشكش شده است اين مجموعه در بهمن 1376 در انتشارات روزبهان منتشر شد.
12- از خاموشىها و فراموشىها: اين مجموعه را كه شاعر به «شهر و ديارش آباد يا خراب همشهريها و همديارانش بي مهر يا مهربان» پيشكش مي كند, در دو دفتر كه دفتر اول مجموعه غزلها است و دفتر دوم چند مثنوي و مثنوي واره در سال 1381 در انتشارات مهديس منتشر شد. البته اين مجموعه يك مقدمه و پيش درآمدي نيز دارد كه شاعر در مقدمهاش مي گويد: «برخي شعرهاي اين دفتر بوي جواني و خامي دارند(با تمام عيب و حسنهاي كه خاص خامي و جوانىاند) تعجب نكنيد و به ياد آوريد كه اين شعرها گامهاي نخستين اين شاعر در طريق سرودن بودهاند و حرمت و عزت آنها دقيقاً به همين«نخستين» بودنهايشان باز مي گردد.»6 و در پيش درآمد نيز كه از زادگاهش (زنجان) با او مهربان نبوده و بىمهريها از ديار مادر ديده و چشيده اعتراف مي كند. اما با همه اينها اين مجموعه را به زادگاهش و هرچه زادگاهي است تقديم مي دارد.
آثار ديگري نيز از حسين منزوي بنا به گفته خودش در مقدمه همين كتاب به شرح زير چاپ خواهد شد:
1- صفير سيمرغ كه مجموعهاي است از شعرهاي سي شاعرمعاصر زنجاني.
2- دومان دفتري از شعرهاي تركي اين شاعر است.
3- نيما در مرحله گذار كه بررسي شعر نيمايي و تحولات نيما در شعر معاصر است.
ب) شعر
شعر منزوي سرشار از عشق, شور و اشتياق است, به ويژه در قالب غزل اين عشق شعلهورتر مي شود تا فروغ آن را بيشتر بيابد. به كمك عشق از «وادي جادوان» از «شير غّران», از «اژدهاي دمان» نه از «هفتخوان», بلكه از «هفتاد خوان» هم مي گذرد. براي منزوي در دنياي زمهريري امروز عشق يك فرصت آفتابي است, به وسيله عشق, غمها و شاديهاي كوچكش را به دور مي افكند؛ زيرا عشق رمز بزرگ انتخاب اوست, آري حقيقت با وجود عشق از آرايه و پيرايه عريان مي شود:
اي عشق ما با تو از وادي جادوان هم گذشتيم
از شيران غران و از اژدهاي دمان هم گذشتيــم
نام ترا باطل السحر هر خدعه كرديم و آنگاه
تنها نه از هفتخوان بلكه از هفتاد خوان هم گذشتيم
* * *
زمهريري است دنيا كه در آن
عشق يك فرصت آفتابي است
* * *
به دور افكندهام, غم ها و شاديهاي كوچك را
تويي رمز بزرگ انتخاب من, سلام, اي عشــق
حقيقت با تو از آرايه و پيرايه عريان شد
سلام اي راستين بي نقاب من, سلام, اي عشق
از حنجره زخمي تغزل از شوكران و شكر و با عشق در حوالي فاجعه مي توان شورانگيزترين و دلنوازترين تغزلهاي عاشقانه را شنيد«غناي تصاوير و جاندار, توصيفات زيباي امروزي, تخيلات موّاج دل انگيز از خصوصيات تغزل هاي عاشقانه اوست»7
زني كه صاعقه وار آنك رداي شعله بر تن دارد
فرو نيامده خود پيداست كه قصد خرمن من دارد
هميشه عشق به مشتاقان پيام وصل نخواهد داد
كه گاه پيرهن يوسف كنايههاي كفن دارد
* * *
اي گيسوان رهاي تو از آبشاران رهاتر
چشمانت از چشمه ساران صاف سحر با صفاتر
من با تو از هيچ, از هيچ توفان هراسي ندارم
اي ناخداي وجود من, اي از خدايان خداتر
اي خندههاي زلال تو در گوش ذرات جانم
از ريزش مي به جام آسماني تر و خوش صداتر
* * *
گل از پيراهنت چينم كه زلف شب بيارايم
چراغ از خندهات گيرم كه راه صلح بگشايم
* * *
به بال جذبهاي شيرين عروجي دلنشين دارم
زماني را كه در بالاي تو غرق تماشايم
شعر منزوي را از ابعاد گوناگون مي توان بررسي كرد, با تأملي در شعر او به چند ويژگي بارز آن اشاره مي كنيم:
الف) زبان: زبان وسيله بيان انديشهها و احساسات ماست. تنها وسيلهاي است كه جهان انديشه و دنياي درون ما را با جهان بيرون پيوند مي زند. اين ارتباط و پيوند كه در قالب جمله بيان مي شود و به صورت يك نظام در مي آيد و آن گاه حكمت و انديشه آدمي را همچون جوي روان مي سازد.
«گوشت پاره كه زبان آمد از او
مي رود سيلاب حكمت همچو جو»8
انديشهها, احساسات و عواطف منزوي را نيز مي توان از زبان شعر او شنيد زبان شعري كه بسيار صميمي ساده و نو است, به نظر دكنر روزبه «زبان منزوي اگرچه ميل شديد به تازگي و طراوت دارد اما شديداً سطحي و كم عمق است, زيرا شاعر بازبان درگيري جدي و سازندهاي ندارد و به يك «›هم زيستن مسالمت آميز» با آن اكتفا مي كند.»9 و «زبان غزلهاي منزوي خالي از نوسان نيست و بافت امروزي غزلها گاه به سمت مفاهيم سنتي و كليشهاي مي گرايد.»10 درست است كه زبان شعر منزوي خالي از نوسان نيست اما اينكه شديداً سطحي و كم عمق باشد و به سمت مفاهيم سنتي و كليشهاي بگرايد و از هرگونه نوآوري, خلاقيت , موسيقي, صور خيال, زبان حماسي, زبان نمادين, تركيبهاي تازه و... به دور باشد, بي انصافي است. منزوي در حوزه زبان نه تنها سطحي و كم عمق نيست, بلكه به آنچه زبان شعر امروز اقتضا مي كند, مي انديشد و نهايت تلاش را مي كند تا با زبن شعر امروز همگام و همسان باشد و «حركت به سمت سلامت زبان, هنجار گريزيهاي زباني, دوري از مفردات قراردادي و كليشهاي, نزديك شدن به زبان محاوره, نمادينه شدن زبان, رويكرد به نوعي زبان حماسي و سبك گريزي.»11 را كه دكتر روزبه از ويژگيهاي غزل امروز مي داند توجه كند و همه را با كمال هنرمندي در شعر خود به كار برد.
1- حركت به سمت سلامتي زبان و پرهيز از كهنگيها: پرهيز از كاربرد صورت متروك و مخفف و شكسته كلمات و افعال, دوري از برخي زوايد, قيود و اصوات رايج در شعر فارسي از قبيل: رهي, خه, حالي و....عدم استفاده از ضماير متصل شخصي در نقشهاي مختلف, پرهيز از كاربرد افعالي چون: شد, گشت, نمود و.... به جاي رفت, شد, كرد از پارامترهاي سلامت زبان در شعر معاصر است كه منزوي سخت به آن پايبند است.
وقتي كه خواب نيست ز رويا سخن مگو
آنجا كه آب نيست ز دريا سخن مگو
پاييزها به دور و تسلسل رسيده اند
از باغ هاي سبز شكوفا سخن مگو
* * *
منگر چنين به چشمم اي چشم آهوانه
ترسم قرار و صبرم , بر خيز د از ميانه
ترسم به نام بوسه , غارت كنم لبت را
با عذر بيقراري , اين بهترين بهانه
جانم پر از سرودي است كز چنگ تو تراود
اي شور ! ترنم ! اي شعر ! اي ترانه
* * *
ماديان! پس, كي, ميبري بهارت را؟
مي كشي به چشمانش, سرمه غبارت را
مي شناسمت, آري, تاختن در آزادي است
آنچه مي دهد تسكين, روح بيقرارت را
2- هنجارگريزي يا انحراف از نرم: هنجارگريزي و آشنايي زدايي در زبان از تكنيكهاي خاص شعر امروز است. شاعران در پي كشف ظرفيتها و استعدادهاي نهفته زبان به پنهانىترين ابعاد زبان مي پردازد و دنياي تازه و اعجاب انگيز در شعر
مي آفرينند, زيرا گرايش به تازگي و نوآوري در سرشت هنر و هنرمند نهفته شده است و همه هنرمندان راستين در زمان خود كوشيدهاند كه به اين تازگي و نوآوري دست يابند. غزل منزوي نيز به اعتبار نگاهش, ادراكات و تجارب عيني تازهاش, حوزهي زبان و واژگان گستردهتر مي شود و كلماتي كه فاقد روح غزلي هستند براي خود قلمرو خاصي باز مي كنند.
شتك زده است به خورشيد, خون بسياران
بر آسمان كه شنيده است از زمين باران؟
* * *
شب است و ره گم كردهام, در كولاك زمستاني
مرا به خود دلالت كن, اي خانه چراغاني!
* * *
اي گيسوان رهاي تو از آبشاران رهاتر
چشمانت از چشمه ساران صاف سحر با صفاتر
من با تو از هيچ, از هيچ توفان هراسي ندارم
اي ناخداي وجود من, اي از خدايان خداتر
3- پرهيز ار مفردات و تركيبات تكراري و خلق تركيبهاي تازه: يكي از هنرهاي منزوي در حوزه زبان, خلق مفردات تازه و تركيبهاي نو است, تركيباتي از قبيل: درياي شورانگيز چشم, خيام ظلمتيان, خانههاي دم كرده, كوچه هاي بغض آلود, فصل ضجه و زنجير, شتك زدن خورشيد, سنگ روزگاران, كولاك زمستاني, دستهاي سيماني, وحشت بي ايماني, نسل نميران, خورشيد ضميران, خامهي فرهادي, سيلاب سرخ روزگاران بهار حقير, بازار شقاوت, فلات جان و.....
درياي شورانگيز چشمانت چه زيباست
آنجا كه بايد دل به دريا زد, همين جاست
* * *
خيام ظلمتيان را, فضاي نور كني
به ذهن ظلمت اگر لحظهاي خطور كني
* * *
خانههاي دم كرده, كوچههاي بغض آلود
طرح شهر خاكستر, در زمينهاي از دود
* * *
شتك زده است به خورشيد خون بسياران
بر آسمان كه شنيده است از زمين باران؟
* * *
اي خون دامن گير بابك در رگانت
جارىترين سيلاب سرخ روزگاران
* * *
باغ مرده است و درويشي گر هست
در بهار حقير گلدان است.
* * *
آه اي وطن! اي خورده به بازار شقاوت
بس چوب حراج از طرف بي وطنانت
* * *
آمدي و خوش آمدي اي فلات جان من
وي به غزل گشوده باز آمدنت زبان من
4-نزديك شدن به زبان محاوره, شعر معاصر به ويژه قالب غزل براي ايجاد يك فضاي ساده و مشترك با خواننده به طرف زباني ساده, قابل فهم و محاورهاي پيش مي رود البته شكلي آگاهانه تر و حسىتر از گذشته و منزوي نيز به دليل اينكه از قافله شعر معاصر عقب نماند توجه خاصي به اين موضوع دارد, به طوري كه در مجموعههاي او چندين شعر عاميانه مي توان يافت كه حال و هواي خاصي براي خودشان دارند.
تو گودياي مشتات, بارها چله نشسته
تو نىنياي چشمات, ستاره نطفه بسته
عطر نسيم زلفات پاييز و رونده از باغ
برق بلور دستات پشت شبو شكسته
نمي شه غصه ما رو يه لحظه تنها بذاره؟
نميشه اين قافله ما رو تو خواب جا بذاره
يه پا مجنونه دلم به شوق ليلي كه مي خواد
بار و بنديلو ببنده, سر به صحرا بذاره
* * *
5- نمادينه شدن زبان
زبان شعر اصولاً نمادين و پر رمز و راز است. اما اين رمز و راز در شعر معاصر به لحاظ اجتماعي و سياسي رونق بيشتري مي گيرد و به سمت سمبليك و نمادين حركت مي كند تا بتواند از زبان نمادها و سمبلها گوشهاي از واقعيتهاي اجتماعي و سياسي را بازگويد؛ كلماتي از قبيل: شب, سحر, بهاران, قفس, پاييز, زمستان, ديوار,كوير, موج, فرياد و....بسامد بيشتري در شعر به كار مي روند كه همه نماد و سمبل واقعيتهاي اجتماعي و سياسياند
نخفتهايم كه شب بگذرد, سحر بزند
كه آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند
* * *
اين گل سرخي كه با پاييز مي آيد
سرخوش, اما اضطراب انگيز مي آيد
* * *
نوبت آمد, مي نوازد نوبتي, ناقوسمان
تا بگيرد رود هامان, راه اقيانوسمان
كرد, بخل سرنوشت از نو شدارويي دريغ
فرصت ماندن نداد اين بار هم, كاووسمان
* * *
وقتي كه خواب نيست ز رويا سخن مگو
آنجا كه آب نيست ز دريا سخن مگو.....
خورشيد ما, به چوبه اعدام بسته شد
از صبح و آفتاب در اينجا سخن مگو
6- زبان حماسي: پيوند با مفاهيم سياسي و اجتماعي در دوران معاصر باعث ظهور نوعي زبان حماسي در شعر گرديد, زيرا«بيگانه نيست/ شاعر امروز/ با دردهاي مشترك خلق/ او با لبان مردم/ لبخند مي زند/ درد و اميد را/ با استخوان خويش/ پيوند مي زند»12 اين پيوند او را به نوعي زبان حماسي مي كشاند زيرا با زبان تغزلي و رمانتيك نمي تواند مفاهيم اجتماعي و سياسي را كه اساسيترين موضوع شعر اين دوره است بيان كند. اين است كه منزوي نيز بين تغزل و حماسه, پيوندي ناگسستني ايجاد مي كند و در تغزلهايش گاه گاهي از زبان حماسي بهره مي گيرد تا بتواند مفاهيم اجتماعي و سياسي عصر خود را از زبان حماسه و قهرمانان آن بازگويد و به مدد آنها شعرش را حلاوتي ديگر ببخشد
بفكن پر سيمرغ در آتش كه رخش اين بار
بي صاحب از هنگامه اسفنديار آمد
* * *
و شايد كاوهاي, يكروز چوب بيرقم سازد
همانندي به ظاهر, گرچه با ضحاك دارم من
* * *
آنجا كه دست موسي و هارون به خون هم
آغشته گشته, از يد بيضا, سخن مگو
* * *
يك به يك, ياران غار از دست رفتند و هنوز
حكم مي راند به مرگ آباد دقيانوسمان
* * *
اي باغ اهورايىام افسوس كه كردند
بي فره و بي فر و شكوه اهرمنانت
چون جامه پر نور اناالحق زن منصور
اي شاهد بر دار شهادت شدن دوست
7- صور خيال, شعر امروز خصوصاً غزل حاصل ادراكات و تأثرات شاعر از جهان بيرون است كه از صافي ذهن و حس شاعرانه عبور مي كند و در حقيقت تجلي گره خوردگي دنياي بيروني و دروني شاعر است صور خيال دوره معاصر از جهت كهنگي يا تازگي خالي از فراز و نشيب نيست«نور پردازترين غزل سرايان اين برهه در مواقعي تحت تأثير فضاهاي غالب كلاسيك مركب خيال را به عقب برگرداندهاند و بعضي چنان آن را به تك وا داشتهاند كه به زودي خسته و زمينگير شده
است»13
در قلمرو شعر امروز شاعر مي كوشد تا زواياي نامكشوف پديدهها نفوذ كند«در افسون گل سرخ شناور باشد», «به گمنامي نمناك علف نزديك شود» و حتي «خدا را در لاي شب بوها» با چشم خويش ببينند, خلاصه همه چيز را از نگاه نو و امروزي بنگرد. منزوي نيز حاصل ادراكات و تأثرات شاعرانه خود را كه پيوندي عميق با جهان بيرونش دارد با نگاهي نو و زبان امروزي بيان مي كند«صور خيال منزوي اگرچه غالب تازهو لطيف و شسته رفتهاند اما از حيطه تخيلات عاشقانه صرف فراتر نمي روند و مداري يكسان دارند» 14 و «گاهي خواننده را به فضاي شعرهاي جاهلي «امرؤالقيس» و «عمر بن ابي ربيعه» مي كشاند.»15 اينكه صور خيال شعر منزوي, مداري يكسان دارد و خواننده را به فضاي شعر «امرؤالقيس» مي كشاند بي انصافي است. دكتر روزبه از مجموعههاي منزوي ظاهراً فقط حنجره زخمي تغزل را ديده و بررسي كردهاند و به ساير مجموعهها كه بعد حنجره زخمي تغزل منتشر شده است توجهي نكردهاند. تأملي در مجموعههاي بعدي نشان مي دهد كه صور خيال منزوي نه تنها مداري يكسان ندارد و خواننده را به فضاي شعرهاي جاهلي عرب نمي كشاند, بلكه به دنياي متمدن امروز و فضاي سياسي و اجتماعي عصر جديد همگام و همسان است. منزوي در بيان ادراكات شاعرانه خود از تازهترين صور خيال بهره مي گيرد و در بسياري موارد تخيلات تازه و نو مي آفريند. تغزلهاي عاشقانه منزوي عشق را تفسير و تعبير امروزين مي كند و در تفسير و تعبيرش تازهترين صور خيال را به كار مي برد.
تو از معابد مشرق زمين عظيم تري
كنون شكوه تو و بهت من تماشايي است
* * *
تو در وادي آبي ! اي تمثيل زيبايي
گل نيلوفر باغ سراب من سلام , اي عشق!
* * *
عشق! اي بهار مستتر اي آنكه در چمن!
هر گل نشانهاي است تو بي نشانه را
* * *
منزوي در خلق معاني جديد و تركيبهاي نو و آفرينش صور خيال بيشتر از تشبيه, استعاره, تلميح, تناسب, تشخيص: نماد و سمبلهاي شعري(با شيوه و ادراكي نو)
كه از ويژگيهاي ذاتي شعر امروز است و فضاي سياسي و اجتماعي نيز چنين اقتضا مي كند بهره مي گيرد:
ـ تشبيه
در آسمان درياي ديدگان تو, شرم
گشوده بالتر از مرغان دريايي است
* * *
غبار مرگ به رگهاي باغ خشكانيد
زلال جاري آواز جويباران را
* * *
باران خون و خنجر گفتي و شد مكرر
شاعر خموش ديگر! «بباران مگو, بباران!»
* * *
كاسه خورشيد روشن نيست, اين طشت لجن
جا به جا در چاه ويل شب, سرازيرش كنيد
طشت زري است خورشيد گلگون لبالب از خون
تيغ كه باز كرده است خون در رگ سياووش
استعاره
داغ كه داري امشب اي آسمان خاموش!
داغ كدام خورشيد اي مادر سيه پوش!
* * *
شب مي رسد از راه شفق سرخترين است
و آن ابر چنان لكه خونش به جبين است
تا خون كه نوشد چه كسي را بفروشد
اين بار«يهودا»؟ كه شب باز پسين است
* * *
اي عشق! همتي كن رنجم به سر براي عشق!
از پا نشسته داري, دستي برآور اي عشق!
ـ تلميح
عصا كه ما را شد, اعجاز كاش اما
كسي كه به معجزهاي ما را عصا مي كرد
* * *
اي خون دامن گير بابك در رگانت
جاري ترين سيلاب سرخ روزگاران
* * *
رودابه من, رودگري كن كه فتادند
در چاه شغادان زمان تهمتنانت
تناسب
از قتل عام لاله و گل, غارت چمن
داغ هميشه بر جگر باغبان زده!
* * *
گيرم كه بهشتم به نمازي ندهد دست
قدقامتي افراز كه طوباي من اين است
* * *
مشقم كن!
وقتي كه عشق را
زيبا
بنويسي
فرقي نمي كند
كه قلم از ساقه هاي نيلوفر باشد
يا از پر كبوتر
نماد و سمبل
اين گل سرخي كه با پاييز مي آيد
سرخوش, اما مضطرب انگيز مي آيد
* * *
پاييزها به دور و تسلسل رسيدهاند
از باغهاي سبز شكوفا سخن مگو
* * *
نسيم نيست, نه بيم است بيم دار شدن
كه ارزه مي فكند بر تن سپيداران
* * *
با قطره خون رفيقانت
آن نقبهاي ديگر
شب را كه ذره ذره مي كاهد
آخر به مرگ محتومش خواهند كشت
تا صبح از كرانه برآيد
د) انديشه: از اواخر دهه 40و اوايل دهه 50 همراه با اوج گيري مبارزات سياسي عليه نظام سلطنت موج توانمندي از شعر معترض و مبارز در عرصه ادبيات ظهور كرد و آن را مي توان منشأ ادبي شعر و ادبيات پر خروش دوران انقلاب دانست. توجه به مضامين اجتماعي و سياسي يكي از رسالتهاي مهم شعر به حساب آمد, هر چند برخي مكاتب فكري مغرب و مشرق زمين نظير اومانيسم, نيهيليسم, شكاكيت و لائيك و..... بي تأثير نبودند. رواج و فراگيري اينگونه انديشهها صبغههاي انديشگي ديگر را تحت تأثير قرار مىداد, به همين دليل در اين برهه, فقدان تفكرات عميق فلسفي, حكمي, عرفاني, تاريخي و....كه در سعر سنتي بسيار قوي بود, مشخصهاي غير قابل انكار است. مضمون اصلي شعرهاي منزوي تغزلهاي عاشقانه است و همين نكته حوزه انديشه و مضامين او را بسيار تنگ و محدود مي كند و افق تماشايي او را از نظر فكر و انديشه از گستردگي محروم مي سازد «فقر و انديشه عمدهترين معضل شعر منزوي و ديگر نوپردازان رمانتيك اين دوره است نا برخورداري از بنيانهاي اصيل فكري و فقدان تأمل و تعمق در پديدهها از سويي و گرايش مفرط به احساسات سطحي و رمانتيك از ديگر سو «خلاء فكري» را در شعر نوگرايان روزگار ما شدت بخشيده است. از اين رو چنين آثاري فاقد روحي حركت آفرين و تعالي بخشاند.»16 شعر منزوي فاقد تفكرات عميق فلسفي, حكمي, عرفاني, تاريخي و.....است زيرا منزوي فيلسوف, عارف, مورخ و حكيم نيست و هرگز هم در آثار خود چنين ادعايي نكرده است. اما اينكه دكتر روزبه «فقر انديشه» را از ويژگيهاي شاخص شعر منزوي و ديگر نو پردازان رمانتيك مي دانند, چندان قابل قبول نيست, زيرا رسالت و تعهد شعر اين دوره در پرداختن به مضامين اجتماعي و پديدههاي سياسي است نه فلسفي, حكمي, عرفاني,و..... موضوع شعر/امروز/موضوع ديگريست..../امروز/شعر/حربه خلق است/ زيرا كه شاعران/ خود شاخهاي ز جنگل خلقند/ وقتي شاعر امروز سخن مي گويد يا شعر مي نويسد« او دست مي نهد به جراحات شهر پير/ يعني/ او قصه مي كند به شب/از صبح دلپذير/ او شعر مي نويسد/ يعني/ او دردهاي شهر و ديارش را/ فرياد مي كند/ يعني/ او با سرود خويش/ روانهاي خسته را/ آباد مي كند/ او شعر مي نويسد/ يعني/ او قلب هاي سرد و تهي مانده را از شوق/ سرشار مي كند/ يعني/او را به صبح طالع, چشمان خفته را/ بيدار مي كند/ او شعر مي نويسد/ يعني/ او افتخار نامه انسان عصر را / تفسير مي كند/ يعني/ او فتح نامههاي زمانش را/ تقرير مي كند.17
بنابراين رسالت و تعهد شعر امروز و شعر منزوي در توجه به مسائل اجتماعي و مضامين سياسي و مردمي است. درست است كه هنر منزوي در تغزلهاي عاشقانه است , اما همين تغزلهاي عاشقانه در بسياري موارد داراي مضامين اجتماعي, سياسي و مردمي هستند, علاوه بر اين منزوي در اشعار جداگانهاي در قالبهاي گوناگون از مضامين سياسي,اجتماعي و مردمي سخن مي گويد چرا كه باور دارد كه رسالت شعر امروز نيز همين است. بي شك اشعار وطني و سياسي منزوي از بهترين غزلهاي سياسي و اجتماعي دوران معاصر به حساب مي آيد. منزوي به ايران و ايراني عشق مي ورزد, از غم وطن مي گريد انگار كه مادري در غم فرزند بگريد و به وطني كه در بازار شقاوت از طرف بي وطنان چوب حراج
مي خورد آهي سوزناك مي كشد.
منزوي علاوه بر وطن كه از مفاهيم اساسي انديشه سياسي و اجتماعي است, به مفاهيم مهمي چون: ظلم و ستم, آزادي, حقوق, مردم و عدالت توجه خاصي دارد. توجه به آنها را از زبان نمادين كه خاص شعر اين دوره است در تغزلهاي عاشقانه و اشعار ديگر با هنرمندي خاصي بيان مي كند
چگونه با غ تو باور كند بهاران را
كه سالها نچشيده است طعم باران را
غبار هول به رگهاي باغ خشكانيد
زلال جاري آواز جويباران را
* * *
داغ كه داري امشب؟ اي آسمان خاموش!
داغ كدام خورشيدي؟ اي مادر سيه پوش!
اين سرخي شفق نيست خون شقيقه كيست؟
كه مي چكد به رويت از گوش و از بنا گوش
طشت زري است خورشيد گلگون لبالب از خون
تيغ كه باز كرده است خون از رگ سياووش؟
* * *
با دقت و تأملي بيشتر نمونههايي ديگري از اين قبيل مفاهيم اجتماعي و سياسي در ميان عاشقانههاي او مي توان يافت. منزوي علاوه بر اينكه مضامين سياسي و اجتماعي را با تغزلهاي عاشقانه در مي آميزد, بلكه به لحاظ ارزش خاصي كه اين مفاهيم براي او دارد گاهي مضامين شعرش صرفاً به اين مباحث اختصاص مي يابد چه در غالب غزل و چه در قالبهاي ديگر شعري, براي حسن ختام اين بحث غزلي را به عنوان نمونه مورد توجه قرار مي دهيم.
آيا چه ديدي آن شب در قتلگاه ياران؟
چشم درشت خونين اي ماه سوگواران!
از خاك بر جبينت خورشيدها شتك زد
آن دم كه داد ظلمت فرمان تيرباران
رعنا و ايستاده, جان ها به كف نهاده
رفتند و مانده بر جا ما خيل شرمساران
اي يار, اي نگارين! پا تا سر تو خونين!
اي خوش ترين طليعه از صبح شب شماران
داغ تو ماندگار است, چندان كه يادگار است
از خون هزار لاله بر بيرق بهاران
يادت اگر چه خاموش كي مي شود فراموش؟
نامت كتيبهاي شد بر سنگ روزگاران
هر عاشقي كه جان داد در باغ سروي افتاد
بر خاك و سرختر شد خوناب جويباران
سهلش مگر چونين اين سيبهاي خونين
هر يك سري بريده است بر دار شاخساران
باران فرو نشسته است اما هنوز در باغ
خون چكه چكه ريزد از پنجه چناران
باران خون و خنجر گفتي و شد مكرر
شاعر خموش ديگر! «باران مگو, بباران!»
منابع:
1- آثار منزوي.
2-جويبار لحظهها: دكتر محمد جعفر ياحقي, تهران, جامي, چ اول, 1378
3- سير تحول در غزل فارسي: دكتر محمد رضا روزبه, تهران, انتشارات روزبه, چ اول, 1380
4- مثنوي معنوي تصحيح و توضيح دكتر محمد استعلامي, تهران, زوار, ج دوم, 1369.
پانوشتها
1- از خاموشىها و فراموشىها, ص 9.
2- از كهربا و كافورص 5.
3- حنجره زخمي تغزل, ص9.
4- صفرخان, ص 10,
5- اين ترك پارسي گوي ص 5.
6- از خاموشيها و فراموشيها ص 7.
7- سير تحول در غزل فارسي ص 204.
8- مثنوي معنوي, دفتر دوم, بيت 2460.
9- سير تحول در غزل فارسي, ص 205.
10- همان, ص 204.
11- همان, ص 139.
12- همان, ص 139.
13- سير تحول در غزل فارسي,ص 160.
14- همان, ص 206.
15- همان, ص 206.
16- سير تحول غزل فارسي, ص 205.
17- هواي تازه, ص 8593.
|
|
|