| |
نظرات شما در باره نقد
" کافه پیانو " فرهاد جعفری |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
07/07/1388 - با درود !
من فقط این رو می تونم بگم که ما ایرانی ها همیشه در هر زمینه ای نیمه ی خالی لیوان رو می بینیم !!! لطفً راهنمایی بفرمایید که آیا نرم افزار این کار پر ارزش دکتر فرامرز بهزاد در بازار موجود هست یا نه ؟ اگر موجود هست چگونه می توان آن را تهیه کرد ؟ آیا نرم افزار مشابهی وجود دارد ؟ من در صدد تهیه ی یک نرم افزار فرهنگ لغت آلمانی فارسی جامعی هستم تا بتوانم با نصب آن بر روی نوت بوک از حمل کتاب راحت شوم لطفاً راهنمایی بفرمایید.
منتظر پاسخ شما شهریار از سوئیس |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
21/02/1388 - .........گاه می گویم فغانی برکشم، باز می بینم صدایم کوته است
هوشنگ بصیرالحکما ، هامبورگ (بوکستهوده)، کارشناس هنرهای نمایشی دهم مه 2009
درباره فرهنگ ارشمند آلمانی فارسی ترجمه دکتر فرامرز بهزاد
نخست جا دارد از دکتر بهزاد و تمام نویسندگان ایرانی فرهنگهای آلمانی فارسی وفارسی آلمانی با تمام وجود سپاسگزاری می کنم.
ببینید ما در کشورمان کتابخوان نداشته ایم و اکنون نیز شمار آنان طبق آمار ناچیز است.مثلا مرحوم ذبیح اله منصوری که کتابهای زیادی ترجمه کرده و بر آن انتقاداتی وارد شده ، اگرچه بیشتر مطالب از مترجم بوده ولی باعث شده جوانان به کتابخوانی روی آورند. منصوری نوشته : وقتی قابله ننه مارتا وارد اتاق شد مدتی ایستاد تا چشمانش به تاریکی عادت کند، بعد زائو را در گوشه اتاق دید. تمام دانشنامه های 24 جلدی و کتابهای قطور دایرت المعارف را جستجو کنید نام ننه مارتا ( که ظاهرا قابله یکی از شخصیتهای مشهور بوده ) را نمی یابید. از حق نباید گذشت که مرحوم منصوری با نوشته های کشنده یا جذابش (که شوربختانه بعضی منتقدان آن را کشنده و مرگبار خوانده اند) توانست توده های چند میلیونی را کتابخوان کند.این مهم و ارزشمند است که از نگاه غالب منتقدان دور مانده. امشب اشکی می ریزد در چند مجلد. دختران جوان مجلد اول را می خواندند و کتاب درست در لحظه حساسی – مانند سریال جومونگ و لینچان – ناتمام می ماند. دختران جوان می دویدند و مجلد دوم را می خریدند و در تاکسی ما شاهد بودیم که چنین کتابهایی را همچون جگرگوشه خود محکم به خود می چسباندند و دو سطر دو سطر آن را می خواندند تا داستان زود تمام نشود. این هنر مترجم بوده که بنده و شما نداریم.مترجمی که کتابش به چاپ چهل و هفتم رسیده ، این برای شما چه معنا و مفهومی دارد؟ این برک ترو یا تحول در کتابخوانی نیست؟ آقاجان چرا کمی در خلوت تنهایی خود نمی اندیشید؟ مردم ما از تئاتر بیزارند.فیلمهایی نظیر اوشین، یانگوم جان، تسو جان، پانسو چویی، ارباب یون تابا و جومونگ را دوست دارند و هنگام شروع سریال پای تلویزیون میخکوب می شوند. ما فقط بلدیم از کارهای موفق انتقاد مخرب کنیم. بقول فرزاد حسنی: فکرکن! بچه های ما، همسران ما از تئاتر بیزارند.اصلا تئاتر را درک نمی کنند.زوری که نمی شود زن و بچه را به تئاتر برد! ترا خدا ببینید سریال ارزنده حضرت یوسف را که بسیار آموزنده و پر بیننده بود چگونه مشتی نا آگاه مورد انتقاد قرار دادند؟ تمام کشورهای همسایه آن را دیدند و پسندیدند. مصطفی زمانی هم نقش آن حضرت را استادانه ایفا کردند. یک نمونه جالب دیگر: شادروان فرهاد مهراد را می شناسید. گفته اند که آن مرحوم فشردن کلاویه ها را علمی و روشمند نمی دانسته ، ولی در نواختن پیانو و آهنگهای زیبا و جاودانه اش تحولی ایجادکرده و سبک جدیدی را بوجود آورده. فرهاد یکی از نمادهای تهران بود. .. توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی.... فرهاد چقدر عالی می خواند. علیرضا عصار نیز او را الگوی خود قرار داده و حتی مثل فرهاد فقط لباس مشکی می پوشد. از بحث اصلی دور نشویم. فرهنگ آلمانی فارسی دکتر بهزاد کار خوبی است ، ولی شیوه نگارش وی پرسشهایی را نیز مطرح می کند:
1) چرا در یک فرهنگ کوچک یک جلدی که شمار مدخلهای آن بسیار کم و محدود است، اینهمه جمله به عنوان شاهد ذکر کرده اند؟ بیشتر آن جملات از مترجم است ، نه از فرهنگهای معروف آلمانی. هر دانشجویی براحتی می تواند جملات مترجم را با جملات و مثالهای موجود در فرهنگهای آلمانی بسنجد و به درستی گفتار این حقیر پی برد.
2) به هیچ وجه دنبال این نباشید که دیگران را توجیه و قانع کنید. شایسته و بایسته است که مواردی را که ذکر می کنیم در فرهنگ خود جستجو کنید و با خونسردی و بدون عصبانیت و در خلوت تنهایی ایرادات کتاب را اصلاح فرمایید و مطمئن باشید که ما نیز همچون جنابعالی کم و بیش از آلمانی سررشته داریم.چنانچه غلطهای کتاب را برطرف نکنید، اعتبار کتاب بزودی از دست خواهد رفت. ممکن است حروفچین خطا کرده باشد، ولی مترجم هم مسئول است.نام مبارک شما بر جلد کتاب حک شده و هر گونه اشتباهی به نام شما تمام خواهد شد. جریان ننه مارتا آن قابله معروف که در بالا یاد شد، شاید از شیرین کاریهای تایپیست بوده باشد، ولی شوربختانه و بدبختانه به نام مترجم ثبت شده است.
3) کلا ما ایرانیان طاقت انتقاد را نداریم. و باور بفرمایید برای این موضوع تربیت نشده ایم. همانطور که در شمال و شرق و غرب شهرمان پوست موز و پوست پسته و کاغذ شکلات را روی زمین می ریزیم ، انتقادپذیری و آموزش پذیری و اصلاح پذیری نیز به آموزانده نشده است.در مدارس ما آموزش احترام به والدین، مهارتهای لازم برای ازدواج و همسرداری، مهارت مادر یا پدر بودن و تئاتر و حتی طرز نوشتن یک تقاضانامه برای کار آموزش داده نمی شود. انتقادپذیری که جای خود دارد! تا در نشریه ای از مترجمی انتقاد شود، دوست و دشمن، فک و فامیل به مترجم می گویند جوابیه ای بده چاپ کنند و یک تودهنی محکم به منتقد بزن.کسی نمی گوید پدرجان خونسرد باش! آرام باش! کتاب و نقد را بردار و مواردی را که منتقد گفته – اگر درست است- اصلاح کن. و با منتقد تماس بگیر و از او سپاسگزاری کن.کتاب شما فرهنگ ارزشمندی بوده که مورد نقد و بررسی قرار گرفته. آری فورا نباید تحریک شد و از کوره در رفت و شلاقی جوابیه ای چاپ کرد. اگر هم ده دوازده سال روی کتاب کارکرده اید در مقدمه ذکر نکنید. اولا خواننده گوشش بدهکار این حرفها نیست و برایش مهم نیست. ما گاه برای تبلیغ کارمان مبالغه می کنیم .و بتازگی مد شده هر مترجم جوانی چنین عبارتی را در پیشگفتار کتابش می نویسد.(مقدمه فرهنگ فنی از انتشارات سروش را ببینید.)
4) هنگام ترجمه فرهنگ لغت وقتی به واژه سگ و گربه می رسیم و آن را ترجمه می کنیم، در اتاق تنها هستیم و شیطان به ما می گوید اسم سگ همسایه را نیز به عنوان مدخل فرعی بنویس و وقتی کتاب چاپ شد به همسایه نشان بده تا شگفت زده شود.تو دانشمندی! تو آزادی ! هرچه بنویسی مردم خریدار آنند. مثل آوازخوانی که گفته بود ما آروغ هم بزنیم، کاست ما را می خرند. به همین دلایل است که دیگر کسی موسیقی سنتی گوش نمی کند،
5) و موسیقی سنتی به شکل کنونی محکوم به فناست. ارکستر های فیلارمونی و... آلمان نیز چنین است. البته کتاب شما چنین ایرادی ندارد. ولی شما هنگام ترجمه جملات زیادی را از خودتان نوشته اید و البته درست هم ترجمه شده، ولی آیا بهتر نبود جملات و شواهدی را ضبط می کردید که در فرهنگ مثلا بروکهاوس و واریش وارد شده؟
6) وجدانا آیا بهتر نبود بجای لغات رکیک که در فرهنگ ضبط کرده اید، لغات و اصطلاحات عمومی را ذکر می کردید.همه فرهنگنویسان خوبست اخلاقیات را در کار نگارش فرهنگ رعایت کنند. ببینید در فرهنگهای بزرگ یک زبانی برای اروپاییان پذیرفتنی است، به گمان ما ضبط کلمات رکیک بی ارزش است و بعلاوه بدآموزی هم دارد. شما از کلمه تخم سگ گرفته تا ........، رکیکترین کلمات را نوشته اید. در حالی که لغات مهم و اصطلاحات همگانی بسیاری وجود دارد که در فرهنگ شما ثبت نشده است. شما پزشک و استاد هستید و از شما بعید است.اگر شما یک فرهنگ آلمانی را عینا به فارسی ترجمه کردید، که دیگر حرفی برای گفتن نمی ماند، جز آنکه برای ترجمه چنین کتابی با دانش و تسلطی که حضرتعالی بر زبان آلمانی دارید و استاد دانشگاه بامبرگ هم هستید، دیگر نیازی به 12 سال وقت نیست.ناشران یکسال بیشتر وقت نمی دهند. درست هم هست.چون مطالب کتاب ارزش علمی خود را از دست خواهد داد. بله ماکس هنینگ و رودی پارت دهسال عمرشان را صرف ترجمه ی قرآن کرده اند و رژی بلاشر کشیش رسمی کلیسا در ترجمه قرآن بینایی اش را از دست داده (آثار شهید بزرگوار دکتر علی شریعتی را ببینید.) ناگفته نماند ما ایرانیان هیچ علاقه ای به کار گروهی نداریم. کلا معتقدیم که شریک خوب نیست.حق الزحمه را صلاح نیست با دیگری تقسیم کنیم. ابتدای کتاب را با ذوق و شوق ترجمه می کنیم و کم کم خسته می شویم.در اتق باز و بسته می شود و حواس ما پرت می شود و می نویسیم اسیدی که خاصیت اسیدی دارد. مگر اسیدی هم داریم که خاصیت اسیدی نداشته باشد؟ خدا را شکر کنید که کسانی مانند این حقیر سراپاتقصیر هستند و کتاب شما را مو به مو می خوانند. بعضی جاها هنگام ترجمه کنترل خود را از کف داده اید.مثلا نوشته اید : زنکه! بعد معادلهای ناجور دیگری را نوشته اید که ما از ذکر آن خودداری می کنیم.
7) کتاب خرمگس بسیار معروف است و آن را خیلیها خوانده اند، جای بسی تعجب است که مترجم آثار برتولت برشت آن را مگس اسب !!! ترجمه کند . فرهنگهای فارسی دیگر، مانند دهخدا و معین و سخن ربطی به کار شما ندارد و هیچ نقدنویس مهربانی نیز نباید آن مگسهای دیگر را - برای توجیه ترجمه ی شما – وارد بحث ما کند و مغلطه کند..
8) آریانپور(فرهنگ دانشگاهی !!) و خیلیهای دیگر در فرهنگهای آلمانی فارسی خود، بین کتابفروشی و کتابخانه فرقی قائل نبوده اند . آشکار است Buecherei دقیقا معادل بیبلیوتک (=کتابخانه) است.
در تهران، خیابان انقلاب، روبروی سینما کاپری ( اسم جدیدش را بلد نیستیم) هم یک کتابفروشی به نام " کتابخانه طهوری"وجود دارد که کتاب هشت بهشت شاعر بلند آوازه شادروان سهراب سپهری را نیز منتشر کرده. کتابخانه طهوری به کسی کتاب امانت نمی دهد، چون کتابفروشی است نه کتابخانه! توصیه می کنیم که نام آن را عوض کنند، چون غلط است و باعث گمراه شده مردم می شود. وقتی شما کتاب امانت نمی دهید، پدر جان چرا نوشتید کتابخانه طهوری ؟ احتمالا در گذشته واژه انتشارات هنوز ساخته نشده بود و مجبور بودند بنویسند کتابخانه، ولی اکنون لازم است اصلاح شود. ما در اینجا جز حرف حق چیزی نمی گوییم. فقط بجای آتش گرفتن و دست به قلم شدن؛ ضمن حفظ خونسردی، با طمانینه و آرامش ، در خلوت تنهایی خود، کلاهتان را قاضی کنید.آری ، انصاف بده کدام راستگوتریم؟ منتقد، دشمن نیست! منتقد بیچاره ساعتها وقت گرانبهایش را صرف کرده و کتاب شما را خوانده است. از منتقدین درس بگیریم. مبادا آنان را لجن مال کنیم.
9) وقتی فرهنگ معتبری از جنابعالی اینهمه غلط ترجمه ای و چاپی و ... دارد، دیگر چه دفاعی ؟آنچه جناب رحمان افشاری نوشته اند بیشتر به بهانه ی بزرگداشت شماست. در حال حاضر جناب اشعری فرهنگ آلمانی فارسی جدیدی منتشر کرده اند که وجدانا از کار شما دقیق تر و کاملتر است. ما چناب اشعری را نمی شناسیم و بر ایشان درود می فرستیم.
10) ذکر دقیق حروف تعریف و نکات دستوری با ارزش است،ولی دانشجو در جلسه ی امتحان به معادلهای دقیق و درست فارسی نیاز دارد.نکات دستوری و آرتیکلها در تمام فرهنگهای آلمانی افست شده در دسترس دانشجویان است. ما هنگام ترجمه به فرهنگ بهزاد رجوع می کنیم که برابر درست فارسی را بیابیم. بیشتر حروف تعریف را دانشجویان ترم دو و سه از حفظند.اگر بجای خرمگس، مگس اسب ثبت شده باشد که دیگر وای!!! در یکی از فرهنگهای ایتالیایی فارسی که هفت بار تجدید چاپ شده ، مولفان، کرم خاکی را " کرم زمین" ترجمه کرده اند. بعد هم می گویند زبان فارسی در بیان انواع مگس و سوسک و کرم ناتوان است. به قول جناب ابوالحسن نجفی، زبانشناس بلندآوازه، ناتوانی از زبان فارسی نیست.ناتوانی از ماست. استادی فرموده این کتاب ریفرنس منست.اگه ریفرنس من هم غلط باشه دیگه وای!!!
در خاتمه ضمن سپاسگزاری از مترجم ارجمند که رنج ترجمه این اثر ارزشمند را برخود هموار کرده اند، برای آن استاد گرانقدر ، که در دانشگاه بامبرگ نیز تدریس می کنند آرزوی تندرستی داریم و امیدواریم از نقد تلخ ، اما بیطرفانه ی ما خشمگین نشوند و آن برادری که دوستدار آثار ایشان هستند فی الفور برای روشن شدن اذهان – اذهان روشن است و کتاب در دستان ماست و راه هرگونه توجیه و دلیل تراشی بسته است- به این حقیر که دانشم در حد کلاسهای اکابر نظام قدیم است پاسخ ندهند.ما در مدارس قدیمی کتکها خورده ایم و با ترکه آلبالو در زمستان بس ناجوانمردانه فلکها شده ایم تا زبانهای گوناگون این جهان پهناور را آموخته ایم و شاگردی روزگار بسیار کرده ایم. آنقدر فلک شده ایم که از ما اسکلتی بیش نمانده، البته با عینک ته استکانی. من و شما که در آلمان درس خوانده ایم ، باید تاب و تحمل انتقاد را داشته باشیم. در آلمان " نقد بر خود" مرسوم است.
در ایران باید فرهنگ نقدنویسی ، آموزش پذیری، انتقادپذیری و اصلاح پذیری آموزانده شود. تئاتر هم مثل شطرنج لازم است در مدارس می باید تدریس شود. بجز یک گروه قلیل که آن هم اغلبشان عاشقان حرفه ی بازیگری اند و چنین می انگارند که بازیگری بعد از مهندسی معدن دشوارترین کارهاست !! ( از افاضات ایرج نوذری است!)تک و توک هنرمندان بنام هم بله به تئاتر می روند. ولی تاکید می کنم مردم ما علاقه ای به دیدن تئاتر و شنیدن موسیقی بتهوون ندارند. یک نفر تئاتر می داند آن هم جناب داود رشیدی است.در تهران سوار خودروهای کرایه که می شوید این قبیل آهنگها را می شنوید: اگه من و تو با هم اختلاف داریم، بچه ها چه گناهی دارند، سودابه سودابه ......با شنیدن این ترانه اصطلاحا کوچه بازاری آنقدر دستم را گاز گرفتم که در آن خودرو نخندم، چون می ترسیدم آقای راننده ناراحت شود و مرا لت و پار کند.ما هم که از بچگی کتک خوردن و فلک شدنمان ملس است.
عزیز من! بیتهوون کی گوش میده ، که حالا شما اساتید!! گردهم آیید و در چند و چون تلفظ صحیح نام بیتهوون و امثال او بحث کنید. بیتهوون خوبست، ولی نه برای ما، بلکه برای مردم آلمان! باور بفرمایید کودکان با شنیدن آهنگ کوچه ها باریکند ...تاقها شکسته...از صدا افتاده تار و کمونچه .....مرده می برند کوچه به کوچه، می ترسند و گریه می کنند. سالها پیش در مجله جوانان از قول دختری نوشته بودند فریدون آواز نمی خواند، عربده می کشد! زندان دل را گوش کنید چقدر زیباست. ببینید هر که را ما می پسندیم، دلیل نمی شود مردم هم او را دوست داشته باشند. مثلا بنده صدای سالار عقیلی این آوازخوان جوان را که اشعار شادروان اخوان ثالث (بزرگترین شاعر ایران بعد از حافظ) را خوانده بر صدای استادانه و هنرمندانه جناب شجریان ترجیح می دهم. البته کسی هم بود که حاضر بود کفشهای جناب شجریان را بلیسد! ما که اعتراضی نداریم. ما از شنیدن صدای استاد شجریان خسته شده ایم. این که جرم نیست. آنچه مربوط به عقیده است که آزاد است. آنچه مربوط به سلیقه است، که شخصی است .آنچه مربوط به حقیقت است، فقط خداوند می داند. الله اعلم بحقایق امور. کنه حقیقت – جاودانه که نه - ولی تا قیامت بر ما پنهان خواهد ماند. عزیزم زندگی خرج داره، هیچ می دانید قیمت نان سنگک چقدر شده؟ بعضیها کتاب تولید می کنند. می بینید که نباید این و آن ( شادروان ذبیح اله منصوری ) را به کتابسازی محکوم کنیم. البته همه ی اینها از القائات شیطان است، زیرا شیطان برای دستان بیکار کار درست می کند.
برای تمام نویسندگان، هنرمندان، استادان و دانشجویان هوشمند کشور عزیز اسلامی آرزوی سربلندی و توفیق دارم و امیدوارم جناب آقای دکتر بهزاد و نماینده ایشان که ظاهرا کار و زندگی ندارند و فوری دست به قلم می شوند ، این حقیر سرتاپا تقصیر و " مگس اسب نفهم" را به بزرگواری خود عفو بفرمایند. شما استادید و این حقیر، بز اخفش. این را گفتیم تا دوستداران شما بیش از پیش خشنود شوند.
با بهترین سلامها و با آرزوی سالی پر از آرامش
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
21/02/1388 - آقای بهزاد استدعا می شود اغلاط ترجمه ای زیر را در چاپ بعد اصلاح فرمایید.
بنده حاضرم کار حضرتعالی را ویرایش کنم.همانطور که مستحضرید تهران هستم .
رحمان افشاری- برلین |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
11/02/1388 - با سلام
چند روز پیش خانمی به نام "مریم احمدی" ایمیلی به نشانی من فرستاد. چون در صدد پاسخ برآمدم، متوجه شدم که مضمون نامهی ایشان رونوشتی از اظهار نظر آقای "فرشید" است که در همین سایت آمده است. از این رو آن پاسخ را در اینجا نیز میآورم، زیرا در عین حال پاسخی به آقای "فرشید" نیز هست تا اگر خوانندهای به حسب تصادف نوشتهی ایشان را، که ظاهراً ربطی به سایر مطالب ندارد، خواند با دیدن این پاسخ بتواند منصفانه داوری کند.
اینک آن پاسخ:
خانم مریم احمدی
نامهی شما در مورد خطاهای فرهنگ آلمانی به فارسی دکتر فرامرز بهزاد را با دقت خواندم. البته بیشتر خطاهای یادشده را خودِ استاد بهزاد میدانند و قصد دارند تا آنها را در چاپ بعدی کتاب اصلاح کنند. با این حال نامهی شما را جهت اطلاع خدمت ایشان فرستادم.
در این نامه اما قصد دارم در مورد شیوهی برخورد شما چند کلمهای عرض کنم. گویا نامهی شما کپیِ یادداشتی است که آقای "فرشید" نوشته است و اکنون میتوان آن در سایتهای "امیر مهدی حقیقت" (http://www.amirmehdi.com/blog/1384/10/11/302.htm) و یا "شورای گسترش زبان فارسی" (http://www.persian-language.org/Group/CriticismComment.asp?ID=1549&P ) مشاهده کرد.
اما از فحوای نامهی شما و تکثر علامت تعجب (که در اصل آن یادداشت نیست) چنین بر میآید، که گویا آنچه شما به اشاره آورده اید ناشی از خطای چاپی نیست، بلکه برخاسته از عدم وقوف مؤلف محترم بر آن مطالب است. باید عرض کنم، اگر این برداشت من درست باشد، بهراستی جای شگفتی و تأسف است از این همه جفا و بیانصافی. نویسندهی آن یادداشت از خود نپرسیده است، کسی که در آلمان در رشتهی زبان و ادب آلمانی دکترا گرفته و سالها استاد همین رشته در دانشگاه تهران بوده و سپس در آلمان به تدریس و تحقیق اشتغال داشته است و آثار ماندگاری از برتولت برشت و کافکا را از زبان آلمانی به فارسی ترجمه کرده است، آیا این اندازه نمیداند که gottlos "خداشناس" نیست، بلکه "خدانشناس" است؟ آیا معادلهای دیگری که در همان کتاب برای این واژه آورده است، یعنی "بی دین، لامذهب، کفرآمیز، ملحدانه" گواه روشنی بر این نیست که در اینجا تنها خطای چاپی رخ داده است؟
در مورد Bremse نیز همین بیانصافی را میتوان شاهد بود. به طنز و تمسخر نوشته اید:
Bremse را مگس اسب نوشته که غلط است .درست آن: ۱)خرمگس و۲) ترمز است!!!!!
نخست باید گفت که فرهنگ استاد بهزاد مانند تمام فرهنگهای معتبر آلمانی (مانند دودن و لانگنشایت) برای واژهی Bremse دو مدخل دارد که با شمارههای ١ و ٢ از هم جدا شده اند. در برابر مدخل شمارهی ١ برابرنهادهی "ترمز" و برای مدخل دوم، برابرنهادههای "مگسِ اسب" و "خرمگس" را آورده اند. از این رو تمام معادلهایی که شما در نامهتان یاد کرده اید، در فرهنگ ایشان آمده است و خطایی رخ نداده است. اینکه برابرنهادهی "مگس اسب" برای شما ناشناخته است، دلالت بر نادرستی فرهنگ نیست. اگر "مگس سرکه" و "مگس سگ" را هم بشنوید، شاید یکه خورید. اما کافی است که به فرهنگ بزرگ سخن (جلد هفتم) رجوع کنید تا متوجه شوید که آنچه ما نمیدانیم، به این معنا نیست که غلط است و وجود ندارد!
آنچه در بارهی Parkverbot نوشته اید، نیز در شمار خطاهای چاپی است:
Parkverbot را ممنوعیت توقیف نوشته که غلط است یعنی توقف ممنوع !!!!!
در فرهنگ بهزاد چنین آمده است:
"ممنوعیتِ توقیف، ممنوعیتِ پارک کردن؛ (محلِ) توقفممنوع"
ملاحظه میکنید که آنچه شما بهعنوان معادل درست برای این واژه آورده اید، در خودِ فرهنگ وجود دارد و تنها یک خطای چاپی در یکی از برابرنهادهها رخ داده، یعنی "ممنوعیتِ توقف" به صورت "ممنوعیتِ توقیف" نوشته شده است.
من قصد ندارم در این نامه به یکایک موارد نامهی شما پاسخ دهم. اما به واقع آنچه نوشته اید، جملگی مشمول خطای چاپی است. خود شما حتماً می دانید که تقریباً هیچ کتابی در ایران نیست که مصون از خطای چاپی باشد، آن هم کتابی مانند فرهنگ لغات در بیش از هزار صفحه و سی هزار واژهی آلمانی به همراه معادلها و مثالهای فراوان! ناگفته پیدا ست که علاوه بر خطاهای چاپی، ممکن است که برخی لغزشهای قلمی نیز در فرهنگ راه یافته باشد. اصولاً فلسفهی ویرایش جدید، رفع همین خطاهای چاپی و لغزشهای قلمی و بهکرد کارها ست. این موضوع به قدری روشن است که نیازی به توضیح آن نیست. اما بیانصافی است که وجود چند خطای چاپی و لغزش قلمی را دستاویزی کنیم برای نادیده گرفتن رنج و زحمت فراوانی که به پای این فرهنگ نفیس ریخته شده است و از آن ناگوار تر اینکه آن را وسیلهای برای تخطئه و تمسخر به کار بریم. آیا جفاکاری نیست که من خطای تایپی "غلط فاضح" (به جای "غلط واضح") در نامهی شما را، که تنها چند خطی بیشتر نیست، دستاویزی کنم برای خوار شمردن شما؟
در پایان باید عرض کنم که فرهنگ آلمانی – فارسی بهزاد بی هیچ گزافه گویی رخدادی بزرگ در فرهنگ نویسی آلمانی به فارسی است که متأسفانه ارجاش هنوز به درستی شناخته نشده است. علتهای آن فراوان است و من در این نامه از ذکر آن در میگذرم.
با آرزوی اینکه ارج و قدر اهلِ فرهنگ و ادب کشورمان بیشتر شناخته شود!
برلین- رحمان افشاری
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
18/04/1387 - غلطهای فاحش فرهنگ آلمانی-فارسی بهزاد
gottlos را خداشناس نوشته که غلط است و خدانشناس است.
Bremse را مگس اسب نوشته که غلط است .درست آن: 1)خرمگس و2)ترمز است!
Parkverbot را ممنوعيت توقيف نوشته که غلط است يعني توقف ممنوع
فيزيوتراپي را فيزيك درماني نوشته که غلط است يعني ورزش درمانی !
quantitativ را از نظركيفيت نوشته که غلط است يعني کمی!
realisierbar را قابل اجر نوشته که غلط چاپی است يعني قابل اجرا.
ص714 ستون چپ سطر 13: اسيدي كه خاصيت اسيدي دارد! که واقعا مضحک است.
pushen را بخربفروش كردن ترجمه کرده و معلوم نیست زبان کجاست؟
و من ساعتها می خندیدم.
شريپه را نانك ترجمه کرده (كه نان كلوچه و نان همبرگر است)!
Schruber را زمين شور يعني نمكزار نوشته كه زمين شوي است.
Seeraeuber را دريا زن نوشته كه دزد دريايي است.
رویبر در اصل فارسی است یعنی رباینده !
vergaenglich رافناناپذير نوشته كه فناپذير است.
Diplom را فوق ديپلم نوشته كه فوق ليسانس است!
bunt را رنگي رنگي نوشته كه در مهد کودک هم بکار نمی رود و غلط فاضح است
و رنگارنگ است.
Deutsche را آلمان نوشته كه يعني مرد يا زن آلماني.
ديگه از كجاش بگم؟
Faul را كو… گشاد ترجمه كرده و فسفسو و تنبل است.
مولف یکی دو سال روی فرهنگ کار کرده اند و در مقدمه کتاب 12 سال ادعا شده
که بسیار بعید به نظر می رسد. انتشار فرهنگ صد البته جای تشکر دارد،
ولی فرهنگ بهزاد به ویرایش جدی نیاز دارد.
در حال حاضر فرهنگ آلمانی فارسی دودن آكسفورد (انتشارات جنگل)
که تمام اصطلاحات و شواهد را دارد نسبت به فرهنگهای دیگر سودمندتر است.
فرشید - دانشجوی رشته مترجمی زبان آلمانی
|
|
|
|
|
| |
|