|
|
|
|
موضوع: تاريخ ادبيات نگاري |
27/05/1383 |
|
|
|
|
|
| |
نقد و بررسي تاريخ ادبيات نگاري در ايران - مهدي رحيم پور - شفيعي كدكني - محمود فتوحي - فتوحي - كتاب ماه ادبيات و فلسفه |
|
|
|
|
| |
مهدي رحيم پور  
|
|
|
|
|
| |
برگرفته از: كتاب ماه ادبيات و فلسفه ش 78 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
نظريه تاريخ ادبيات
نقد و بررسي تاريخ ادبيات نگاري در ايران عنوان كتابي است از دكتر محمود فتوحي كه انتشارات ناژ آن را چاپ كرده و در دسترس علاقه مندان به اين موضوع قرار داده است. كتاب چنانكه از عنوانش برمي آيد از دو بخش «نظريه تاريخ ادبيات» و «تاريخ ادبيات نگاري در ايران» تشكيل شده است عمده مباحث فصل اول عبارت است از بررسي ارتباط بين تاريخ و ادبيات نظريه تاريخ ادبيات مخالفان تاريخ ادبيات تعريف آن، كه نويسنده پس از ذكر چند تعريف از قول نظريه پردازان و تاريخ ادبيات نويساني چون
حناالفاخوري، حسن الزيات، نلسون و چند تن ديگر به اين نتيجه مي رسد كه «تاريخ ادبيات، داستان تطور و تحول ادبيات در گذر زمان است كه علل و عوامل تحول و ارتباط ميان رويداهاي ادبي را تحليل و توصيف مي كند.»1در ادامه نويسنده درباره منشء پيدايش تاريخ ادبيات بحث كرده، سپس به تعاريف تاريخ ادبي اوليه علمي و نوين مي پردازد. يكي از موضوعاتي كه در اين فصل از كتاب مطرح شده، مقوله وظيفه تاريخ ادبي است كه به زعم نويسنده انتظاري كه از تاريخ ادبي مي رود اين است كه «روند تأثير و تأثرها و روابط ميان دورهها و جريانهاي ادبي و پيوند دروني آثار را نشان دهد.»2به تبع آن «از مورخ ادبي[نيز] انتظار مي رود كه روابط بينامتني را نشان دهد و از اين طريق به هدف اصلي تاريخ ادبيات نزديك شود.»4
در ادامه فتوحي به رابطه تاريخ ادبيات با نقد ادبي نظريه ادبي و سبك شناسي مي پردازد و سپس روشهاي تدوين تاريخ ادبيات را برشمرده و به تحليل هر يك
مي پردازد. اين روشها عبارتاند از: روش تكويني، تقابلي، كار كرد گرا، كل نگر و موردي مؤلف اين فصل را با موضوع «ملزومات مورخ ادبي» كه دارا بودن شم تاريخي و ادبي و نيز ذوق فرهيخته را از ملزومات بر مي شمارد. به پايان مي رساند.
فصل دوم كتاب به «تاريخ ادبيات نگاري در ايران» اختصاص دارد كه مؤلف اين فصل را به دو بخش تاريخ ادبيات نگاري خاورشناسان و ايرانيان تقسيم نموده است. وي تاريخ ادبيات نگاري خاورشناسان را به سه دوره ي زندگينامه نويسي، تاريخ ادبي و خلاصه نويسي تقسيم بندي كرده است. مطابقت دادن ادبيات فارسي با ادبيات ساير ملل(ادبيات تطبيقي) برجسته سازي ظرايف فرهنگي و اجتماعي، بي پروايي و نقد و دقت در تحقيق و شناخت فرديت شاعر از نقاط قوت مستشرقين است كه مؤلف بدانها اشاره مي كند. همچنين ناآشنايي با زبان فارسي بي توجهي به مسائل زيبايي شناسي فرم و بلاغت، غلط خواني و بد فهمي، سيطره تذكره هاي فارسي بر آراء آنها و گرايشهاي مرامي و ايدئولوژيك را از كاستيها كار خاورشناسان مي داند. وي همچنين در ارزيابي تحقيقات ايرانيها در تاريخ ادبيات نويسي آشنايي به ظرايف زبان و فرهنگ ايراني و مسائل زباني و شناخت سنتهاي ادبي و ورود به مباحث زيبايي شناسي فرم و بلاغت را از نقاط قوت كار آنها و غلبه ذوق كلاسيك مطلق نگري عدم توجه به فرديت شاعر، غفلت از بخشهايي از ادبيات را از نقاط ضعف و كاستيهاي كار ايرانيان بر مي شمارد. در پايان نيز سالشمار تذكره نويسي در ايران، تاريخ ادبيات نويسي در ايران و خارج از ايران را به ترتيب تاريخي در جدولهاي مستقلي آورده و پس از ذكر منابع و ماخذ نمايه اي كلي اعم از نامهاي نويسندگان و كتابها و موضوعات مورد بحث را ضميمه كتاب نموده است.
كتاب به لحاظ موضوع، تازگي خاص خود را دارد و در ايران كمتر كتاب مستقلي درباره ي نظريه ادبي عموماً و نظريه تاريخ ادبي خصوصاً تأليف شده است. جز ترجمههايي كه از نوشتههاي غريبان انجام گرفته است.5 به ويژه در باب تاريخ ادبيات نگاري در ايران كمتر بحث انتقادي شده است و اين كتاب از آغازگران اين راه است. اميد است اين نوشته فتح بابي باشد براي ساير منتقدان، محققان و مورخان ادبي تا در آينده به مباحث نظري ادبيات و تاريخ ادبيات بيشتر بپردازد، و با به دست دادن تعاريف و معيارهاي علمي صحيح از تاريخ ادبيات نويسي مورخان ادبي را در نگارش تاريخ ادبيات جامع، علمي و پرمايهاي ياري نمايند . بنده به عنوان يكي از خوانندگان كتاب، هنگام مطالعه آن به مواردي برخوردم كه لازم مي دانم ذيلاً بدانها اشاره كنم.
مؤلف در بخش فهرست عنوان فصل اول را «نظريه ادبي» و فصل دوم را »تاريخ ادبيات نگاري» گذاشته است. در حالي كه در متن كتاب عناوين متفاوت است. چرا كه عنوان فصل اول «نظريه تاريخ ادبيات» و عنوان فصل دوم »تاريخ ادبيات نگاري در ايران» است و با توجه به اينكه محور بحث نيز همين موضوعات است لذا ضروري است در فهرست نيز عناوين به اين دو صورت تصحيح شود.
در صفحه 25 در بحث مربوط به منشأ پيدايش تاريخ ادبيات مي نويسد: «پيشتر از واله[داغستاني] در قرن دهم، در كتاب ناشناختهاي با نام جامع الصنايع و الاوزان، نويسنده گمنامي كه خود را خسرو شاعران ناميده مسأله تحول و تكامل ادبيات را در قالب تمثيل زيبايي بيان كرده است. «فتوحي پيشتر در كتاب نقد خيال نيز بحث مستوفايي راجع به اين كتاب كرده و در انجا نيز به گمنامي نويسنده آن اذعان نموده بود. اين در حالي است كه در فاصله بين انتشار اين دو كتاب از عارف نوشاهي مقاله اي با عنوان «جامع الصنايع و الاوزان از ماخذ كهن فارسي در علوم بلاغي و سبك شناسي شعر» در مجله معارف به چاپ رسيده كه در آنجا نويسنده با آوردن دلايل و شواهد نشان داده است كه اين كتاب مربوط به شخصي به نام «سيف جام هروي» از علما و فضلاي قرن هشتم هجري است و «خسرو شاعران» لقب مؤلف نيست بلكه همان«خسرو دهلوي» است كه «سيف جام هروي» به خاطر احترام به امير خسرو آن را به كار برده است.6
در صفحه 27 مؤلف تاريخ ادبيات عرب بروكلمان، تاريخ آداب اللغه العربية جرجي زيدان و تاريخ ادبيات همايي را در زير مجموعه تاريخ ادبي اوليه آورده است. با توجه به اينكه اين كتابها را قبلاً نيز از اولين نوشتهها در اين زمينه قلمداد كرده و ويژگي اصلي آنها را «بحث از تحول و تغيير» و «طرح مسئله تاريخ و تحول تاريخي» ذكر نموده است ، لازم
مي نمود تا اين موارد را نيز جزء ويژگيهاي عمده «تاريخهاي ادبي اوليه» كه در صفحات 28 و 27 آنها را برشمرده، مي آورد كه نه تنها اين كار را نكرده بلكه درباره ي ويژگي چهارم مي نويسد: «غالباً فاقد نگرش تاريخي اند» و روايت تاريخي ادبيات و سير تحول، لحظه هاي تغيير سبكها و طرزها و مسأله تأثير و تأثر را چند لحاظ
نمي كنند.» كه با گفته هاي قبلي مؤلف تناقض دارد.
در صفحه 51 آمده است: «در روزگار معاصر جايزه هاي مختلفي در داخل و خارج كشورها به آثار برتر هنري و ادبي اعطا مي شود، اين جوايز و نيز نقد و بررسيهاي آثار نيز مورخ ادبي را در گزينش آثار معاصر ياري مي كند.» حرف متيني است. اما بايد به معيار انتخاب نيز دقت كرد. ممكن است در كشورهايي كه سياست و سياست بازي در رأس امور قرار مي گيرد و هميشه كارهاي سياسي، امور فرهنگي يك كشور را نيز زير سلطه خود قرار مي دهد، يك اثر ادبي در راستاي وامها و اهداف يك حزب خلق گردد و از طرف يا به سفارش همان حزب نيز به عنوان اثر برتر معرفي گردد. حال
مي خواهد واقعاً برتر باشد يا نباشد. چه بسا ممكن است اثر با همه ي زيباييهايش به علت عدم همخواني با ايدئولوژيهاي يك مكتب سياسي به عنوان اثر درجه چندم تلقي گردد.
در همان صفحه و به دنبال همان بحث آمده است: "گزينش از ادبيات معاصر دشوارترين بخش كار مورخ ادبي است، در بحث از دشواري نگارش تاريخ ادبيات معاصر به آن پرداخته ايم." ولي گويا فراموش شده و در هيچ جاي كتاب، از اين موضوع بحثي به ميان نيامده است.
در صفحه 86 در ارزيابي كارها جرج موريسن و جوليان بالديك نوشته شده: «در واقع كار بالديك و موريسن ترجمه و تلخيص تحقيقات ايراني است، آنها خود به ندرت توانستهاند ديوانها و كتابهايي كه از آن ها سخن مي گويند بخوانند. گزارش آنها خلاصه اي تلگرافي از ادبيات ايران است.» كساني كه كارهاي اين دو نويسنده را خوانده و يا حداقل ديدهاند حتماً مي دانند كه در كنار هم قرار دادن بالديك و موريسن و انتقاد يكسان از اين دو، بي انصافي در حق جوليان بالديك است. درست است كه كار بالديك نسبت به مستشرقين قبل از خود سطحي به نظر مي رسد، اما در مقايسه با موريسن كار او به مراتب انتقادي تر است. ضمنا برخلاف ادعاي دكتر فتوحي نمي توان او را صد در صد متهم به استفاده غير مستقيم از منابع اصلي كرد چرا كه او حتي الامكان سعي در استفاده از اصل منابع كرده به ويژه منابعي كه تصحيح و چاپ شدهاند. اما با اين همه نمي توان كار وي را مثل عقيده مترجم كتاب «مطبوع و دلنشين» خواند8
در صفحه 85 نيز كه مؤلف نوشته است: «منابع اصلي جوليان بالديك كتابههاي تحقيقي فروزانفر ذبيح الله صفا، نفيسي، ملك الشعرا بهار ، و شفيعي كدكني است.» اشتباهي اساسي رخ داده چرا كه اين جرج موريسن است كه از اين منابع بيشتر استفاده كرده نه جوليان بالديك. بحث تأمل برانگيز ديگري كه در كتاب آمده، موضوع »بي پروايي در نقد» است كه فتوحي آن را از نقاط قوت خاورشناسان
مي داند. در اينجا اين سؤال مطرح مي شود كه آيا كسالت بار خواندن حديقه سنايي و نپسنديدن شاهنامه فردوسي از طرف ادوارد براون 9 و ماكياوليست ناميدن سعدي و به سخره گرفتن خواجه نصيرالدين طوسي از طرف يان ريپكا10 را مي توان نقد آن هم نقدي كه لازمه تاريخ ادبيات نويسي است ناميد؟ در اين صورت منظور از بي پروايي چيست؟ دادن اين نظرها و نسبتها به بزرگان ادب فارسي چه اندازه مي تواند صحت داشته باشد كه ذكر آنها جرأت و بي پروايي تلقي مي گردد؟ مؤلف به اين مباحث در حالي اشاره مي كند كه چند صفحه بعد در بحث كاستيهاي كار خاورشناسان به «گرايشهاي مرامي و ايدئولوژيك» آنها اشاره مي نمايد و از كارهاي اينچنيني مستشرقين انتقاد كرده، آنها را رد مي كند و درباره ي براون مي نويسد "طرح اين مسائل فرعي در فرهنگ و اديان ايراني از سويي و مخالفت وي با فردوسي به عنوان مظهر مليت و قوميت ايراني از سويي ديگر اين گمان را در ما
مي افكند كه وي انگيزههايي وراي تحقيق ادبي صرف در سر داشته است.11
در برخي جاهاي كتاب تناقصهايي به چشم مي خورد به عنوان نمونه درباره ي تاريخ ادبيات نگاري خاورشناسان در جايي گفته شده: "دقت و صحت قابل اعتمادي در كار آنهاست"12و در جاي ديگر گفته شده: "ارزيابي ها و نقدهاي آنها غالباً
بي اعتبار و غير قابل اعتماد است."
به لحاظ ويرايشي نيز كتاب به يك باز بيني مجدد نياز دارد. در برخي جملات و عبارات آشفتگي محسوسي به چشم مي خورد.
در صفحه 62 نوشته است:«ارتباط ميان تاريخ ادبيات و نقد ادبي، آن قدر زيباست كه گاه آن دو را يكي مي دانند.» كه واژه زيبا نا مناسب است و مي توانست از واژههايي نظير نزديك، تنگ و هر واژه مناسب ديگر استفاده كند. در صفحه 66 نوشته شده: «پيشتر گفتيم كه مورخ ادبي بايد فرديت و نبوغ نويسنده يا شاعر را نشان دهد تا از طريق سهم و جايگاه وي در تاريخ ادبيات مشخص شود.» كه به نظر مي رسد واژه «اين» قبل از كلمه «طريق» از قلم افتاده است.
در صفحه 88 سطر دوم عبارتي آمده كه قبل و بعد آن مشخص نيست به اين صورت «خاورشناسان با برجسته سازي» مؤلف در استفاده از گيومه، نقطه و ويرگول ...دقت چنداني نكرده است. در برخي جاها براي نقل قولها از گيومه استفاده نشده (مثل صفحه 110) و در مواردي نيز گيومه را باز كرده و در پايان نقل قول فراموش كرده كه آن را ببندد. (مثل صفحه 117)
مطلب ديگر درباره ي عناوين كتابهايي است كه به ويژه در فصل دوم آنها را معرفي كرده است. نمي دانم پرداختن به اين جزئيات در نقد يك كتاب چه اندازه اهميت دارد. اما اين را بايد پذيرفت كه از يك محقق دانشگاهي و غير ژورناليستي اين انتظار
مي رود كه در پرداختن به تمام جزئيات و ريزه كاريها دقت كافي مبذول دارد.
مؤلف در بعضي موارد براي يك كتاب بيش از يك اسم آورده است. مثلاً كتاب
هرمان اته را يك بار تاريخ ادبيات فارسي يك بار تاريخ ادبيات ايران و در نمايه نيز تاريخ ادبيات اته ذكر كرده است . همچنين است درباره ي كتابهاي بعضي از نويسندگان ديگر از جمله عباس اقبال، همايي و ..... در دو مورد نيز مؤلف در ارجاع دادن ناقص عمل كرده است. يكي در صفحه 116 كه در مورد مطلبي به مقاله سودمند نخستين تجربههاي شعر عرفاني در زبان فارسي»14 از دكتر محمد رضا شفيعي كدكني ارجاع داده است. ولي نه اسم مقاله را كامل نوشته و نه اسم مجموعه يا مجلهاي كه اين مقاله در آنجا چاپ شده است. همچنين درباره ي مقاله «حماسهاي شيعي از قرن پنجم» 15از همان نويسنده نام مجله حاوي اين مقاله ذكر نشده است.
مطلب ديگر در مورد سالشمار تذكر نويسي و تاريخ ادبيات نويسي كه مؤلف در پايان كتاب آورده است. در آنحا مؤلف به تعدادي از آثار اشاره كرده است. به عنوان مثال درباره ي تاريخ ادبيات نويسي خارج از ايران مي توان به كتابهاي آرتور آربري 16و محمد اسحاق17و كتابهايي كه به زبان عربي در مورد تاريخ ادبيات ايران توسط يحيي الخشاب 18 و مرحوم محمد محمدي ملايري 19نوشته شده اشاره كرد كه مؤلف از آنها اسمي به ميان نياورده است.
اين كتاب نيز مانند بسياري از كتابهاي چاپ شده در ايران پر از اغلط چاپي است. به نظر مي رسد اين مسئله در ايران رواج پيدا كرده و تا كتابي چند غلط چاپي نداشته باشد اجازه نشر به آن داده نمي شود! هر چند مؤلفان سعي مي كنند
حتي الامكان كتابشان بدون غلط چاپ شود ولي با اين همه حداقل باز هم چند نمونه از اين اغلاط در كتابها به چشم مي خورد.
-----------------------------------
1- نظريه تاريخ ادبيات: نقد و بررسي تاريخ ادبيات نگاري در ايران. دكتر محمود فتوحي، تهران، ناژ، 1382، صفحه 23.
2- 2 و 3 همان صفحه 56.
4- به عنوان نمونه مي توان به كتابهاي نظريه ادبيات نوشته رنه ولك و آستين وارن، ترجمه دكتر ضياء موحد و پرويز مهاجر ، شركت انتشارات علمي فرهنگي، چاپ اول 1373 و نيز راهنماي نظريه ادبي معاصر از رامان سلدن ترجمه عباس مخبر، انتشارات طرح نو ، چاپ اول 1372 و كتاب ديگري از همين نويسنده با عنوان نظريه ادبي و نقد علمي معاصر ترجمه دكتر جلال سخنور و سيما زماني انتشارات پويندگان نور چاپ اول 1375 اشاره نمود همچنين به گواهي نشريه كتاب هفته(شنبه 7 تير 1382، شماره 126) كتابي با عنوان درسنامهاي درباره نظريه و نقد ادبي نوشته كيت گرين و جبل بيهان با ترجمه حسين پاينده از طريق نشر روزنگار منتشر خواهد شد همين طور كتابي از همين مترجم با عنوان پيش درآمدي بر مطالعه نظريه ادبي توسط همان ناشر، منتشر شده كه البته چون تا زمان حاضر كردن اين يادداشت كتاب را نيافتم نمي دانم كه آن هم ترجمه است يا تأليف.
5- نقد خيال (نقد ادبي در سبك هندي) دكتر محمود فتوحي رود معجني، تهران، روزگار 1379، صفحات 181- 179.
6- جامع الصنايع و الاوزان عارف نوشاهي، مجله معارف دوره نوزدهم شماره 1، فروردين و تير 1381(شماره پياپي 55) صفحه 49- 36.
7- تاريخ ادبيات ايران از آغاز تا امروز ، جرج موريسن و....ترجمه يعقوب آژند تهران گستره 1380 صفحه 7.
8- نظريه تاريخ ادبيات صفحه 88 .
9- همان صفحه 89.
10-همان، صفحه 102- 101.
11- همان صفحه 85.
12- همان صفحه 92.
13- نخستين تجربههاي شعر عرفاني در زبان فارسي » در خت معرفت. به كوشش علي اصغر محمدخاني ، تهران سخن، 1376.
14- «حماسه اي شيعي از قرن پنجم» مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي مشهد پاييز و زمستان 1379. شماره 131- 130.
15- ادبيات كلاسيك فارسي آرتور جان آربري، ترجمه دكتر اسدالله آزاد، مشهد معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي، 1371.
16- شعر جديد فارسي، محمد اسحاق ترجمه سيروس شميسا، تهران، فردوس 1379.
17- قصه الادب في العالم احمد امين وزكي نجيب محمود الجزء الثالث، كتب فصل الادب الفارسي الدكتور يحيي الخشاب مكتبة النهضة المصريه، 1948.
18- الادب الفارسي في اهم ادواره و اشهر اعلامه ، الدكتور محمد محمدي منشورات قسم اللغه الفارسيه و آدابها الجامعه البنانية، بيروت 1967.
|
|
| |
|
|
| |
نظر دهيد::(0 نظر) |
|
|
|
|
|
|