ذهن جست و جوگر دغدغه شگرد و شکل ندارد، دنباله کلمات را مي گيرد و فرم شعرش را پيدا مي کند. به يک تعبير فرم شعر برساخته دغدغه هاي ذهني يک دوره از زندگي شاعر است که به جوشش هاي ناگهاني جهت مي بخشد و هم از همان جوشش ها جهت مي گيرد. به عبارت ديگر، شعر، در تنش دانستن و ندانستن، فراموشي و يادآوري و قصديت و بي ارادگي به دنيا مي آيد.
بديهي است ذهنيتي که در پي شناخت امر تاريخي است، اشکالي مي آفريند که واسازي شگرد، شکل و زبان براي او، يکي از تکنيک هاي ساختاربندي است، نه هدف نهايي. آن که شروع نکرده خود را در پايان راه مي بيند، راه بلد نيست. شاعر نه مي تواند يکسره زمام شعر را به دست تکنيک بسپارد و خود را فراموش کند و نه بالعکس. نه از خودکاري ذهن چيزي جز مشتي ياوه مي تراود، نه فن آگاهي به شعر تبديل مي شود.
جهان شعر جهاني فشرده است که در انفجارهاي زباني به آفاق دور پر مي کشد و بين شناخته و ناشناخته پيوند مي زند. شعر از گفتمان هاي گوناگون نشات مي گيرد. ولي صورت مساله را پاک مي کند تا مساله خود را طرح کند. شناخت امر تاريخي ذيل گفتمان هاي يک دوره مي گنجد، بي آنکه از زبان، سنت و فرهنگ بي نياز باشد. تنها با اتکا به همين عوامل است که شاعر مي تواند طرح، کلمات و شکل شعرش را پيدا کند. اينکه شعر، ترجمه ناپذير است، يعني خارج از زباني که زاينده آن است، زيبا نيست يا اگر باشد، «آن» شعري ندارد. بنابراين شعر اشکالي را به خود راه مي دهد که براي آنها شناسنامه پدري و زبان مادري تهيه کند يا هنجارهايي را به آنها ببخشد که برحسب پيشينه دسترس پذير و قابل درک است.
از اين منظر، طرح «چه» همان اندازه مهم است که «چگونه»؛ پس شناخت امر تاريخي در شعر از نسبت بين اين دو مي گذرد. به عبارت ديگر، شاعر در ميان انبوه تجربه هاي محتوايي و زيبايي شناختي دست به انتخاب مي زند تا متناسب با فهم شعر در يک دوره تاريخي، شباهت ها و تفاوت هاي شعري خود را به دست دهد.
---
دفتر پنهانم کن، مثل هوا، مجموعه يي است مشتمل بر عاشقانه ها، اسطوره نگري ها، بازانديشي تاريخ در گذر، گذشته تاريخي و شخصي.
عاشقانه هاي دفتر غزل ها يا گفت وگوهايي به زبان اکنون است. در اين زبان، نه طرف گفت وگو موجودي است اثيري، نه خود گفت وگو مغازله يي است مجرد. طرف گفت وگو ظاهراً در شعر چيزي نمي گويد اما از گفته هاي شاعر مي توان به ناگفته هاي او پي برد؛ نگاهم که مي کني/ خون/ به گونه هام مي دود و/ باور مي کنم/ من هم/ زيبايم./ نزديک تر بيا/ نه با چشم ها/ براي داوري.
بديهي است، عشق امري است انتخابي و انتخاب نيز قياسي؛ ولي اينکه چگونه مجنون، ليلي را انتخاب مي کند که به چشم خيلي ها زيبا نمي نمايد، انتخاب و قياس، منحل مي شود يا انتخاب و قياس، يعني داوري که براي حس زيبايي دنبال احکام مي گردد، در حالي که چشم زيبابين به يک نگاه برق گرفتگي خود را به ديگري، آن هم بدون سيم، انتقال مي دهد، چندان که خون به گونه هاي طرف مي دود. اما عشق محدود به نگاه، زياده افلاطوني است براي همين شاعر مي گويد؛ نزديک تر بيا.
در نماي نزديک، مغازله از نگاه فراتر مي رود؛ اراده رود/ همان است/ تمناي شناگر/ همان/ ... همان، ظاهراً اشاره يي مبهم است ولي در ملازمت با اراده رود و تمناي شناگر که يکي قصد غرق کردن دارد و ديگري غرق شدن، از ابهام درمي آيد؛ به خصوص وقتي شناگر به رود مي گويد؛ اما/ بايد/ دوباره/ دورت بگردم/ و خط به خط/ زاويه هاي روشن ات را/ شهادت تازه دهم...
شعر در اين جا واقعه بيروني را از طريق خط به خط دروني مي کند و در پايان برمي گردد به آغاز شعر، منتها با چشم اندازي تازه تر؛ انگار با هر نفس/ يونسي تازه زاد/ شال و کلاه مي کند/ که غرق شود.
شناگري که نفس تازه کرده آماده دوباره غرق شدن است و از هر نفس اش يونسي تازه به دنيا مي آيد. شال و کلاه کردن هم حجابي براي اعلان آمادگي است.
شکل شعر از دو پاره متصل به هم تشکيل شده است. پاره نخست با ضمير مبهم «همان» تمام مي شود و پاره دوم شامل بقيه شعر است. اين ساختار دو پاره در اکثر شعرهاي دفتر پنهانم کن مثل هوا، منتها با شگردهاي ديگر به چشم مي خورد. شکل شعر در زنجيره نشانه هاي به هم پيوسته انجام مي يابد. شاعر نگاهي ارزشگذارانه به عشق دارد، معشوق= معبود؛ ارزشي که در سنت ادبي و غيرادبي نخ نما شده است و بازتوليد آن به مثابه بازتوليد زبان قدرت است؛ اما/ بايد/ دوباره/ دورت بگردم/ و خط به خط/ زاويه هاي روشن ات را/ شهادت تازه دهم.
نگاه ارزشگذارانه شاعر در شال و کلاه کردن يونس تازه زاد لحن و تصويري طنزآميز مي يابد، اما عشق را برخلاف عناصر افقي شعر، رود، شناگر و يونس از نردبان يا به اصطلاح استعلا، پايين نمي کشد. هنوز طرفين مغازله همطراز نيستند، يکي بايد دور ديگري بگردد. چرا؟ وقتي مي گويد؛ اما هنوز/ نمي دانم/ نفست/ چگونه شمعداني هاي رويايم را/ متبرک مي کند/ در اذان صبح... به عشق زميني، با واژگان آسماني قداست مي بخشد. شاعري که معترض است به اين که؛ پشت پرده هاي سياه/ نمي شود/ از خم يک کوچه هم گذشت... و در پايان شعر با تمسخر مي گويد؛ هنوز/ مرهم مي سازم/ براي دنده چپ ات... به تجربه شخصي که مي رسد،
عقب گرد مي کند و دچار تناقض مي شود؛ چراکه اعتقاد دارد؛ عشق/ دردانه خضر است...
در حالي که در شعر «تب خال» نگاهي به کلي متضاد ارائه مي کند؛ به هر حال/ زمين/ مشت آسمان را/ باز خواهد کرد/ و قصه هاي مشکوک/ در عبور از آتش/ جان سالم/ به در نخواهند برد. مگر قصه خضر مشمول اين نگاه نمي شود؟ در چشم انداز عمومي چرا؛ - سلام/ ستاره هاي از مïد افتاده/ سلام/ راه هاي شيري رگ کرده/ در سينه کش خيابان ها،/ سلام/ عشق هاي افلاطوني مدام/ پرت شده از/ امروز/ به فردا،/ فردا/ حباب معجزه/ از چاله/ به چاه/ پناه مي برد.
قطع نظر از ايهام تناسبي که بين راه هاي شيري رگ کرده و سينه کش خيابان ها، به زيبايي جا خوش کرده، شاعر زنان خياباني را نه تنها دردانه خضر نمي داند بلکه «حباب معجزه» را نيز پيش چشم همه مي ترکاند.مي خواهم بگويم برخلاف تجربه فردي که طي آن شاعر دچار عواطف ارزشگذارانه مي شود، در چشم انداز عمومي همه چيز را سرجاي خود مي بيند.
به همين ترتيب، اسطوره تاريخي شده يا نگاه تاريخي به اسطوره، در جاي جاي دفتر از هاله رمز و راز بيرون مي آيد و به چيزي پيش پاافتاده يا به ضد خود تبديل مي شود؛ - برف ها/ کي يخ زدند/ بر دماوند سربلند؟/ - گرم نمي شود ديگر/ نه با آتش زرتشت/ نه در وانً آب گرم/ آيينه شکسته/ سرخ رگً مهر را/ بريده است...
اساساً نگاه تاريخي خود را در واقعيت بيش از هر جاي ديگر به جا مي آورد. واقعيت پيش رو يا تاريخ در گذر جايي براي خيالبافي هاي اساطيري باقي نمي گذارد.
شعرهاي دفتر پنهانم کن مثل هوا عمدتاً کوتاهند. بلندترين شعر دفتر نه برحسب تعداد کلمات بلکه در نظام پلکاني، که از شاعري به شاعر ديگر، متفاوت نوشته مي شود، سه صفحه رقعي است. اما آنچه فارغ از کوتاهي و بلندي به چشم مي خورد گزينش درونمايه هايي است که از سنت ادبي شعر معاصر سرچشمه گرفته ولي با زبان، شگرد و شکل تازه توليد شده اند. افزون بر آن نشانه هاي همبسته و تصويرهاي متداعي و مکمل يکديگر از جمله عوامل شکل دهنده شماري از شعرهاي دفتر پنهانم کن مثل هوا محسوب مي شوند. تکرار و جا به جايي نشانه ها نيز به پاره يي از شعرها انجام مي بخشند؛ نمي دانستم شعر/ حلال زاده رنج است/ و رنج/ فرزندخوانده عشق/ و عشق/ مادر هرزه گرد مرگ/ فقط/ مي دانستم که شاعرم.
كتابشناسي
پنهانم کن مثل هوا (عاشقانه ها) فريماه فرهت نيا
تهران؛ نشر نوشه، 1384 ، 81صفحه، 1200 تومان
|