|
|
|
|
موضوع: ادبيات |
15/07/1382 |
|
|
|
|
|
| |
پزشكزاد - سعدي |
|
|
|
|
| |
رويا صدر  
|
|
|
|
|
| |
برگرفته از: كتاب ماه ادبيات و فلسفه شماره 71 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
نقد و بررسي كتاب
آن شكر خنده …
طنز فاخر سعدي در پي دستيابي به پاسخي براي سؤال زير است:
ـ چرا در حالي كه بعضي نويسندگان شهير اروپايي، مثل هنري ماسه و ارنست رنان سعدي را به طنزپردازي شناختهاند، تا جايي كه او را با طنزپردازان رومي مقايسه كردهاند يا در رديف طنزپردازان قرن طلايي فرانسه جا دادهاند، سعديشناسان ما، از جمله اساتيد بزرگ وبسيارداني چون دكتر ذبيحالله صفا، چنين طنزي را در گلستان نديدهاند؟ اگر هم نمونههايي ذكر كردهاند، بعضي شوخيها و لطيفههاي خندهدار در گلستان است كه جز خنداندن هدفي ندارند؟
پزشكزاد در اين كتاب: آن شكر خنده … درصدد است به گفته خود از طريق مقابله و مقايسه، و نه براساس تقسيمبندي مرسوم تحقيقي، پاسخي براي اين سؤال بيابد.
طنز فاخر سعدي بر فرضيهاي استوار است و بر آن اساس حركت ميكند و آن، ناآشنايي خواننده ايراني با طنز غربي است. پزشكزاد اعتقاد دارد كه: «معني و مفهوم طنز بين ما و غربيها متفاوت است و تصوري كه امروز خواننده فارسيزبان از طنز دارد، با مشخصات طنز غربي نميخواند. چرا كه ما غالباً بين لطيفه و فكاهه، يا به قول فرهنگيها جوك، كه هدفي جز خنداندن ندارد، با طنز كه خنده در آن وسيله است نه هدف، فرقي نميگذاريم و در نتيجه به سبب اختلاط معني بين طنز و فكاهه، سعدي را به طنزپردازي نميشناسيم، چون حكايات او، ما را نميخنداند. در حالي كه در طنز غربي، ملاك خنده نيست.» به بياني ديگر با ميزان طنز غربي، بسياري از حكايات سعدي كه از نظر ما طنزآميز نيست، درونمايه طنز دازد. پزشكزاد سپس به تاريخچه اجمالي طنز ميپردازد و اينكه لفظ طنز در فارسي، جديد و مترادف با Satire از ابتكارات و ابداعات پنجاه ـ شصت سال اخير است و از دهه بيست به بعد، با هدف تفكيك طنز از فكاهه يا هجويههاي ركيك و زشت رايج در مطبوعات، از سوي بزرگاني چون عباس اقبال آشتياني و دكتر پرويز خانلري به كار رفت و پيش از آن به اين معني سابقه نداشت. آثار طنز، در گذشته با نام «هزل» شناخته ميشدند و براي مثال، عبيد رساله طنز اجتماعي اخلاق الاشراف را تلويحاً هزل معرفي ميكند. پزشكزاد براي هزل، معادل Irony را به كار ميبرد و آن را استهزا يا ريشخند ترجمه ميكند.
سپس از رهگذر بررسي اجمالي تاريخچه طنز، به وجوه افتراق شاخههاي شوخ طبعي ميرسد و عنوان ميكند كه هزل در آغاز به علت اختلاط با بعضي شيوههاي ناپسند كلام (يعني هجو) مقام محترمي نداشته است و خيلي طول كشيده تا معني و مفهوم جدا ومستقلي پيدا كند ولي به رغم اين شهرت بد، بزرگاني چون سنايي و عطار براي رساندن دقايق اخلاقي و عرفاني، از هزل استفاده كرده بودند و در ادامه، سعدي ومولانا فضاي مناسبي براي امكان بروز و ظهور و تجلي هزل فراهم كردند، تا بدانجا كه در دوران عبيد، لفظ هزل از قرينهاي زشتش (يعني هجو) فاصله گرفت و تا حدي تطهير شد.
او در ادامه، براي نشان دادن تصويري از طنز غربي و آشنا ساختن خواننده با مفهوم آن، به تفصيل نمونههايي از آثار طنز ولتر، ويكتور هوگو، جورج اورول، ياروسلاو هاشك و علياكبر دهخدا را ميآورد و خصوصيت مشترك تمامي اين آثار طنزآميز را انتقاد عيرمستقيم، پوشيده، لابهلاي قصه و مثل و متل وشعر و گفتار سرگرمكننده و خوشايند ميداند و ميگويد كه «غربيها در حكايتهاي گلستان، چنين طنزي را ديدهاند و ما، كه خندندگي را عامل طنزيت اثر ميدانيم، از اين رو، از طنز گلستان غافل بودهايم و در نتيجه، در تشخيص اشارات و كنايات طنزآميز سعدي ـ يا ديگر طنزنويسان تاريخ ايران ـ غافل ماندهايم و آن را جدي تلقي كرده، به مشكل درك و دريافت نادرست مقصود نويسنده دچار ميشويم.» در ادامه، پزشكزاد حكاياتي را از گلستان شاهد ميآورد كه در نظر او، طنز است ولي عدم دريافت پيام طنز، نويسندگان بزرگي چون غلامحسين يوسفي را به بيراهه كشاند تا آنجا كه پيام سعدي را مصلحتانديشي و صيانت نفس دانستهاند.
پيداست كه كتاب طنز فاخر سعدي همانگونه كه نويسنده محترم نيز به آن اشاره كردهاند در چهارچوب طبقهبنديهاي مرسوم تحقيقي نميگنجد و لاجرم نبايد از آن انتظار اثري تحقيقي به مفهوم كلاسيك آن را داشت. ولي با وجود اين نميتوان چشم بر برخي اشكالات آن نيز بست. طنز فاخر سعدي بر اين فرضيه استوار است كه «ايرانيان امروز با مفهوم طنز غربي ناآشنايند و لطف طنز سعدي را در نيافتهاند.» خدشهپذيري اين نظر، تمامي محتواي كتاب را تحتالشعاع قرار داده است. نويسنده براي آشنا ساختن خواننده ايراني با طنز غربي و به دست دادن تعريفي از آن، حدود 30 درصد از حجم كتاب را به ذكر نمونههايي از آثار طنزنويسان و نويسندگان بزرگي چون اورول، ياروسلاوهاشك و… قرار داده است. اين آثار، براي خوانندگان ايراني آشنايند و در طنز بودن آنها، از سوي كسي ترديدي نيست، اگرچه خندهاي كه موجب ميشوند، گونهاي انبساط دروني باشد.
نويسنده از رهگذر ارائه اين نمونهها، به تعريفي از طنز غربي ميرسد: «انتقاد غيرمستقيم، لابلاي قصه و مثل و گفتار سرگرمكننده و خويشآيند.» اتفاقاً اين تعريف، همان است كه مؤلفههاي طنز را در نظامهاي استبدادزده شرقي ميسازد و در جايجاي آثار ادبي متقدمان و متأخران ما، به بركت استبداد سياسي و خفقان اجتماعي، به چشم ميخورد! طنز دهخدا كه در سايه رويكرد مدرنيستي مشروطهخواهي، هويتي رسانهاي و مردمي يافت، نمونهاي از اين جريان است. هدايت، صادقي، ساعدي و ديگران، هر يك در مقطعي، تقابل نسل خود را با واقعيتهاي سياسي واجتماعي با طنري كنايي و ايهامآميز به تصوير كشيدند و نمودهايي ديگر از جرياني هستند كه در پروسه دريافتي عميق و دقيق از طنز شكل گرفته است، دريافتي كه بيتأثير از ميراث گذشتگانمان در طنز نيست. (اگرچه بر ميراث ادبيات ديگر نقاط جهان نيز تكيه دارد) از اين رو، اينگونه نيست كه ما، در تقسيمبندي خود، طنز را در تلازم با خنده صرف بدانيم و آن را با فكاهي مخلوط كنيم و از عمق مفهوم طنز غافل باشيم. اگرچه طبع طنزانديش و شوخ طبع ما، در خنديدن و خنداندن، سختگيرتر از ديگران باشد. به تعبير پرويز اتابكي : «شايد تند بودن لطايف عبيد و صراحت و حدّت آن با ساير مظاهر زندگي شرقي تناسب داشته باشد. چه، در اين اقطار همه چيز تند وحاد است. رنگها، عطرها، نواها، رقصها، عشقها، احساسات، حتي چشمها و صورتها همه گيرا و بانفوذ و زنده است. آفتاب شرق درخشندهتر و برافروختهتر از آفتاب مغرب زمين ميتابد. ناچار بايد مطايبات و لطايف نيز همرنگ با ساير مظاهر چنين زندگي ويژهاي باشد.»1
كتاب طنز فاخر سعدي در طبقهبندي انواع شوخ طبعي نيز دچار اختلاط معاني و مفاهيم است. با استناد به آنچه در رساله تعريفات آمده است: «هزل آنست كه از لفظ معناي آن اراده نشود، نه معناي حقيقي و نه مجازي و آن ضدّ جد است» هزل را معادل Irony (به مفهوم استهزا يا ريشخند) ميگيرد كه به نظر ميسد Irony (تجاهل العارف) بيشتر در عداد هجو است كه در بالاترين مرتبه خود به طنز ميرسد و معادليابي هزل براي آن درست نباشد. همچنين اگر چه تاريخ شوخ طبعي كشورمان با هجو كه در خدمت تصفيه حساب فردي يا مطامع دون فرومايگان قرار داشته گره خورده است، ولي مرزبندي ارزشي ميان هجو و هزل و از هجو به عنوان قرين زشت هزل نام بردن نيز چندان دقيق به نظر نميرسد. همانگونه كه برخي نويسندگان و ادبا مثل مولانا هزل را تعليم دانستهاند كه آن را بايد جد شنيد، برخي نويسندگان و شعرا مثل خاقاني، در هجوگويي نيز مدعي رعايت اخلاق شدهاند:
به گاه هجو، مرا فحش گفتن آيين نيست
كه همچو من به ادبتر، ز خاندان من است؟
در لغت هزل را ضد جد و هجو را ضد مدح معنا كردهاند و آثار ادبي گذشتگان ما، مشحون است از به كارگيري اين دوگوه از شوخ طبعي. برخي از هجويات، به علت عمق و غنا، به طنز رسيدهاند و برخي از هزليات، به فكاهه. فخرالدين علي صفي در لطايف الطوائف مينويسد كه عبيد زاكاني در هجوگويي بيمحابا و در هزالي بيحيا بوده است.2
از اين رو پيراستن ساحت هزل از آفت هجو از سوي عبيد زاكاني، آن گونه كه در كتاب طنز فاخر سعدي به آن اشاره شده است نه تنها جاي سؤال دارد، بلكه اصولاً با توجه به ويژگيهاي آثار هزلآميز در تاريخ ادبيات كشورمان، پيراستن دامن آن از هجو نيز چيزي بر فخامت و وقار آن نميافزايد!
اما اينكه چرا به آثار سعدي از سوي نويسندگان ما، كمتر از منظر طنز نگاه شده است، مسئلهاي قابل بررسي است ولي ريشه آن هر چه باشد، از ناآشنايي ما با طنز غربي ناشي نميشود. طنز سعدي، به خاطر طرح مسايل عام انساني، جهانشمول است وانديشه و بيان سعدي، در بسياري موارد، چندان با سخنان نويسندگان و شاعران فرنگي شباهت دارد كه انسان را به حيرت مياندازد.3 از اين رو، غربيها، پيام طنز حكايات گلستان را شنيدهاند و دريافتهاند. شايد طنز سعدي در گلستان، در سايه فخامت و سنگيني زبان اثر ـ كه مرتبت نويسنده را به استادي سخن رسانيده ـ پنهان مانده و درترجمه، بيشتر رخ نموده است يا شايد پديده كمتوجهي ما به طنز سعدي، به اين علت باشد كه ما، هيچ وقت طنز را جدي نگرفتهايم، حتي اگر در باب مقولهاي چون طنز سعدي باشد و احتمال سوم آنكه ظرايف بحث، ما را از يكسره حكم دادن درباره طنزپردازي سعدي بر كنار نگاه داشته است. شاهد اين مدعا، نقل قول زير است كه يكسره طنزپردازي سعدي را نفي ميكند: «سعدي برخلاف حافظ طنزپرداز نيست. لطيفهآفرين و بذلهگوست… هدف طنز دهن كجي به نهادهاي جامعه است و ملازم بدبيني است ولي بذله و لطيفه ملازم خوش بيني … در چشم سعدي آنچه ناقص و معيوب است طبيعي است نه آنچه كامل و بيعيب است متساهل وهمرنگ جامعه رسمي است.4»
اين نظريه يا نظريات مشابه را ميشود پذيرفت يا با اقامه دليل رد كرد، ولي در نهايت ما را بدانجا ميرسانند كه: مسئله آنقدرها هم ساده نيست كه بشود از طريق مقابله و مقايسه ساده، به فرجامش رسانيد.
-------------------------------------------------
پانوشتها:
1ـ دكتر غلامحسين يوسفي، ديداري با اهل قلم ، جلد اول، ص 290.
2ـ عمران صلاحي، سالنامه گل آقا ، سال 1376، خنده و مشتقات آن، ص 60.
3ـ عبدالحسين زرين كوب، حديث خوش سعدي ، ص 60.
4ـ احمد سميعي، «تساهل وتحرك دو صفت بارز سعدي»، سعديشناسي ، دفتر چهارم، اول ارديبهشت 1380، ص 65.
|
|
| |
|
|
| |
نظر دهيد::(0 نظر) |
|
|
|
|
|
|