Top
 
 
     

 
موضوع: نقد شعر 25/07/1385
 
 

عمراني - عمران صلا‌حي - گريه در آب

 
  عليرضا عمراني      
  برگرفته از: اعتماد ملي   
 
 

نگاهي گذرا به مجموعه شعر <گريه در آب> ؛ سروده عمران صلا‌حي : با بچه معصوم جواديه -

سرانجام عمران صلاحي نيز ادبيات را با همه جلوه‌هايش تنها گذاشت و رفت. او در شعرها و طنزهايش به كودكي معصوم مي‌مانست كه دوست داشت به همه جا سرك بكشد و به همه چيز زيبا و كودكانه گير بدهد. او جهان را زيبا مي‌خواست؛ به زيبايي جهان معصومانه كودكان. زبان صميمي و نگاه عاشقانه او هميشه يادآور روحيه ساده و بي‌آلايش او بود. شعرها و نوشته‌هايش، يادگاران ماندگار اويند. در اينجا ضمن گراميداشت ياد آن عزيز، <گريه در آب>اش را ورق مي‌زنيم.


<گريه در آب> دفتر شعري است كه در دهه 50 انتشار يافته است. در داخل كتاب نوشته شده: <براي پرويز شاپور كه قلبش پرجمعيت‌ترين شهر دنياست> تنها همين عبارت كافي است تا بدانيم كه شاعر اين مجموعه از زباني صميمي و تخيلي گسترده، برخوردار است. زبان صميمي اين مجموعه و نگاه بيواسطه، اما شاعرانه <عمران> به اتفاقات و پديده‌هاي اطراف. بعدها سبب شد تا بسياري از شاعران، افق‌هاي بيهوده و گوشه‌هاي دوردست را رها كرده و با تنفس در ميان همين اتفاقات روزمره به كشف شعر نائل آيند. رهاساختن شعر از بند <ادبيت زباني> و نيز آزادشدن از لحن رسمي و تريبوني، وظيفه‌اي بود كه <عمران> به خوبي آن را به انجام رساند؛ البته، نه بدانگونه كه از شأن شعر بكاهد يا آن را به لودگي بكشاند. او شعر را به ميان آدم‌ها آورد و حتي آنها را با شعر نيمايي، آشتي داد. او از موفق‌ترين شاعراني است كه اشعار نابي را با بياني محاوره‌اي با تمام مولفه‌هايش ارائه داد كه امروزه ورد زبان ماست. او با حفظ احترام زبان و بيان كلاسيك، با شناخت و درك ظرافت‌ها و زواياي بيان محاوره‌اي به بسط و نهادينه‌كردن <بيان رايج تهراني> در شعر پرداخت و در اين زمينه، غزل‌ها و اشعار نيمايي نابي سرود. <گريه در آب> در بردارنده چند شعر نيمايي، يكي دو مثنوي و چند غزل است كه بيان و زبان صميمي آن بعدها انديشه و زبان شعري ديگران را تحت تاثير خود قرار داد. نه‌تنها در حوزه شعر بزرگسال، شاعراني چون قيصر امين‌پور، سهيل محمودي، سلمان هراتي، عبدالملكيان و... چنين برخورد با زبان را پذيرفتند و در پيش گرفتند، بلكه در حوزه شعر كودك و نوجوان نيز شاعراني چون افشين علاء، بيوك ملكي، اسدا... شعباني و باز قيصر امين‌پور و... را وامدار خود ساخت. عمران، شاعري تجربه‌گراست. شما در هر شعر وي، ردپايي از يك اتفاق بيروني مي‌بينيد كه به نوعي دروني شاعر شده، آنگاه در ارتباطي ملموس با اشياي ديگر به شعري ناب و ماندگار تبديل شده است. او منتظر نمي‌نشيند تا شعر به سراغ او بيايد. از ديد او در هر پديده و اتفاقي، ردپاي شعر ديده مي‌شود:


<بادها / نوحه‌خوان / بيدها / دسته زنجيرزن / لاله‌ها / سينه زنان حرم باغچه / بادها / در جنون / بيدها / واژگون...( >ص 23) يا: <دفتر من در وسط / باد ورق مي‌زند / برگي از آن مي‌كند / نام تو در باغ‌ها / ورد زبان مي‌شود...( >ص 69) يا: <كودك / با تير و كمان چوبي‌اش در باغ / فواره سنگ را بنا مي‌كرد / وقتي / يك نقطه هم از پرنده در باغ نماند / كودك طياره كاغذي هوا مي‌كرد( >ص 71) او به ما ياد مي‌دهد كه لزومي ندارد شاعر حتما از يك آبشخور فلسفي مطرح استفاده نمايد تا شعرش انديشه‌مند جلوه كند، بلكه در هر اتفاق ساده و گذرايي، مي‌توان انديشه‌اي ژرف و تفكري ناب كشف كرد. فقط كافي است كه صادق و عاشق باشيم.


اينجاست كه مي‌بينيم قيصر امين‌پور نيز با پي‌بردن به اين رسالت راستين <عمران>، اينگونه برخورد با زبان و نيز تخيل را مي‌پذيرد و بر اين شيوه، كارهاي نابي مي‌آفريند. ما در <آينه‌هاي ناگهان> قيصر امين‌پور به راحتي، ردپاي زبان تغزلي و نگاه جزيي نگرانه <عمران> را مي‌بينيم:


گاهي نگاهم در تمام روز / با عابران ناشناس شهر / احساس گنگ آشنايي مي‌كند / گاهي دل بي‌دست و پا و سر به زيرم را / آهنگ يك موسيقي غمگين / هوايي مي‌كند.( >ص 35) يا: <در عصر شب / در عصر خستگي / در عصر بي‌عصب / در روزنامه عصر / از شرح حال ما اثري نيست...( >ص 124) يا: <بايد براي آينه فكري كرد / گفتم كه جاي آينه اينجا نيست / ديوار را / بايد دوباره سيم‌كشي كرد / بايد فضاي طاقچه پشت پرده را / پر كرد.( >ص 60< )عمران> در راستاي گفتاري كردن شعر، در قالب نيمايي از اوزاني استفاده مي‌كند كه به لحن گفتار محاوره‌اي بيشتر نزديكند. مثلا <مفعول، فاعلات، مفاعيل، فاعلن> يا <فاعلاتن، فعلات...> چيزي كه در اغلب كارهاي قيصر نيز رعايت شده است. از <گريه در آب< :>ابري نشسته روي سماور / سقف اتاق ابري است / مي‌بارد / باران / آسته روي قالي / گل‌هاي روي قالي مي‌رويند...( >ص 90) يا: <ابر مي‌بارد / نم‌نم / كم كم / به سر انگشتانش / بسته او باغ همه گل‌ها را / زير انگشتانش / خيمه شب بازي گل‌هاي تماشايي ست...( >ص 58) و گاه اين گزاره‌ها در نهايت از وزن شعري رها شده و در يك فضاي بي‌وزن و سبكي خود را به لحن گفتار كوچه و بازار نزديك‌تر مي‌سازند. اينجاست كه ما بيشتر به جايگاه <عمران> در فراهم‌آوري و بسترسازي زيبايي ادبي و هنري پي مي‌بريم.


او علاوه بر جسارت‌هايش در شعر نيمايي، در غزل نيز به نوآوري دست مي‌زند و غزل‌هاي نابي را با بياني محاوره‌اي و نيز <بيان تهراني> خلق مي‌كند كه شكل تازه‌اي از غزل را پيش روي ما مي‌گذارد: <آبشارا مي‌رقصن و مثل تو غوغا مي‌كنن / مي‌شينن رو صخره‌ها چتر شونووا مي‌كنن / پاهامو مثل درختا مي‌كنم تو آب فرو / اون طرف چن تا نسيم تو كفش من پا مي‌كنن / از حالا سازشونو كوك مي‌كنن جيرجيركا / طفليا براي ما ببين چه كارا مي‌كنن...( >ص 44) يا: <ميايي بچه بشيم به آسمون نيگا كنيم؟ / ميايي قلبا رو مثل بادبادك هوا كنيم / ميايي بچه بشيم پشت ستون سايه‌ها / يه جوري قايم بشيم همديگه رو صدا كنيم / سكه خورشيدمون گم شد و ما فقير شديم / ميايي با همديگه مشتاي ابرو وا كنيم؟...( >ص 46) اين برخورد ساده زبان در غزل سبب مي‌شود كه بعدها غزل‌هايي با اين <فرم آفريده شوند. سهيل محمودي يكي از همين شاعراني است كه در مجموعه شعر <فصلي از عاشقانه‌ها> رنگ تغزلي بيان <عمران> را به‌كار مي‌گيرد: <دوس دارم صدات كنم تو هم منو نيگا كني / من تو رو نيگات كنم تو هم منو صدا كني / قربون چشات برم از راه دوري اومدم / جاي دوري نمي‌ره اگه به من نيگا كني / دل من زندونيه تويي كه تنها مي‌توني / قفسو واكني و پرنده رو رها كني ( >... /ص 186) يا: <دل من سياس ولي آبي رو خيلي دوس دارم / روزاي روشن آفتابي رو خيلي دوس دارم / من از اين دعواهاي راس راسكي بدم مياد / دوستياي حتي قلابي رو خيلي دوس دارم...( >ص

 
 
 
  اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد    نسخه چاپي
 
 

نظر دهيد::(0 نظر)

 

X

 بايگاني