|
|
|
|
موضوع: زبان فارسي |
04/10/1384 |
|
|
|
|
|
| |
كياني - تاجيكي - تحريف پارسي به تاجيكي - تاجيكستان |
|
|
|
|
| |
آذر كياني  
|
|
|
|
|
| |
برگرفته از: نامة پارسي ، سال نهم، شماره چهارم، زمستان 1383 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
اصطلاح «زبان تاجيكي» بسيار جديد است و هرچند طرفدارانش براي اثبات آن تلاشهاي زيادي به خرج ميدهند، همانا آن را جز نوعي تقلب و يا جعل سياسي نميتوان شناخت. آنچه در افغانستان «زبان دري» خوانده ميشود نيز همين سرنوشت را دارد و اين نامگذاري نيز غير از غرض سياسي نيست.
بيشتر آثار بازمانده از آغاز عهد شوروي بيانگر اين است كه نخبگان فرهنگ و سياست ورارود اصطلاح «تاجيكي» را تنها از بيم ايران ستيزان و به خاطر دريافت مشروعيت يا حق زيست براي زبان فارسي در قلمرو شوروي جعل كردهاند. دلايل بسياري وجود دارد كه از نژادگرايي افراطي يا نازيگري، بدبيني و ستيز در برابر ايرانيان ورارود و حتي كوششهي گينوسيد (نسلكشي) يا نابودي فرهنگي اين قوم در آغاز عهد شوروي و حتي در دورههاي بعدي حكايت ميكند. محروم داشتن پارسيگويان ازبكستان از حق فرهنگي و حق افتخار به هويت خود در چنين زمان پيشرفت تمدنانساني در قرن بيستويكم، كه همهجا از دموكراسي و خودسالاري جار ميزنند، دليل روشن اين گفتههاست.
البته در اين گيرودارها نقض هويت ايراني مردم ورارود و از ميان بردن اين هويت به هر نحو ممكن از اهداف گروههاي ويژه و توانمند در دستگاه شوروي بوده است. نخبگان پارسيگو راهي براي نجات اين قوم جز اين نيافتهاند كه از هويت عمومي ـ ايراني خود دست بكشند و به هر وسيلة ممكن هويتي جداگانه براي خود بسازند، چه اين هويت جداگانه بهتر ميتوانست براي حفظ خود مصونيت پيدا كند، از اينكه خود را در مقاومتي نابرابر پايمال آرمانها و هويتهاي تحميلي دشمنان ايرانزمين سازند و در نهايت از اين قوم نام و نشاني نماند. چنين چارهجوييها در تاريخ مردمان ايراني نو نبوده، چنانكه براي اينكه اين مردم بسياري از ميراث فرهنگي و تاريخي خود را در تختجمشيد و ديگر شهرهاي ايران در برابر ويرانگري تازيان نگه دارند، اين جاها را با نامهاي عربي و مسلماني عوض كردند و قدسيت اسلامي به آنها بخشيدند، نظير مقبرة كورش بزرگ، كه تا چندي قبل «قبر مادر سليمان» خوانده ميشد.
برخي از نخبگان سياست و فرهنگ تاجيك در عهد شوروي نيز اشاره ميكنند كه تأسيس جمهوري تاجيكستان خود تنها در پي پيكارهاي همواره و پايدار آنان ميسر شده و درواقع پيروزي چشمگير در برابر ناكاميهاي آن زمان بوده است. گفتوگوي قديمي باباجان غفورف با سيروس علينژاد، خبرنگار ايراني كه به تازگي دوباره انتشار يافت، برخلاف ايرانستيزاني كه با تكية دروغين به زبان به اصطلاح «عيني و غفورف» زبان تاجيكي را ميخواهند زباني مستقل و جدا از فارسي جلوه دهند، ثابت ميسازد كه اين دو پيشاهنگ دانش و فرهنگ تاجيكستان درواقع اين «دو زبان» را يكي ميدانستند. البته بايد گفت «تاجيكي» خواندن زبان فارسي يا پارسي در قلمرو شوروي در آن دوران قابل توجه است، ولي اكنون كه ملت تاجيكستان سرنوشت خود را آزادانه به دست خود رقم ميزند، فرهيختگان اين كشور لازم است هرچه زودتر در بازسازي هويت يا شناسة زبان خويش كوشند و نام اصيل اين زبان را كه جز «پارسي» (فارسي) نيست، دوباره زنده كنند.
برخلاف دشمنان فرهنگ ايراني كه تاكنون موفق شدهاند زبان پارسي را به سه شاخه قسمت كنند، بايد اين اشتباه را بر اساس منطق و حقيقت اصلاح نمود. زيرا اين زبان در هيچ يك از آثار تاريخي با نام «زبان تاجيكي» شناخته نشده است.
كساني كه با تكيه به نوشتة چند نگارندة ترك و خاورشناس روس كه از دو قرن دورتر نميرود، ميكوشند به اصطلاح غلط «زبان تاجيكي» مشروعيت بخشند، در اشتباهي بنيادي گرفتارند، زيرا نوشتههاي تركان و روسها خيلي جديد و مجهول و عاميانه و به اين دليل اعتبار ندارد.
از سوي ديگر، آنهايي كه با تكيه به يك رباعي سعدي ميخواهند قدمت كلمة «تاجيك» را ثابت كنند، بازهم اين عمل اشتباه است، زيرا نام قوم يا قبيله را نه هميشه ميتوان به عنوان معيار براي شناخت يك زبان برگزيد. ديگر اينكه واژة «پارسي» (يا فارسي) براي اين زبان نامي بغايت كهن است و دستكم از 3500 سال پيش بدين سو مردمان مختلفي چون مصريان و بابليان، يونانيان و روميان، يهوديان و تازيان، هنديان و تركان آن را با چنين نام شناخته و ميشناسند. امروز هم در همة كشورهاي جهان از اين زبان Persian (يعني پرسي، فارسي) نام ميبرند. در حالي كه درستي نام تاجيك در مورد پارسيگويان ورارود خود غلط است و همينطور اصطلاح «زبان تاجيكي» را نيز بايد زير سؤال برد. زيرا برخلاف كساني كه ميكوشند اين واژه را با واژة «تاج» با هم بيارند و بدان معني «تاجور و تاجدار» بدهند، دلايل زبانشناسي هرگونه ارتباط كلمة «تاجيك» را با «تاج» رد ميكند، زيرا معني اصلي آن «تازيك يا تاژيك» يعني عرب است.
يكي ديگر از اشتباهاتي كه اين گروه مرتكباند، در زمينة منطق است و آنها ميكوشند هويت سياسي دولت را با زبان آن يكي قلمداد كنند. مشكل آنان در منطق اين است كه ميگويند، چون كشوري با نام «تاجيكستان» وجود دارد، پس بايد «زبان تاجيكي» هم وجود داشته باشد. بيآنكه بپذيرند كه مثلاً كشورهايي به نام امريكا يا استراليا هست، ولي زبانهايي با نام «آمريكايي» يا «استراليايي» وجود ندارد و اين دو كشور بدون بيم زبان خود را انگليسي ميخوانند. چرا كه نام زبان آنها درواقع «انگليسي» است و هيچ گاه تلاش هم نكردهاند كه به زبان خود نامي ديگر بدهند. و يا چندين كشور امريكاي لاتيني به همان يك زبان اسپانيايي حرف ميزنند و هر كشور براي زبان خود نامي جداگانه جستوجو نكرده است. يا چندين كشور عربي كه به همان يك زبان حرف ميزنند، مثلاً نام زبان خود را چون نامهاي كشورهاي خود «عراقي»، «مصري»، «اردني»، «فلسطيني» و غيره نگفتهاند. پس چرا رهگمزدگان ما از بردن نام درست زبانشان، يعني «پارسي» يا «فارسي» پرهيز ميكنند؟ چنانكه به اغواي كدام يك بيهويت نام اين زبان كه لااقل در قانون اساسي در كمانك ( ) «فارسي» نوشته ميشد، از آنجا نيز حذف شده است.
در ادبيات كلاسيكي نيز بزرگان شعر و فلسفة ايران همه جا از اين زبان به نام «پارسي» نام بردهاند. چنانكه فردوسي و حافظ، از بزرگترين شاعران پارسيگو نوشتهاند:
بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده كردم بدين پارسي
و
شكّرشكن شوند همه طوطيان هند زين قند پارسي كه به بنگاله ميرود.
البته همين دو دليل كافي است كه ما از استفادة نام «زبان تاجيكي» دست كشيم و با پيروي از اين دو فرزانه نام درست «پارسي» را براي زبان خود برگزينيم. در غير اين صورت دست به سينه زدن و افتخار كردن به نام اين فرزانگان معني ندارد و البته مشروعيت اينكه ما ميراثبر آثار آنها هستيم يا خير، زير سؤال خواهد رفت. البته استفادة واژة اصيل «پارسي» براي نام اين زبان بهتر است، زيرا واژة «فارسي» هم شكل عربيشدة اين كلمه است و به هيچ وجه ضرور نيست زبان خود را تابع گويش بيگانه كرد.
|
|
| |
|
|
| |
نظر دهيد::(4 نظر) |
|
|
|
|
|
|