Top
 
 
       

 
موضوع: ادبيات فارسي 08/06/1383
 
 

ياحقي - فارسي - تاجيكي - دري - محمد جعفر ياحقي

 
  دكتر محمد جعفر ياحقي      
  برگرفته از: كتاب زبان و ادبيات فارسي (عمومي) / حسن ذوالفقاري و ديگران   
 
  ادبيات فارسي معاصر در خارج از ايران


حوزه ي گسترش زبان فارسي، كه روزگاري از مديترانه تا سند و از بين النهرين تا ماوراء سيحون امتداد مي يافت، در گذشته هاي تاريخي تدريجاً محدود شد و ابتدا قلمرو آسياي صغير خود را از دست داد و با روي كار آمدن صفويان يا اندكي پيش از آن، بر اثر كشمكش هاي سياسي و مذهبي بخش هاي آسياي مركزي آن جدا شد. استعمار انگليس هم اندكي بعد ارتباط زبان فارسي شبه قاره‌ي هند را با پارسي ايران قطع كرد. بيشتر از دو سده پيش، بخش هاي گسترده‌اي از قلمرو اين زبان در قالب افغانستان به گونه اي ديگر عرصه ي تاخت و تاز استعمار قرار گرفت. بعدها كه كه سرزمين كوچك تاجيكستان پديد آمد،‌زبان پارسي رايج در آن نواحي به نام «تاجيكي» احراز هويت كرد، چنان كه پارسي افغانستان هم «دري» ناميده شد. تنها زبان رايج در قلمرو جغرافيايي ايران، هم چنان فارسي باقي مانده و به حيات تكاملي خويش ادامه داد.
تقسيم زبان واحد فارسي، به سه نام فارسي، دري و تاجيكي سبب شد كه در سده هاي اخير تدريجاً هر يك از اين شاخه هاي سه گانه تحولات خاص خود را پشت سر بگذارد و به دلايل متعدد فرهنگي، اقليمي، اجتماعي، سياسي و ......در ساختار و واژگان و به ويژه در تلفظ و گونه هاي زباني تفاوت هاي اندك و بسيار پيدا كند. براين تفاوت ها بايد بيگانگي اين سرزمين ها با يكديگر را هم بيفزاييم. در اين ميان از تأثير قدرت هاي بيگانه در سرنوشت زبان و فرهنگ اين سه ناحيه نيز غافل نبايد بود، براي آن كه در ماوراءالنهر از قرن ها پيش ابتدا تحت نفوذ فرهنگي اوزبك و بعد هم روسيه ي تزاري و دولت هاي بلشويكي درآمد و افغانستان در مسير مطامع استعمار انگليس قرار گرفت و از اين رهگذر، آسيب هاي چندي را متحمل گرديد.
در اين گفتار به طور مستقل از دو جريان معاصر ادبي دري(فارسي رايج در افغانستان) و تاجيكي(فارسي رايج در ماوراءالنهر) سخن خواهيم گفت:
الف ـ ادبيات معاصر دري(افغانستان)
دري(فارسي) به تقريب زبان مادري نيمي از مردم افغانستان است كه همه ي مردم اين ديار، با هر زباني كه دارند، آن را مي دانند و در روابط بين البلاد، به مثابه ي زبان ميانجي از آن استفاده مي كنند. علاوه بر زبان ها و گويش هاي كوچك محلي،‌زبان پشتو هم در افغانستان، به ويژه در نواحي قندهار، پنتيا و نندهار رايج است، كه در برخي دوره ها ار طرف حكام و گاه به موازات دري زبان رسمي اعلام مي شده است. گذشته از اين در منطقه ي كوهستاني پامير، گويش ها زبان هاي محلي ديگري نيز وجود دارد. بخشي از مردم افغانستان به فارسي و گروهي به پشتو سخن مي گويند. استمرار پشتو زدگي در عصر محمد ظاهر و داوود خان سبب شد كه فرهنگ دري از پيشرفت بازماند و حمايت استعمار را از گسترش پشتو مسلم كرد.
به درستي نمي توان گفت كه اصطلاح «دري»‌از چه زماني در افغانستان به جاي فارسي رواج پيدا كرده است. تا همين دهه هاي اخير زبان رسمي مردم افغانستان «فارسي»‌ناميده مي شده است چنان كه هم اكنون هم اين نام مورد استعمال دارد.
بعد از پيدايش نوگرايي و تجدد در ايران پس از مشروطه و گسترش سواد و كتاب خواني و رشد نشريات و تعميم پديده هاي نوظهور فرنگي، محدوده ي زبان فارسي افغانستان، كه تا آن زمان و مدتي پس از آن، جز به معدودي كتاب و نشريه ي داخلي دسترسي نداشت، بيشترين نيازهاي فكري و فرهنگي خود را از قلمرو زبان فارسي ايران تأمين مي كرد. در عين حال بيداري و تحولي همانند آن چه در ايران پيش آمده بود، بنا به دلايلي مشابه، در سرزمين افغانستان نيز در شرف تكوين بود.

ادبيات معاصر تاجيكي
تاريخ مستقل مردم تاجيك پس از تيموريان شكل مي گيرد.
ماوراءالنهر به مركزيّت بخارا در آستانه ي انقلاب اكتبر تحت نفوذ مستقيم روسيه قرار گرفت.
در فاصله ي سال هاي 1629- 1920 و به دنبال كوشش هاي كساني مانند عيني، غفوراف و تورسون زاده تحت ضوابط اتحاد شوروي دولت نوبنياد تاجيكستان تشكيل شد، زبان و ادبيات ملي اين منطقه، تاجيكي (فارسي) بود كه در اين سال ها به مرحله ي نويني وارد گرديد.
زبان ادبي نوين تاجيك، در مقايسه با فارسي كنوني ويژگي هايي دارد كه عموماً در سه جهت تلفّظ، دستور و واژگان مشخص مي شود. به ويژه كه همزمان طي اين سده ي اخير، زبان فارسي ايران نير از زبان ها و فرهنگ اروپايي عناصري برگرفته و راه خود را از ادبيات مشترك پيشين جدا كرده است. با اين حال مشتركات فارسي و تاجيكي ، به رغم اين دگرساني ها آن قدر زياد است كه اساساً نمي توان آن دو را از هم جدا كرد و مسير و ادبيات جداگانه اي براي آن ها در نظر گرفت.
صدرالدّين عيني در سال 1925 به تأليف گنجينه ي عظيمي از ادبيات تاجيك، در راه تحقق خواسته هاي ملت خود گام بزرگي برداشت.
در اين مسير برخي انواع ادبي مانند «انگاره» كه به توصيف حيات دروني انسان مي پردازد، «يادداشت ها»‌كه بيشتر خاطرات نويسي محسوب مي شودو بالاخره «خويشنامه» يا «حسب حال» (autobiography) اهميت و گسترش يافت و در مسير آن تدريجاً آثار ماندگار و شگرفي مانند يادداشت هاي صدرالدين عيني پديد آمد.
از ويژگي هاي عمده ي شعر در اين دوره بيدل گرايي بارزي است كه بر ادبيات ماوراءالنهر، افغانستان و شبه قاره ي هند سايه انداخته بود. هم چنين تأثير جنگ جهانگير دوم، به دليل درگيري مستقيم اتحاد شوروي در جنگ، سبب شد كه نوعي «ادبيات جنگ» ترويج شود.
ادبيات پس از دوران جنگ، در واقع دنباله ي ادبيات جنگ بود و در تمام انواع ادبي اعم از شعر و نثر پيش رفت. تشكيل دومين كنگره ي ادبيات تاجيك به سال 1945، در پيشبرد ادبيات معاصر تاجيك سهم به سزايي داشت. در اين كنگره بر نقش ادبيات به عنوان مهم ترين عامل تعليم و تعلم انسان تأكيد شد. خصيصه ي ديگر ادبيات پس از جنگ، رشد كمي و كيفي داستان كوتاه بود. تورسون زاده به جهت آن كه مجموعه هاي شعر خويش را به ملت هاي ستمديده ي آسيا اختصاص، داد، در اين زمينه از ديگران مشهورتر است. از خصوصيات ادبيات تاجيك در دهه ي 1950 اهميت يافتن هجو پردازي و طنز اجتماعي است.
از پايان دهه ي پنجاه ميلادي گروهي از ادبيات جوان به ميدان آمدند كه هم از امكانات نوين ملل ديگر و هم از سنت هاي استوار ادبيات پيشگامي مثل لاهوتي و عيني، به خوبي استفاده كردند، از اين گروه نام كساني مثل مؤمن قناعت، و به دنبال او بازار صابر، لايق شيرعلي، صفيه گل رخسار، گل نظر، ضياء عبدالله و نظام قاسم از همه بيشتر به ذهن
مي آيد.
برخي رمان ها مانند «دوازده دروازه ي بخارا» و «تخت واژگون» و «ختلان» از جلال اكرامي؛ «شوراب»‌ار رحيم جليل؛ «آب روشنايي» از محي الدين خواجه يف؛ جاي خود را به رمان هاي صميمي تر و جديدتر از قبيل «يك روز دراز بسيار دراز» از اورون كهزاد، «در دامن گل هاي سرخ» از ستار ترسون و «ننگ و ناموس» از خواجه يف بخشيد.
براي خود شناسي ملي تاجيكيان سهم الوغ زاده از همه بيشتر و بزرگ تر است، بعد از او فضل الدين محمدي سمرقندي است كه با نوشتن رمان «يلته كنجي» و قصه هاي «آدميان كهنه» و «در آن دنيا»‌مناسبات انساني و حوادث معمول زندگي و آداب و رسوم مردمي را در عرصه ي قصه وارد كرد و از اين راه به آموزش آداب و اخلاق نيك پرداخت. با وجود شاعران توانا و بهره مند از سرچشمه هاي چندگانه ي ادب و فرهنگ مانند قناعت، صابر، شيرعلي و
حبيب الله فيض الله، به نظر مي رسد كه درام و ادب نمايشي در مرتبه ي فروتري قرار
مي گيرد، با اين حال از جمله درام هايي كه در پيرامون موضوعات روز پديد آمدند، آثار فيض الله انصاري در خور ذكر است. در زمينه ي موضوعات تاريخي نمايشنامه هاي ساتم الوغ زاده، تيمور ملك و علامه ي ادهم از ديگران ارزشمندترند.
 
 
 
  اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد    نسخه چاپي
 
 

نظر دهيد::(1 نظر)

 

X

 بايگاني