Top
 
 
       

 
موضوع: زبان فارسي 17/04/1383
 
 

اشرف صادقي - گويش ها - لهجه ها

 
  دكتر علي اشرف صادقي      
  برگرفته از: كتاب آموزش زبان فارسي, مشكلات و راهكارها /شوراي گسترش زبان فارسي در امريكاي شمالي   
 
  لزوم تسلط فارسي آموزان بر گوناگونيهاي زبان فارسي

دكتر علي اشرف صادقي

كساني كه با جامعه شناسي زبان و زبانشناسي تاريخي آشنايي دارند مى دانند كه زبانها به هيچ وجه پديده‌هايي يكپارچه نيستند. زبانها معمولاً داراي تنوعات و گوناگونيهايي هستند كه منشأ آنها عوامل مختلفي است. اين گوناگونيها در جوامع بزرگتر بيشتر و در جوامع كوچكتر كمتر مشخص است. در گذشته بيشتر گوناگونيها و تفاوتهاي زباني را در تفاوتهاي جغافيايي (گويشها و لهجه‌هاي محلي) جستجو مى كردند, اما اكنون انواع گوناگونيهاي ديگر كه در زبان وجود دارد و در گذشته يا به آنها توجه مى شده يا عمداً نديده گرفته مىشده‌اند نيز مورد تحقيق قرار مىگيرد. اين گوناگونيها در داخل زبانهايي كه ما آنها را يكدست تلقي مىكنيم وجود دارند. كافي است ما فارسي زبانان به طبقات مختلف اجتماعي و شكلي از زبان كه آنها به كار مى برند دقت كنيم تا به تفاوتها و گوناگونيهايي كه در زبانمان وجود دارد پي ببريم. اگر ما اندكي دقت به كاربرد زبان فارسي توسط يك فرد واحد در موقعيتهاي مختلف و در خطاب به افراد مختلف بكنيم تنوع و گوناگوني اين زبان بر ما آشكار مى شود. مثلاً يك فارسي زبان تحصيلكرده در خطاب به ما فوق خود به يك شكل, در خطاب به دوستان و همكاران خود به شكل ديگر و در موقع گفتگو با فرزندان خود به صورتي ديگر صحبت مىكند. زبان شناسان اين گوناگونيها و عوامل مختلفي را كه در به وجود آمدن آنها مؤثر است دقيقا بررسي و طبقه بندي كرده‌اند كه ما را در اين مقاله به اجمال به نتايج تحقيقات آنها اشاره مى كنيم.
مهمترين عوامل به وجود آورنده گوناگونيهاي زباني عبارت است از:
1- عامل جغرافيايي؛ 2- طبقه اجتماعي؛ 3- سن؛ 4- جنسيت؛ 5- سبك؛
6- ميزان تحصيلات؛ و 7- قوميت
عامل جغرافيايي: اين عامل معروفترين عامل مؤثر در گوناگونيهاي زبان است و چنان كه گفته شد در گذشته تنها عامل شناخته شده مهم به شمار مىرفت. شكلهاي جغرافيايي و محلي زبانها را گويش و در گذشته لهجه مى ناميدند. اما امروزه اين دو كلمه در دو معناي متفاوت به كار مىروند. اگر تفاوتهاي جغرافيايي در شكل از يك زبان منحصر به سطح تلفظ باشد اين دو شكل را دو لهجه تلقي مىكنند و اگر يكي از اين دو شكل رسميت داشته باشد يا در مركز كشور كه معمولاً زبان آن معيارهار شمرده مىشود به كار رود آن را زبان مىنامند و شكل ديگر را در ارتباط با اين زبان مىسنجند و آن را يك لهجه از اين زبان به شمار مىآورند. اما اگر تفاوتهاي دو شكل از يك زبان در سطح تلفظ و صرف و نحو و واژگان (لغات) باشد آنها را گويش مىنامند و اگر يكي از آنها رسمي باشد ديگري را گويشي از اين زبان رسمي تلقي مىكنند.
يكي از دلايل پيدايش تفاوتهاي جغرافيايي در زبانها را وجود موانع طبيعي مانند بعد مسافت, كوهها, رودها, جنگلها, ‌درياهاي حائل بين مناطق مختلف قلمرو يك زبان دانسته‌اند. اما بايد دانست كه اين عوامل به وجود آورنده‌‌ي تفاوتهاي زباني نيستند, بلكه تغييرات و گرايشهايي كه به دلايل ديگر در زبان ايجاد مىشوند, به مناطق مجاور منتقل گردند. در گذشته تغييرات زباني به مناطقي كه اين موانع طبيعي آنها را از مراكز سياسي و فرهنگي و اقتصادي جدا مىكردند, يا سرايت نمى كردند يا به طور ناقص سرايت مىكردند. مثلاً تبديل پاياني كلماتي مانند نامه و خانه و بنده به e , كه ظاهراً ابتدا در زبان رسمي و معيار به وجود آمده اما به تمام قلمرو زبان فارسي سرايت نكرده است و در بسياري از شهرها و روستاها اين كلمات به شكل نامَ, خانَ و بندَ xana , nama و banada تلفظ مىشوند.
باري اين نوع تفاوتهاي جغرافيايي در قلمرو زبان فارسي وجود داردو زبان مردم مناطق و شهرهاي مختلف از راه همين تفاوتها شناخته مىشود. مثلاً ما به سهولت لهجه يك اصفهاني را از لهجه يك شيرازي تشخيص مىدهيم. امروزه با گسترش وسائل ارتباطي و وجود راديو و تلويزيون اين تفاوتها در حال كم شدن است. ساكنان مناطق مختلف كشور نيز كه به تهران مى آيند كوشش مىكنند تا به همان شكل گفتگو كنند. طبيعي است كه تسلط به فارسي تهراني كه شكل گفتاري زبان فارسي معيار شمرده مىشود در بعضي مشاغل مثل گويندگي راديو, تلويزيون و دوبلوري سينما امتياز حساب مىشود.
طبقه اجتماعي: گروهي از افراد را كه داراي ويژگيهاي مشترك اقتصادي و اجتماعي باشند يك طبقه اجتماعي به شمار مىآورند. البته بعضي از محققان, طبقه اجتماعي آنان را مربوط به موقعيتها و امتيازات اجتماعي مانند شغل, ميزان درآمد و محل سكونت دانسته‌اند. بررسيهاي زبانشناسان نشان داده است كه در زبان طبقات اجتماعي مختلف يك جامعه, تفاوتهاي زبانىاي وجود دارد كه اين زبا را از زبان ساير طبقات جدا مىكند. البته مقدار اين گونه تفاوتها در جوامع مختلف متفاوت است. مثلاً در كشور ما تفاوتهاي زباني ميان طبقات اجتماعي كم است اما در بعضي از جوامع اين تفاوتها محسوس است مثلاً در ايالات متحده امريكا ميان زبان سفيد پوستان و سياه پوستان غالباً تفاوتهايي وجو دارد.
حفظ اين تفاوتها در ميان طبقات يك جامعه به دليل همبستگىاي است كه ميان افراد اين طبقات وجود دارد. تفاوتهاي ناشي از طبقه اجتماعي ممكن است در سطح تلفظ, دستور (صرف و نحو) و واژگان باشد. در بسياري از جوامع سه گونه يا سطح زبان در ارتباط با طبقه اجتماعي وجود دارد. يك سطح كه به آن زبان معيار گفته مىشود اساساً توسط نخبگان و تحصيلكرده هاي يك جامعه مورد استفاده قرار مىگيرد. اين زبان در مدارس آموزش داده مىشود و در نوشته‌هاي علمي, رسمي و اخبار رسانه‌ها و غيره به كار مى رود. اين شكل از زبان معمولاً شكل صحيح آن تلقي مى شود و ساير طبقات اجتماعي سعي مى كنند از آن تقليد كنند.
سطح ديگر كه زبان زير معيار(غير استاندارد) ناميده مى شود در ميان روستاييان و طبقات پايين شهري و بيسوادان و غيره به كار مىرود. اين سطح زبان معمولاً از طرف طبقات بالاي اجتماع و تحصيلكردگان با نگاه مثبت نگريسته نمىشود. در زبان فارسي سطح زير معيار زبان با سطح معيار تفاوتهاي آوايي و واژگاني دارد. در بخش آوايي مىتوان از قلب يا جابجايي در بعضي كلمات و آهنگ جملات نام برد. مثلاً استعمال قُلف و نُخسه و برفوش به جاي قفل و نسخه و بفروش خاص اين سطح زبان است. همچنين آهنگ خاص جملات كه مخصوص زبان «جاهلها» است از ويژگيهاي اين گونه زبان است. لغات و اصطلاحات عاميانه سطح پايين و به ويژه لغات و اصطلاحات با بار منفي و دشنامها نيز از ويژگيهاي زبان زير معيار است.
سطح ديگر زبان, زبان فوق معيار است. اين گونه زبان معمولاً در نوشته‌هاي ادبي و مذهبي به كار مىرود. لغات و تغييرات ادبي بعضي ساختهايي كه از زبان قديم گرفته شده است مشخصه اين سطح از زبان است. در زبان فارسي ادبي گاهي تأثير نحو عربي نيز ديده مىشود.
كليه اين سطوح زبان ناشي از تفاوتهاي فرهنگي است ميزان تحصيلات كه در اول مقاله در شماره 6, جزو عوامل به وجود آورنده گوناگونيهاي زباني از آن نام برده شد با اين سه يا چهار سطح از زبان در ارتباط است.
ما در اينجا از سن و جنسيت و قوميت كه موجب تنوع و گوناگوني زبان‌اند صحبتي نمىكنيم. زيرا اين عوامل سطح يا گونه خاصي از زبان را كه مثلاً طبقه اجتماعي و ميزان تحصيلات به وجود مىآورند ايجاد نمىكنند بالاخره مىرسيم به آخرين عامل مؤثر در گوناگوني زباني كه عامل سبك باشد.
سبك: گونه‌هايي از زبان كه تا اينجا مورد بحث قرار گرفت در ارتباط با سخنگويان زبان بود يعني ويژگيهاي آنها در ارتباط با وابستگي جغرافيايي يا طبقه اجتماعي گويندگان زبان بود اما سبك مربوط به شرايط خارجي يا اجتماعي‌اي است كه سخنگوي زبان در ارتباط با آن شكل يا گونه معيني از زبان را انتخاب مىكند عواملي كه در انتخاب يك سبك يا گونه خاص زبان دخالت دارند عبارت‌اند از مخاطب, موقعيت مكاني, موضوع و وسيله زبان. بعضي از زبانشناسان تفاوتهاي سبكي زبان را زير عنوان تفاوتهاي نقشي مورد بحث قرار داده‌اند زيرا همان طور كه گفته شد سبك در ارتباط با شرايط خارجي كاربرد زبان يعني نقشي است كه زبان به عهده مىگيرد. در بيشتر زبانها, حداقل سبك يا گونه نقشي از زبان وجود دارد: يكي سبك رسمي و ديگري سبك غير رسمي , بدون اينكه حالتهاي فيمابين نيز منتفي باشد سبك رسمي نيز معمولاً وقتي به كار مىرود كه گوينده و مخاطب از نظر سن, شغل يا مقام و طبقه اجتماعي نابرابر باشند, يا ميان آنها آشنايي وجود نداشته باشد. بر عكس سبك غير رسمي وقتي به كار مىرود كه گوينده و مخاطب از نظر سن, شغل و مقام نيز تقريباً برابر باشند يا ميان آن دو رابطه صميمي برقرار باشد. مثلاً ميان زن و شوهر هميشه از اين سبك استفاده مىشود اما ميان رئيس و مرئوس گونه رسمي به كار مىرود. استفاده نابجا از اين گونه موجب تعجب, سرزنش و گاهي مجازات است. مثلاً اگر شوهري با همسرش به زبان رسمي صحبت كند همسر متوجه مىشود كه چيزي غير عادي پيش آمده است يا اگر در جامعه ما شاگردي با استادش به زبان غير رسمي گفتگو كند ممكن است اين امر به اخراج او از كلاس يا حتي تنبيه‌هاي ديگر بيانجامد.
چنان كه گفته شد بين سبك رسمي و غير رسمي ممكن است حالتهاي فيمابين نيز وجود داشته باشد. در حقيقت از سبك رسمي تا غير رسمي يك پيوستار وجود دارد كه ميان آنها گونه‌هاي فيمابين ديده مىشود كه مىتوان به آنها سبكهاي نيمه رسمي اطلاق كرد. البته بايد توجه داشت كه همه افراد جامعه به اين گونه‌هاي سبكي تسلط يكساني ندارند. افراد پايين جامعه معمولاً از سبك غير رسمي استفاده مىكنند و به گونه‌هاي رسمي تسلط ندارند. اما تحصيلكردگان معمولاً به امكانات سبكي متنوع‌تري دسترسي دارند و از آنها استفاده مىكنند. اين نكته نيز يادآوري گردد كه هرچه در جامعه‌اي اختلاف طبقاتي, اجتماعي و فرهنگي بيشتري وجود داشته باشد تنوعات سبكي نيز بيشتر است. به ويژه در جامعه‌هاي سنتي اين تفاوتها محسوستر است. مثلاً در ژاپن يك سبك سلطنتي وجود دارد كه فقط امپراتور از آن استفاده مىكند اما در زبان انگليسي ميان گونه‌هاي سبكي تمايز كم است, توضيح اينكه در بعضي از زبانها تفاوت ميان سبكها هم در واژگان است, هم در دستور و هم در آواشناسي مانند زبان جاوه‌اي. اما در بعضي زبانها اين تفاوت منحصر به جنبه‌هاي آوايي, تلفظي و واژگان است مانند زبان انگليسي. در زبان فارسي تفاوتهاي سبكي منحصر به واژگان, جنبه‌هاي تلفظي, كاربرد ضماير و افعال است. زبان مؤدبانه و تنوعات آن يكي از شكلهاي سبك رسمي است. اين سبك واژگان خاص خود را دارد مثلاً به جاي گفتن, عرض كردن و به استحضار رساندن و به جاي گفتن در صحبت, فرمودن به كار مىرود. همچنين به جاي من: بنده, حقير, كمينه, فدوي و به جاي شما: جنابعالي, سركار, و حضرتعالي مورد استفاده قرار مىگيرد.
قبلاً اشاره شد كه موضوع صحبت نيز در انتخاب سبك مؤثر است مثلاً در يك سخنراني علمي, معمولاً سخنران از گونه رسمي استفاده مىكند؛ همچنين است در مذاكرات سياسي و ديپلماتيك و مواعظ مذهبي, اما در گفتگوهاي دوستانه سبك رسمي كاربردي ندارد.
همچنين گفته شد سبك با وسيله بيان نيز در ارتباط است. منظور از وسيله بيان استفاده از گفتار يا نوشتار است مىدانيم كه در زبان فارسي زبان گفتار دستور خاص خود و زبان نوشتار دستور مخصوص به خود را دارد و اين دو با هم خلط نمىشوند. تنها در داستانها و رمانها(در گفتگوها) است كه از زبان گفتار استفاده شود سبكهايي كه در بالا به آنها اشاره شد ممكن است در گفتار يا نوشتار مورد استفاده قرار بگيرند. بنابراين ما, هم سبك رسمي نوشتاري داريم و هم سبك رسمي گفتاري. همين طور است وضع سبك غير رسمي و ,مودبانه.
چنان كه گفته شد فارسي زبانان فرهيخته معمولاً به انواع سبكها تسلط دارند. از ايرانيان فارسي آموز ساكن خارج از كشور نيز توقع اين است كه تنها به يادگيري يكي از دو گونه از زبان فارسي اكتفا نكنند بلكه همه گونه‌‌هاي لازم را بياموزند.

 
 
 
  اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد    نسخه چاپي
 
 

نظر دهيد::(1 نظر)

 

X

 بايگاني