|
|
|
|
موضوع: ادبيات ايران |
19/11/1382 |
|
|
|
|
|
| |
تميـم داری |
|
|
|
|
| |
دکتر تميـم داری  
|
|
|
|
|
| |
برگرفته از: سخن عشق شماره 18 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
برگرفته از سخن عشق شماره 18
تهيـه کننده : آزيـتا کاريـنا
متن سخنرانی دکتر تميـم داری
در سميـنار « تعامل ادبی ايـران و جهان»
نفوذ ادبيـات فارسی در جهان
درباره ادبيـات ايـران شما دوستان بهتر از بنده حتماً اطلاعات وسيـعی داريـد من فقط از باب تيـمن و تبرک زبان و ادبيـات فارسی، به عنوان يـک معلم ادبيـات به چند نکته می پردازم و چند پيـشنهاد دارم، اميـدوار هستم که در آيـنده به ايـن پيـشنهادها توجه شود.
کشور ايـران به علت موقعيـت خاص جغرافيـايـی، جغرافيـای طبيـعی و سيـاسی از فرهنگ مشترک و آميـخته بسيـار غنی ای برخوردار شده است؛ به ايـن ترتيـب که وقتی ما در تاريـخ فرهنگ ايـران مطالعه می کنيـم، از قديـمتريـن ايـام تا امروز، يـک جريـان، يـک تفکر مذهبی مربوط به آيـيـن مهر يـا ميـترا است که خود با ايـن عنوان که شمس يـا خورشيـد يـک عنصر طبيـعی بسيـار مهم بوده و نقش مهمی در زندگی بشر داشته است؛ به عنوان يـک مظهر از مظاهر مهر مورد توجه واقع شده است و ما می بيـنيـم که ايـن مذهب در دوره های اسطوره ای به شکل وسيـعی در سرزميـن های مجاور و غيـرمجاور ايـران نفوذ پيـدا کرده است. در ادبيـات دری نيـز می بيـنيـم که از شمس، مهر، شيـد، «خداوند کيـوان و بهرام و شيـد» در اشعار گوناگون خورشيـد يـا نور نام برده شده است. ايـن جريـان ميـترائيـسم يـا آئيـن مهری در دوره فرهنگ اسلامی تبديـل شده است به فلسفه نور و ظلمت که هم در مذهب زرتشت مطرح بوده است و هم در آئيـن مانی و بعد هم سهروردی، شيـخ مقتول، يـا شيـخ شهيـد، از بزرگتريـن شخصيـت هايـی است که توانست بيـن آراء ايـران باستان و تفکر جديـد اسلامی رابطه ايـجاد کند و يـک فلسفه ی آميـخته از نورو ظلمت ارائه دهد که هم مربوط به ايـران پس از اسلام باشد و هم قبل از اسلام. درباره ايـران بعد و قبل از اسلام به نظر ايـن گويـنده کوچک مقداری مبالغه شده است والا ايـرانی ها قبل از اسلام همان مقدار مذهبی بوده اند که در پس از اسلام و شايـد در قبل حتی تعصبات مذهبی بيـشتر بوده است. ما با الهام از آيـات قرآن کريـم متوجه می شويـم که تمام مذاهب بزرگ الهی در سراسر جهان اسلام بوده است خداوند فرموده است : مله ابيـکم ابراهيـم هو سميـکم المسلميـن. ايـن ديـن بابای شما ابراهيـم است که شما را مسلمان يـا مسلم ناميـده است؛ بنابرايـن اسلام يـک پديـده جديـد نيـست. تمام اديـان الهی که به سلسله اصول استواری معتقد هستند همه در واقع اسلام هستند. نکته ديـگر در باره ادبيـات ايـران ايـن است که ما در طول تاريـخ ايـران از شعراء، نويـسندگان، دانشمندان، فيـلسوفان، عالمان علوم ديـنی و تجربی بسيـار ديـده ايـم که به سرزميـن های ديـگر مسافرت کرده اند. من بيـسار مصر هستم که درباره ی تعدادی از عقده های تاريـخی که متأسفانه از طريـق بعضی از مستشرقان در سرزميـن های آسيـايـی، در سرزميـن شبه قاره و ايـران مطرح شده است، با دوستانمان بحث کنيـم و تکليـف خودمان را نسبت به آثار ادبی روشن کنيـم. در بسيـاری از جاها شما می بيـنيـد که ادبيـات ما صرفاً جنبه زيـبايـی شناسی دارد؛ يـعنی مباحث Aesthetics جديـد. از دوره کانت به ايـن طرف، به آثار ادبی و آثار هنری بيـشتر ازجنبه زيـباشناسی توجه شده است، يـا به قول ارسطوئيـان برای تزکيـه ی باطن و تهذيـب اخلاق و رفتار. در باب داستان های شاهنامه به جنگ ايـران و توران برمی خوريـم؛ ايـن داستان ها را مقداری برای آفريـنش تراژدی و بعضی را برای زيـباشناسی و آفريـنش زيـبايـی خلق کرده اند، نه ايـنکه عقده های قومی و تاريـخی ازگذشته های بيـسار دور در سرزميـن های ما مطرح شود که متأسفانه به وضعيـت فعلی خودمان نتوانيـم بپردازيـم، وضعيـت اکنون را فراموش کنيـم و برای آيـنده سرزميـن های خودمان هم هيـچ برنامه خاصی نداشته باشيـم و پيـوسته به گذشته بيـنديـشيـم!. يـکی از علت هايـی که مهاجران اروپايـی به سمت سرزميـن آمريـکا رفتند ايـن بود که ايـن سرزميـن، سرزميـن فرصت های جديـد بود، يـعنی چون سنت های گذشته در آن حاکم نبود، تاريـخ گذشته برای ملت مهاجر وجود نداشت، کسانی که به ايـن سرزميـن وارد شدند توانستند از فرصت ها و از امکانات جديـد بسيـار استفاده کنند و در دنيـا خود را از طريـق علم، تکنولوژی، علوم نظامی، سيـاسی و اقتصادی پيـش ببرند. حالا، منظور من ايـن نيـست که گذشته ما مانع بسيـاربزرگی برای آيـنده ما است، منظورمن ايـن است که ما چگونه می توانيـم ازگذشته فرهنگی خودمان در جهت برنامه ريـزی برای وضعيـت کنونی و آيـنده استفاده کنيـم. ما بارها در ايـن گونه سميـنارها و کنفرانس ها از ادبيـات ايـران، آسيـای ميـانه، شبه قاره، کشورهای عربی اسلامی، نفوذ ادبيـات ايـران در فرانسه، آلمان، در انگليـس و آمريـکا، يـاد کرده ايـم. در تمام ايـن سرزميـن ها خوشبختانه کتابهای بسيـار خوبی نوشته شده و دپارتمان های ادبيـات تطبيـقی در دانشگاه های بزرگ دنيـا پديـد آمده است و از طريـق تحقيـق، کم کم سهم ايـرانيـان و سهم ادبيـات ايـران، آن ايـران بزرگ و وسيـع که در گذشته بوده است درسراسر دنيـا شناخته می شود. ما يـک ايـران جغرافيـايـی و سيـاسی مطرح می کنيـم؛ که دارای مرزهای معيـنی است و يـک ايـران فرهنگی مطرح می کنيـم. برای ايـران فرهنگی بسيـار مشکل است که بتوانيـم مرزی تعيـيـن کنيـم. شما بهتر ازبنده مستحضر هستيـد که در قرون اسلامی در قرون 6ـ7ـ8 شخصيـتهای بسيـار بزرگی از سوی خراسان بزرگ، از ايـران بزرگ، به سوی شبه قاره رفتند، در سرزميـن کشميـر. (من برای تلويـزيـون برون مرزی فرستنده شبکه4 جام جم، درحدود 6 برنامه فقط برای کشميـر تهيـه کردم و واقعاً وقتی مطالعه می کردم حيـرت داشتم که چطور ايـن سرزميـن حامل فرهنگ بيـسار بزرگی بوده است که از فرهنگ زرتشتی، بودايـی، هندو، فرهنگ مانی و فرهنگ سهروردی (سهروردی اول و دوم صاحب کتاب عوارف المعارف و همچنيـن صاحب کتاب حکمه الاشراق) و شخصيـت های بزرگی مثل خواجه معيـن الديـن چشتی، بلبل شاه ترکستانی، ميـر سيـد علی همدانی و پسر او و سلطان صدرالديـن و شيـخ يـعقوب صرفی برخوردار بوده است. بسيـار دانشمندان بزرگ در ايـن سرزميـن کشميـر و در سرزميـن شبه قاره و همچنيـن در آسيـای ميـانه فرهنگ بسيـار غنی و استواری را پديـد بيـاورند).
خوشبختانه در سرزميـن های اروپايـی، امروز تحت عنوان ادبيـات تطبيـقی صدها کتاب نوشته شده است، منتهی پيـشنهاد من ايـن است که ما در ايـران، در تاجيـکستان، ازبکستان، گرجستان، ترکمنستان، افغانستان ... در تمام ايـن کشورهايـی که ارتباط فرهنگی و دوستی داريـم، تعدادی مراکز مشترک تحقيـقاتی و مراکز آموزش السنه شرقيـه و غربيـه تأسيـس کنيـم که دانش آموزان ما بتوانند با زبان های شرقی آشنا شوند. شما ازمن بيـشتر مستحضر هستيـد که در قرن 17 و 18 شخصيـت هايـی مثل آنکيـتل دو پرون يـا سيـلوستر دوساسی، فون هامر، گوته، به خصوص آن مستشرقانی که به سمت هند حرکت کردند، آمدند در بمبئی و ديـگر سرزيـمن های هندی. در آنجا زبان سانسکريـت، زبان پهلوی باستان ايـران، زبان اوستايـی و زبان فارسی دری يـاد گرفتند و آثاری را هميـن آنکتيـل دو پرون، و سيـلوستر دوساسی مستحضريـد که کتاب اوستا، کتاب اوپانيـشادها و آثاری از عطار را ترجمه کردند و به سرزميـن فرانسه بردند و ادبيـات ايـران نه به عنوان تنها آثار ادبی و ژانرهای ادبی، بلکه به عنوان سبک های ادبی، يـعنی سبک رمانتيـک؛ مسلماً در سرزميـن های اروپايـی از وقتی پديـد آمد که آثار سبک عراقی به زبان فرانسه و بعد به زبان آلمانی و انگليـسی و ديـگر زبان های اروپايـی ترجمه شد و در ايـن زميـنه ما می توانيـم که از ويـکتور هوگو نام ببريـم به عنوان يـک شخصيـت بسيـار بزرگ که پايـه گذار سبک رومانتيـک و پايـه گذار ادبيـات تطبيـقی در سرزميـن فرانسه است و بعد از گوته بايـد نام ببريـم. علامه اقبال پاکستانی در منظومه «اسرار خودی» در ديـوان خودش، مقدمه ای به زبان اردو نوشته است و در آنجا توضيـح می دهد که شخصيـت های بزرگی مثل گوته، فون هامر که ديـوان حافظ را به زبان آلمانی ترجمه کردند؛ درست در همان سال که ديـوان حافظ به طور کامل ترجمه می شود يـعنی در سال 1812 ميـلادی، که آغاز سبک رمانتيـک و رمانتيـسم در سرزميـن آلمان است با ترجمه ديـوان حافظ، ايـن سبک در سرزميـن اروپا بوجود می آيـد و توسعه و رشد پيـدا می کند و شما می توانيـد در آثار مربوط به ادبيـات تطبيـقی، کتاب های خوبی را که خوشبختانه به زبان فارسی و انگليـسی و فرانسه نوشته است مشاهده کنيـد. شاهنامه فردوسی وقتی بخش هايـی از آن به فرانسه ترجمه می شود، فرانسويـان اولاٌ که نمايـشنامه های بسيـاری از روی ايـن کتاب استخراج می کنند و ترتيـب می دهند و بعد وقتی که آن بزرگی و شهامت و شجاعت قهرمانان شاهنامه را مطالعه می کنند يـک مقدار آن احساس غرور بيـخودی که در آنها ايـجاد شده بود کم کم، کم می شود و ازطرفی هم بانوان بزرگی، دانشمندان بزرگی، نمايـشنامه هايـی ترتيـب می دهند که آن نمايـشنامه ها موجب می شد، طبقاتی که در سرزميـن فرانسه بسيـار پست شده بودند، روح غرور و افتخار و مليـت در آنها زنده شود و ايـن همه از شاهنامه فردوسی بوده است و خدا می داند که من به هيـچ وجه عادت ندارم که از روی اغراق ايـن چيـزها را مطالعه کنم يـا به اغراق خدمت شما عرض کنم زيـرا که آگاهی شما حتماً از بنده بيـشتر است. بنابرايـن ادبيـات ايـران بخشی در سرزميـن های اروپايـی، بخشی در سرزميـن شبه قاره و در سرزميـن های ديـگر ايـنگونه به شمار می آيـند که ما از يـک فرهنگ مشترک برخوردار هستيـم، بنابرايـن، ايـن ديـگر ممکن است جسارت باشد که من بگويـم تأثيـر ادبيـات ايـران در تاجيـکستان و ازبکستان نه. اگر در يـک زمانی هم مثلاً در زمان صفويـه جنگ هايـی وجود داشته، ايـن جنگ ها جنبه نظامی و سيـاسی داشته است؛ اما مکتب هرات يـک مکتبی است که در همه دوران تاريـخی است يـعنی سبک باروک؛ درباره ايـن سبک هنوز به نتايـج قطعی نرسيـده ام، در حال مطالعه کردن هستم که سبک باروک که در اروپا بوجود می آيـد، تا چه حدی با سبک هند و ايـرانی پيـوند دارد؟ آقای ريـکاردو زيـپولی استاد دانشگاه ناپل در ايـن باره مطالعاتی کرده و کتابی خيـلی خوب نوشته اند که چرا سبک هندی در دنيـای غرب، سبک باروک خوانده می شود. آقای زيـپولی معتقد هستند که سبک باروک همان سبک هندی است؛ اما بجای ايـنکه در اروپا به عنوان سبک هندی نام برده شود به عنوان سبک باروک از آن نام می برند. يـک نکته بسيـار مهم من خدمت شما عرض کنم و آن ايـن است که همه مسائل فرهنگی ما درکتاب های تذکره و تاريـخ نوشته نشده است. چرا؟ شما مستحضر هستيـد که بسيـاری از تجار، توريـست ها، جهانگردان، به ميـزان وسيـعی از سرزميـن های اروپايـی به سمت ايـران، از ايـران به آسيـای ميـانه، به مناطق جنوب ايـران و بعد به سمت شبه قاره می رفتند که ما هيـچ خبری اثری از آنها در کتاب های تاريـخی نمی بيـنيـم. خانواده های بسيـار بزرگی که بازرگان بودند، تجارت می کردند، به سرزميـن های شبه قاره، آسيـای ميـانه يـا ايـران آمدند، در ايـنجا ساکن شدند و ماندند و مهمتريـن محمل های توسعه فرهنگی در سرزميـن های آسيـايـی بودند. ايـن خانواده ها به کلی فراموش شده است. من هم در هند، هم در پاکستانو هم در بنگلادش در ايـن سه کشور که بيـشتر برای تحقيـق و تدريـس رفته بودم، خانواده های بسيـاری را می ديـدم که آنجا در خانه به زبان فارسی و در خارج از خانه به زبان رسمی کشورشان سخن می گويـند و به ايـن خانواده ها متأسفانه توجه نشده است. در باره داستان های ايـرانی و ادبيـات ايـران، من پيـشنهاد می کنم که يـک مرکزمطالعات ادبيـات تطبيـقی به طور مشترک بيـن ايـران و کشورهای آسيـای ميـانه و شبه قاره تأسيـس کنيـم وبه قول گوته که می گويـد: ما نمی توانيـم ديـگر از ادبيـات آلمانی يـا انگلستان سخن بگوئيـم، ادبيـات مثل پوسته زميـن، مثل کره زميـن، تمام قطعات و قسمت هايـش به يـک ديـگر مربوط می شوند بنابرايـن ما بايـد در باره تاريـخ ادبيـات جهان مطالعه کنيـم. شما داستان سلامان و ابسال را بخوانيـد، به عنوان داستان يـونانی وارد متن فارسی و متن ايـرانی می شود و شاعران بزرگی همچون جامی به سرودن ايـن داستان می پردازند. داستان بودا از عجيـب تريـن داستان های تاريـخی و مذهبی وعرفانی است که در سرزميـن ما بيـسار نفوذ پيـدا کرده است و به هيـچ وجه اهميـت بودا کمتر از اهميـت مانی از لحاظ عرفانی نبوده است و شما به ايـن نکته توجه بفرمايـيـد که يـک شخصيـت محدثی مثل شيـخ صدوق، با ايـنکه محدث است هيـچ وقت سخنی غيـر از حديـث نمی گويـد، نه اهل فلسفه بود؛ نه اهل کلام نه اهل شعر بود و نه اهل عرفان، اما بسيـار عجيـب است که در کتاب «کمال الديـن و تمام النعمه» داستان مفصلی از بودا به زبان عربی نقل می کند که يـک محمد بن زکريـا (نه محمد بن زکريـای طبيـب، صاحب کتاب الحاوی) راوی آن بوده است ايـن داستان بلوهر و بوذاسف را که همان داستان بودا و حکيـم بلوهر است نقل کرده و به قدری ايـن داستان ارزش معنوی و اخلاقی داشته است که شيـخ صدوق با ايـنکه جز حديـث پيـامبرو اوصيـاء هيـچ چيـز ديـگری نقل نمی کند آن داستان را به ميـزان 40 صفحه در کتاب کمال الديـن نقل کرده است و محدث بزرگ ديـگری مثل مجلسی در دوران صفويـه تمامی ايـن داستان را درکتاب «عيـن الحيـات» به زبان فارسی ترجمه کرده است و جای تحقيـق دارد که ما بررسی کنيـم در باره نقش زبان های رايـج در ايـران در توسعه فرهنگ بودايـی و داستان بودا و عرفان بودايـی که در ادبيـات ما بيـسار تأثيـر بخشيـده است. جناب آقای اکبر ثبوت مقاله ی مهمی با عنوان نقش زبان های ايـرانی در نشر داستان بودا نوشته اند. مانی و بودا دو سرچشمه بيـسار بزرگ ادبيـات عرفانی ما به شمار می آيـند، به ايـن ترتيـب در باره مسائل ايـران شناسی و همچنيـن درباب تأثيـر داستان های ايـرانی، تأثيـر شعر ايـرانی، يـک کتاب در دست ترجمه دارم و بخشی از آن را امروز آورده ام و خدمت شما عرض می کنم که ادبيـات فارسی و ادبيـات ايـران در ساختار و تنظيـم فرهنگ کشورهای اروپايـی و حتی آمريـکايـی جديـد چقدر مؤثربوده است. يـک دانشمند بزرگی به عنوان رساله دکتری، کتابی نوشته است تحت عنوان Persian poetry in England and American (نفوذ ادبيـات ايـران در انگليـس و آمريـکا) من واقعاً در همه عمرم شايـد از لحاظ ادبی به غيـر کتب مقدس که جايـگاه بسيـار والايـی دارند واقعاً کتابی به ايـن مهمی نخوانده بودم و واقعاً تعجب می کردم که چطور ممکن است شاعران و نويـسندگان ايـرانی به ايـن مقدار وسيـع حتی در ادبيـات آمريـکای جديـد مؤثر واقع شده باشند و دانشمندان و فيـلسوفان بزرگی مثل بوفن، مثل امرسون و بنجاميـن فرانکليـن، اديـب و فيـلسوف سيـاسی، تحت تأثيـر شاعران ايـرانی قرارگيـرند. امرسون اديـب بسيـار بزرگی بود و ترجمه های ديـوان حافظ را از طريـق گوته، و فون هامربه دست آورد و اشعار بسيـار زيـبايـی به سبک رمانتيـک با توجه به اشعار حافظ سرود. من از ايـن کتاب يـک خبرادبی خدمت شما عرض می کنم اگرچه متعلق به دوران بسيـار دور است؛ اما بيـش از حد مهم است. پروفسور يـوحنان، نوشته است که در سال 1789 يـعنی درست سالی که سال انقلاب کبيـر فرانسه واقع می شود و آن سالی است که آمريـکا به استقلال رسيـده و اوليـن رئيـس جمهوری آمريـکا تعيـيـن شده و معاونانش معرفی شده اند، می گويـد که در مجله يـی سيـاسی متعلق به شرق ايـالت فيـلادلفيـا، با عنوان (Political Magazin) برای اوليـن بار خبر انتخاب اوليـن ريـاست جمهوری کشور آمريـکا که خبربسيـار مهمی بوده است، در آن سال درج شده و نوشته است که در ايـن مجله سيـاسی فيـلادلفيـا، علاوه بر ايـن خبر انتخاب اوليـن ريـيـس جمهوری، دو داستان بـسيار مهم نوشته شده بوده است که يـکی داستان سعدی است و ديـگری داستان حافظ و ايـن دو شخصيـت درايـن مجله آنقدر مورد اهميـت واقع شده اند که وقتی کسی شرح حال ايـن دو شخصيـت و تأثيـرشان را در ادبيـات آمريـکای جديـد و ادبيـات اروپا داشته اند، مطالعه می کند به ايـن نتيـجه می رسد که ايـن دو شخصيـت ديـگر متعلق به شيـراز نيـستند؛ بلکه متعلق به تمامی جهان هستند. از حافظ به عنوان مروج روح لطافت و هنری و رمانتيـک استفاده کرده اند و از سعدی به عنوان يـک سيـاستمدار بزرگ که گلستان سعدی واقعاً در نحوه اداره جامعه و در نحوه حضور يـک سيـاست موفق نقش بسيـار مهمی داشته است و شما کمتر سفيـر انگليـسی را می بيـنيـد که با گلستان سعدی به زبان انگليـسی يـا فارسی آشنا نشده باشد! به ايـن ترتيـب نمی خواهم اطاله کلام بدهم، فقط نکات بسيـار کوتاه و مهمی را عرض می کنم که مراکز ايـران شناسی و شرق شناسی و آسيـای ميـانه شناسی و اسلام شناسی و شبه قاره شناسی در اروپا، از قرن هفدهم توسعه پيـدا کرد؛ يـعنی مردمان اروپا متوجه شدند برای به ثمر رساندن رنسانس فرهنگی بايـد به شناسايـی کشورهای ديـگر و به اصطلاح ما معرفه الاقاليـم بپردازند. انجمن های بسيـاری تأسيـس کردند، هميـن جناب سيـلوستر دوساسی که هم ديـوان کميـت ابن زيـد اسدی را شرح کرده و هم آثار عطار را ترجمه نموده و هم در ترجمه اوپانيـشاد دست داشته است. کتاب های بسيـار مهمی که کتاب های کليـدی بوده اند و تأثيـر فرهنگی داشته اند و فرهنگ ساز بوده اند را ترجمه کرده اند و بعد در قرن هجدهم کليـساها را وادار کردند در سرزميـن های اروپا به خصوص در فرانسه برای اوليـن بار، مدرسه های تعليـم السنه شرقيـه تأسيـس کنند که جوان های مملکت بتوانند با زبان های آسيـايـی آشنا شوند. درباره اقبال، سيـد جمال الديـن اسدآبادی، شيـخ رشيـد رضا، عبدالرحمن کواکبی و بـسياری از شخصيـت های بزرگ ديـگری که در شبه قاره و آفريـقا و آسيـا ظهور کرده اند با همه کمالات و نقائصی که دارند، هر وقت می خواهم درباره آنها مطالعه کنم منابع اروپايـی Encyclopidiaهای اروپايـی بسيـار درباره آنها دقيـق ترنوشته اند تا دايـره المعارف های خود ما و وقتی ما ايـن فرهنگ های ايـن را مطالعه می کنيـم يـک چيـز در پس پشت ايـن دايـره المعارف ها به دست می آيـد که مراکز فرهنگی و سيـاسی اروپايـی و آمريـکايـی، انگار که ايـن شخصيـت ها را از روزپيـدايـش، روز شمار و ساعت شمار، تعقيـب می کردند تا زمانی که آنها به درون خاک سپرده شده اند؛ يـعنی دقت در مورد ايـن شخصيـت ها، يـعنی ايـنها چکار می کنند، کجا درس می خوانند، با چه کسانی آشنا می شوند، چه شاگردانی تربيـت می کنند، چه کتاب هايـی می نويـسند و سخنانشان چه تأثيـراتی در سرزميـن های آسيـايـی و اروپايـی و آمريـکايـی دارد اما ما متأسفانه درباره شخصيـت های اروپايـی، درباره سيـاستمداران، درباره نويـسندگانی مثل لرد راسل، توماس مالتوس، و بسياری از افرادی که درباره ما اظهار نظر يـا تصميـم گيـری کردند، برنامه ای را تنظيـم کردند به لحاظ فرهنگی و به دست سيـاستمداران سپردند که مو به مو در حال اجرا شدن است، ولی ما چی؟ ما درباره سرنوشت سرزميـن های خودمان، متأسفانه اطلاعات بسيـارکمی داريـم. امروز ما محتاج هستيـم که عقده زدايـی کنيـم و تمام اختلافات تاريـخی گذشته را که در متون ادبی ما مطرح است به عنوان تراژدی، به عنوان زيـبايـی شناسی، به عنوان، اثر هنری تلقی کنيـم، نه به عنوان واقعيـاتی که امروز در زندگی ما تأثيـرات منفی داشته باشد و ديـگر ايـنکه ما بايـد به زبان های آسيـايـی، اروپايـی و آفريـقايـی توجه کنيـم. ما امروز بايـد دانشجويـان خودمان را تربيـت کنيـم که زبان های مختلف را بيـاموزند. وقت شما عزيـزان را نمی گيـرم. مطالب زيـادی را يـادداشت کرده بودم که ايـنها را بعداً در رسانه های مناسبی بحث می کنيـم، اما پيـشنهادهايـی که می خواهم خدمت شما عرض کنم ايـن است که ما به چند مسأله بـسيار اساسی نيـازمند هستيـم: تأسيـس مراکز مطالعاتی يـا تأسيـس مراکز مشترک مطالعاتی از باب مطالعات فرهنگی؛ ايـن چيـزهايـی که در کتاب ها می نويـسيـم بسيـاری از آن تکراری است و بسيـاری بی مأخذ است و يـا از روی احساسات نوشته می شود، ما به يـک مرکز تحقيـقاتی بـسيار مهم نيـازمنديـم که بتوانيـم در آنجا هم از استادان شاغل و هم از استادانی که بازنشسته می شوند استفاده کنيـم. تأسيـس مراکز مطالعاتی مشترک فرهنگی و يـک مرکز مطالعات زيـبايـی شناسی مربوط به ادبيـات کشورهای آسيـای ميـانه، شبه قاره، ايـران و کشورهای عربی و اسلامی ضروری است. ما بايـد بتوانيـم که يـک دايـره المعارف زيـبايـی شناسی درباره ی ادبيـات خودمان تأليـف کنيـم، چرا که ترويـج زيـباشناسی از طريـق تلويـزيـون و راديـو، مطبوعات و کتاب موجب می شود در سرزميـن های آسيـايـی، در ايـران و شبه قاره مردم به مسائل زيـبايـی توجه کنند و شکل ظاهری و شکل زندگی به طور کلی تغيـيـر پيـدا کند. يـک مرکز بسيـار مهم نيـاز داريـم به نام مرکز مطالعات غربی. در سرزميـن های اروپايـی و در آمريـکا، دست کم از قرن هفدهم تا حالا می توانيـم نزديـک دو هزار مستشرق نام ببريـم که ايـنها به عنوان شرقشناس در دنيـا معرفی شده اند. شرح حالشان نوشته شده؛ اما در طی ايـن همه سال يـک مرکز غرب شناسی متأسفانه تأسيـس نکرديـم و به شدت نيـازمند هستيـم که همه برای شناخت سرزميـن های آسيـايـی و شبه قاره و کشورهای اسلامی و عربی و هم برای سرزميـن اروپای غربی و آمريـکای شمالی مرکزی تأسيـس کنيـم. ديـگر مراکز آموزش السنه شرقی و غربی، يـعنی ما بتوانيـم در مراکز مشترک، زبان های آسيـايـی، زبان ترکی، فارسی، اردو، پشتو، (آقای اظهر دهلوی می گفتند در ايـن شبه قاره 621 زبان رايـج است) آموزش دهيـم. يـک روزی ما بايـد به مشکل زبان در آسيـا خاتمه دهيـم و زبان مشترک در آسيـای ميـانه و شبه قاره داشته باشيـم، ما که ايـنقدر احساس نزديـکی فکری و روحی و فرهنگی می کنيـم، چرا نبايـد که ازآن های مشترک يـا از زبان مشترک استفاده کنيـم و سرانجام آخريـن پيـشنهاد بنده ايـن است که استادان محترم دانشگاه ها، منحققان، دانش پژوهان بيـايـيـم جمع شويـم و يـک وحدت فرهنگی اعلام کنيـم براساس فرهنگ مشترک و ادبيـات مشترک و هنر مشترک. واقعاً به تمام مظاهر هنری توجه کنيـم. در تأسيـس يـک تئاتر مشترک آسيـايـی، سيـنمای مشترک آسيـايـی تلاش کنيـم. همانطور که گوته گفت ادبيـات را بايـد به صورت کامل مطالعه کنيـم، تاريـخ ادبيـات جهان را مطالعه کنيـم، ما هم تاريـخ ادبيـات تمامی سرزميـن های آسيـايـی و شبه قاره و حتی نيـمی از جهان را مطالعه کنيـم و معلوم کنيـم که ما، در ساختار فرهنگ جهانی چه نقش بسيـار بزرگی ايـفا کرده ايـم. بيـايـيـم با يـک بيـانيـه مشترک، وحدت فرهنگی را اعلام کنيـم، چرا وحدت فرهنگی؟ زيـرا ما در وحدت مذاهب دچار مشکل هستيـم، بنابرايـن يـک فضای مشترک ديـگری درهمه مذاهب اسلامی و غيـر اسلام وجود دارد و آن فرهنگ يـعنی حافظ، ابن فارض، جامی، سعدی، فردوسی، ايـن بزرگانی که به آثار مثبت تمام مذاهب مختلف معتقد بودند و توانستند بدون هيـچ گونه جنگی، و با صلح کامل تمام اقوام آسيـايـی و شبه قاره و ايـرانی و اسلامی را با يـکديـگر متصل و متحد کنند.
والسلام عليـکم و رحمة الله و برکاته
|
|
| |
|
|
| |
نظر دهيد::(2 نظر) |
|
|
|
|
|
|