Top
 
 
     

 
  شعر امروز

 بايگاني 

 

پلنگ و ماه - حسين منزوي - منزوي - خيال خـام پلنگ من به سوي مــاه جهيدن بود

 
  حسين منزوي  
     
 
خيال خـام پلنگ من ، به سوي مــاه جهيدن بود
و مـاه را زِ بلندايش ، به روي خاك كشيـــدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالي زد
كه عشق ـ ماه بلند من ـ وراي دسـت رسيدن بود

گل شكفته ! خداحافظ ، اگرچه لحظــه ديـــدارت
شروع وسوسه‌اي در من ، به نام ديدن و چيدن بود

من و تو آن دو خطيـم آري ، موازيــان به ناچاري
كه هردو باورمان ز آغـاز ، به يكدگــر نرسيدن بود

اگــرچـــه هيچ گل مرده ، دوبــاره زنده نشد امّا
بهـــار در گــل شيپـوري ، مدام گرم دميدن بود


شراب خواستم و عمرم ، شرنگ ريخت به كام من
فريبكــار دغل‌پيشه ، بهانــه ‌اش نشنيـــدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگيزي ، كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفــس مي‌بافـت ولي به فكر پريدن بود

 
 
  اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد    نسخه چاپي
 
 

نظر دهيد::(4 نظر)

 
 

درباره شاعر

حسين منزوي
( 1325-1383 ش. )
مجموعه‌هاي شعر : حنجره زخمي تغزّل (1350) ؛ صفرخان (1358) ؛ با عشق در حوالي فاجعه ؛ از شوكران و عسل (1373) ؛ با سياووش از آتش ( 1374) ؛ از ترمه و تغزّل (1376) ؛ از كهربا و كافور (1377) ؛ با عشق تاب مي‌آورم (1379) ؛ همچنان از عشق ؛ به همين سادگي (1379) ؛ راز خاموشيها و فراموشيها (1381) و ... .

 

 برگرفته از: باغ پر درخت - شوراي گسترش فارسي

X

10/12/1384