| |
سه پلشك آيد و زن زايد وميهمان برسد |
|
|
|
|
| |
سيد غلامرضا روحاني |
|
| |
|
|
| |
سه پلشك آيد و زن زايد وميهمان برسد
عمه از قم برسد، خاله ز كاشان برسد
خبر مرگ عمقلي برسد از تبريز
نامهي رحلت دائي ز خراسان برسد
صاحب خانه و بقال محل از دو طرف
اين يكي رد نشده، پشت سرش آن برسد
طشت همسايه گرو رفته و پولش شده خرج
به سراغش زن همسايه شتابان برسد
هم بلايي به زمين ميرسد از دور سپهر
بهر ماتمزدهي بي سر و سامان برسد
اكبر از مدرسه با ديدهي گريان آيد
وز پياش فاطمه با ناله و افغان برسد
اين كند گريه كه من دامن و ژاكت خواهم
آن كند ناله كه كي گيوه و تنبان برسد
كرده تعقيب ز هر سوي، طلبكار مرا
ترسم آخر كه ازين غم به لبم جان برسد
گاه از آن محكمه آيد پي جلبم مأمور
گاه از اين ناحيه آژان پي آژان برسد
من در اين كشمكش افتاده كه ناگه ميراب
وسط معركه، چون غول بيابان برسد
پول خواهند زمن، من كه ندارم يك غاز
هر كه خواهد برسد، اين برسد، آن برسد
من گرفتار دو صد ماتم و روحاني گفت
سه پلشك آيد و زن زايد و ميهمان برسد
|
|
| |
|
|
| |
نظر دهيد::(2 نظر) |
|
|
| |
|
 |
|
درباره شاعر |
سيد غلامرضا روحاني متخلص به اجنه، دهم ذيحجهي سال 1314 هـ.ق مطابق با 21 ارديبهشت سال 1276 ش در مشهد به دنيا امد.
پدرش ميرزا سيد شكرالله خان متخلص به آزادي بود و جدش ميرزا سيد محمد تفرشي متخلص به علي، هر دو شاعر و از منشيان زمان قاجار .
غلامرضا از نوزده سالگي به سرودن شعر پرداخت. در تهران زندگي ميكرد و مشاغل دولتي او، در وزارت دارائي (اداره ماليه آن روز)، و شهرداري (بلديهي آن روز) بود.
بيست و يك سال داشت كه سرودن شعر فكاهي را آغاز كرد و شعرهايش در نشريات: گل زرد، اميد، نسيم شمال، ناهيد، توفيق و فكاهي نامههاي ديگر چاپ شد.
در سال 1300 به عضويت انجمن ادبي ايران درآمد. اين انجمن ابتدا در منزل شيخالرئيس افسر و بعدها در منزل استاد محمد علي ناصح برقرار گرديد. در سال 1302 به همكاري با بعضي كلوپهاي نمايش و موسيقي، از جمله جامعهي باربد پرداخت كه استاد اسماعيل مهرتاش مؤسس آن بود. روحاني شهرهاي زيادي براي نمايشنامهها و پيش پردهها سرود كه بيشتر، درونمايه فكاهي داشت و بسياري از آنها بر سر زبانها افتاد.
در سال 1313 مجموعهاي از شعرهايش با نام «طليعهي فكاهيات روحاني» با مقدمه سيد محمد علي جمالزاده چاپ شد و در سال 1343 كليات آثار او با مقدمه استاد جمالزاده منشر گرديد.
سيد غلامرضا روحاني سرانجام در شهريور سال 1364 ش. در هشتاد و هفت سالگي در تهران درگذشت.
استاد جمالزاده او را رئيس طايفهي فكاهي سرايان مينامد. ملكالشعراي بهار در شعري، به دنبال ايرج ميرزا و سيد اشرفالدين گيلاني (نسيم شمال) از او نام ميبرد.
روحاني به زبان مردم كوچه و بازار ميسرود و تكيه كلامها، اصطلاحات و ضربالمثلهاي معمول زندگي روزمره را به كار ميبرد در عين حال، از ركيك گويي نيز پرهيز داشت. آثار او، از جهت آشنايي با زبان مردم دوران خودش و فرهنگ لغات عاميانه، بسيار قابل توجه است و آيينه تمام نماي گفتار، كردار و پندار تودهي مردم در زمان خودش است. او، به بديع، عروض و قافيه احاطهي كامل داشت و آنها را بدرستي در اشعارش به كار ميگرفت، با شيوهاي كه به سادگي و رواني آثارش نيز لطمه اي وارد نيايد.
يكي از آثار او را با هم ميخوانيم:
|
|
|
|